نگاه نو » مصاحبه بنیاد خانواده سحربا بتول سلطانی قسمتهای (16) و (17)
مصاحبه بنیاد خانواده سحربا بتول سلطانی قسمتهای (۱۶) و (۱۷)

در تاریخ : چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

موضوعات : فیلم و مصاحبه ها , مصاحبه ها

image

بنیاد خانواده سحر: اگر درست متوجه شده باشم شما می خواهید بگوید تا این مقطع هیچ اطلاعی از ازدواج های مسعود و بخصوص ازدواج با مریم ندارید؟

خانم بتول سلطانی: درست است، من قبل از وارد شدن به مناسبات سازمان هیچ اطلاعی از ازدواج مسعود با مریم نداشتم. من فقط تا این حد اطلاع داشتم که رجوی از ایران فرار کرده است. ولی نمی دانستم از زمانی که او با بنی صدر از ایران خارج شد چه اتفاقی افتاده است.

بنیاد خانواده سحر: یعنی بصورت شفاهی و حداقل رسانه ای هم چیزی درباره انقلاب ایدئولوژیک و ازدواج مسعود با مریم نشنیده بودید؟

خانم بتول سلطانی: خیر. من اصلا از اینکه ظرف آن سه سال چه اتفاقاتی در سازمان افتاد اطلاع نداشتم. من از سال ۱۳۶۱ که سازمان دفاترش بسته شد کاملا نسبت به تحرکات و فعالیت های سازمان بی اطلاع بودم و فقط مشغول تحصیل شدم. در دوران دبیرستان مخالفت هایی داشتم. مثلا در این مورد که چرا در مدارس کیف دانش آموزان را بازرسی می کنند و یا اینکه چرا نماز جماعت در مدارس اجباری است اعتراض میکردم. اینها چالشها و تناقضات من با رژیم بود. در واقع شناخت درستی از مجاهدین خلق نداشتم که بخواهم فعالیت هایم را با آنها همسو و هماهنگ بکنم. اساسا زمینه آشنایی من با سازمان مجاهدین خلق و همچنین پدیده طلاق و ازدواج مریم و هر چیز دیگر مربوط به سازمان به سال ۱۳۶۵ و اوایل سال ۱۳۶۶ و بعد از ورودم به سازمان مجاهدین خلق مربوط می شود.

بنیاد خانواده سحر: در واقع شما وقتی وارد سازمان می شوید هیچ اطلاعی از تحولات درونی سازمان از مقطع سال ۶۰ تا آن زمان نداشتید، حال انکه در طی این مدت عمده ترین تحولات درونی سازمان یعنی انقلاب ایدئولوژیک اتفاق افتاده است؟

خانم بتول سلطانی: تا مقطع ورودم خیر، اما بعد از وصل به تشکیلات در جریان این تحولات قرار گرفتم.

بنیاد خانواده سحر: موضوع ازدواج مسعود با فیروزه را در پروسه آموزشی شما به سازمان چگونه مطرح کردند و درباره چرایی وقوع و جدایی مسعود از فیروزه چه توجیهاتی ارائه دادند؟

خانم بتول سلطانی: اصلا در ان پروسه ای که مورد نظر شما است به این موضوع پرداخته نشد. البته منظورم بحث های عام تشکیلاتی است. اما بعدها در سطوح بالای شورای رهبری مطرح شد. یک بار یادم می آید در سال ۱۳۷۴ نشستی داشتیم که بحث های موسسان دوم در سازمان مطرح بود. مسعود در یکی از این نشست ها به این موضوع اشاره کرد. که فکر نمی کنم از این موضوع چیزی به نشست های عام در رده های پائین منتقل شده باشد. در آن نشست مسعود می گفت من بخاطر مسائل سیاسی و قیمتی که باید بخاطر حفظ موجودیت شورای ملی مقاومت از یک سو و نگه داشتن بنی صدر از سوی دیگر می پرداختم، ناگزیر به این ازدواج شدم. در واقع مسئله را طوری مطرح کرد که خودش تمایل به این ازدواج نداشته و تنها مصلحت های سیاسی پشت این ازدواج بوده است. آنطور که خودش می گفت مثلا بخاطر اینکه با بنی صدر یک خویشاوندی بوجود بیاورد که او را از نزدیکی و مرز شکنی با جمهوری اسلامی بر حذر دارد. رجوی در توضیح این مسئله می گفت من به بنی صدر انتقاد می کردم چرا اینقدر با جمهوری اسلامی بی مرز هستی. رجوی می گفت من نمی دانستم در برابر چه کسی قرار گرفته ام، در برابر یک نفر که از ایران فرار کرده و مخالف جمهوری اسلامی است یا فردی که از آن جنس و گروه و ماهیتا وابسته به آن است. منظور رجوی در واقع این بود که موضع بنی صدر در مقابل جمهوری اسلامی متزلزل بوده و شاید احتمال می داده هر لحظه بنی صدر دوباره به سوی جمهوری اسلامی برگردد. او تاکید می کرد، چند بار هم اختلاف هایی با بنی صدر داشته و به او تذکر داده است. در واقع رجوی منظورش این بود که می خواسته از طریق برقراری خویشاوندی با بنی صدر جلوی گرایش و بی مرزی او با رژیم را بگیرد. برای همین می گوید، با این ازدواج از خودش قیمت گذاشته و با این ازدواج خواسته او را از تلاقی با رژیم محفوظ بدارد. اینها را فقط در نشست های خصوصی و برای رده های بالای شورای رهبری مطرح می کرد، اما در رده های پائین اصلا چنین بحث هایی مطرح نمی شد.

بنیاد خانواده سحر: شما پیشتر اینگونه مطرح کردید که سازمان میز ذهنی افراد را خودش می چیند و خودش هم به آن پاسخ می دهد، با این حال در موضوع ازدواج مسعود با فیروزه از طرح این سوال ذهنی افراد خودداری می کند، چرا به این تناقض تن می دهد؟

خانم بتول سلطانی: زمانی که من وارد سازمان شدم، افراد اصلا توان ذهنی فکر کردن به این سوالات را نداشتند. به این دلیل که برای هر فردی چه در موضوع شخصیت فردی یا چه در حوزه مسئولیت های تشکیلاتی و کارش آنقدر دغدغه ذهنی و در واقع کار تولید می کردند که زمانی برای طرح این سوالات نداشته باشد. حتی نسبت به اینکه مثلا کتاب بخواند، مطالعه کند، یا کنکاش ذهنی و بیرونی داشته باشد حساسیت نشان میدادند. حتی خود من یادم نمی آید تا زمانی که در سازمان بودم به طرح این موضوع در نشست ها یا در جلسات عمومی پرداخته باشم. اما در این مدتی که از سازمان خارج شدم و به این فکر کردم که این موضوعات چه بودند. در داخل سازمان بیشتر به این فکر می کردم که سازمان به این دلیل به این موضوعات نمی پردازد که یک حقیقتی را بپوشاند و آن هم هوسبازی ها و مسائل غیر اخلاقی آقای رجوی است.

بنیاد خانواده سحر: اولین مرتبه ای که با این موضوع مواجه شدید، چه تصور ذهنی در شما ایجاد شد؟

خانم بتول سلطانی: اولین باری که در سازمان با این مسئله مواجه شدم و البته خیلی هم زود نبود و مدت ها از ورودم به مناسبات می گذشت، با خودم این سوال را مطرح کردم اینها که این همه بر روی پروسه رجوی از زمان زندان و انقلاب و آمدن اش به پاریس و خیلی مسائل جزیی دیگر اینقدر بحث و فحص می کنند، چرا از طرح این موضوع طفره می روند؟ همان زمان این برداشت را ته ذهنم داشتم که می خواهند این موضوع را  بخاطر هوس بازی های رجوی بپوشانند. چون این ازدواج چیز خاصی نداشت که بخواهند به آن بپردازند. کما اینکه در نقطه مقابل این ازدواج، ازدواج مسعود با مریم قجر عضدانلو را مدام در بوق میکردند و بحث ها و پیامدهای آن که مثلا این ازدواج ذوب در رهبری است را مدام مطرح مینمودند. بعد کنار گذاشتن شوهر و زن در ادامه همان بحث ذوب در رهبری عنوان شد و بحث را از این زاویه حلاجی و مطرح کردند. این را بگذارید در کنار ازدواج مسعود با فیروزه. با چه توجیهی از این سنخ می خواهند ان را باز و تئوریزه کنند. به همین دلایل فکر می کردم که بخاطر انگیزه های هوسبازانه ای که پشت این ازدواج بوده، بحث فیروزه را باز نمی کنند.

بنیاد خانواده سحر: یعنی شما از زمان ورودتان به سازمان تا سه چهار سال بعد از این ازدواج هیچ اطلاعی نداشتید؟

خانم بتول سلطانی: اصلا خبر نداشتم. حتی از این ازدواج هیچ اثری در آرشیو و رسانه های سازمان یافت نمی شد. اگر برای شما امکان داشته باشد و بروید تمام آرشیو و منابع سازمان و یا هر چیزی که در این خصوص باشد، هیچ نشانه ای از این ازدواج چه بصورت خبر و چه بصورت تحلیل نمی بینیند. من حتی فکر می کنم بخش وسیعی از نیروهای سازمان و بخصوص کسانی که بعد از این جریان وارد سازمان شده اند از این موضوع چیزی نمی دانند.

بنیاد خانواده سحر: موقعی که شما از موضوع ازدواج مسعود با فیروزه مطلع شدید هیچ کنجکاوی در این خصوص که فیروزه کی بوده و از نظر سنی و تیپ و قیافه و موقعیت اجتماعی و طبقاتی چه سنخیت و وجه مشترکی با رجوی داشته، در ذهنتان شکل نگرفت؟

خانم بتول سلطانی: دلم می خواست درباره این موضوعات بدانم، اما من این سوال را مطرح نکردم. یادم می آید در یکی از جلسات که مسعود و مریم حضور داشتند، یکی از خانم ها بلند شد و پرسید، موضوع فیروزه چه بوده؟ مریم پرید وسط و خودش صحبت را به دست گرفت. اما مسئله را آنگونه که می خواستیم باز نکرد تنها به این پرداخت که فیروزه هنوز هم عاشق مسعود است و آنقدر مسعود را دوست دارد که هنوز ازدواج نکرده است. یعنی اینکه بعد از مسعود تن به ازدواج و رابطه با هیچ مردی نداده است. اینجا باز خواست شخصیت مسعود را به نوعی بالا ببرد که فیروزه هنوز پایبند او است و با کسی ازدواج نکرده است. یا موضوع دیگری که تاکید می کرد، اشاره به بی گناهی مسعود بود و اینکه این ازدواج به پیشنهاد جمع بوده و می خواست بگوید ازدواج او با فیروزه یک ازدواج تشکیلاتی بوده است. من در این رابطه سوالی مطرح نکردم ولی در پاسخ چند تناقضی که بچه ها مطرح کرده بودند، به یکی دو تا از سوالات در آن نشست پاسخ داد از جمله این که فیروزه هنوز که هنوز است مسعود را می خواهد و دوستش دارد و مسئله دیگر اشاره به اینکه این ازدواج به مسعود تحمیل شد و باز تاکید بر اینکه حتی طلاق دادن فیروزه هم به او تحمیل شده است.

منظورش این بود که مسعود نمی خواسته فیروزه را طلاق بدهد و از نظر اخلاقی این کار را درست نمی دانسته است و این که طلاق هم دوباره به مسعود از طرف جمع تحمیل شده است. به این دلیل که دیدند مسئله ای از بنی صدر حل نشده باز این طلاق را به مسعود تحمیل کردند. جالب این بود که همین الگو را در توجیه و توضیح ازدواج خودش با مسعود هم استفاده می کرد. صراحتا می گفت من خودم را به مسعود تحمیل کردم و مسعود را آماج اتهامات قرار دادم. اما این خواست من بود که می خواستم تمام حائل ها را کنار بزنم و نمی خواستم تحت تملک مرد دیگری باشم و صرفا میخواستم در راستای رهبری قدم بردارم. او می گفت این که مریم نمی توانسته تحت تملک یک مرد دیگر باشد و تمام عیار و تمام وقت پشت سر رهبری اش قرار بگیرد با آرمان رهبری تعارض دارد. این بحث ها را هم برای مردها و هم برای زنها می کردند.

 

قسمت (۱۷)

بنیاد خانواده سحر: تناقض هایی که در این خصوص مطرح می کردند چه بود؟ مثلا در این خصوص که زنی در حالی که با شوهرش زندگی خصوصی اش را انجام می دهد، نتواند به آرمان اش هم وفادار باشد.

خانم بتول سلطانی: چون مسئول یک سری از نشست های عملیات جاری و از این دست نشست های توجیهی خودم بودم، بنابراین از مدارهای بالاتر و بخصوص از مریم رجوی آموزش نحوه برخورد با این تناقض ها را گرفته بودم. همچنین خود مسعود می آمد و مسئولین نشست های انقلاب ایدئولوژیک را خودش توجیه می کرد. مثلا می گفت شما آلان یک جوان را از داخل ایران آوردید و می خواهید بحث انقلاب را برای او تفهیم کنید. باید برای او این مسئله را روشن کنید که تو نمی توانی هم همسر داشته باشی و هم در مبارزه شرکت کنی. یا یک خانم را آورده اید و می خواهید نسبت به هدف اش او را توجیه کنید. به او می گویید تو نمی توانی هم به مسائل جنسی و عاطفی ات فکر کنی و هم مبارزه کنی. بعد بر اساس طرح این سوال از او می خواهی که برای خودش تعیین تکلیف بکند. به اینکه می خواهد مسیرش مسیر مبارزه و مسیر آزادی باشد یا مسیر روزمرگی و زندگی عادی را میخواهد. برای همین با افراد تازه وارد اینگونه برخورد می کردیم که به میزانی که ذهن تو متوجه مسائل بیرون از مبارزه است، نمی توانی خودت را درگیر مبارزه کنی و مفید باشی. مثلا دختری که ازدواج کرده یا نکرده بود (چون فرق می کرد ازدواج کرده باشد یا ازدواج نکرده باشد). فرضا ما با یک نفر بحث می کردیم که ازدواج نکرده بود. می گفتیم در کانون همه رابطه ها و عواطف شخصی ات یک سمبلی وجود دارد که ایده آل جامعه است و بعد می پرسیدیم که سمبل و ایده آل یک دختر برای جامعه چیست؟ خودمان هم پاسخ می دادیم، یک شوهر خوب و ایده آل با معیارهای ذهنی تو.

برای ازدواج نکرده به هر حال یکی بوده که تا حالا تمام احساسات اش با او سمت و سو و رنگ می گرفته است. همیشه رجوی مثالی می زد که یک نفر انقلابی چه چیزی برای دادن دارد یا مثلا می گفت شما که میخواهید وارد انقلاب شوید چه چیزی برای دادن دارید یا چیه چیزی به عنوان بهای انقلاب آورده اید؟ خانه و زندگی را گذاشته اید و شوهران تان را هم داده اید.  بچه هایتان هم که پیش تان نیست پس چی برای دادن آورده اید. بعد اضافه می کرد، ولی من می گویم یک انقلابی خیلی چیزها برای دادن دارد. آن هم عواطف او است و اتفاقا با کانون عواطف در فرد کار داشتند. کانون عواطف که در واقع محل انگیزه ها و محرک افراد است. اگر مثلا دختری داخل سازمان وارد میشد به او می گفتند اگر کانون عواطف تو یک پسر باشد، کانون توجه تو ان زن ایده الی است که به تو سمت و سو می دهد.

یا مثلا به یک دختر می گفتند کانون عواطف تو مردی است که مطابق ایده آل های تو باشد. به همین ترتیب دخترها و زنها و مردها و پسرها را با چنین معادلاتی کالبد شکافی و تحلیل می کردیم تا به این نتیجه برسیم که برای وارد شدن به مبارزه پیش از هر چیز ذهن باید از این گیرها رها و آزاد بشود و جای شان را انگیزه های تماما انقلابی و محرک های واقعی بگیرد. متقابلا این کانون های توجه و انگیزه های به اصطلاح ضد انقلابی را توی آموزش های تشکیلاتی و ایدئولوژیک سازمان ویران می کردیم و می گفتیم این دیگر کانون تو نیست و تمام انگیزه و محرک های ات باید برای سازمان باشد و خواسته هایی باشد که از بالا و رهبری می آید. مثلا خواست امروز  این است که می گویند این خانه را خراب کنید، باید خراب کرد. فردا می گویند دوباره بسازید، باید بسازید. یا امروز می گفتند این علف ها را باید بکنید. این در واقع موتور محرکی برای وارد کردن افراد به مناسبات بود و اینکه چه چیز از انها می خواهند و چه باید بکنند.

فردی که در فهم این مکانیزم گیر می کرد این احتمال را برای او می دادند که امکان دارد در جایی جدا شود. بسته به اینکه کجا خواهد بود گمانه زنی می کردند که مثلا این فرد نخواهد توانست از بند الف یا سایر بندهای انقلاب عبور کند. یا مثلا حدس می زدند که در بندهای مربوط به طلاق دادن زن یا شوهر گیر خواهد کرد. بر این اساس تشخیص می دادند که این فرد مناسبی برای جذب شدن هست یا نیست. در واقع برای مجاهدین عضوگیری به این معنی است که می خواهند وقتی کسی وارد مناسبات می شود بطور کلی در آن ذوب بشود تا اینکه بتوانند با این اهرم های ضد انسانی اهداف و امیال خودشان را پیش ببرند.

بنیاد خانواده سحر: در بحث پیوند خوردن مسعود با مریم و بخصوص در موضوع ضریب توانایی های آنها بعد از انقلاب ایدئولوژیک، مشخصا چه نمونه ها و فاکت هایی حالا چه از بعد تاریخی یا تشکیلاتی و یا از هر بعد دیگری را مورد تاکید و الگوبرداری قرار می دادند؟

خانم بتول سلطانی: در خصوص ماده کردن این طلاق و ازدواج و پیوند مسعود و مریم مثال هایی می زدند، مثلا می گفتند راندمان مریم قبل از اینکه بحث حائل یا شوهر را کنار بگذارد و از شریف (مهدی ابریشم چی) جدا بشود و به سمت مسعود بیاید، کاملا متفاوت است. اعتقاد داشتند راندمان کاری مریم قبل و بعد از این اتفاق از دو جنس و کیفیت متفاوت است. مثال می زدند و می گفتند اگر تا پیش از طلاق راندمان مریم اداره و گرداندن یک نهاد و بخش بوده الان می تواند در موقعیت مسئول اول باشد. این را بصورت پراتیک و در عمل روزانه در می آوردند و به اصطلاح خودشان ماده اش می کردند. حتما یادتان هست بعد از آن جریان طلاق و ازدواج، مریم مسئول اول سازمان شد و اتفاقا این را درست معادل یک فاکت می گرفتند. می گفتند، ببینید مریمی که تا قبل از طلاق گرفتن از مهدی یک نهاد را اداره می کرده که نهایتا ۵ تا مسئول زیر دست داشته، الان مسئول اول سازمان است و به تنهایی برای کل مسئولین سازمان نشست می گذارد. به این ترتیب می خواهند ثابت کنند که مسئولیت پذیری فرد به این شکل بالا می رود. ولو برای فریبکاری هم شده در ظاهر این کار را می کردند تا بگویند مریم حتی آن زمانی هم که زن مهدی ابریشم چی بوده، اگر مسئولیت اول سازمان را به او می دادند، می توانست پیش ببرد. اما اینها برای اینکه در دستگاه فریب خودشان ثابت بکنند عطف به این فاکتی که شما اشاره می کنید اینکه آیا فاکتی داشتند که به استناد ان موضوع طلاق و ازدواج را توجیه کنند، اول طلاق و ازدواج و مسئول اولی را ماده می کردند و بعد از مریم می پرسیدند تو قبل از این مرحله می توانستی این مسئولیت را انجام بدهی، او هم می گفت نه من عاجز بودم. و اتفاقا من شاهد این برخورد بودم. مثلا به مریم می گفتند تو قبل از طلاق و ازدواج می توانستی مسئولیت های امروزت را انجام بدهی، او می گفت نه قبلا عاجز بودم و ضعیفه بودم. از گرداندن ده نفر هم عاجز بودم اما بعدا انرژی ام آزاد شد، غل و زنجیرها از دست و پاهایم باز شد، و توانستم با اتکا به یک نقطه دیگر و یا در وصل به یک نقطه دیگر که مسعود رجوی باشد توانستم مسئولیت سازمانی بالاتری را  بعهده بگیرم. این مسائل را از روی فاکت هایی که به این شکل مطرح می شد، ثابت می کردند و مورد استناد قرار می دادند.

بنیاد خانواده سحر: یک سری روابط در تشکیلات میان رجوی و زنها و بخصوص زن هایی که عضو شورای رهبری هستند وجود دارد. زمانی که شورای رهبری انتخاب می شود تصور و برداشت شما از کل موضوع شورای رهبری چیست و چه برداشتی در آن زمان از کل ماجرا داشتید؟ از اینکه تمام مردها از مجموعه رهبری حذف می شوند و زنان از طرف رجوی این مسئولیت را بعهده می گیرند. کل این ماجرا را در آن زمان و اکنون چطور ارزیابی می کنید و بخصوص انگیزه ها و مجری های رجوی را در این میان چگونه می بیند؟

خانم بتول سلطانی: من اعتقاد دارم، رجوی شخصیتا آدمی است که با جنس همنوع خودش رابطه خوبی ندارد و یا صریح تر بگویم رابطه اش خیلی بد است. این وجه شخصیت او حتی در ارتباط روزمره و مسائل خیلی معمولی و عادی شاید بدون آنکه خودش متوجه باشد نمود پیدا می کرد و بیرونی می شد. من یادم هست رجوی حتی در مورد اینکه عوامل فیلمبرداری از جلسات درون تشکیلاتی و بخصوص جلسات مربوط به خودش مرد باشند، به شدت مخالفت می کرد. اصلا مخالف این بود که مردها این کار را انجام بدهند. بر این اساس دستور داده بود فیلمبرداری از نشست های شورای رهبری فقط باید توسط زنها انجام بشود و غیر از این را نمی پذیرفت. اتفاقا در مقطعی یک التیماتوم و زمان بندی مشخص داد و گفت طبق این زمان بندی کار با دوربین فیلمبرداری را زنها باید یاد بگیرند و از این به بعد انجام بدهند. به نوعی می توان گفت، رجوی یک ضدیت هیستریک با مردها داشت و دارد. من وقتی حالا از دور به موضوع و کل مناسبات او نگاه می کنم فکر می کنم ریشه این نگاه را به نوعی در تلفیق هوسبازی و حسادت می بینم. شاید بطور طبیعی هیچ مردی وقتی با یک تعداد زن است خوشش نمی آید یک مرد دیگر در آن فضا وجود داشته باشد. این را حس درونی ام می گوید. برای همین هم رجوی سعی می کرد نیروهای مورد نیاز برای انجام همه اموری که به او مربوط می شد را از میان زن ها انتخاب کند. اگر بخواهیم مسئله را از زاویه این ضرورت که او در کانون توجه اش بوده و هست، درست نگاه و مورد ارزیابی قرار بدهیم، می بینیم واقعا طوری بوده که حتی نمی خواسته یا می شود به بیانی گفت نمی توانسته یک فیلمبردار مرد را در برابر خودش تحمل بکند.

این برجستگی ها و نمودها تازه در روابط معمول و روتین او بود. در بقیه موضوعات هم همین بود. به عنوان مثال او خیلی نقشه می کشید و تلاش می کرد سر اینکه چطوری می شود عذر اعضای دفتر سیاسی را که همه مرد بودند بخواهد. رجوی ظاهرا معتقد بود که زنها خیلی خوب کار می کنند و برای این شاید همیشه و دائم شیفته زن ها بود. طوری که وقتی یک زن تازه به سازمان می آمد رجوی مدهوش او می شد و با او گرم می گرفت و گل میگفت و با جوک و بذله گویی و مسخره بازی از او استقبال می کرد. در صدر مسئولیت پذیری و سلسله مراتب هم همینطور همیشه و دائم دنبال این بود که یکی از مردها را کم کند و بجای او یک زن را بالا بیاورد. به دنبال این گرایش وقتی بحث شورای رهبری را مطرح کرد همه اعضای شورای رهبری را از زنها گل چین کرد و مردها را تماما کنار گذاشت. 

 



نظرات برای این مطلب فعال نیست.

برگزیدها

بایگانی ها و نظرات در دسترس است

......................................................................

مستند پایانی بر پایان

انقلاب ایدئولوژیک باند رجوی در (20) قسمت

مجموعه اسناد جاسوسی باند رجوی برای صدام (17) قسمت

مصاحبه های سعید شاهسوندی (199) قسمت

مصاحبه های محمد حسیبی (126) قسمت

مصاحبه های ابوالحسن بنی صدر (56) قسمت - کامل

سخنرانی های مرتضی محیط (200) قسمت

صفحه انگلیسی

همزاد گرگها

شعار : ناموس ناموس مسعود بی...

Meta

آخرین نظرات

sattar : ba salam b aghaye baghalnejad be rahetan edame dahid khoda poshte panahetan bashad

در باره:مصاحبه های محمد حسیبی – قسمت ۱۲۵

.............................................................

احسان : بله جمهوری مقدس اسلامی ایران از روزی که شاه رفت, جنایتکاران و مفسدانی که مثل زهر در جامعه ایران بودند را اعدام کرد. بعضی هایشان هم مثل منافقین متأسفانه موفق به فرار شدند. درستش این بود که جمهوری اسلامی هم به کشورهای غربی از جمله آمریکا حمله می کرد و در صورت لزوم مثل آمریکا 6% مردم آمریکا را می کشت (یعنی 18 میلیون آمریکایی

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : من ضعفی ندارم که بخواهم دروغ بگویم . از روزیکه شاه رفت رژیم جمهوری اسلامی اعدام کرئد و این کاملا روشن و وواضح است . هر کس هم اذنتقادی کرد به او گفتند از منافقین هستی . با این حرف هم اقای رجوی مطرح شد و هم ترس جمهوری اسلامی به انها . همین اخرین حمله چقدر مسعود رجوی را شارژ کرد که گوئی این

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : شما از شخص رجوی دفاع نمی کنید, ولی از افرادی که اعمال و یا شخصیتی مثل رجوی دارند, حمایت می کنید. دروغ های آنان را بازگو می کنید و طرز تفکر او را از خودتان ارائه می دهید. مسئله هیچوقت شخص نیست, بلکه کردار و منش انسانها مد نظر است. جمهوری اسلامی ایران مردمی ترین دولت روی زمین است, به همین دلیل هم موفق بوده

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : چه عکس های باحالی... مرسی... فکر می کردم فقط در فیلم ها رئیس جمهور آمریکا را اینطور نشان می دهند... نگو واقعاً اینطور است... به قول اینترنتی ها: لووووووووووول

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

حمید : ماشاألله نظر دهنده بالایی که از هر چی بدش میاد انجام داده هم نصیحت کرده هم امر کرده هم فرمایش و خرده فرمایش بعد میگه از این عادات ایرانی بدم میاد تازه معتقده که ایرانی ها عقب تر از خارجی ها هستند احمد جان به نظرم به نصحیتی که خودت کردی گوش کن و برو زندگیتو بکن بابا آفرین در ضمن لازم نیست راجع به

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

Ahmad : Agha jan shoma ki hasty ke baraye digeran mikhai tasmim begiri va y ainke be digeran yad bedy ke chetor raftar konan, in che farhangi darid somaha iraniha ke adat darid hamdigaro mahkom konid be hamdige nasihat koni, be ham dige amr konid. shoma az obama az nazare farhangi aghabtar hasyt aziz, zandagi khodeto bekon chekar dary ke digeran chetori mishinan. man az in farhange

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

مریم : اینطوری از گفته های شما بر میاد نشان میدهد که من همه حرفهایم به سود مجاهدین است . دوست عزیز اقای رجوی کل خانواده ما را زیرو کرده و من و مردم ایران فاتحه ایشان را خوانده ائیم .همان فیلمهائی که توی همین صفحه هست به روشنی همه چیز را نشان میدهد و اجازه نمیدهد کسی در این فیلمها شک و تردید داشته باشد

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : زورگویی فقط با چماق ممکن است؟ با ژ3 و کلاشینکف نمی توان زور گفت؟ با فرستادن بچه های زیر هژده سال که همه شان مسلح هستند, به قصد کشتن کسانی که با منافقین همفکر نیستند, این زورگویی و ضد آزادی بودن نیست؟ آیا اگر من خواستم شما را صرفاً به خاطر داشتن عقیده ای بکشم, شما باید دست رو دست بگذاری و به من "آزادی"

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : هر کس برداشتی از ازادی دارد .. من هم میدانم ازادی نه زور است و نه چماق به دست گرفتن و بر سر مردم زدن چه میخواهد هرحکومتی باشد و چه اپوزسیون . ازادی یعنی حضور من و شما و مردم در تعینن سرنوشت خودشان . اگر کسی میگوید ما مخالف کل نظام هتستیم باید جمهوری اسلامی او را بکشد؟ یا

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : در مورد مواد مخدر من هم در این سایت و هم در جاهای دیگر بارها و بارها این موضوع را تکرار کرده ام و دوباره تکرار می کنم که پول و زمین کشت و هر شیء دیگری در این دنیا از خود هیچ اختیار عملی ندارند, بلکه این انسان است که تصمیم می گیرد با اشیائی که در اختیار دارد چه کند. اگر کسی پولش, توانش,

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : خبرها حاکی از حضور کشتی انگلیس در تنگه هرمز و اعتراض روسیه برای تهدیهای امریکا به ایران و اظطراب نمایشی امریکا از حمله اسرائیل به ایران . تحریم فروش نفت ایران صد در صد اروپا را اماده برای ورشکستگی اقتصادی جبران ناپذیر اماده میکند . از طرفی هم باید منتظر بود ایا هدف براه انداختن جنگ سوم جهانی است

در باره:زنان اردوگاه بدنام اشرف، بردگانی تحت استثمار وحشتناک فکری و فیزیکی

.............................................................