در تاریخ : چهارشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
/ موضوعات : سیاسی , مقالات
ایران امروز به تدریج با گفتمان واقعی دست و پنجه نرم میکند و این از الزمات رشد همه جانبه است. وقتی که مردم از کاندیداها نه شعار بلکه چاره درد می خواهند به این معنی است که تحول فرهنگی صورت گرفته است. وقتی که هر کاندیدا مجبور است از حقوق شهروندی، از حقوق زنان، از نحوه تعامل با جهان صحبت کند. یعنی ساختار جدیدی در حال تکوین است و این تکوین هرگز زودرس نیست.
——————————————————————————————-
من و انتخابات: بهروز غریب پور
بهروز غریب پور
کارگردان تئاتر و رئیس سابق خانه هنرمندان ایران

برای سفر هزار فرسخی، گام نخست را بر می دارم
آنها که به دنبال آرمانهایی بودند و مقصودشان این بود و هست که باید در اندک مدتی انقلاب پیروز شود و به سرعت ساختار فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ایران دگرگون شود، نه با تاریخ آشنایی دارند نه ایران را می شناسند.
ایران امروز به تدریج با گفتمان واقعی دست و پنجه نرم میکند و این از الزمات رشد همه جانبه است. وقتی که مردم از کاندیداها نه شعار بلکه چاره درد می خواهند به این معنی است که تحول فرهنگی صورت گرفته است. وقتی که هر کاندیدا مجبور است از حقوق شهروندی، از حقوق زنان، از نحوه تعامل با جهان صحبت کند. یعنی ساختار جدیدی در حال تکوین است و این تکوین هرگز زودرس نیست.
اگر قرار شود به شیوه و سیاق دایی جان ناپلئون فکر کنم و بیندیشیم، بایستی کنار گود بنیشینم و بگویم یا علی غرقش کن ما هم روش. باید که مایوس باشیم. باید که همه چیز را از پیش تعیین شده فرض کنیم.
از آنجا که من ایران را دوست دارم و به خاطر اینکه افکار دایی جان ناپلئونی ندارم و به علت اینکه نابودی ایران را هرگز نمی توانم تحمل کنم، من در انتخابات شرکت میکنم. ترس و واهمه از باخت یعنی اشتباه گرفتن زندگی اجتماعی. فوتبال هم شکست دو رو دارد. هم بخت و هم پیروزی می تواند نوعی شکست محسوب شود، هم واگذاری بازی.
نه از پیروزی یک جناح چنان شادمان می شوم که انگار به آخر رسیدهام و نه از شکست چنان ملول و متاسف که گویی دنیا به آخر رسیده است.
پس باید در انتخابات شرکت کرد. تحریم انتخابات در این شرایط یعنی به فراموشی سپردن همه آن آرمانهایی که جز از طریق صبوری، جز از طریق روشنگری آن هم در زمانی طولانی به دست نمی آبد.
پس حضور در پای صندوقها یعنی یک گام نزدیکتر شدن به آنکه که از مشروطیت تا به امروز ما ایرانیان به دنبال آن هستیم. چینیها میگویند که سفر هزار فرسخی با یک گام و گام نخستین آغاز می شود. پس من گام اول را بر می دارم و نمی دانم در آن سفر هزار فرسخی زندهام یا مرده اما امروز که زندهام برای سفر هزار فرسخی گام نخست را بر می دارم و رای می دهم.
————————————————-
من و انتخابات: قاضی ربیحاوی
قاضی ربیحاوی
نویسنده مقیم لندن

من به جای عباس معروفی رای می دهم
من اهل رای دادن نبوده ام. البته اگر به صفحات آخر شناسنامه ام نگاهی بیندازی وجود آن مُهرهای ریز و درشت نشان می دهد که اتفاقاَ اهل رای دادن بوده ام چون گاهگداری رای داده ام نه فقط به صادق خلخالی بلکه به ستاد حمل و نقل و توزیع خواربار الزهرای حسینه محله مان هم رای داده ام؛ بله من رای داده ام اما نه برای این که خودم خواسته باشم. نه. راستش مادرم برای من رای می داد.
در زمان جنگ و دوره حکومت کوپن های خواربار مادرم شناسنامه های افراد خانه را در اختیار خود داشت چون در آن زمان باید شناسنامه نشان می دادی اگر می خواستی کوپن اغدیه بگیری.
مادرم گفت که توی صف گوشت بوده و منتظر رسیدن قصاب و لاشه هایش که زنی به او گفته دولت از این به بعد فقط به شناسنامه هایی کوپن می دهد که توی آنها مُهر مربوط به رای دادن کوبیده شده باشد.
گفتم این حرفها چیه می زنی مادر؟ چرا دولت را بدنام می کنی؟ خود دولت اعلام کرده رای دادن اجباری نیست و هرکس آزاده در رای گیری شرکت بکنه یا نه.
گفت خدا پدرت را بیامرزه اما اون حاج آقایی که اونجا نشسته و کوپن توزیع می کنه که خط دولت را نمی خونه.
گفتم اون مرتیکه که قراره نماینده دولت باشه چطور خطش را نمی خونه؟
گفت اونوقت اگه یک مُشت کوپن الکی مربوط به نخود لوبیا بهمون داد چی؟ اونکه دیگه از دستش برمیاد.گفتم خب پس چاره چیه؟ گفت سری که درد نمی کنه چرا دستمال ببنده؟ پرسیدم مقصودت چیه؟
گفت آدم یکروز میره دم صندوق رای و مثل بقیه مردم که اونها هم یا از ترس از دست دادن چیزی اومدن رای بدن یا برای به دست اوردن چیزی؛ تو هم رای خودت را می اندازی توی صندوق. آسمون که به زمین نمیاد مادر. و اضافه کرد که شناسنامه هامون مُهر رای دادن داشته باشن خیال من راحتره مادر.
گفتم آخه ناسلامتی من آنارشیست هستم؛ یعنی به دولت و به هر تشکیلات سیستماتیک کنترل کننده مردم اعتقاد ندارم. گفت حالا تو بیا و به خاطر من رای بده. من به عنوان یک مادر این تقاضا را از تو دارم.
و اینطور بود که شناسنامه مرا هم به مُهرهای انتخاباتی مزین و آلوده می کرد.
روزی هم برای خاطر دوستی رای دادم. در زندان بود. اگر روزبه که از روز اول ورودم با او دوست شدم در آنجا نبود من در همان مدت کم حبس از شدت غُصه دق کرده و مُرده بودم.
مرا اشتباهی منتقل کرده بودند به اتاق کمونیست ها. دلیلش این بود که در اتاق قبلی تنها زندانی بودم که نماز نمی خواندم یعنی بلد نبودم وگرنه می خواندم. البته در اتاق تازه هم بیش از نیمی از افراد نماز می خواندند چون دیگر کمونیست نبودند و خدا شناس شده بودند؛ بخصوص که وحشت صدای تیرباران کردنهای سحرگاه آدم را خداشناس می کرد.
بعدها از اقدام زندانبان برای انتقالم به آن اتاق ممنون بودم زیرا به من امکان داد با اشخاصی آشنا بشوم که بدون شک جزو صادق ترین و صمیمی ترین اشخاص دنیا بودند. مردمی با تمام وجود خواهان عدالت اجتماعی برای همه مردم ایران. و بسیاری از آنها هم برای عقیده شان جان دادند.
باری یکروز زندانبانی دریچه کوچک را باز کرد و دهنش را گشود و بی آنکه آن را ببندد صدایی از ته گلویش فریاد زد هرکی می خواد در رای گیری شرکت بکنه آماده بشه که داریم میریم حسینیه اونجا ستاد رای گیریه.
و باز دریچه بسته شد. من گفتم من که نمی خوام رای بدم پس چرا برم؟ فکر کردم فرصت خوبی خواهد بود که چند ساعتی با تنهایی ام عشق ورزی کنم اما روزبه گفت زود باش حاضر شو که طرف الان میاد. بعد؛ از حرف او و از افراد قدیمی شنیدم که اگر در موقع انتخابات کسی به حسینیه نرود در روزهای بعد دچار دردسر خواهد شد چون با اینکار علناَ خود را به عنوان مخالف و به اصطلاح هنوز سر موضع مانده اعلام می کرد.
پس من هم آن روز ترسیدم از اینکه به عنوان مخالف سر موضع شناخته بشوم بخصوص که من اصلا هیچوقت سر موضعی نبوده ام. گفتم آخه من از کجا بدونم کدوم اینها از دیگرون بهتره که بهش رای بدم. در نظر من اینها همه شون یکجور و یک شکل هستن.
روزبه گفت اشتباه می کنی. اولاَ اینکه یکجا می تونی به سیزده نفرشون رای بدی. و دوم اینکه بعضی هاشون واقعا می خوان خدمت بکنن به جامعه. پرسیدم مثلا کدومشون؟ گفت مثلا همین صادق خلخالی. دست کم نگیرش. اگه بره توی مجلس خیلی خوب میشه. گفت وقتی حزب اعلامیه حمایت از او را منتشر کرد من هم مثل تو اولش تعجب کردم ولی بعدش توجیه شدم که این مرد واقعاَ می خواد خدمتگزار مردم باشه.
تمام وجود ظاهر و باطن روزبه خوشبینی بود. او باور داشت که بالاخره محبوبیت مردمی حزب توده ایران همراه با قدرت سیاسی جامعه روحانیت؛ این مملکت را به سر مقصد دمکراسی خواهد رساند؛ البته اگر که مردم در لحظات سرنوشت ساز به کمک آن دو نیروی انقلابی بشتابند. گفتم اما از حزب شما که کسی داخل اینها نیست؛ اینها همه فقط ملا هستن؛ ببین عکسها را. گفت همین کسانی که من توی ورقه ی تو جلو اسمهاشون تیک زدم؛ هرکدومشون یک علامت داس و چکش زیر عمامه اش قایم کرده. باور کن.
در زندان کسی شناسنامه همراه نداشت برای همین مُهر را کوبیدند پشت دستمان؛ روی پست تنمان. روزبه با زرنگی توانست مامورها را گول بزند و دو بار رای بدهد.
چندتا دیگر از بچه های توده هم توانستند با روش روزبه دو بار رای بدهند. و من تا وقتیکه جوهر آن مُهر هنوز رنگ داشت و بر پوستم دیده می شد حسی عجیبی به داشتم.
بنابراین سهم من تاکنون از رای دادن همین بوده است؛ خواسته های مادرم و روزبه. و حالا هم امروز می خواهم یک بار دیگر برای شخص دیگری رای بدهم اما این بار خود خواسته و حتی مفتخر به این کار.
یک رای برای خاطر عباس معروفی نویسنده و دوست مهربان که چون همیشه می خواهد حرف تازه و جالب بزند اتفاقا گاهی هم حرفهای جالب و تازه می زند مثل همین حرفی که اخیرا درباره انتخابات ریاست جمهوری زده و اینکه چطور است که ملت ایران در دوره های متفاوت در مقابل انتخاب بین بد و بدتر قرار گرفته یعنی آن را آگاهانه در چنین موقعیتی قرار داده اند.

عباس معروفی: دلم میخواهد در انتخابات شرکت کنم، اما نمیتوانم
در مواقع انتخابات چه برای مجلس و چه برای ریاست جمهوری بدون شک آرزوی واقعی مردم ایران این بوده که بگویند ما می رویم به این اشخاص رای می دهیم چون باور داریم که آنها آدمهای صالحی هستند. نه. سالهاست که مردم ما فقط می گویند من بین بد و بدتر خب البته می روم که به بد رای بدهم. گمان نمی کنم هیچ رای دادنی اینقدر مایوسانه و ملال انگیز باشد.
اما از هفته ها پیش حس کرده ام که انگار این انتخابات کمی فرق دارد با قبلی ها. مردم این انتخابات را از انتخابات قبلی جدی تر گرفته اند. آیا مردم ایران به راستی تصمیم گرفته اند که در مورد سیاست کشور برای مدتی از حرف خالی و از لطیفه سازی بکاهند و بر حضور فیزیکی خود در پای صندوقهای رای بیفزایند؟
البته این نکته را خوب می دانم که مردم ایران عاشق کارناوال های خیابانی هستند؛ عاشق این هستند که خوشحال و خندان به خیابانها بریزند و بیرقها را بجنبانند و ماشینها بوق بزنند و مادر بزرگها نُقل پخش کنند و پسرها با دخترها قاتی بشوند.
بله این ملت از هر بهانه ای برای ایجاد شادی خود استفاده می کند. روزی به بهانه پیروزی تیم فوتبال؛ روزهایی به بهانه عزاداری حسینی و روزهایی هم به بهانه انتخابات. و در روزهای انتخابات البته که بیشتر ماموران امنیتی به سوراخها فرستاده می شوند و به پاسبانهای توی خیابان هم گفته می شود که با مردم مهربانتر باشند و کاری نکنند که رای کسی را از رئیس فعلی به کاندیدای دیگری برگردانند.
باری می توان فهمید که چگونه همه مهربان هستند در این روزها و یک شادی دیگر برای مردم این است که در مقابل تلویزیونهای خود بنشینند و تماشا کنند که آقایان چگونه سعی می کنند همدیگر را رسوا کنند و پرونده های دزدی های مالی را روی میز بگذارند؛ و چه لذتی می برد ملت از تماشای این صحنه ها تا سرحد انزال.
شاید یک عامل دیگر که باعث متفاوت بودن این انتخابات شده این است که مردم شهری و روشنفکران جامعه و هنرمندان هنوز مزه دوره مثلا خوش خاتمی را زیر دندان دارند و حالا یکی از کاندیداها وانمود کرده که عبای خاتمی را بر شانه انداخته و این مردم هم او را باور کرده اند ولی من اصلا نمی دانم او راست می گوید یا دروغ و نمی دانم کدامیک از این کاندیداها بهتر است برای اداره امور امروز ایران و عقیده دارم در چنین مواردی من نباید خودم را قاتی بکنم چون بیش از ده سال است که خارج از کشور زندگی می کنم و چنین تغییرات و انتخابات و انتصاباتی در زندگی روزانه من تاثیری ندارند؛ اکنون انتخاب و انتصاب در این کشوری که در حال حاضر در آن زندگی می کنم برای من مهمتر است چون هر انتخاب و هر انتصاب در اینجا تاثیرات کم و زیادی در زندگی روزمره و در کار من خواهد داشت در حالیکه شک دارم بگویم انتخاب محسن رضایی و یا مهدی کروبی چیزی را در زندگی من جابه جا خواهد کرد.
بنابراین من با اینکه یک شهروند ایرانی هم هستم و حق رای هم دارم تصمیم داشتم به پای صندوق رای نروم چون رای من دقیق نیست و گمان می کنم در این شرایط من نبایست شرکت بکنم زیرا با این کار رای واقعی دیگران را که در داخل زندگی می کنند ضعیف می کنم به این علت ترجیح داده بودم فقط ناظر باشم و ببینم که مردم چه تصمیمی برای چهار سال آینده کشورشان می گیرند.
تا چند روز پیش که مطلب جالب و تاثیر گذار عباس معروفی را در سایت بی بی سی خواندم و دلم گرفت که چرا عباس معروفی که اینهمه روشنفکر فعال و دلسوزی بوده برای آن کشور؛ حالا حق ندارد در رای گیری کشور خودش شرکت بکند در حالیکه صمیمانه مشتاق به این کار است و یقین دارد که رای او مثل هر رای دیگری در سرنوشت چهار ساله آینده ایران تاثیر گذار خواهد بود.
و اینطور شد که به خود گفتم پس من امسال به حوزه رای گیری خواهم رفت و رایی برای عباس با نام کاندیدای مورد علاقه او به داخل صندوق خواهم انداخت چون باور دارم که او اوضاع سیاسی ایران را خیلی بهتر از من می شناسد در ضمن که باور دارم او یک انسان آزاده است و چون نویسنده هم هست معنی دمکراسی را به درستی می داند پس انتخاب او در این زمینه شاید انتخاب درستی باشد.
——————————————–
من و انتخابات: بهاره رهنما
بهاره رهنما
بازیگر سینما و تلویزیون

گوشوارههای سبز زری کتاب سووشون این روزها عجیب جلوی چشمهایم می رقصند، گوشواره های آویز بلند زمرد برای دختر حاکم که در شب عروسی اش از زری قرض گرفتند و هرگز به او پس ندادند.
شاید چون هر بار به رنگ سبز فکر میکنم قشنگترین چیزی که بعد از چشمهای مادربزرگ به یادم می آید گوشوارههای سبز زری است و بالطبع بعد از آند، همه حسرتهای زری، همه حسرتهای زنان سرزمین من و همه آنچه از مادربزرگم و جده و جده جدهام دریغ شده و شاید برای همین بعد از سالها من زنی هستم که شالودههای پیشین را در خانواده خودم شکستم و رفتم به دنبال کاری و باری که رویای ذهنیام بود و حتی بیشتر از مادرم و خواهرم بلدم از زن بودن خودم لذت ببرم.
یاد جملهای از فیلم ساعتها میافتم، زنی نه امید که دارد به سمت نابودی میرود میگوید: احساس میکنم به هیچ کس تعلق ندارم.
و از پی همه این سطور زنانه و لابد نرم و مخملی، می خواهم راجع به حق انتخاب بگویم. حق حضور، تمام آنکه در بیان و در قانون برای ما، برای ما، برای من و تو که زن ایرانی هستیم تعریف شده اما من و تو یا تو و شما یا من و شما هنوز از کنه و ریشه باورش نداریم.
باور نداریم که در این برهه از زمان و با وجود نیاز شدید جوانان و جامعه ما به اصلاحات چقدر نیاز به حضور زنان شاغل و زنان خانه داریم و حتی بسیاری از زنان جامعه ما حضور زنی چنین مقتدر و در عین حال هنرمند را در کنار رئیس جمهور احتمالی آینده مان جدی نمی گیریم و وقتی به تحصیلات مسلم دانشگاهی او در تریبون جمعی توهین می شود.
بیشترمان حداقل متاسفانه بیشتر فعالان سکوت میکنیم، باور نمیکنیم که این اولین بار است که در طول ۳۰ سال گذر زمان از انقلاب ما یک سیاستمدار دارد دست در دست زنش در جامعه ظاهر می شود و یک زن آنقدر از لحاظ اجتماعی مطرح است که برای حمله به همسرش از حضور او استفاده میشود.
حضور این روزهای زن ایرانی با چفیه سبز، با روبان سبز بر لبه کیف با دستبند سبز انگشتر سبز و با روپوش سبز رنگ در خیابانها، از اعتقاد و ایمان نسل جوان زنان ایرانی به حضور فعال و همرنگ در جامعه امروز ایران دارد، زنانی که بلدند و می خواهند از زندگیشان لذت ببرند به کشورشان متعلق باشند و فرصت آویختن گوشوارههای سبز به گوشهایشان را از یاد نبرند و کسی نباشند که گوشوارههای آنان را بدزدد تا یادشان برود این گوشها فقط برای شنیدن فرمانهای مردان نیست.
من و زنان سرزمینم بیشترمان، بیشتر آنها که زندگی را دوست دارند به رنگ سبز و به اصلاحات رای می دهیم تا باور کنیم حقوق مشترکمان را.
——————————————————-
من و انتخابات: منصور فرهنگ
منصور فرهنگ
نماینده پیشین ایران در سازمان ملل و کارشناس روابط بین الملل

گزینه ای بین ضرورت حذف و روزنه گریز
از انقلاب مشروطیت تا انقلاب ۱۳۵۷، از موارد نادر که بگذریم، آنچه در ایران انتخابات نامیده می شد در واقع انتصابات بود و جامعه توجه چشم گیری به آن نداشت. آیت الله خمینی می توانست چون پیشینان خود لیست نمایندگان مجلس و رییس جمهوری را در خلوت تهیه کند و نمایش انتخابات آنان را به وزارت کشور وا گذارد.
از آنجا که او از اتکا به نفس و حمایت مردمی برخوردار بود، ترجیح داد که کاندیدهای معتقد به ولایت مطلقه فقیه برای کسب رای با یکدیگر رقابت کنند. البته باید گفت که شعارهای آزادیخواهانه انقلاب در نهادینه کردن رقابت انتخاباتی نقش داشت، ولی اگر آیت الله خمینی چون محمدرضاه شاه عنصری مظنون به اطرافیانش بود، رقابتی شدن انتخابات را تائید نمی کرد.
در جامعه ای که رژیم حاکم بر آن شهروندان را به "خودی" و "غیر خودی" تقسیم کرده و دگراندیشان و منتقدین از حقوق مدنی و امنیت قضائی برخورد دار نیستند، ادعای انتخابات آزاد نوعی آگهی تبلیغاتی است.
لذا رقابتی بودن انتخابات وظیفه یا مسولیتی جدا از اجرای اوامر به منتخبین مردم نمی داد. بعد از در گذشت آیت الله خمینی و تضعیف اقتدار ولی فقیه، رفته رفته نقش مجلس و رییس جمهوری در اداره امور و نقد سیاستگذاری در کشور ارتقا یافت و در نتیجه رقابتی بودن انتخابات از اهمیت بیشتر و احتمالا روبه افزایشی برخوردار شد.
در جامعه ای که هرگز انتخابات آزاد نداشته و حتی غالب تشکل های مخالف استبداد حاکم در درون خود از اصول دمکراسی پیروی نکرده اند، شگفت آور نیست که رقابت انتخاباتی "خودی ها" مردم را به پای صندوقهای رای بکشاند و حق منتقدین و مخالفین، رژیم را با سوال چه باید کرد مواجه سازد، چرا که در رقابت بین "خودی ها" گزینه بد و بدتر وجود دارد. من به عنوان یک شهروند نگران سیاست خارجی ایران، از یکسو افشای ضد دموکراتیک رقابت "خودی ها" را ضروری می دانم واز سوی دیگر امید دارم که محمود احمدی نژاد در انتخابات بازنده شود.
انگیزه این جنبش مربوط به امکان مذاکره بین ایران و آمریکا است. چنانچه رژیم ایران به دعوت پرزیدنت اوباما برای به تماس دیپلماتیک پاسخ مثبت دهد و آماده باشد که در طرح مطالبات خود انعطاف نشان دهد، رییس جمهور احمدی نژاد برای به ثمر رساندن این مذاکرات نقشی سخت مسئله ساز و احتمالا فاجعه بار خواهد داشت.
در آمریکا و اسرائیل نیروهای با نفوذی هستند که نمی خواهند ایران و آمریکا بر سر برنامه هسته ای ایران و دیگر اختلافات فی مابین به توافق برسند. این عناصر خواهان تغییر رژیم ایران هستند و چنانچه این امر امکان پذیر شود، گزینه دومشان جنگ است.
بخش آمریکایی این نیرو در اقلیت است ولی در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی نیز مذاکره با ایران را مردود می دانستند و می گفتند که ایران جز زور زبان دیگری نمی فهمد.
ولی از زمانی که محمود احمدی نژاد در سطح جهانی مطرح شد، و هولوکاست را زیر سوال برد و خواستار محو اسرائیل از جغرافیای جهان شد، تاثیر تبلیغات ضد جمهوری اسلامی در جهان غرب بطور اعم و در آمریکا به طور خاص افزایش یافت.
سخنرانی ها و مصاحبه های آقای احمدی نژاد در چهار سال گذشته آب در آسیاب عناصری ریخته است که می خواهند جمهوری اسلامی را بیگانه با خردورزی، توسعه طلب، متعصب، تمامیت خواه، یهودی ستیز، کتمان کننده هولوکاست و خرافه پرست ترسیم کنند و جای تاسف است که شعار ها و تهدیدات و غلوگویی ها محمود احمدی نژاد دلایل و مدارک این برچسب ها شده اند.
امروز محمود احمدی نژاد چهره جمهوری اسلامی در جهان است و چه بسیارند مردمی که هیچ اطلاعی از تاریخ و فرهنگ ایران ندارند، ولی وی را سمبل انقلاب اسلامی و پیامدهای آن می دانند.
بنابرین امید و انتظار راستگرایان آمریکا و دولت اسراییل این است که آقای احمدی نژاد در انتخابات پیروز شود تا با استفاده از تصویر نا معقول و خطرناک او در ذهنیت جهان غرب مذاکره بین ایران و آمریکا به بن بست بکشند.
من از جمله ایرانیانی هستم که آرزومند گذار مسالمت آمیز جمهوری اسلامی به حاکمیت دمکراتیکی هستند که به آپارتاید جنسی و تقسیم شهروندان به خودی و غیرخودی و نقض حریم خصوصی پایان می دهد. شرکت "غیرخودی ها" در رقابت انتخاباتی "خودی ها" می تواند گامی در جهت برآوردن این آرزو باشد.
————————————————
من و انتخابات: نیلوفر بیضایی
نیلوفر بیضایی
نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر مقیم آلمان

تنها انتخاباتی دارای اعتبار است که آزاد باشد
من تاکنون در هیچ انتخاباتی در جمهوری اسلامی شرکت نکرده ام. در سال ۱۳۶۳ به سن قانونی رسیدم و پیش از آن و تا سال ۱۳۶۴ که از ایران خارج شدم، در سیاهترین دهه جمهوری اسلامی، دهه سرکوب و حذف، سه بار به دلیل پخش اعلامیه و فروختن روزنامه و در سنین ۱۳ و ۱۴ سالگی به زندان افتادم.
از سن نوزده سالگی در تبعید زندگی می کنم و تا امروز که ۴۲ ساله ام خودم را متعلق به بخش حذف شده جامعه ایران می دانم.
از کسی چون من که حذف شده و در محاسبات و چارچوبهای عقیدتی حکومت اسلامی یک مرده به حساب می آیند، یعنی نه شهروند محسوب می شود و نه صاحب حق، مسلما نمی توان انتظار داشت که در هر حرکتی که برای این حکومت نشانه ای از حمایت داشته باشد، شریک شوم.
دختر من که عشق به ایران را از من و پدرش به وام گرفته و فارسی را بخوبی صحبت می کند و سرنوشت ایران برایش بسیار مهم است، به عنوان نسل دوم تبعیدی از امکان داشتن شناسنامه ایرانی محروم است.
هیچ توهمی نیز نسبت به هیچیک از کاندیداهای اعلام شده ندارم. شاید نسل جوان ایران که در زمان انقلاب هنوز به دنیا نیامده بود، به دلیل اطلاع رسانی ناقص و سانسور شده حاکم بر فضای ایران، به نیرویی که امروز بنام اصلاح طلب شناخته می شود، امید داشته باشد.
اما برای کسی چون من که چهره عریان و خشن آنها را در دهه شصت و بدون نقاب دیده است، هیچ توهمی نسبت به آنها وجود ندارد.
البته انسانها می توانند تغییر کنند و شاید بسیاری از آنها هم تغییر کرده باشند، اما آنچه این "تغییر" را در نظر من غیر قابل باور می کند این واقعیت تلخ است که تاکنون هیچیک از آنها به نقش مخرب خود در فرهنگ کشی، در حذف صدای نیروهای سکولار جامعه ایران، در قلع و قمع دانشجویان و آزادیخواهان، در اشاعه و عمل به شعار "یا روسری یا توسری" و سرکوب زنان اشاره ای نکرده است.
کسی که تغییر کند، کسی که مفهوم حقوق بشر را دریابد، نمی تواند با وجدان خود کنار بیاید و نقش خود در نقض حقوق بشر را در پس لایه هایی از ابهام بپوشاند.
بسیاری از جوانان ایران که پس از انقلاب به دنیا آمده اند، به دلیل اینکه منبع اصلی اطلاعاتشان همین نظام تبلیغاتی حاکم بر فضای ایران است، از فضای دهشنتاک دهه شصت بی خبرند . آنها نمی دانند که معتمدین امروزشان که در این مورد سکوت می کنند، خود از ایجادکنندگان فضای وحشت حاکم بر آن دوران بوده اند و امروز با وارونه نویسی تاریخ زنده که شاهدینش هنوز زنده اند، آن دهه را به عنوان دهه شکوفایی و "دوران طلایی" حکومت اسلامی جلوه می دهند.
شاید ندانند که در آن دهه هزاران جوان و نوجوان که سرشار از شور انقلابی که گمان می کردند برای آزادی و برای تفویض قدرت به ملت ایران انجام شده است، در حالیکه می دیدند پس از فضای نسبتا آزادی سال ۵۸ ، روزنه ها یکی یکی بسته می شود، برای مقابله با استیلای مجدد استبداد که این بار در لباس ایدئولوژی اسلامی به میدان آمده بود و می رفت تا آزادیهای فردی، اجتماعی و سیاسی را تعطیل اعلام کند، چگونه مقاومت کردند.
هزاران جوان و نوجوانی که در همین دهه اعدام شدند و یا زیر شکنجه کشته شدند. خاوران آرام نمی گیرد و قتل عمد شامل مرور زمان نمی شود. هنوز پرونده قتلهای زنجیره ای روشنفکران و دگر اندیشان باز است. هنوز پرونده ترور بیش از صد مخالف جمهوری اسلامی در خارج از ایران بسته نشده است. از روی نعش آزادیخواهان نمی توان بی اعتنا رد شد و به دمکراسی رسید. این یعنی پرتاب شدن به قهقرای فرهنگی و انسانی.
انتخابات یا آنچه بنام انتخابات در ایران برگزار می شود، چیزی جز به رای گذاشته شدن کسانی که از سوی نهادهای انتصابی برگزیده شده اند، نیست و به یک معنا انتخابات تنها نام صوری چنین پدیده ای است.انتخاب کاندیداها در بیت رهبری انجام گرفته است.
انقلاب مشروطه در ایران تاسیس مجلس و نهادهای انتخابی را برای ایرانیان به ارمغان آورد و قدم مهمی در راه افزوده شدن بر امکان مشارکت ملت ایران در سرنوشتشان برداشت.
اما استبداد همواره سد راه این مشارکت بوده است. تنها انتخاباتی دارای اعتبار است که آزاد باشد. در جامعه ای که امکان تحزب، گردش آزاد اطلاعات و تبلیغ و ترویج افکار طیفهای گوناگون فکری جامعه ایران وجود ندارد، انتخابات آزاد نیست. حکومت اسلامی که از یک انقلاب بر آمده، در عرصه جهانی برای نمایش قدرت و نفوذ خود در میان مردم به مشارکت گسترده مردم در آنچه انتخابات می نامد، نیازمند است.
کسانی که در این توهم به سر می بردند که از درون این نظام می توان به تغییر رسید، حداکثر در دوان هشت ساله آقای خاتمی باید به این نتیجه رسیده باشند که توهم را نمی توان "واقع بینی" خواند.
به باور من بزرگترین پشتوانه دمکراسی خواهی در ایران جنبش های مدنی ما هستند که کارشان تعطیل بردار نیست این جنبشها حتی در دوران احمدی نژاد که سرکوب بیشتری بر آنها اعمال شد، فعالتر از پیش حرکت خود را دامه دادن. این جنبشها تنها با حفظ استقلال خود از جناحهای حکومت است که می توانند اعتبار لازم برا نفوذ و جلب اعتماد جامعه ایران حفظ کنند.
می دانم که این بار بخشهای گسترده ای در این انتخابات شرکت خواهند کرد، چرا که گمان می کنند تغییری در وضعیتشان ایجاد خواهد شد. با اینهمه بر این باورم که تنها زمانی وضعیت جامعه ایران بهبود پیدا می کند که صحنه ای را که جمهوری اسلامی در زمان نیاز می خواهد پر کند، خالی بگذاریم.
متاسفانه در این نظام پیچیده و ایدئولوژیک که منافع جناحی نیز در آن نقش اساسی بازی می کند، استفاده ابزاری از هنرمندان، روشنفکران، نیروهای اجتماعی تحت ستم و تبعیض، مدیون کردن آنها به جناح خود، دادن امتیازاتی در برابر طلب کردن پشتیبانی و تبلیغ برای آن جناح به یک اصل بدل شده است.
نظام حاکم بر ایران یک نظام ضد دمکراتیک است. پشتیبانی از هر بخش آن به معنای اعتبار بخشیدن به تمامی آن است. عدم شرکت در بازیهای جناحی حکومت نه به معنای انفعال بلکه بمعنای عدم تمکین است به سرنوشتی است که نظام اسلامی تلاش دارد پذیرش آن را ناگزیر جلوه دهد: پذیرش استبداد و حتی توجیه آن به برای استمرار بقا.
————————————
من و انتخابات: حسن نایب هاشم
حسن نایب هاشم
عضو شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت

موج اصلاح طلبی کنونی چه بسا که بتواند به هدف عاجل خود که کنار راندن محمود احمدی نژاد از راس قوه اجرایی است، در روزهای آتی برسد. ولی قابل پیش بینی است که تقریبا بلافاصله با چالشی بزرگ مواجه خواهد شد. چرا که موج تحول طلبانه ای که اکنون با موج اصلاح طلبی پیوند خورده است، پر توان تر از آن می نماید که مهار آن توسط هر یک از چهار کاندیدای فعلی به راحتی صورت پذیرد.
چهار سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، جنبش مطالبه خواه و تحول طلب را در عمق رشد داده است و در این روزها این جنبش به سرعت در سطح در حال رشد است.
قول های مساعدی که بعضی از کاندیداها به اقشار گوناگون مردم کشور داده اند، در صورت پیروزی شان نمی تواند به راحتی مورد بی اعتنایی قرار گیرد و به روشنی دیده می شود که سطح مطالبات رو به فزونی دارد.
سوالات مطرح شده از کاندیداها در این روزها که تمامی تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی را در بر می گیرد، گواهی بر این مدعاست.
مطالبات صورت گرفته همچنین از چهارچوب تنگ قانون اساسی موجود فراتر رفته است. «همگرایی جنبش زنان» تغییر چند اصل از قانون اساسی را خواستار شده است که مقدمه ای بر به چالش کشیدن کلیت قانون اساسی غیر دموکراتیک و متناقض با اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق های دوگانه آن و کنوانسیون های مورد قبول اکثریت کشورهای دنیا، است.
هر چند که یکی از کاندیداها از تابو نبودن تغییر قانون اساسی البته با استفاده از سازوکارهای تعبیه شده در خود قانون اساسی، سخن گفته است، اما تاکید همه کاندیداهای رقیب آقای احمدی نژاد، عمدتا بر استفاده از ظرفیت های تکمیل نشده قانون اساسی موجود است.
در حالی که قانون اساسی موجود ظرفیت تکمیل نشده بسیار محدودی برای سمت گیری به سوی توسعه و مدرنیسم دارد و قابلیتی برای سوق به سوی مردم سالاری و رعایت واقعی و همه جانبه حقوق بشر در آن یافت نمی شود و صراحت آن در اکثر موارد بیش از آن است که بتوان تفسیری در جهتی رو به امروز و آینده از آن نمود.
بنابراین به نگاه من، به زودی خواست تغییر قانون اساسی در کلیت خود، به خواست فراگیر نیروهای تحول خواه جامعه تبدیل خواهد شد و برای من قابل تصور نیست که هیچ کدام از رقیبان آقای احمدی نژاد در صورت پیروزی بتوانند خود را با مطالبات این جنبش تحول خواه، هماهنگ کنند.
نسبی گرایی در انتخابات پذیرفتنی نیست
سال هاست که در امر حقوق بشر و دموکراسی، به ویژه با سرعت گرفتن روند جهانی شدن، نسبی گرایی رنگ باخته است.
امروزه بر مبنای اسناد پذیرفته شده بین المللی، در این امور و برای مثال«انتخابات» استانداردهایی تهیه شده است که عدم رعایت آن استانداردها، کیفیتی قابل قبول را ارائه نمی دهد و دوری گزینی از انتخاباتی صوری، در دستور نیروهای هوادار دموکراسی و حقوق بشر، قرار می گیرد.
نحوه برگزاری "انتخابات"جاری در ایران، با محتوای اسناد «منشور معیارهای انتخابات آزاد و عادلانه» مصوب صد و پنجاهمین اجلاس شورای بین المجالس که به اتفاق آراء در ۱۹۹۴ پذیرفته شده است، «اعلامیه اصول نظارت بین المللی بر انتخابات و راهنمای عمل ناظران بین المللی بر انتخابات»، پیشنهاد شده از جانب سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۵ و قطعنامه های عدیده مجمع عمومی سازمان ملل که به ویژه در دو دهه اخیر به تصویب رسیده اند، مغایرت دارد.
مدافعان حقوق بشر و طرفداران برقراری دموکراسی در کشور، قاعدتا نمی توانند نسبت به یکی از موارد بارز نقض حقوق بشر که برگزاری یک شبه انتخابات، به جای انتخاباتی آزاد و منصفانه است، بی تفاوت باشند.
ترویج و گسترش مبانی حقوق بشر از جمله در این ارتباط و طرح محتوای اسناد یادشده، در جامعه وظیفه این افراد است.
وفاداری به اصول مندرج در اسناد حقوق بشری و فاصله گیری و عدم مشارکت به انحاء گوناگون در "انتخاباتی" که ناقض این اصول است، از ملزومات فعالیت عینی (ابژکتیو) و رنگ ناپذیری "مصلحت گرایانه" یا "سیاسی بینانه" مدافعان حقوق بشر است.
—————————————————
من و انتخابات: علی مصفا
علی مصفا
بازیگر و کارگردان سینما

حضور و صحبت در حمایت از اصلاح طلبان یادآور وقایعی ناخوشایند است. آخرین و ناخوش ترین آن ها زمانی بود که در اوج امید و آرزو برای بازگشت کورسوی آرزو و امید، با اعلام انصراف محمد خاتمی همه چیز به گِل نشست.
با همه دلخوری و دلسردی قهر کردن با خاتمی ممکن نیست، خاتمی رویین تن است، شاید به خاطر حق انکار ناپذیری که بر گردن همه دارد، شاید هم، بی هیچ منطقی، محض مغناطیسِ نگاه و لبخندش و گیرایی استدلال و کلامش، به هر شکل هر روز که میگذرد بیش تر قدر آخرین فداکاری و روشن بینیاش را میفهمیم.
دیری نگذشت که نجابت، شرافت و صداقتی که قبلا در خاتمی یافته بودیم در سخنان و طنین کلام میرحسین موسوی آشکار شد، او کمتر لبخند میزند و کلمات کلیدی مورد علاقۀ مان را از ما دریغ میکند و شاید همین سختی و اصرار بر استقلال و باج ندادنهای او نشانی باشد از حضوری استوار تر و عملی تر، نشانه هایی که در آخرین صحبت های او به خوبی آشکار بود و خبر از حضور مردی میداد که با قاطعیت عملی شدن وعده هایش را پی میگیرد.
دلیل این همه خوش بینی بی سابقۀ من و امثال من چیزی نیست جز آن که دیگر خسته شده ایم از بدبینی مدام و از نغمههای تکراری تحریم و از تحمیل اقلیتِ تمام خواه و از …… پُکیدن پی درپی قهرمانها و آرزوهایمان.
———————————————
من و انتخابات: مهرداد خوانساری
مهرداد خوانساری
عضو مرکز مطالعات ایران و عرب در لندن

عدم شرکت در انتخابات یک عمل سیاسی است
در اثر وضعیت عجیبی که در کشور پدید آمده است، بسیاری از نخبگان و صاحب نظران و در اصل کسانیکه می توانند راه های موثر و سازنده پیش پای مردم قرار دهند، متاسفانه، بر عکس مردم را به سوی پرتگاه عمیق تری هدایت می کنند.
نگرانی من از این عملیات بیشتر به این خاطر است که تعدادی از دوستان من که به آگاهی کامل آنها نسبت به امور ایران ایمان دارم، در میان این افراد هستند.
در مقابل، به عنوان کسی که نمی تواند راهی جز تحریم در اینگونه سناریوها را به لحاظ دلایل کاملا آشکار تجویز نماید، برای من قابل درک است که چگونه شرایط امروز، جوسازی هائی که ماهرانه توسط مسئولان در جمهوری اسلامی صورت گرفته، باعث شده خیلی ها را مجذوب مباحث بیهوده نموده که در نهایت فقط آب را به آسیاب حاکمیت می رساند و بس.
بدیهی است که در شرایط موجود فقط تحریم چیزی را عوض نخواهد کرد و به گفته بسیاری از مفسران احتمالا نیز می تواند شرایطی را پدید آورد که نام کسی چون محمود احمدی نژاد یک بار دیگر به عنوان برنده این حرکت غیردمکراتیک از صندوق ها بیرون آید.
ولی از سوی دیگر، آیا تنها مشکل ما در ایران این است که فردی مانند احمدی نژاد در صدر قوه مجریه قرار دارد؟ یا به عبارتی دیگر، آیا با روی کار آمدن فردی چون موسوی کلیه مسائل حل خواهند شد و دیگر آسیبی از سوی امثال افرادی مانند آیت الله خامنه ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، محمود هاشمی شاهرودی و نهاد هائی از قبیل سپاه پاسداران و بنیادهای دیگر به ملت ما وارد نخواهد آمد؟
آیا با رد محمود احمدی نژاد اوضاع نابسامان اقتصادی روبه بهبود خواهد رفت و انزوای ما در عرصه بین المللی به پایان خواهد رسید؟
و نهایتا این سئوال مطرح می گردد: در زمانیکه تمام حامیان مشارکت در انتخابات تردیدی نسبت به تغییر اوضاع ندارند و به صراحت می دانند که گذشته از تمام خواسته های اصلی مردم، از قبیل آزادی های فردی و اجتماعی، هیچ یک از مشکلات روزمره آنها نیز زمینه ای برای تغییر ندارد، چرا مردم را تشویق به شرکت در حرکتی می کنند که خواسته و پرداخته بانیان این حکومت است؟ مگر حرکت "خودجوش و شکوهمند دوم خرداد با تمام مشروعیتش"، چه برای ملت ما به ارمغان آورد که «سبز بازی آقایان موسوی ها یا کروبی ها » تقدیم ملت ما نمایند؟
لازم به توضیح است که در فضای بسته سیاسی ایران، عدم شرکت در صحنه های رأی گیری یا تحریم را نباید صرفا تحت عنوان «انفعال سیاسی و یا بی تفاوتی در میان مردم» قلمداد و رد نمود. برعکس، عدم مشارکت در یک سناریوی حساب شده حاکمیت که قصدش نشان دادن اعتبار در سطح ملی و بین المللی است، بی شک یک حرکت سیاسی محکم و قاطع از سوی کسانی است که «نافرمانی مدنی» را در سطحی که فعلا ممکن است، به اجرا می گذارند و اجازه نمی دهند که ارزش وجودی و حیثیت شان وجه المعامله قرار گیرد.
در نهایت باید همواره این واقعیت را مد نظر داشت که شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، کوچکترین تاثیری بر اصلاح ساختار حکومت فعلی نمی گذارد.
بهای رهائی از چنگ وضعیت فعلی ارزان نیست و نجات ایران و استقرار یک نظام ملی، دمکراتیک و سکولار نیاز به فداکاری و از خود گذشتگی بسیار دارد. در این راستا، عدم مشارکت در این پروسه تکراری که در پیش است، سهل ترین و ابتدائی ترین قدمی است که باید برداشته شود.
نباید در رأی گیری شرکت کرد ولی به هر طریق که میسر است باید سعی شود، شرایطی فراهم آورد که حد اکثر افشاگری ها از سوی کاندیداها نسبت به مسائلی که در طول سی سال اخیر، به عناوین مختلف مسکوت مانده صورت گیرد.
————————————————-
من و انتخابات: مهرداد مجدی
مهرداد مجدی
مهندس برق و کارشناس حمل و نقل ریلی و ترافیک – اتریش

انتخابات ریاست جمهوری در ایران و موج تبلیغاتی همراه آن، ایرانی های مقیم خارج از کشور، مانند من را نیز سرد و بی تفاوت نمی گذارد، اما از آنجا که مرکز ثقل زندگی ما در خارج از ایران است، نقش ما هم دراین زمینه بسیار متفاوت از مردم عادی در ایران است.
اما بسیاری ایرانیان مقیم خارج مانند من، با وجود آنکه دارای حق رای هستند، در انتخابات ایران شرکت نمی کنند. اما این امتناع را نباید به مفهوم تحریم انتخابات توسط این دسته دانست؛ البته کسانی نیز هستند که فعالانه از گزینه های شرکت و یا تحریم انتخابات دفاع می کنند.
بسیاری از ما سالیان متمادی است که در خارج از کشور زندگی می کنیم و هر یک به گونه ای برای خود، کار و زندگی و خانواده ای در اینجا تشکیل داده و بسیاری نیز شهروند کشورهایی شده ایم که مقیم آن هستیم.
طبیعتا با جذب شدن به محیط پیرامون خود، دلبستگی عاطفی ما نیز به طور عمده معطوف به خانواده و محیط شغلی خود در این کشورها شده و از آنجایی که بسیاری از ایرانی های مقیم خارج از کشور نه در زمره افراد فعال اپوزیسیون در خارج از کشور هستند و نه وابستگی خاصی به جناح های حاکم یا سازمان های دولتی در ایران دارند، دلبستگی عاطفی آنها به ایران و آنچه که در ایران می گذرد نیز محدود به تاثیری است که مسایل سیاسی و اجتماعی در ایران بر روی بستگانشان در ایران و به میزان کمتری و به صورت غیر مستقیم بر زندگی آنها در خارج از کشور می تواند بر جا بگذارد.
بنابراین، از نگاه من این امتناع از شرکت در انتخابات توسط ایرانی های مقیم خارج از کشور را نباید نتیجه تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی ایران توسط این گروه دانست، بلکه بسیار بیشتر از آن برآیند باوری عام در جوامع دمکراتیک است.
بر پایه این باور، با توجه به اینکه مرکز ثقل زندگی ما در کشوری دیگر است و به عنوان شهروند این کشورها، به تبع مسایل و مشکلات جاری زندگیمان، سعی در تاثیرگذاری بر روند تحولات سیاسی در کشور متبوع خود از طریق شرکت در انتخابات آنها را داریم، از لحاظ فرهنگی و اخلاقی روا نیست که خود را وکیل و وصی مردم ایران بدانیم و بخواهیم با شرکت در انتخابات ایران و در نتیجه در مقام تصمیم گیرنده، تاثیری (هر چند ناچیز) بر روند جاری در ایران بگذاریم.
به قول یک ضرب المثل معروف آلمانی نباید بخواهیم در آن واحد داماد یا عروس در دو عروسی باشیم، چرا که به هرحال هر انتخاباتی لااقل در حد تئوریک رای دهندگان را در جایگاه تصیم گیر نهایی قرار می دهد.
در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز تابعین مقیم خارج این کشورها لزوما از حق رای برخوردار نیستند. مثال بارز آن، انتخابات مجلس اروپا است. در این انتخابات، مثلا یک فرانسوی مقیم آلمان حق رای برای انتخاب نمایندگان فرانسه در این مجلس را ندارد، بلکه مانند هر شهروند آلمانی دیگر درانتخاب نمایندگان آلمان – کشوری که مقیم آن است – شرکت می جوید.
به عبارت دیگر، حل و فصل مشکلات گوناگون در ایران، از اجتماعی و سیاسی گرفته تا فرهنگی و اقتصادی و غیره، باید در دست مردم و افرادی بماند که – فارغ از اینکه به صورت فیزیکی در ایران باشند یا نه – با این مشکلات شبانه روز درگیر هستند و از آسیب ها و کاستی های ناشی از آن رنج می برند.
به همین دلیل، به باور من، ما ایرانیان مقیم خارج از کشور، اگر که توان علمی و تخصصی و یا مالی آن را داشته باشیم، می توانیم در بهترین حالت و در صورتی که از ما خواسته شده باشد، به عنوان مشاور و رایزن و یا یاری دهنده، نقشی سازنده داشته باشیم ونه در مقام تصمیم گیرنده.
————————————————
من و انتخابات : فرخ نگهدار
فرخ نگهدار
سازمان فدائیان خلق – اکثریت

جمع بست تجربه عملی من از تامل و تعمق در دوران ۸ ساله اصلاحات و ۴ ساله اخیر سطور زیر است:
۱- این فکر که "اصلاح امور در جمهوری اسلامی ممکن نیست" و یا اینکه "باید اول رژیم را عوض کرد تا اصلاحات امکان پذیر شود" بی پایه و زیان بار است. مبارزه برای تغییر ترکیب، سیاست ها و رفتار حکومت، "مبارزه برای پیشبرد اصلاحات در جمهوری اسلامی ایران" از نو در مرکز توجه جنبش های مدنی و سیاسی قرار گرفته است. نه حفظ حکومت وظیقه این جنبش است و نه خلع آن.
۲- این فکر که رئیس جمهوری و مجلس در ایران هیچ کاره (تدارکات چی) و رهبر شورای نگهبان همه کاره اند غلط و گمراه کننده است. تفاوت مجلس ششم با هشتم و تفاوت محمد خاتمی با محمود احمدی نژاد در زندگی کمتر کسی نامحسوس است. اینکه یک رئیس جمهوری اصلاح طلب تا چه میزان به مواعید خود به مردم عمل می کند با قدرت جنبش مدنی و سطح مطالبه اجتماعی بیشتر مربوط است یا با میزان قدرت و اختیارات دستگاه رهبری. اندازه سوراخ فیلترهای شورای نگهبان را قدرت جنبش مطالبه محور تغییر می دهد.
۳- تا زمانی که ما از حق انتخاب شدن محرومیم باید نامزدهای مورد تائید شورای نگهبان را ترغیب و ملزم کنیم که مطالبات ما را در برنامه خود بگنجانند و آن را تبلیغ کنند. این کار در وضع فعلی بهترین و کم هزینه ترین راه است. جنبش مدنی و دگرگونی طلب ایران در اساس جنبشی مطالبه محور است. تقویت این جنبش نزدیک ترین راه برای کوتاه کردن دیوار شورای نگهبان و بهترین راه برای گذر از انتخابات غیر آزاد به انتخابات آزاد است.
۴- اگر تاسیس "رهبری جنبش اصلاح طلبانه" از طریق "ائتلاف وسیع اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی" فعلا عملی نیست، نه تحلیل بردن جنبش مدنی و نیروهای دگر اندیش در احزاب دینی- حکومتی چاره کار است و نه مقابله و ستیز با آنان. جنبش های مدنی و اصلاح طلبان دگر اندیش نمی توانند و نباید هویت خود را قربانی حمایت از اصلاح طلبان حکومتی کنند. آنها باید بکوشند نیروی خود را متحد و با برنامه خاص خود در جنبش اصلاح طلبی شرکت کنند.
۵- کسانی برداشتن ولایت فقیه و حذف قدرت روحانیت را مبرم ترین و مقدم ترین کار می دانند، از جمله کسانی که مبارزه با ولایت فقیه را وظیفه مقدم می شمارند، هرگاه در این خط مشی پیگیر باشند، باید ادامه حکومت آقای احمدی نژاد را نزدیک ترین راه رسیدن به هدف بیابند. بر من مسلم است که خطر نظامی- امنیتی ها بیش از خطر روحانیت ولایت فقیهی است. برای من مسلم است که ماندن محمود احمدی نژاد در قدرت یعنی گسترش قلمرو نظامی امنیتی ها، یعنی پس رانده شدن بیشتر روحانیت ولایت فقیهی، یعنی تنگناهای بیشتر برای بخش خصوصی، یعنی اعمال فشارهای بیشتر بر نهادهای مدنی.
امروز برایم چیزی شیرین تر و شور انگیزتر از این نیست که می بینم طی ۴ سال اخیر شمار کسانی که این حرف ها را قبول دارند به شدت افزایش و شمار کسانی که هنوز تحریمی اند و همه چیز را به بعد از برکناری رژیم موکول می کنند بشدت کاهش یافته است.
شرکت من در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸، بر خلاف ۲ خرداد ۷۶، نه به ولایت فقیه نیست، نه به بسط سلطه نظامی امنیتی هاست. میرحسین موسوی و مهدی کروبی انتخاب های خود من نیستند، اما اعمال قدرت جنبش مدنی و کنار زدن احمدی نژاد، به این جنبش امید و انرژی و فرصت تنفس می دهد.
فرخ نگهدار عضو شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران – اکثریت و عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهورخواهان ایران است










