نگاه نو » استقبال دخترک گل‌فروش از مرگ با فرش قرمز
استقبال دخترک گل‌فروش از مرگ با فرش قرمز

در تاریخ : دوشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۸۸

موضوعات : حقوق بشر , کودکان

image

درست ۱۰ دقیقه به غروب آفتاب مانده است که صدای زوزه ترمز یک ماشین توجه همه را به خودش جلب می‌کند. تمام پهنای خیابان پر از گل‌های پرپری می‌شود که در گرگ و میش هوا، قرمزی آن، اضطراب بدی به دل هر رهگذری می‌اندازد.
تظاهرات بچه‌ها است انگار؛ همهمه، جیغ، ناله.
خیلی از ماشین‌ها با سرعت هر چه بیشتر از صحنه این تصادف می‌گذرند بی‌توجه به اینکه بیشتر آدم‌هایی که در سینه قبرستان آرام گرفته‌اند ارابه مرگشان همین ماشین‌ها بوده‌اند.
کفش‌های دخترانه کوچکی زیر لاستیک ماشین‌ها له می‌شود و نفس‌های دخترک برای همیشه می‌ایستد. راننده فرار می‌کند.
جنازه دخترک به یک چشم بر هم زدنی روی آسفالت خیابان، زیر کوهی از گل‌ها دفن می‌شود. بچه‌ها دورش حلقه می‌زنند. سیاهی شب، زمین را هم می‌گیرد. آمبولانس می‌آید.
بچه‌ها دوباره برمی‌گردند سر جایشان، کنار خیابان منتهی به خانه ابدی تهرانی‌ها. به سمت ماشین‌ها می‌دوند و ملتمسانه می‌گویند: « آخرین شاخه‌های گل است همه‌اش را ببر ۲ هزار تومان! »
*فروش گل به قیمت ماراتن مرگ
حاشیه سمت راست جاده منتهی به بهشت زهرا روزهای پنجشنبه و جمعه که مردم به زیارت اهل قبور می‌روند پر می‌شود از دخترها و پسرهایی که میانگین سنی آنها از ۷ تا ۱۵ سال است. شغلشان گل فروشی است، روابط عمومی و دوی بسیار قوی دارند. به محض اینکه ماشین کمی به سمت راست خیابان می‌آید شروع به دویدن می‌کنند همزمان با ماشین می‌دوند و خود را نزدیک آن می‌کنند اگر ماشین ایستاد که حتما به طریقی به ماشین آویزان می‌شوند و شاخه‌هایی از گل‌هایشان را می‌فروشند اما اگر ماشین نایستاد فقط جانشان را به خطر انداخته‌اند بدون اینکه پولی به دست آورند.
دوباره تلاش می‌کنند. ساعت کارشان بستگی به فصل دارد معمولا ساعت کارشان پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها از ۱۰ صبح تا ۶ بعد از ظهر است که تابستان‌ها تا ۸ شب هم طول می‌کشد.
ستاره یکی از همین گل‌فروش‌های کنار جاده بهشت‌زهرا است. ستاره در حالی‌که موهایش را زیر روسری کهنه‌ چهارخانه‌اش مخفی می‌کند خودش را این طور معرفی می‌کند: «اسمم ستاره است، ۱۰ سالمه، کلاس چهارمم، با دختر خاله‌ام پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها می‌آییم لب جاده گل می‌فروشیم.»
او درباره اینکه چطور پنجشنبه‌ها که مدرسه تعطیل نیست، گل فروشی می‌کند و به مدرسه نمی‌رود، می‌گوید: «معمولا صبح پنجشنبه‌ها مدرسه هستم و به محض اینکه مدرسه تعطیل می‌شود با دختر خاله‌ام به بازار گل که در همین جاده بهشت زهرا و نزدیک خانه‌مان است می‌رویم و دسته‌های گل را می‌خریم و کنار جاده می‌رویم.»
یکی از دکه‌داران بازار گل، ستاره را می‌شناسد و می‌گوید: تعداد بچه‌هایی که اینجا کنار جاده گل فروشی می‌کنند خیلی زیاد است اما تقریبا کسانی که به طور ثابت هر هفته‌ می‌آیند را ما می‌شناسیم. ستاره هم یکی از فروشنده‌های ثابت است.
*درآمدهای ۳۰۰ هزار تومانی و نان آوران کوچک
ستاره در حالی که برای بار دوم در یک روز به بازار گل مراجعه کرده و می‌خواهد دسته‌های گل رز قرمز و داوودی زرد را بخرد، می‌گوید: من خودم گل نرگس خیلی دوست دارم ولی چون عمر نرگس کوتاه است و قیمتش هم گران‌تر است اصلا نمی‌صرفد که برای فروش، گل نرگس بخرم.
ستاره دسته‌های گل سرخ ۵۰ تایی را از بازار گل ۲ هزار تومان می‌خرد و ۵ تا ۵ تا آنها را با نخ می‌بندد و هر دسته ۵ تایی را هزار تومان می‌فروشد. به گفته او اگر گل‌های بازار، کهنه باشند می‌شود با قیمت کمتری گل‌ها را از بازار خرید.
یکی از مغازه‌داران بازار گل درباره درآمدهای این فروشندگان کوچک می‌گوید: گل فروش‌های کنار جاده درآمدهای خیلی خوبی دارند چون ما گل‌هایمان را با قیمت کمتری به آنها می‌فروشیم و آنها هم سود خوبی را روی قیمت‌ها می‌کشند و به مشتری می‌فروشند به طور میانگین بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان در روز درآمد دارند اما خوب باید توجه کرد که فروش گل در اینجا فقط ۲ روز در هفته است.
کارگر یکی از مغازه‌های محل عرضه مستقیم گل با تاکید بر اینکه اگر روزی ۱۰۰ میلیون تومان هم به او بدهند کنار جاده گل فروشی نمی‌کند می‌گوید: ‌درآمدهای گل فروش‌های کنار جاده خیلی خوب است تقریبا روزی ۲۰۰ هزار تومان فقط سود می‌کنند اما واقعا این کار بازی کردن با جان آدم است اینها برای ۲۰۰ هزار تومان، هزار بار تا پای مرگ می‌روند.
ستاره که هنوز در گوشه بازار گل مشغول دسته کردن گلهاست درباره درآمدش می‌گوید: ما روزی ۱۰ هزار تومان درآمد داریم. وقتی ستاره این جمله را می‌گوید همه مردهای مغازه دار اطرافش می‌خندند. یکی از پسرهای گل فروش هم که آنجا بود و تقریبا ۱۵ سال داشت برای اینکه تفاوت رقم درآمدی که ستاره و مغازه‌داران گفتند خیلی زیاد نباشد بعد از خنده مغازه‌داران گفت: من هم کنار جاده گل می‌فروشم اگر شانس یارمان باشد روزی ۲۰۰ هزار تومان هم درآمد داریم ولی معمولا روزی ۱۰۰ هزار تومان است. به محض تمام شدن حرف‌های این پسر بقیه بچه‌های گل فروش که دیگر دورمان حلقه زده بودند تمام حرف‌های او را تایید کردند.
درآمد روزانه بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان برای یک نوجوان بین ۱۰ تا ۱۵ ساله رقم بسیار بالایی است نوجوانی که در این سن به راحتی نمی‌تواند شغلی داشته باشد وسوسه‌های این شغل برایش رنگ و لعاب دیگری دارد. تمام خطرات این شغل را با پوست و گوشت لمس می‌کند و از نزدیک می‌بیند اما رویای دست یافتنی درآمدش دلش را می‌برد، مثل ستاره که می‌گوید: «این شغل خیلی ترسناکه اما مجبورم، پول نداریم.»
*دروغ بی‌پدری برای سوزناک شدن تراژدی
ستاره از آرزوهایش که می‌گوید بزرگترین آرزویش پولدار شدن و عروسی با یک مرد پولدار است که دیگر مجبور به گل فروشی نشود. از ستاره درباره پدرش می‌پرسم می‌گوید: «پدرم مرده است.» همه دوستانش هم تایید می‌کنند که پدر ستاره، مرده است. از هر کدام از بچه‌های گل فروش درباره پدر خودشان هم که می‌پرسم همه آنها می‌گویند پدرشان مرده است و آنها به دلیل نداشتن پدر مجبور به تهیه مخارج زندگی از طریق گل فروشی شده‌اند.
این موضوع خیلی تعجب آور بود که از حدود ۱۰ نوجوان گل فروش یک نفر هم پدر ندارد.
موضوع را از یکی از مغازه داران بازار گل پرس و جو کردم او که پیرمردی مسن بود و می‌گفت که سال‌ها در این بازار گل، کار می‌کند تاکید می‌کند: اگر از ۱۰۰ نفر از این بچه‌ها بپرسی پدر دارند یا نه، عین ۱۰۰ نفر آنها می‌گویند که پدر ندارند تا دلتان بیشتر به حالشان بسوزد و از آنها خرید کنید.
این پیرمرد ادامه می‌دهد که بخش عمده این بچه‌ها افغانی هستند و پدر کارگر دارند بچه‌های ایرانی هم که گل فروشی می‌کنند عمدتا پدرشان در همین زمین‌های اطراف بهشت زهرا کشاورزی می‌کنند.
*از هندوانه‌های رنگ شده تا گل‌های اسپری شده برای مرده‌ها
مدتی است که هندوانه‌فروش‌های کنار جاده‌ها و خیابان‌ها هندوانه‌ای را که به دو نیم قاچ کرده‌اند با رنگ قرمز رنگ می‌کنند، تا بیشتر نظر مردم را برای خرید جنس اعلایشان جذب کنند اما این رنگ قلابی به همین جا ختم نمی‌شود گل‌هایی که کنار خیابان فروخته می‌شوند با اسپری، رنگ مصنوعی می‌شوند.
رحمان کنار جاده بهشت زهرا مشغول رنگ کردن گل‌های داوودی زرد است، وسط هر گل زرد را قرمز می‌کند. ستاره، رحمان را معرفی می‌کند، او درباره علت این کار می‌گوید: رنگ زرد به چشم مردم نمی‌آید اما وقتی وسط گل زرد را قرمز می‌کنیم هم قشنگ‌تر می‌شود هم مردم که با ماشین عبور می‌کنند چشمشان زودتر گل قرمز را می‌بیند.
گل‌هایی مثل گلایول از قدیم رنگ می‌شدند به طوری که گل را که پس از چیدن در آبی که آغشته به رنگ بود می‌گذاشتند و رنگ از طریق بافت‌های ساقه و گلبرگ‌ها به گل می‌رسید اما امروز حتی گل گلایول هم با اسپری‌هایی که کاملا شیمیایی هستند رنگ می‌شوند و رنگ‌های آنها به راحتی با یک تماس کوچک به دست‌ها و لباس‌ها منتقل می‌شود.
درباره عمر گل‌هایی که با اسپری رنگ می‌شوند یکی از مغازه‌داران می‌گوید: این روش فقط برای گل‌هایی که برای اموات می‌برند استفاده می‌شود چون تمام منافذ گل با این روش بسته می‌شود و عمر گل خیلی کوتاه می‌شود. البته بعضی از مردم هم با خرید این گل‌های رنگ شده از ما گله دارند که سنگ قبرهای امواتشان، رنگ گرفته است و مجبور شده‌اند با تینر، رنگ آن را ببرند.
*شبح‌های اسکلت جمع کن!
معمولا هوا که گرگ و میش می‌شود شبح‌‌هایی در بهشت زهرا دیده می‌شود که روی سرشان پر از اسکلت تاج‌های گلی است که معمولا مردم برای مراسم مختلف اعم از روز خاکسپاری، هفتم، چهلم و سالگرد اموات خریداری می‌کنند. این هم بخشی از کار بچه‌های گل‌فروش کنار جاده است.
با رفتن نزدیکان و آشنایان اموات کار تازه عده‌ای از گل‌فروش‌های کنار جاده شروع می‌شود آنها گل‌های روی تاج گل را جدا می‌کنند و روی قبر می‌گذارند و اسکلت چوبی تاج گل را که عموما چند تکه چوب است که به شکل مثلث به همدیگر میخ شده است را با خود می برند.
عده‌ای این اسکلت‌های تاج گل را به مغازه‌داران بازار گل برای استفاده مجدد می‌فروشند و عده‌ای هم خودشان این اسکلت‌ها را تزئین می‌کنند و دوباره در کنار جاده به مردم عرضه می‌کنند.
*مرگ ۱ تا ۲ کودک گل‌فروش در ماه
کمتر خبر رسمی از آمار مرگ و میر بچه‌های گل‌فروش در جاده بهشت زهرا منتشر شده است اما مغازه‌داران بازار گل می‌گویند: تقریباً ماهی ۱ تا ۲ کودک گل‌فروش در جاده بهشت زهرا بر اثر برخورد خودروها جان خودشان را از دست می‌دهند.
ستاره با چشمان خودش مرگ دوستانش را در کنار جاده دیده است، او می‌داند که چنین سرنوشتی دیر یا زود در انتظار خودش است اما با لجبازی کودکانه‌ای می‌گوید که برایش مهم نیست که چگونه بمیرد مهم این است که فعلاً پول دربیاورد.
*حضور پلیس؛ کسادی بازار یا فرار از مرگ حتمی؟!
بر اساس تبصره یک ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها مصوب سال ۱۳۴۴ "سد معبر عمومی و اشغال پیاده‌روها و معابر عمومی و حریم راه‌ها برای هر کاری ممنوع بوده " و طبق تأکید صریح این قانون، شهرداری‌ها موظف هستند نسبت به رفع سد معبرها اقدام کنند از سوی دیگر در ماده ۱۵۹ آیین‌نامه راهنمایی و رانندگی آمده است که "هر گونه توقف کوتاه یا طولانی وسایل نقلیه یا عابران پیاده در خط‌های عبور و توقف در حاشیه راه‌ها برای عرضه، خرید و فروش کالا که موجب تجمع اشخاص یا خودروها در آن محل، انحراف دید، کاهش توجه رانندگان و احتمال وقوع تصادفات می‌شود، ممنوع است. " اما وضعیت فعلی جاده بهشت‌ زهرا و حضور چشم‌گیر بچه‌های گل‌فروش در حاشیه خیابان، حاکی از چگونگی انجام وظیفه مسئولان و عمل به قوانین را در آن‌ها نشان می‌دهد.
شاید بارها جلسات متعددی در دستگاه‌های مربوطه برای ساماندهی این وضعیت، تشکیل شده و تصمیمات متعددی بر روی کاغذ نوشته شده باشد اما آنچه امروز، مهم است این است که این بچه‌های گل‌فروش هنوز در حاشیه جاده بهشت زهرا هستند، نفس می‌کشند و به دنبال به دست آوردن اسکناسی‌ همپای ماشین‌ها می‌دوند تا بمیرند.
ستاره از پلیس می‌ترسد، تصوراتش از واژه "پلیس " تغییر کرده است، "پلیس " دیگر همان آقای مهربانی نیست که "اگر روزی ستاره دستش از دست مادر رها شد او را به مادرش می‌رساند. " ستاره می‌داند که اگر کنار خیابان با دسته‌های گل ایستاده باشد و چشمش به پلیسی بیفتد باید با تمام توان از دست پلیس فرار کند، فرار کند تا روز دیگری که پلیس را در کنار جاده نبیند.
ستاره نمی‌داند اگر یک روز پلیس در کنار جاده باشد شاید او یک روز بیشتر زنده بماند، شاید یک روز به آرزویش که ازدواج با یک مرد پولدار است نزدیک شود و هزاران شاید دیگر…

 



نظرات برای این مطلب فعال نیست.

برگزیدها

بایگانی ها و نظرات در دسترس است

......................................................................

مستند پایانی بر پایان

انقلاب ایدئولوژیک باند رجوی در (20) قسمت

مجموعه اسناد جاسوسی باند رجوی برای صدام (17) قسمت

مصاحبه های سعید شاهسوندی (199) قسمت

مصاحبه های محمد حسیبی (126) قسمت

مصاحبه های ابوالحسن بنی صدر (56) قسمت - کامل

سخنرانی های مرتضی محیط (200) قسمت

صفحه انگلیسی

همزاد گرگها

شعار : ناموس ناموس مسعود بی...

Meta

آخرین نظرات

sattar : ba salam b aghaye baghalnejad be rahetan edame dahid khoda poshte panahetan bashad

در باره:مصاحبه های محمد حسیبی – قسمت ۱۲۵

.............................................................

احسان : بله جمهوری مقدس اسلامی ایران از روزی که شاه رفت, جنایتکاران و مفسدانی که مثل زهر در جامعه ایران بودند را اعدام کرد. بعضی هایشان هم مثل منافقین متأسفانه موفق به فرار شدند. درستش این بود که جمهوری اسلامی هم به کشورهای غربی از جمله آمریکا حمله می کرد و در صورت لزوم مثل آمریکا 6% مردم آمریکا را می کشت (یعنی 18 میلیون آمریکایی

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : من ضعفی ندارم که بخواهم دروغ بگویم . از روزیکه شاه رفت رژیم جمهوری اسلامی اعدام کرئد و این کاملا روشن و وواضح است . هر کس هم اذنتقادی کرد به او گفتند از منافقین هستی . با این حرف هم اقای رجوی مطرح شد و هم ترس جمهوری اسلامی به انها . همین اخرین حمله چقدر مسعود رجوی را شارژ کرد که گوئی این

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : شما از شخص رجوی دفاع نمی کنید, ولی از افرادی که اعمال و یا شخصیتی مثل رجوی دارند, حمایت می کنید. دروغ های آنان را بازگو می کنید و طرز تفکر او را از خودتان ارائه می دهید. مسئله هیچوقت شخص نیست, بلکه کردار و منش انسانها مد نظر است. جمهوری اسلامی ایران مردمی ترین دولت روی زمین است, به همین دلیل هم موفق بوده

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : چه عکس های باحالی... مرسی... فکر می کردم فقط در فیلم ها رئیس جمهور آمریکا را اینطور نشان می دهند... نگو واقعاً اینطور است... به قول اینترنتی ها: لووووووووووول

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

حمید : ماشاألله نظر دهنده بالایی که از هر چی بدش میاد انجام داده هم نصیحت کرده هم امر کرده هم فرمایش و خرده فرمایش بعد میگه از این عادات ایرانی بدم میاد تازه معتقده که ایرانی ها عقب تر از خارجی ها هستند احمد جان به نظرم به نصحیتی که خودت کردی گوش کن و برو زندگیتو بکن بابا آفرین در ضمن لازم نیست راجع به

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

Ahmad : Agha jan shoma ki hasty ke baraye digeran mikhai tasmim begiri va y ainke be digeran yad bedy ke chetor raftar konan, in che farhangi darid somaha iraniha ke adat darid hamdigaro mahkom konid be hamdige nasihat koni, be ham dige amr konid. shoma az obama az nazare farhangi aghabtar hasyt aziz, zandagi khodeto bekon chekar dary ke digeran chetori mishinan. man az in farhange

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

مریم : اینطوری از گفته های شما بر میاد نشان میدهد که من همه حرفهایم به سود مجاهدین است . دوست عزیز اقای رجوی کل خانواده ما را زیرو کرده و من و مردم ایران فاتحه ایشان را خوانده ائیم .همان فیلمهائی که توی همین صفحه هست به روشنی همه چیز را نشان میدهد و اجازه نمیدهد کسی در این فیلمها شک و تردید داشته باشد

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : زورگویی فقط با چماق ممکن است؟ با ژ3 و کلاشینکف نمی توان زور گفت؟ با فرستادن بچه های زیر هژده سال که همه شان مسلح هستند, به قصد کشتن کسانی که با منافقین همفکر نیستند, این زورگویی و ضد آزادی بودن نیست؟ آیا اگر من خواستم شما را صرفاً به خاطر داشتن عقیده ای بکشم, شما باید دست رو دست بگذاری و به من "آزادی"

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : هر کس برداشتی از ازادی دارد .. من هم میدانم ازادی نه زور است و نه چماق به دست گرفتن و بر سر مردم زدن چه میخواهد هرحکومتی باشد و چه اپوزسیون . ازادی یعنی حضور من و شما و مردم در تعینن سرنوشت خودشان . اگر کسی میگوید ما مخالف کل نظام هتستیم باید جمهوری اسلامی او را بکشد؟ یا

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : در مورد مواد مخدر من هم در این سایت و هم در جاهای دیگر بارها و بارها این موضوع را تکرار کرده ام و دوباره تکرار می کنم که پول و زمین کشت و هر شیء دیگری در این دنیا از خود هیچ اختیار عملی ندارند, بلکه این انسان است که تصمیم می گیرد با اشیائی که در اختیار دارد چه کند. اگر کسی پولش, توانش,

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : خبرها حاکی از حضور کشتی انگلیس در تنگه هرمز و اعتراض روسیه برای تهدیهای امریکا به ایران و اظطراب نمایشی امریکا از حمله اسرائیل به ایران . تحریم فروش نفت ایران صد در صد اروپا را اماده برای ورشکستگی اقتصادی جبران ناپذیر اماده میکند . از طرفی هم باید منتظر بود ایا هدف براه انداختن جنگ سوم جهانی است

در باره:زنان اردوگاه بدنام اشرف، بردگانی تحت استثمار وحشتناک فکری و فیزیکی

.............................................................