نگاه نو » عملیات مرصاد (دروغ جاویدان) در گفتگو با دکتر سعید نظری
عملیات مرصاد (دروغ جاویدان) در گفتگو با دکتر سعید نظری

در تاریخ : یکشنبه, ۴ اسفند ۱۳۸۷

موضوعات : فیلم و مصاحبه ها , مصاحبه ها

image

استاد دانشگاه و رییس دانشگاه جامع علمی- کاربردی استان همدان
هابیلیان: آقای دکتر! از بحث عملیات مرصاد شروع کنیم . شما آن زمان چه می کردید؟
روزهای آخر جنگ بود و تبلیغات منفی زیادی بر علیه ایران توسط اروپایی ها در جریان بود . ما قبل از پذیرش قطعنامه مجبور به خروج از فاو شدیم و این مساله با دخالت مستقیم آمریکایی ها صورت پذیرفت و فاو را از دست دادیم . حضرت امام (ره) نیز به خاطر مصالح کشور قطعنامه را پذیرفته بودند. در همین ایام منافقین با فضا سازی روانی قبلی مشغول اجرای توطئه های خود بودند . پذیرش قطعنامه خیلی از رزمندگان را از جبهه ها دور کرده بود و این مساله باعث دلتنگی بچه ها شده بود اما آنها به حضرت امام (ره) اعتقاد داشتند و از فرامین ایشان تمکین و هر چه امام می فرمودند اجرا می کردند . آن موقع من برای کنکور آماده می شدم و نیز درهمان دوران و همزمان در کانون انصار الشهدا فعالیت می کردم که در آن کانون به دیدار خانواده های شهدا می رفتیم . یکی از دوستانم به نام آقای طالب نژاد با من تماس گرفت و گفت فلانی می آیی به جبهه برویم ؟ آن موقع درگیری هایی در خوزستان صورت گرفته بود اما مردم هنوز از آمدن منافقین خبری نداشتند . خلاصه اینکه من هم به همراه چند تن از دوستانم که مایل به رفتن بودند راه افتادیم و عازم شدیم .مردم و قتی از آمدن منافقین خبردار شدند خیلی ناراحت شدند و به سرعت به جبهه آمدند.
هابیلیان: وقتی به شما گفتند که منافقین حمله کرده اند اولین مساله ای که به ذهن شما خطور کرد چه بود؟
اول گمان می کردیم عراقی ها دوباره حمله کرده اند . البته ما ذهنیت قبلی نسبت به منافقین داشتیم و می دانستیم آنها قبلا در غرب کشور کارهایی کرده اند . البته راستش را بخواهید از دید ما فرقی میان صدام و منافقین وجود نداشت زیرا هر دو به کشور ما تجاوز کرده بودند و خیانتکار بودند اما ما اول به نیت نبرد با عراقی ها حرکت کردیم که بعد فهمیدیم منافقین به کشور حمله کرده اند . ما اواخر تیر ماه بود که رفتیم ، گروه ما یک گروه متفاوت بود و از همه قشرها درآن وجود داشت . حتی تعدادی از نیروهای رزمی کار نیز در میان ما بودند . همه ما به صورت داوطلب داخل یک اتوبوس نشستیم و به منطقه اعزام شدیم . از همدان به سمت جنوب حرکت کردیم و بعد نهاوند و کرمانشاه و شبانه هم به سمت غرب رفتیم .
هابیلیان: دیگران و خانواده را چگونه آماده کردید ؟ درحالی که جنگ تمام شده بود ؟
خانواده من همه آماده این مساله بودند . برادر من درجزیره مجنون شهید شده بود و چهلمش هم تمام نشده بود . من هم غواص شده بودم و خانواده ام برای اینگونه مسائل هم مخالفتی نداشتند . در عملیات مرصاد برادر کوچک من هم که ۱۵ سال داشت به من پیوست . البته باید به این نکته اشاره کنم که در آن زمان خانواده هایی که فرزندانشان در جبهه شهید شده بود بیشتر از دیگر خانواده ها آمادگی داشتند فرزدانشان را به جبهه اعزام کنند . البته خود من نه شاغل بودم و نه دانشجو و خانواده ام هم برای رفتن من مخالفتی نداشتند. خود من هم به جبهه عادت کرده بودم . جمعا ۱۷ ماه و در ۶ عملیات درجبهه ها بودم اما اولین باری بود که به غرب می رفتم .
هابیلیان: از زمانی که به منطقه عملیات مرصاد رسیدید بگویید.
وقتی به عقبه خودمان رسیدیم از کرمانشاه تا مرصاد خاکریزی توسط نیروهای خودی زده شده بود و تنها محل باز درمنطقه همان جاده بود که اگر منافقین به آنجا حمله می کردند می شد جاده را بست و آنها را تار و مار کرد. توپخانه نیروهای خودی هم در عقبه راه مستقر شده بود که نشان می داد ما خیلی هم غافلگیر نشده ایم و رزمندگان ما درهر حال احتمال حمله از جانب کشور عراق را می دادند اما باید به این نکته هم اشاره کنم که فضای خاصی در منطقه حکم فرما شده بود . من وارد گردان غواصی شده بودم . وقتی که ما وارد شدیم فضا بسیار خلوت بود . تنها مردمی را می دیدیم که مشغول ترک منطقه بودند و هنوز تعداد قابل ملاحظه ای از نیروها در منطقه نبودند . با مردم که همکلام شدیم آنها فهمیده بودند که منافقین به کشور حمله کرده اند . آنها می گفتند ما خیالمان از عراق راحت شده اما ترس ما از منافقین است . ما تلاش کردیم فضای آرامی را برای مردم فراهم کنیم و حتی تا چند روز بعد از عملیات نیز نیروهایی را برای برقراری امنیت و نظم درمنطقه نگه داشته بودیم .

هابیلیان: مدت عملیات چند روز بود و تا کی طول کشید ؟
عملیات سه مرحله داشت . مرحله اول بخش مربوط به درگیری با منافقین بود که تا نقطه انتها رسیدند و توسط بچه های تیپ نبی اکرم (ص) تار و مار شدند . در مرحله بعد هم عراقی ها بودند که ناجوانمردانه منطقه را بمب باران کردند که البته بیشتر بمب هایشان را بر روی گندم زارها ریختند و چون از منافقین و پیروزی آنها ناامید شده بودند رفتند و برنگشتند و امید منافقین برای کمک مجدد نیروهای عراقی به آنها به یاس تبدیل شد . این مراحل عملیات دو روز به طول انجامید . مرحله بعدی هم پاکسازی منطقه از وجود منافقین بود که به خوبی انجام شد و بچه های ما خوب آماده بودند .
البته منافقین برای تجاوز به کشورمان از خیلی جهات تجهیز شده بودند . آنها حتی از جانب برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس نیز تجهیزات و ادواتی دریافت کرده بودند که این مواردعلاوه بر کمک های زیادی بود که از جانب صدام دریافت کرده بودند.
هابیلیان: شما در میدان درگیری با منافقین ، چه مساله قابل ذکری را ملاحظه کردید ؟
ما بیشتر با فاصله ای مشخص با آنها درگیرشده بودیم اما وقتی برای پاکسازی رفتیم یک ستون بزرگ از ماشین ها را دیدیم که امکانات رفاهی زیادی در آن ماشین ها وجود داشت و این ماشین ها از همه نظر مجهز بودند ضمن اینکه تا دلتان بخواهد مواد غذایی و امکانات رفاهی همراه آنها بود . البته باید این مساله را متذکر شوم که منافقین در عین نادانی ، اصلا از میزان توانایی نیروهای ما خبر نداشتند و به قول خودشان تنها به پیروزی و رفتن به تهران فکر می کردند! دیدگاه آنها بسیار پیش پا افتاده و بچه گانه بود زیراهیچ شناختی از حالات و روحیات مردم در داخل کشور نداشتند .
قبل از درگیری ما با منافقین ، رجوی چند روز قبل تر ادعا کرده بود که ما باید یک استراتژی خاصی به نام جرقه و جنگ را پیاده کنیم . او معتقد بود باید با یک جرقه دوباره آتش جنگ راشعله ور کنیم . او تصمیم داشت باعملیات مرصاد این سیاست را پیاده کند . منافقین می گفتند وقتی ما به منطقه رسیدیم مردم به استقبال ما می آیند!
هابیلیان: اگر چه در گفته های قبلی به این مساله که مردم هنگام آمدن منافقین از شهر خارج می شدند اشاره کردید اما دراین مورد بیشتر توضیح بفرمایید؟
وقتی که ما شهر را گرفتیم مردم در مقابل ما خیلی قربانی کردند و این مساله در تضاد با ادعاهای منافقین بود . البته بودند کسانی که قصد خیانت به مردم را داشتند اما تعداد این افراد به عدد یک دست هم نمی رسید و مردم همه با ما بودند .
هابیلیان: یکی از تمهیداتی که رجوی پیاده کرد تا مردان رابرای شرکت در عملیاتی که سرنوشت آن برای همه نامفهوم بود ترغیب کند ، استفاده از وجود زنان در این عملیات بود . نظر شما چیست؟
باید دراین مورد بگویم هر درگیری و جنگی که برای رضای خدا نباشد و برای هوای نفس باشد محکوم به فنا و شکست است . ما تعداد زیادی از آنها را اسیر کردیم و در بازجویی با آنها متوجه شدیم که ترکیب همراهی نیروهای به گونه ای بوده که در بسیاری از موارد از ترکیب جنسی متفاوت با یکدیگر استفاده می کردند . مثلادر یک سنگر از وجود مشترک زن و مرد استفاده می کردند و از زمان حرکت تا زمانی که تار و مار شدند مفاسد زیادی به بار آورده بودند . اینها را نیروهایی می گفتند که اسیر شده بودند .
هابیلیان: در خاطرات شهید صیاد می خوانیم که این شهید بزرگوار می گفت وقتی ما از بالا به منافقین حمله می کردیم آنها نمی دانستند چگونه فرار کنند . شما هم نظیر این موارد را دیدید ؟
تعداد کمی از این افراد بودند که با شستشوی مغزی سازمان گمان می کردند باید مبارزه کنند اما اکثریت قریب به اتفاق این نیروها پا به فرار گذاشتند و از تاکتیک خاصی نیز پیروی نمی کردند .
هابیلیان: درمورد اسیران منافقین بیشتر توضیح دهید؟
اسیران در اختیار سیستم های حفاظتی قرار می گرفتند اما آنچه آنها گفته بودند از این قرار بود که ابتدا همدان و بعد کرمانشاه را به تصرف در بیاورند و بعد به جماران برسند و کشورهای غربی نیز از آنها را به رسمیت بشناسند! اما نقشه های آنان نقش بر آب شد .
هابیلیان: در مصاحبه هایی که با بازگشتی ها انجام دادیم خیلی از آنها می گفتند اینگونه به ما القا شده بود که مردم همیشه با ما هستند اما برخی از این افراد زمانی از اعتقاد به منافقین برگشتند که متوجه شدند مردم با آنها نیستند و از آنها نفرت دارند .
این مساله برای خود آنها هم در برخوردهایی که در ایران پیش آمد به خوبی آشکار شد . آنها معقتد بودند اگر بجنگند و کشته شوند شهید محسوب می شوند و برادرانشان راه آنها راادامه خواهند داد و کرمانشاه را فتح خواهند کرد مردم هم به استقبال آنها خواهند آمد! البته بدون شک این دیدگان از گمان باطل آنها بود .
هابیلیان: آیا خود شما درگیری مستقیمی داشتید؟
به آن صورت نه . ما ابتدا از تنگه مرصاد عبور کردیم تا تنگه حسن آباد و آنجا را پاکسازی کردیم . وظیفه ما این بود که جنازه منافقین را بررسی کنیم و مدارک شناسایی آنها را کنترل کنیم . دردرجه دوم جنازه های منافقین که در کوهستان ها توسط دیگر منافقین رها شده بود را مورد بررسی قرار می دادیم . بیشتر آنها کارت شناسایی سازمان مجاهدین خلق را با خود داشتند . البته اسناد و مدارک خوبی هم از درون ماشین های فرماندهی آنها پیدا کردیم . بعد از آن هم به قصر شیرین رفتیم .
هابیلیان: چه زمانی اعلام کردند عملیات تمام شده است ؟
من و خیلی از هم رزمان، تازه شارژ شده بودیم و قصد برگشتن نداشتیم . تا ۱۵ روز همانجا ماندیم و نگهبانی می دادیم . کم کم معلوم شد که دیگر مشکلی وجود ندارد . عراقی ها هم در آن موقع کاری با ما نداشتند . آنقدر نیروهای داوطلب مردمی آمده بود که چند گردان را در سالن های ورزشی آماده باش نگه داشته بودند اما منافقین آنقدرضعیف و زبون بودند که باقی مانده آنها هم رفتند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نکردند . خیلی از این نیروهای داوطلب از کرمانشاه و همدان آمده بودند . بعد از این مدت کم کم ما هم برگشتیم .

 



نظرات برای این مطلب فعال نیست.

برگزیدها

بایگانی ها و نظرات در دسترس است

......................................................................

مستند پایانی بر پایان

انقلاب ایدئولوژیک باند رجوی در (20) قسمت

مجموعه اسناد جاسوسی باند رجوی برای صدام (17) قسمت

مصاحبه های سعید شاهسوندی (199) قسمت

مصاحبه های محمد حسیبی (126) قسمت

مصاحبه های ابوالحسن بنی صدر (56) قسمت - کامل

سخنرانی های مرتضی محیط (200) قسمت

صفحه انگلیسی

همزاد گرگها

شعار : ناموس ناموس مسعود بی...

Meta

آخرین نظرات

sattar : ba salam b aghaye baghalnejad be rahetan edame dahid khoda poshte panahetan bashad

در باره:مصاحبه های محمد حسیبی – قسمت ۱۲۵

.............................................................

احسان : بله جمهوری مقدس اسلامی ایران از روزی که شاه رفت, جنایتکاران و مفسدانی که مثل زهر در جامعه ایران بودند را اعدام کرد. بعضی هایشان هم مثل منافقین متأسفانه موفق به فرار شدند. درستش این بود که جمهوری اسلامی هم به کشورهای غربی از جمله آمریکا حمله می کرد و در صورت لزوم مثل آمریکا 6% مردم آمریکا را می کشت (یعنی 18 میلیون آمریکایی

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : من ضعفی ندارم که بخواهم دروغ بگویم . از روزیکه شاه رفت رژیم جمهوری اسلامی اعدام کرئد و این کاملا روشن و وواضح است . هر کس هم اذنتقادی کرد به او گفتند از منافقین هستی . با این حرف هم اقای رجوی مطرح شد و هم ترس جمهوری اسلامی به انها . همین اخرین حمله چقدر مسعود رجوی را شارژ کرد که گوئی این

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : شما از شخص رجوی دفاع نمی کنید, ولی از افرادی که اعمال و یا شخصیتی مثل رجوی دارند, حمایت می کنید. دروغ های آنان را بازگو می کنید و طرز تفکر او را از خودتان ارائه می دهید. مسئله هیچوقت شخص نیست, بلکه کردار و منش انسانها مد نظر است. جمهوری اسلامی ایران مردمی ترین دولت روی زمین است, به همین دلیل هم موفق بوده

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : چه عکس های باحالی... مرسی... فکر می کردم فقط در فیلم ها رئیس جمهور آمریکا را اینطور نشان می دهند... نگو واقعاً اینطور است... به قول اینترنتی ها: لووووووووووول

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

حمید : ماشاألله نظر دهنده بالایی که از هر چی بدش میاد انجام داده هم نصیحت کرده هم امر کرده هم فرمایش و خرده فرمایش بعد میگه از این عادات ایرانی بدم میاد تازه معتقده که ایرانی ها عقب تر از خارجی ها هستند احمد جان به نظرم به نصحیتی که خودت کردی گوش کن و برو زندگیتو بکن بابا آفرین در ضمن لازم نیست راجع به

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

Ahmad : Agha jan shoma ki hasty ke baraye digeran mikhai tasmim begiri va y ainke be digeran yad bedy ke chetor raftar konan, in che farhangi darid somaha iraniha ke adat darid hamdigaro mahkom konid be hamdige nasihat koni, be ham dige amr konid. shoma az obama az nazare farhangi aghabtar hasyt aziz, zandagi khodeto bekon chekar dary ke digeran chetori mishinan. man az in farhange

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

مریم : اینطوری از گفته های شما بر میاد نشان میدهد که من همه حرفهایم به سود مجاهدین است . دوست عزیز اقای رجوی کل خانواده ما را زیرو کرده و من و مردم ایران فاتحه ایشان را خوانده ائیم .همان فیلمهائی که توی همین صفحه هست به روشنی همه چیز را نشان میدهد و اجازه نمیدهد کسی در این فیلمها شک و تردید داشته باشد

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : زورگویی فقط با چماق ممکن است؟ با ژ3 و کلاشینکف نمی توان زور گفت؟ با فرستادن بچه های زیر هژده سال که همه شان مسلح هستند, به قصد کشتن کسانی که با منافقین همفکر نیستند, این زورگویی و ضد آزادی بودن نیست؟ آیا اگر من خواستم شما را صرفاً به خاطر داشتن عقیده ای بکشم, شما باید دست رو دست بگذاری و به من "آزادی"

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : هر کس برداشتی از ازادی دارد .. من هم میدانم ازادی نه زور است و نه چماق به دست گرفتن و بر سر مردم زدن چه میخواهد هرحکومتی باشد و چه اپوزسیون . ازادی یعنی حضور من و شما و مردم در تعینن سرنوشت خودشان . اگر کسی میگوید ما مخالف کل نظام هتستیم باید جمهوری اسلامی او را بکشد؟ یا

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : در مورد مواد مخدر من هم در این سایت و هم در جاهای دیگر بارها و بارها این موضوع را تکرار کرده ام و دوباره تکرار می کنم که پول و زمین کشت و هر شیء دیگری در این دنیا از خود هیچ اختیار عملی ندارند, بلکه این انسان است که تصمیم می گیرد با اشیائی که در اختیار دارد چه کند. اگر کسی پولش, توانش,

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : خبرها حاکی از حضور کشتی انگلیس در تنگه هرمز و اعتراض روسیه برای تهدیهای امریکا به ایران و اظطراب نمایشی امریکا از حمله اسرائیل به ایران . تحریم فروش نفت ایران صد در صد اروپا را اماده برای ورشکستگی اقتصادی جبران ناپذیر اماده میکند . از طرفی هم باید منتظر بود ایا هدف براه انداختن جنگ سوم جهانی است

در باره:زنان اردوگاه بدنام اشرف، بردگانی تحت استثمار وحشتناک فکری و فیزیکی

.............................................................