در تاریخ : دوشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
موضوعات : فیلم و مصاحبه ها , مصاحبه ها
من جز در چند انتخابات سالهای اول انقلاب تا سال ۷۶ در هیچ انتخاباتی رأی ندادم و در سالهای اخیر نیز رأی ندادم و معتقد بودم از طریق تحریم گسترده بهتر می توان حاکمان اقتدارگرا را وادار به عقب نشینی و مجبور به تن دادن به خواسته های دموکراتیک کرد اما در شرایط کنونی چنین راهبردی به هردلیل قابل تحقق نیست، از این رو در انتخابات پیشرو شرکت می کنم.
—————————————————
من و انتخابات: حسن یوسفی اشکوری
حسن یوسفی اشکوری
پژوهشگر دینی و نماینده نخستین دوره مجلس شورای اسلامی
نه رأی دادن مقدس است و نه تحریم، جاودانه
من در چند انتخابات گذشت شرکته نکردم و رأی ندادم و به اصطلاح از تحریمی ها بودم اما در انتخابات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنم. در طول این سالها ( و به طور مشخص پس از ۷۶ ) هربار که انتخابات ( مجلس، ریاست جمهوری و شوراها ) مطرح شده و به اصطلاح تنور انتخابات داغ شده و جریانهای سیاسی و یا افراد را به تکاپو انداخته، همواره این پرسش برای آن شمار ایرانیانی که مخالف و یا منتقد جدی و رادیکال ساختار حقوقی و حقیقی جمهوری اسلامی و خواهان تغییرات اساسی هستند مطرح شده که باید رأی داد یانه.
بگذریم که کسانی، با دلایلی که ارائه می کند و ما کم و بیش با آنها آشنا هستیم، اساسا از همان آغاز تکلیف خود و جامعه را روشن کرده و جز به سقوط جمهوری اسلامی راه حلی نمی بینند و لذا برای این افراد و یا جریانها مسأله ای به انتخابات بلا موضوع است. اما دیگران به مفید و مؤثر بودن آرای خود نظر دارند.

به هرحال موافقان و مخالفان هر کدام دلایلی برای تحکیم نظر خود در دست دارند و به آنها متوسل می شوند. واقعیت این است اگر صرفا و از منظر پیشینی و عقلی محض به این استدلالها نظر کنیم، بسیاری از این دلایل منطقی و درست و قانع کننده می نماید، اما ممکن است که در نتیجه گیری و در عرصه عمل اجتماعی و کنش سیاسی مناقشه باشد.
به ویژه شمار قابل توجهی از دلایل مدافعان تحریم در جای خود معقول و حتی مقبول می نماید اما در فرجام کار به راه حل مفید و مؤثر منتهی نمی شود و تا کنون نیز به جایی نرسیده است.
من از شمار کسانی هستم که معتقدم گرچه اصل بر رأی دادن است اما نه رأی دادن یک حکم ایدئولوژیک و مقدس است که در هرشرایط باید رأی داد و نه تحریم جاودانه است، باید در هر انتخابات جداگانه تصمیم گرفت، اگر امکان اندک تغییر و اثری باشد، باید شرکت کرد و رأی داد وگرنه، نه.
من جز در چند انتخابات سالهای اول انقلاب تا سال ۷۶ در هیچ انتخاباتی رأی ندادم و در سالهای اخیر نیز رأی ندادم و معتقد بودم از طریق تحریم گسترده بهتر می توان حاکمان اقتدارگرا را وادار به عقب نشینی و مجبور به تن دادن به خواسته های دموکراتیک کرد اما در شرایط کنونی چنین راهبردی به هردلیل قابل تحقق نیست، از این رو در انتخابات پیشرو شرکت می کنم.
اما دچار توهم نیستم و انتظار زیادی ندارم و برای من در این انتخابات هدف اصلی تغییرات اساسی و قابل توجه در ساختار نظام و اجرای تمام عیار حقوق بشر و یا تحقق دموکراسی متعارف و مطلوب نیست، آنچه برای من مهم است این است که با استفاده از فرصت انتخابات و بویژه سخنرانی ها و اعلام مواضع و برنامه های کاندیداهای منسوب به جریان اصلاح طلب، گامی به سوی تقویت جنبش مدنی و باز شدن فضای تنفس اندکی برای کنشگران عرصه فرهنگ و سیاست و هنر و حتی اقتصاد برداشته شود.
دلیل مشارکت این بار من این است که احساس می کنم در شرایط کنونی نه توسل به شیوه های خشن و انقلابی به نتیجه می رسد و سودی عاید مردم می کند و نه بی عملی و قهر از صندوق رأی قابل دفاع و مفید است.
به نظر می رسد کسانی که به استناد این که همه چیز از بالا تعیین می شود هیچ نقشی برای خود و پنجاه میلیون صاحب رأی ایرانی قایل نیستند، بیشتر مقهور و حتی مغلوب قدرتند نه نقاد قدرت. اینان اراده گرای مطلق اند و در نهایت تن داده به بازی سرنوشت و این که «دستی از غیب برون آید و کاری بکند».
تجربه نشان می دهد که تنها راه موفقیت و نزدیک شدن به دموکراسی و تقویت جنبش اجتماعی، محاصره حاکمیت اقتدارگرا از طریق گسترش جنبش اجتماعی و تأسیس نهادهای مدنی است که در نهایت حاکمیت را ناچار به تمکین در برابر جنبش و مطالبات عمومی خواهد کرد. البته این راهی است طولانی اما به گفته درست دکتر شریعتی باید به مطمئن ترین راه اندیشید نه کوتاه ترین راه.
مشارکت فعال تمام مردم در انتخابات موجب تقویت جنبش اجتماعی و ارتقای سطح آگاهی مردم و بالا بردن سقف سانسور خواهد شد.
اما این که رئیس جمهور احتمالی اصلاح طلب آینده چه اندازه بتواند به وعده های داده شده و برنامه های ارائه شده وفادار باشد و بتواند تغییر ایجاد کند، به عوامل مختلف بستگی دارد و نمی توان از پیش با قطعیت سخن گفت.
آنچه من می توانم بگویم این است که بی گمان دو کاندیدای اصلاح طلب و حتی یک نامزد اصولگرا (محسن رضایی)، نمی توانند به بخش مهم و بزرگی از برنامه ای خود جامه عمل بپوشانند.
اما این هم بی گمان درست است که در همین ساختار جمهوری اسلامی، رئیس جمهوری با رئیس جمهوری دیگر فرق دارد و این فرق قابل توجه است. حداقل این است که رئیس جمهور از دو طریق می تواند اثرگذار باشد، یکی با شخصیت فردی و منش و روش شخصی در عرصه عمومی و در حوزه جامعه و فرهنگ اثر می گذارد، و دیگر، به طورکلی در زمینه هایی که خط قرمزهایی جدی وجود ندارد ( مانند امور اقتصادی ).
در عین حال اگر رئیس جمهوری دارای برنامه باشد و اهل ایستادگی و صلابت بیشتری هم باشد، در همین ساختار نیز می تواند اثرگذار باشد. خاتمی باشخصیت فردی خود به جنبش اجتماعی و نهضت مدنی و فرهنگ دموکراسی خواهی کمک کرد و این که در این انتخابات سطح مطالبات ارتقا پیدا کرده و گروههای محذوف جامعه به سخن آمده اند، یادگار همان دوران هشت ساله است.
از قضا محمود احمدی نژاد هم نشان داد که رئیس جمهوری می تواند کاری و کارهایی بکند. راستی وقتی یک رئیس جمهوری در طول چهار سال تا این اندازه می تواند کارهای بد بکند و کشور را به مرز انفجار بکشاند، چرا رئیس جمهوری دیگری نتواند کارهای خوب بکند و کشور را به سوی وضعیت بهتری ببرد؟
فکر می کنم که کارنامه دولت نهم و شخص رئیس دولت دلیل قانع کننده ای است که باید رأی داد و با گزینش رئیس دیگری گامی به سوی بهبود اوضاع کشور برداشت و بویژه اگر در دولت دهم فضای مساعدتری برای ارتقای سطح مطالبات و تقویت نهادهای مدنی پدید آید، خود مطلوب خواهد بود.
————————————————–
من و انتخابات: علی افشاری
علی افشاری
عضو سابق دفتر تحکیم وحدت

هنوز اسیر تبعات شکست جنبش اصلاحات هستیم
موضع من نسبت به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری مشابه دوره گذشته، عدم شرکت است. زیرا فضای سیاسی کشور تغییر بنیادینی نکرده است و کماکان بن بست ساختاری، مسدود بودن چرخه جابجایی مسالمت آمیز قدرت، مهندسی انتخابات و اراده آشتی ناپذیر رهبری جمهوری اسلامی در ایستادگی در برابر تغییرات مورد نظر مردم، امکان اصلاح از درون حکومت را منتفی کرده است.
بنابراین راه رسیدن به دموکراسی، حقوق بشر، توسعه پایدار و عدالت به ناگزیر از مسیر اصلاحات ساختاری بر پایه سازمان دهی کارآمد جنبش های اجتماعی می گذرد تا با تغییر عناصر اصلی ساخت قدرت که حداقل شامل قانون اساسی می شود، بتوان گذار مسالمت امیز به دموکراسی را طی کرد و حکومتی ملی، غیر ایدئولوژیک، توسعه گرا و مبتنی بر حقوق بشر را شکل داد.
رسیدن به این هدف فرایندی تدریجی و زمانبر است که راه حل سریع و میانبری نیز برای آن وجود ندارد.
بنابراین دغدغه اینجانب تعقیب پروژه اصلاحات ساختاری و تلاش برای غلبه بر موانع پیش روی آن است. طبیعی است این راهبرد با شرکت در انتخابات های غیر موثر از زاویه استراتژیک منافات دارد.
اما از آنجاییکه در حال حاضر در خارج از کشور هستم و همچنین نیروهای مدافع اصلاحات ساختاری در موقعیتی نیستند که توان عمل موثر سیاسی در شرایط فعلی را داشته باشند، لذا دعوت به تحریک هم نمی کنم و فقط به عنوان یک شهروند در انتخابات پیش رو رای نخواهم داد.
البته برای آن دسته از نیروهایی که برای کاستن از فشار دولت پادگانی، برخورداری از فضای تنفس بیشتر و رهایی از مشکلات طاقت فرسای موجود شرکت در انتخابات و شکست محمود احمدی نژاد را توصیه می کنند، احترام می گذارم.
انتخابات در جامعه ما با همه نقائصی که دارد باز موقعیتی برای جنب و جوشش نیروهای سیاسی و اجتماعی است و همچنین فرصت هایی را برای شناخت واقعیت های جامعه، قابلیت ها و نقاط آسیب آن روشن می سازد.
از این رو استفاده از فضاهای پیش و پسا انتخاباتی را مفید می دانم تا بسان فرصتی برای دمیدن نشاط و خود باوری به کالبد خسته جامعه، تعمیق مطالبات ملت و گروه های مختلف مردم، مشروعیت ستانی از حکومت اقتدارگرا، تحرک بخشی به کارزار برای دموکراسی خواهی و حقوق بشر، آشکار سازی عواقب سوء تداوم حیات حاکمیت بر پیکره منافع ملی،گسترش بخشیدن به تقاضا برای انتخابات آزاد و موثر و افزایش نزدیکی و همسویی بین نیروهای تحول خواه استفاده کرد.
بدیهی است این استفاده لزوما به شرکت در روند انتخاباتی و فرایند رای دادن محدود نمی شود. می توان بدون آنکه در گیر فعالیت های تبلیغاتی انتخاباتی و حمایت از کاندیدهای اصلاح طلب موجود شد، از امکانات پیش آمده برای پیشبرد پروژه اصلاحات ساختاری و غلبه بر موانع آن بهره جست و در این میان در دام برنامه پیچیده حاکمیت برای انتخابات پیش رو گرفتار نشد.
نیاز امروز ما برخوردی ریشه ای با مسائل و شناخت عوامل اصلی نابسامانی ها است. اگر چه دولت احمدی نژاد عملکرد فاجعه باری داشته است اما مساوی قرار دادن تمامی معضلات موجود با دولت وی و نادیده گرفتن نقش ساختاری نظام سیاسی و عملکرد تاریخی جمهوری اسلامی خطایی استراتژیک است.
عمل در سیکل بسته بد و بدتر ضمن آنکه معلوم نیست پایانش کجاست، فرجام خوش عاقبتی نیز به همراه ندارد، چون مزیت بد فقط تا جایی است که بدتر باشد و وقتی بد تر از صحنه خارج شد ایرادات و کاستی های بد خود را نمایانده و تحمل ناپذیر جلوه می کند.
همچنین تضمینی وجود ندارد که گزینش بد برای فرار از بدتر لزوما طی روندی منتهی به وضعیت خوب شود و چه بسا در میانه راه خود به مانع سرسختی نیز تبدیل گردد.
در این شرایط است که بار دیگر امید های ملت رنگ می بازد و جامعه دچار رکود و افسردگی عمیق تری می شود. مانند امروز که هنوز اسیر تبعات شکست جنبش اصلاحات هستیم و بحران اعتماد و سرخوردگی نیروهای اجتماعی از نخبگان سیاسی اجازه نمی دهد تا بتوان بسیج اجتماعی موثری برای شکست ساختار سلطه و عقب راندن ماشین سرکوب خلق کرد.
تا این جای کار اتفاقات حاشیه ای و جانبی دهمین انتخابات ریاست جمهوری از متن آن جالب تر بوده و نوید فردایی بهتر را برای آینده کشور می دهد. مسابقه ای که کاندیداهای موجود برای جلب نظر را ی دهندگان و بخصوص نیروهای جامعه مدنی انجام می دهند، ارتقاء سطح برنامه ها، افزایش کار های تشکیلاتی و جمعی، رادیکال تر شدن مطالب انتقادی کاندیداها در صدا و سیما نسبت به عملکرد دولت احمدی نژاد، گسترش استفاده از روش های مدرن و تکنولوژی های اطلاعاتی برای سازماندهی و ارتباط گیری، توسعه شبکه سازی های اجتماعی، افزایش اختلافات در هسته اصلی قدرت، برنامه ریزی بری مقابله با تقلب در انتخابات در قالب طرح صیانت از آراء و … مسائلی هستند که فارغ از انکه نتیجه انتخابات چه باشد، به رشد جامعه مدنی در ایران، تضعیف خودکامگی و توسعه توانایی های فردی و جمعی کوشندگان سیاسی و مدنی کمک می کند.
————————————
من و انتخابات: فاطمه حقیقت جو
فاطمه حقیقت جو
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی

شرکت در انتخابات مساوی نه به فقر ، تبعیض ، خشونت و نظامی گری در عرصه عمومی جامعه
اقتصاد ضعیف، بیمار و صدقه ای، تورم توام با رکود اقتصادی، تشدید بیکاری و عدم توفیق در ایجاد فرصتهای شغلی به ویژه برای نسل جوان؛ سیاستهای فرهنگی غلط توام با ترویج خرافه گری، عدم آزادی فکر و اندیشه، توسعه نگاه امنیتی به تمامی سیطره فرهنگ و سیاست کشور، تحدید و تهدید فعالان جامعه مدنی، افزایش نرخ زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر، افزایش آسیب هاو نابهنجاریهای اجتماعی، بالا رفتن نرخ زندانیان؛ انحلال دستگاههای برنامه ریزی و سیاستگذاری؛ سیاست خارجی پرخاشگر و تنش زا، تصویب ۳ قطعنامه در تحریم اقتصادی ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل دستاوردهای دولت نظامی محمود احمدی نژاد و حامیان او است.
چهار سال پیش در کمپین انتخاباتی دکتر معین هشدار دادم که صدای پای نظامیان به گوش می رسد. تک تک ما عوارض نظامی شدن کشور را لمس کردیم و امروز هشدار می دهم که تداوم سیاستهای داخلی و خارجی دولت فعلی، می تواند کشور را تا استانه یک جنگ به پیش ببرد لذا بر ماست تا با تلاش جمعی، نظامیان را به پادگانها برگردانیم و کشور را از یک ویرانی عظیم نجات دهیم.
گرچه انتخابات آزاد و سالم نیست و نماینده تمامی دیدگاههای فکری در این انتخابات حضور ندارند و این ضایعه ای بزرگ برای کشورمان محسوب می شود.
گرچه اختیارات ریاست جمهوری در ساختار حقوقی موجود کشور بسیار محدود است، اما رئیس جمهور می تواند با بنیان دانایی محوری و کار جمعی از طریق احیا نهادی تصمیم گیری و سیاستگذاری بسیاری از تهدید های موجود را تبدیل به فرصت رشد و سازندگی ایران عزیز نماید.
بنابر این با شرکت در انتخابات باید سرنوشت سیاسی کشور خود را که بر زندگی تک تک شهروندان ایرانی تاثیری تعیین کننده دارد رقم زنیم و خواهان مطالبات خود از روسای جمهور و دیگر مسئولان کشور باشیم و آنها را نسبت به عملکردشان پاسخگو نماییم.
برنامه هایی که دو کاندیدای اصلاح طلب ریاست جمهوری اعلام نموده اند، می تواند زمینه تغییرات قابل توجهی در سطح داخلی و خارجی را فراهم نماید. سیاستهای تنش زدا ، همکاریهای بین المللی و حل معقول و منطقی بحران هسته ای با حفظ منافع ملی می تواند زمینه ساز توقف تحریمهای اقتصادی علیه کشور و بویژه تحریمهای حوزه انرژی را فراهم سازد و با رفع تحریمهای حوزه انرژی، فرصتهای ایجاد اشتغال و توسعه صنعت نفت، گاز و پتروشیمی را فراهم نماید. همچنین یکی دیگر از دستاوردهای تنش زدایی منطقه ای و جهانی زمینه سرمایه گذاری در بخش های صنعت و اقتصاد و کشاورزی کشور را فراهم می کند که نرخ اشتغال زایی را افزایش می دهد.
در حوزه داخلی، هر دو کاندیدا تاکید بر دفاع از حقوق بشر و اجرای فصل سوم قانون اساسی کشور و حقوق شهروندی نموده اند که به این ترتیب امکان رونق فعالیتهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را فراهم خواهد نمود.
یکی دیگر از دستاوردهای تغییر دولت موجود، حذف نگاه امنیتی بر حوزه فرهنگ و سیاست کشور که خود به خود موجب افزایش امنیت ملی کشور از طریق مشارکت توده های مردم، تقویت و حمایت از جامعه مدنی، مشارکت اقوام ومذاهب و ادیان و اقشار و صنوف جامعه خواهد شد.
بر این باورم که تحریم انتخابات به سود احمدی نژاد و حامیان اقتدارگرای اوست. در این برهه راهی پیش رو نداریم جز آنکه همه در حمایت از یکی از دو نامزد جبهه اصلاحات به پا خیزیم. دغدغه دخالت در نتایج آراء و شمارش آراء به نفع نامزد اقتدارگرایان، دغدغه یی جدی و قابل اعتناء است، مشارکت حداکثری تنها راهی است که می تواند مانع از دخالت مجریان و ناظران در انتخابات شود. بنابراین با شرکت در انتخابات و رای به یکی از کاندیداهای اصلاح طلب زمینه تغییر وضع موجود را فراهیم خواهیم ساخت.
امروز همه ما ایرانیان می توانیم نقش موثری در اصلاح روند موجود ایفا نماییم و این وظیفه ای است که بدوش ما است و در مقابل آیندگان باید پاسخگو باشیم.
————————————–
من و انتخابات: چرا ‘هیچکس، جز محمود احمدینژاد’؟
فرهاد جعفری
نویسنده کتاب کافه پیانو

دیشب، از یکی از نزدیکانم پرسیدم در رایگیری دهم شرکت خواهد کرد یا نه. و اگر شرکت خواهد کرد به چه کسی رای خواهد داد.
گفت که شرکت خواهد کرد و به یکی از «نامزدهای چپ دموکراتنما» رای خواهد داد. اگر خاطرم جمع بود که او در رایگیری شرکت نخواهد کرد یا شرکت خواهد کرد اما رای سفید خواهد انداخت؛ همچنان بر این عقیدهام پایبند بودم که در رایگیری دهم شرکت نکنم.
اما حالا، و به جهتِ خنثی کردن اثراتِ احتمالی رای او در نتیجهی نهایی آراء؛ «در رایگیری دهم شرکت خواهم کرد و به محمود احمدینژاد رای خواهم داد». چون هیچ وضعیت دیگری را به «مدیریتِ تغییرات»ی که اکنون بیشتر از هروقتِ دیگر الزامی و گریزناپذیر بهنظر میرسد، توسط «دانشگاهیان – نظامیان» ترجیح نمیدهم.
با این حال، باز هم جملهی معروفم را تکرار میکنم: «هر تصمیمی که جمع در جمعیتش بگیرد؛ هرچه که باشد؛ لاجرم صحیحتر است از تصمیمی که فرد در فردیتش میگیرد».
این یعنی: هر تصمیمی که اکثریت افکار عمومی ایرانیان در رایگیری دهم بگیرد، هرچه که باشد؛ دربردارندهی منافع ملی ما خواهد بود و مصلحتِ کشورمان در همان تصمیم است.
این یعنی: وقتی به نزدیکترین کسانم اصرار نمیکنم که به چه کسی رای بدهند بلکه به اراده و اختیارشان در تصمیمگیری احترام میگذارم؛ به هیچکس دیگر هم اصرار نخواهم کرد که چه تصمیمی بگیرند.
من یک رای دارم و آن یک رای به «محمود احمدینژاد» تعلق خواهد گرفت. چون:
۱)برای نخستینبار بعد از سهدهه، در سازمان ملل مینشیند و در اقدامی مبتنی بر منافع ملی، به سخنرانی رئیسجمهور ایالاتمتحده گوش میدهد.
۲)برای نخستینبار بعد از سهدهه، نامهی «تبریک به رئیسجمهور منتخب ایالاتمتحده» مینویسد و بازهم «تابو»های سخت و دیرپا را نادیده میگیرد.
۳) برای نخستینبار در تاریخ سیاسی کشورمان، برای حل مسئلهای سیاسی، دستبه دامان ترفند «ریشسفیدی» و «لابیگری با مراجع قدرت» نمیشود بلکه مطابق با اختیارات و تکالیف قانونیاش «اخطار قانون اساسی» میدهد.
۴) برای نخستینبار «مالیات بر ارزش افزوده» را مطرح میکند تا نظام غیرشفافِ فضای کسبو کار در ایران را شفاف کند. تا آنگاه بتواند جهتَِ اخد مالیات برای ادارهی کشور را از «کارمندان» به «بازاریان و صاحبان صنایع» و در حقیقت «طبقهی برخوردار» تغییر دهد.
۵) کوشیده است بهای کالاها و خدمات و از جمله حاملهای انرژی را «واقعی» کند که همگان میدانیم با «واقعیشدن قیمتها»ست که «هوش، خلاقیت و شایستگی شهروندان» نیز بهای واقعی خود را بازخواهد یافت و قیمت پیدا خواهد کرد.
۶) «ایرانیان خارج کشور» و بهبود رابطهی عاطفی آنان با سرزمین مادریشان را از جملهی سیاستهای اصلی خود قرار داده است.
۷) تا آنجا که توانسته، از «نقش روحانیون و مراجع مذهبی در تصمیمگیریهای سیاسی کشور» کاسته است. و بدین ترتیب، کوشیده است شأن رئیسجمهور و نهاد اجرایی را تا حد ظرفیتهای قانون اساسی بالا ببرد. تا آنجا که حتا برخی دولتمردان را به دلیل «هماهنگی با هرکسی جز رئیسجمهور» از کابینهاش کنار گذاشته و پای تبعات و پیامدهای آن ایستاده است.
۸) در دانشگاه کلمبیا ایستاده و به خاطر دفاع از حق هستهای شدن کشورمان، بارانی از توهین و تحقیر را بهجان خریده اما مثل بزدلها صحنه را ترک نکرده است.
۹) طرح «رهگیری املاک» را راهاندازی کرده است تا مانع چپاول اموال عمومی کشور توسط مافیای زمین شود.
۱۰) و تنها در هنگام تصدی اوست که پس از نزدیک به ۱۲ سال معطلی و سرگردانی میان مجالس مختلف و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت، «قانون مبارزه با پولشویی» را در کشور تصویب کرده و پیگیر اجرای آن است که نقش کمنظیری در سالمسازی فضای اقتصادی کشور و تضعیف باندهای مالی ایفا خواهد کرد.
۱۱) و تنها دولتمرد جمهوری اسلامی بوده است که به جرأت میتوانم ادعا میکنم که: از متن سخنان او در چهار سال گذشته، حتا در یک مورد برنمیآید که به «نگرهی ناورای خودی – غیرخودی» معتقد باشد. نه تنها چنین نیست، بلکه بیکمترین نگرانی از سرزنشها و ملامتهای دیگر حاکمان، با کسی از ما غیرخودیها (همسر دکتر فاطمی) ملاقات میکند و همسر فقید او را «شهید راه آزادی ملت ایران» میخواند.
گمان میکنم کشور من، در چهارسال آینده به تداوم قدرتِ مرد جسور، قاطع و عملگرایی چون او، نیاز مبرم داشته باشد تا بتواند خود را مهیای ورود به یک «تکنوکراسی نسبتاً دموکرات» کند
——————————————-
من و انتخابات: فرج سرکوهی
فرج سرکوهی
روزنامه نگار و منتقد ادبی مقیم آلمان

تفاوتی معنا دار بین تحریم، مشارکت و طرح مطالبات نیست
مهم ترین مولفه دموکراسی«حق حضور،فعالیت و مشارکت اقلیت»،راه را بر شرکت روشنفکر منتقد،منفرد و مستقلی که از مصلحت اندیشی های سازمان های سیاسی رها است،در انتخابات حذفی ایران می بندد اما غیبت فرهنگ و چشم انداز دموکراسی در ایران،محرومیت سازمان های سیاسی غیرحکومتی از حمایت بالفعل لایه هائی از جامعه و غیبت مفهوم و برنامه سیاسی نزد آنان و البته امکان حضور محدود حمایتی در انتخابات می تواند سازمان ها و گرایش های سیاسی غیر حکومتی را به انگیزه و امید تاثیر گذاری بر جامعه و یاری به نامزدی «بهتر» از رئیس جمهور کنونی به شرکت در انتخابات به سود این یا آن جناح حکومتی ترغیب کند.
به رغم سلطه ساختار و فرهنگ استبدادی بر جامعه ما، در برخی موقعیت ها، از جمله آن گاه که جناح های حکومتی برای رقابت با یک دیگر به رای مردم نیازمند می شوند،راه بر حضور محدود روشنفکران منتقد و مستقل غیرحکومتی در عرصه سیاست عملی باز می شود و روشنفکران امکان می یابند تا در چارچوب رقابت جناح های حکومتی نقش منفعل حامی بی پاداش را بازی یا ایفاء کنند.
تحریم انتخابات تاکتیکی است منفعل و منفی و در انتخابات کنونی به احتمال به سود رئیس جمهوری منجر می شد که اغلب هواداران او رای خود را به او خواهند داد. اما امکان حضور حمایتی منفعل در رقابت جناح های حکومتی، آرزوی ناممکن تاثیرگذاری در سیاست عملی و احتمال یاری به رقبای احمدی نژاد به امید چشم اندازی «کمی تا قسمتی بهتر» از ۴ ساله گذشته، در موقعیتی که محورهای اصلی سیاست داخلی و خارجی، با هر رئیس جمهوری، برآمده از برآیند تضادها و وفاق های نهادها و جناح های حکومتی و موقعیت بین المللی است و نه اراده و خواست روسای جمهور به تنهائی، برای من چندان جذاب نیست که با شرکت بی تاثیر و منفعل در انتخابات، حذف اقلیت ها را فراموش کرده، با نفی هویت خود به هوادار جناحی از حکومت بدل شده و بر این ادعا صحه بگذارم، و مردم را نیز متقاعد کنم، که راهی جز آن چه هست، نیست و چشم انداز دیگری را، حتا در خیال و آرزو، نفی کرده و در انتخاباتی که مهم ترین شاخص فرهنگی آن غیبت حافظه دور و نزدیک است، شرکت کنم.
سازمان های سیاسی اما محق اند تا هر موقعیتی را نه با معیار روشنفکر منفرد و مستقل، که با معیار مصلحت اندیشی و استراتژی و تاکیتک های خود و از منظر این پرسش بسنجند که کدام جهت گیری به تحقق اهداف آنان یاری می کند؟
وجه مشترک همه گرایش ها و سازمان های سیاسی غیر حکومتی ادعای هواداری از دموکراسی است. همه آنان می کوشند تا شرکت در یا تحریم انتخابات،و یا تاکتیک هائی چون «طرح مطالبات»، «هر کس جز احمدی نژاد» «بهره گیری از انتخابات برای ارتقاء فرهنگ دموکراتیک»، «انتخاب بین بد و بدتر» را بر این وجه مشترک توضح داده یا توجیه کنند.
کار فرهنگی فعالیتی فردی است و سیاست عملی امری است جمعی. سیاست ورزی جز با بهره مند بودن از حمایت بالفعل لایه یا لایه هائی از جامعه، طرح مفاهیم و برنامه های موثر و شناساندن خود چون گرایشی متمایز،اگر چه نه آلترناتیو، ممکن نیست اما همه شخصیت ها،گروه ها، گرایش ها و سازمان های غیر حکومتی ایران از تاثیر، برد و نفوذ بالفعل بر یک یا چند لایه جامعه محروم اند و همه آنان به غیبت مفهوم و برنامه مبتلا .
در بن بستی از این دست تاثیرگذاری بر جامعه سودائی است خام و سیاست ورزی، و از جمله شیوه هائی چون تحریم یا شرکت یا طرح مطالبات و..، به کاریکاتوری بی شباهت تقلیل می یابد.
فراخوان تحریم به دلیل محدود بودن به وجه منفی، و البته ناشنیده ماندن آن، در عرصه سیاست عملی، به واکنشی روان شناسانه و منفعل تقلیل یافته و شرکت منفعل در انتخابات یا طرح مطالبات نیز تمایز مدعیان اپوزیسیون را با جناح ها حکومتی مخدوش و مدعیان اپوزیسیون را به هواداران منفعل جناح های حکومتی بدل کرده و البته چون فراخوان تحریم ناشنیده می ماند.
جناح های حکومتی، که از محرومیت غیرحکومتیان سیاسی از برد و نفوذ بر لایه های جامعه و از غیبت مفهوم و برنامه نزد آنان آگاه اند و سیاست عملی را در انحصار دارند، نقشی بیش تر از حمایت منعفل برای غیرحکومتیان قائل نیستند و گامی در جهت گنجاندن خواست های آنان در برنامه های واقعی خود بر نمی دارند.جامعه نیز حداکثر از مواضع، و نه براهین و اهداف غیر حکومتیان حامی جناح های حکومتی آگاه شده و در آنان نه به چشم گرایش های متمایزی که برنامه های متفاوت مطرح می کنند، که به چشم هواداران جناح های حکومتی می نگرد .
در کار رسانه ای پوشش روی دادها و مسائل روز از معیاری های اصلی است و رسانه ها به انتخابات ایران می پردازند. همه رسانه ها، حتا آن گروه که برای بازتاب ابعاد متفاوت واقعیت مواردی چون حذف شورای نگهبان و غیبت شرایط انتخابات آزاد را نیز مطرح می کنند،در عمل، ناخواسته و به ناچار و به جبر موقعیت،چاره ای جز بازتاب خبرهای نامزدهای تایید شده و جناح های حکومتی ندارند چرا که دیگران از حضور و خبر سازی محروم اند. تنورانتخابات داغ تر و یکی از هدف های مهم حکومت، شرکت هرچه بیش تر مردم،به تحقق نزدیک تر می شود.
در جامعه ای که اپوزیسیون غیر حکومتی در نادیده گرفتن حق حضور، فعالیت و مشارکت اقلیت و حذف آنان، از جناح های حکومتی دست کمی ندارد، شخصیت ها و سازمان های سیاسی و روشنفکران منفرد غیر حکومتی از امکان تاثیر گذاری بر جامعه محروم اند، تحریم یا شرکت یا تاکتیک هائی چون طرح مطالبات هم ارز و در سیاست عملی تفاوتی معنادار بین تحریم، مشارکت و طرح مطالبات نیست، روشنفکر منتقد،منفرد و مستقل می تواند بر همان مولفه اصلی دموکراسی«حق حضور،فعالیت و مشارکت اقلیت» پای بفشارد و ارزشی را که اغلب و به اقتضای فرهنگ استبدادی و جبر موقعیت ناگزیر فراموش می شود، یادآوری کرده و در فضای غیبت حافظه جمعی دور و نزدیک، نمادی، و فقط نمادی، از مقاومت حافظه در برابر فراموشی باشد.
————————————-
من و انتخابات: محمد علی ابطحی
محمد علی ابطحی
مشاور مهدی کروبی

من ایرانی ام. قبل از هر چیز دیگر. قرار است در اینجا فقط به عنوان یک ایرانی در مورد شرکت در انتخابات و یا عدم شرکت بنویسیم.
طبیعی است که من دلایل شرکتم را می نویسم. یک عضو فعال در انتخابات هستم و طرفدار آقای کروبی. بارها و بدون تعصب دلایل کسانی که طرفدار عدم شرکت در انتخابات هستند را مطالعه کرده ام.
اصلی ترین دلیل آنان در این است که می گویند انتخابات یک حیله ای است که از سوی نظام طراحی شده است تا پایه های نظام را مستحکم کنند و راه را بر تغییر های بنیادی ببندند و مشروعیت کسب کنند.
اعتراض دیگر بر این پایه استوار است که می گویند همه کاندیداها جزئی از نظام هستند و براساس تصویب شورای نگهبان انتخاب شده اند و راه بر بسیاری از نیروهای خودی بسته شده است.
گروه دیگری بر این باورند که آقای احمدی نژاد بهترین کاندیدا است که می تواند به سقوط رژیم تسهیل کند و با عدم شرکت، باید راه را برای انتخاب وی فراهم کرد.
این استدلال ها طبعا از خاستگاه مشخصی است که مهمترین نقطه ضعف آن این است که هیچیک از این افراد راهکار اجرائی و عملیاتی واقع بینانه برای آن ارائه نکرده اند.
من نه طرفدار سقوط رژیمم ونه آن را عملی می دانم. باورم هم بر این است که اکثریت مردمی که در ایران هستند نیز علاقمند به تغییر ساختاری نیستند و مشکلات سخت تر آن را به خوبی می دانند.
برنامه ریزی برای کشوری فرضی هم کار یک سیاستمدار واقع بین نیست. ما برای ایران با همین واقعیت هائی که در آن هست باید فکر کنیم و برنامه ریزی نمائیم.
برای مردمی که در ایران هستند و باید در همین کشور با تلخی ها و شیرینی هایش زندگی کنند. واقعیت این است که آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور این کشور در چهارسال گذشته بود.
به دلیل وجود او در راس هرم اجرائی با همه قدرتی که در اختیار دارد، کشور دچار آسیب های فراوانی شد. آبرو وکرامت ایرانی خدشه دار شد. با همه دنیا درگیر شدیم و در عمر چهارساله این دولت سه قطعنامه بین المللی علیه ایران صادر شد که مردم ایران زیر فشار اقتصادی این رفتارهای سیاسی استخوان هاشان له شد.سرمایه های ایران با نفت بالای صد و پنجاه دلار به صورت صدقه توزیع شد و زیر ساخت ها قربانی گشت.
در این شرایط می توانیم با شرکت در انتخابات بخش اجرائی را با همه قدرت فراوانش از دست چنین تفکری در بیاوریم. این کار به معنای معجزه نیست. به معنای ایجاد یک فضای نسبتا آزاد تری است که می تواند برای جامعه فضای رشد ایجاد کند.
قدرت همچنان البته در ایران تقسیم شده است. اما شنیده شدن و حمایت از صدای مردم در کنار این قدرت، با حضور یک رئیس جمهور متفاوت از احمدی نژاد می تواند مشکلات فراوانی را از سر راه ایران بردارد.
این بار من انتخابات را بیش از اینکه حمایت از نظام بدانم، حمایت از مردم و ایران وتاریخ پر افتخار آن می دانم که بتواند با یک تغییر معنا دار کشور را تا حدود فراوانی از این پرتگاه نجات دهد. این یک حق طبیعی هر انسانی است که در ساختن سرنوشت کشورش ولو نسبی استفاده کند.
تنها راه حل را هم در شرایط فعلی شرکت فراوان در انتخابات می دانم که کم آسیب ترین راه برای موقعیت فعلی کشور است.
اگر دیگران راه حلی که عملی باشد باید مطرح کنند. وگرنه عدم شرکت در انتخابات بهترین کادوی تقدیمی به احمدی نژاد خواهد بود که کشور را دوباره در مسیر سخت چهار سال پیش قرار دهد.
————————————————
عباس میلانی: شرکت در انتخابات پذیرش حق مردم است
عباس میلانی
رئیس گروه ایران شناسی دانشگاه استنفورد

انقلاب ایران حرکتی دمکراتیک بود. خواست و شعار همگانی اش را استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی تشکیل می داد.
در شرح و وصف این خواست آیت الله خمینی در دوران اقامتش در پاریس بارها به تاکید و تصریح گفته بود که روحانیون در کار سیاست دخالتی نخواهند کرد.
حتی یک بار هم در آن دوران واژه ولایت فقیه را به کار نبرد. در ایران، البته بداء حاصل شد و کاشف به عمل آمد که آن وعده ها همه از جنس تقیه بود.
روحانیون همراه آیت الله خمینی به محض آنکه چم وخم کار اداره مملکتی به پیچیدگی ایران را ازهمدلان خود در دولت موقت گرفتند، قدرت را قبضه کردند و حاصلش را امروز در وضعیت کلی ایران و در مفاهیمی چون ولایت فقیه و نظارت استصوابی می بیینیم.
آزادی در مفهوم قرن بیست و یکمی اش به معنای حق طبیعی هر انسان در انتخاب و عزل حکومت خویش است. در این مفهوم، انسان متجدد محتاج قیم و ولی و ناظر – حتی اگر استصوابی هم باشد – نیست.
مصلحت خویش را خویش بهتر از هر کس می داند. نظارت استصوابی طبعا ناقض بی چون و چرای آزادی ایرانیان است، اما به رغم این نقض عمده، حق شرکت در انتخابات کماکان بخشی از حقوق ایرانیان و جزئی از میراث آن حرکت دمکراتیک است.
اگر به لحاظ نظارت استصوابی بخش اعظم این حق را روحانیون برای خود غصب کرده اند، نفس این حق را نباید به آنان وا گذاشت.
انتخابات چهارسال پیش آشکارا نشان داد که حتی در چارچوب سخت معیوب و محدود و غیر دمکراتیک انتخاباتی که شورای نگهبان کاندیدهایش را دست چین و گاه حتی نتایجش را خودسرانه تعیین می کند، گزینش یکی بر دیگری می تواند تفاوت هائی فاحش بر وضع زندگی روزمره مردم، وضعیت اقتصادی کشور، وضع فرهنگی جامعه و چند وچون سانسور، وضعیت زنان و کم و کیف فشارها و حق شکنی ها زن- ستیز و بالاخره در وضعیت بین المللی ایران (و لاجرم ایرانیان) پدید آورد.
می گفتند شرکت در انتخابات به معنی توجیه و تثبیت وضع موجود است. فراموش می کردند که شرکت نکردن در آن در شرایطی که بدیلی معقول و ممکن در افق نیست، به معنای تثبیت بدترین روایت "وضع موجود" است.
در سی سال اخیر دیده ایم که "وضع موجود" روایاتی گوناگون دارد وگاه انتخاب به راستی میان روایتی خطرناک تر و زیانبارتر از "وضع موجود" و روایت صرفا ناخوشایند "وضع موجود" است.
عدم شرکت درچنین انتخابی به معنای واگذاشتن حق این انتخاب به کسانی است که "وضع موجود" را رهبری و هدایت می کنند.
اگر کماکان برای برگزیدن یکی از دو جناح خود، حکام به رای مردم محتاج اند، این به معنای بقای وجوهی هر چند اندک از همان میراث دمکراتیک انقلاب است و یا از آن برای برگزیدن جناح کم خطرتر و بالمال، در صورت امکان، برای تحدید قدرت غاصبین بهره جست.
چهارسال پیش من هم در زمره کسانی بودم که می گفتم با نظارت استصوابی شورای نگهبان شرکت در انتخابات گره برباد زدنی بیش نیست.
——————————-
من و انتخابات: مهرانگیز کار

جذب گزافه گویی نامزدها شده ام
البته که رای می دهم. صحنه رقابتهای انتخاباتی پر از انرژی و نوآوری است. اگر از این انتخابات که از نگاه من تبدیل شده است به یک پل برای عبور به سلامت گذر کنیم و افراطیون با یک اقدام غیر منتظره پنجره ای را که دارد آهسته آهسته باز می شود نبندند امیدهای بر باد رفته باری دیگر به دلها باز می گردد.
ممکن است همین درجه از تحول تحمل نشود. ممکن است همین درجه از نوآوری در شیوه های رقابتی تحمل نشود و دستور تعطیل بازی گرمی که ویژگیهای ابتدائی دموکراسی به آن راه یافته صادر بشود.
حرکات بازیگران که همان کهنه کاران سی سال اخیر هستند تغییر کرده است.
ایرانیان با تحریم و دیگر کنش های رفتاری که چهار سال پیش صحنه انتخابات را تغییر داد به آنها آموخته اند باید به گونه ای دیگر بازی کنند.
باید برای جلب و جذب مردم خطر کنند. نمی توانند پس از پایان انتخابات بگویند صدا و سیما به ما سهم عادله برای معرفی و تبلیغ نداد. نمی توانند پس از پایان انتخابات بگویند تقلب شده است. جای این قبیل حرفها همین امروز است و اصرار بر نظارت نامزدها و نمایندگان نهادهای مدنی بر انتخابات همین امروز است.
جامعه ایران یکدست نیست آنگونه که جماعتی ادعا می کنند. در این جامعه اصولگرا ، میانه رو ، سکولار و طرفدار جدائی دین از سیاست فرهنگ و تمدنی را ساخته اند که هرگاه به یکی از آنها بی اعتنائی شده جامعه تعادل و سلامت از دست داده و جمع بزرگی در پاسخ به این بی اعتنائی که عین بی سیاستی است از حکومت آشکارا فاصله گرفته اند.
واکنش ها را در دوران شاه شاهد بوده ایم و پس از آن چه بسیار که نمونه اخیر آن در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری خود را نشان داد.
اینک بازیگران کهنه کار به جبران خوش خیالی های گذشته و افشاگری های با تاخیر دارند به جد می کوشند تا به هنگام مردم را از خطراتی که در راه است با خبر کنند.
هنوز معلوم نیست مردم چگونه به آنها پاسخ می دهند.اما صحنه رقابت های انتخاباتی با وجود همه کاستی ها که عمدتا از قوانین غیر دموکراتیک سرچشمه می گیرد، در حدود امکانات کنونی همان است که باید باشد.
هرچند سرخوردگی ها و ناامیدی ها به قوت خود باقی است و بسیار سخت است مردمی را که اعتماد از دست داده اند و فاصله گرفته اند باری دیگر با همان مهره ها جلب و جذب کرد .اما امید به دخالت مردم در شکل دادن به انتخاباتی که در محاصره محدودیت ها گرم است و نامزدها از خطر کردن سر باز نمی زنندغیر ممکن هم به نظر نمی رسد.
من سوای همه ناباوری ها رای می دهم. جذب گزافه گوئی نامزد ها شده ام، هرچند نمی دانم با کدام امکانات در دسترس ادعاهای خود را اجرائی می کنند.
برای من در شرائط کنونی رای دادن نوعی تاکید است بر شناسنامه ایرانی، اقدامی است مانند تمدید گذرنامه ایرانی . صحنه من را جذب کرده است.
در گذشته ام به کرات مخالفت با مکانیسمی که من و همفکرانم را از مشارکت ممنوع می کند ثبت شده است.
بر آن مخالفت ها باقی هستم. نامزدهای حاضر در صحنه من و همفکرانم را نمایندگی نمی کنند. اما در سالهای دوری از ایران به این شناخت رسیده ام که دموکراسی های کنونی راه درازی پیموده اند تا به این جا رسیده اند.
تازه در این مرحله هم پیاپی در تداوم مبارزات گذشته دارند کار می کنند. برای بستن یک زندان و مخالفت با شکنجه کمتر از ما کار نمی کنند. مجموعه تجربه ها در ایران و امریکا به من آموخته که هر فرصت کوچکی را برای وصول به دموکراسی باید دو دستی چسبید. راه طولانی است. اگر نبود انتخابات پر شور محمد خاتمی و اگر نبود آن همه خطاها که پشت سر داریم. اگر نبود تنش های داخلی و خارجی در دوران محمود احمدی نژاد ، اینک از ائتلاف و همگرائی و تاکید بر صیانت از آرا خبری نبود.
در انتخابات شرکت می کنم. از اعلام این نگرانی هم پرهیز نمی کنم که بسیار ممکن است همین درجه از اصرار نامزدها در بیان موانع و مشکلات که انتخابات سالم را خدشه دار می کند تحمل نشود.
اختلاف افتادن در روحانیت مبارز ، در اصولگرایان، در طرفداران اصلاحات و در مجلس شورای اسلامی شکاف هائی است که می تواند نوید دهنده حرکتهای تکامل یافته دموکراتیک در آینده بشود، همچنین رویدادهائی است که ممکن است خشم نیروهای بازدارنده را برانگیزد تا جائی که همین درجه از تحول را به بهانه ای متوقف کنند.
شاید رای دادن و مشارکت و کمک رسانی به انتخاباتی که بازیگران سعی می کنند به استانداردهای جهانی نزدیک بشوند تنها کاری است که در شرائط موجود در حد توانائی هر ایرانی است.











