نگاه نو » محسن سازگارا از آغاز تا خدمت کنونی به سیا (1)
محسن سازگارا از آغاز تا خدمت کنونی به سیا (۱)

در تاریخ : سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۸۸

موضوعات : سیاسی , مقالات

image

در سال های اخیر شماری از افرادی که در داخل کشور و در بخش هایی از حکومت حضور داشتند، به دلایل گوناگون تغییر موضع داده یا مواضع اصلی خود را آشکار کردند و اغلب، پس از آن‌که از فعالیت در داخل کشور طرفی نبسته و عرصه را بر خود تنگ دیدند، به خارج از کشور رفته و به فعالیت خود علیه نظام جمهوری اسلامی به شکل علنی و مستقیم ادامه دادند.
اختلاف نظر در میان اعضای یک گروه و در یک مجموعه روندی طبیعی است و حتی می توان آن را نشانة حیات فکری و پویایی هر مجموعه دانست. اما در مورد افراد مذکور، اختلاف نظر شکلی غیرطبیعی داشته و بنا بر شواهد موجود «خیانت» به شمار می آید. روند فعالیت ها و اظهارات این افراد نشان می دهد که اختلاف آنان با مجموعة نظام، بنیادی و معطوف به براندازی بوده است؛ یعنی آنها نه تنها اساساً مبانی نظام جمهوری اسلامی را قبول نداشته اند بلکه در پی نابودی این بنیادها بوده و با انگیزه های مختلف از ابراز این مواضع پرهیز می کردند. چنان که در مواردی مشاهده می کنیم این افراد در مخالفت با نظام تا آن‌جا پیش رفته اند که به خدمت دشمنان آشکار دولت و ملت ایران در آمده و «حقوق بگیر» آنان شده اند.
به یقین، نمی توان پنداشت که چنین افرادی ابتدا به مبانی و ارزش های انقلاب و نظام معتقد بوده و سپس دگرگون شده اند. مخصوصاً در مورد کسانی که از همان ابتدای انقلاب نسبت به رفتار و موضع و عملکرد آنها سؤالاتی مطرح بوده است. برای مثال، کسی مانند محسن مخملباف، در وضعیت کنونی به هیچ روی فردی با سابقة اعتقاد به انقلاب اسلامی و ولایت فقیه و حتی معتقد سابق به اسلام هم نمی تواند در نظر گرفته شود و در خوش بینانه ترین حالت می توان گفت که اعتقادات سابق وی چنان سست و بی مایه بوده که نهایتاً در فراز و فرود رویدادها و مواجهه با تفکرات انحرافی یکباره از بین رفته اند و فردی بی هویت بر جا مانده که برای تداوم بقای خود بناچار به جایی پناه برده است. آسان نیست که یک فرد،هویت تاریخی خود را انکار کند و در پی هویتی بیگانه تن به هر کاری بدهد. یک احتمال نزدیک تر به ذهن، وجود نفاق و خصلت ریاکاری در این افراد است.
از منظر دشمن شناسی، این گروه از افراد را باید جزو دشمنان داخلی به شمار آورد که خطر آنها به دلیل نفاقشان بسی بیشتر از دشمن خارجی است. به همین دلیل هم هست که بیشتر آنها تنها در صورتی از کشور خارج می شوند که دیگر هیچ امکانی برای فعالیت در داخل نداشته باشند؛ درست مانند منافقین در سال ۶۰ که آخرین حرکت خود را برای براندازی نظام اجرا کرده و پس از شکست به خارج از کشور گریختند و ماهیت واقعی خود را در مزدوری دشمنان خارجی علیه ایران آشکار کردند. شعارهای فریبندة آنها در آن مقطع،حاکی از تمایل به برقراری دمکراسی و آزادی عقیده و بیان و پیاده کردم قوانین و حدود اسلامی بود اما رفتار آنان در تضاد کامل با این شعارها قرار داشت. آنها هیچ گاه حاضر نشدند به طور شفاف مواضع خود نسبت به موضوعات مختلف را به طور رسمی اعلام نمایند؛ هیچ گاه حاضر به بازنگری در تحلیل های خود نشدند؛ هیچ موضع مخالفی را چه در درون تشکیلات خود و چه در بیرون از آن تحمل نکردند و حتی اجازة مطرح شدن ندادند؛ پنهانی با دستگاه های اطلاعاتی بیگانه در تماس بوده و برای کسب قدرت حاضر به همه نوع همکاری با آنها بودند؛ و در نهایت تناقض ایدئولوژیک و ضعف پایگاه مردمی خود را با ترور فیزیکی و معنوی نیروهای انقلابی و وفادار به نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) تلافی می کردند. مرور وقایع آن سال های نه چندان دور بی تردید بسیار مفید و عبرت آموز است و زمینه ها و علل انحرافات بعدی گروه ها و افراد را نشان خواهد داد که البته موضوع نوشتار حاضر نیست.
از سوی دیگر، اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از مرزها، که تقریباً بعد از پیروزی انقلاب و در همان سال های نخست شکل گیری نظام، بنیاد گرفته بود، دچار سالخوردگی و ناتوانی فکری و ناامیدی مزمن در دستیابی به اهداف خود شده و تقریباً از ده سال پیش به این طرف، طرح بازسازی آن برای ادامة مقابله با جمهوری اسلامی در دستور کار سازمان های اطلاعاتی غرب و بخصوص آمریکا قرار گرفت. در کنار روش-های تبلیغاتی و رسانه ای برای این منظور، افرادی که از نظام بریده و یا به واسطة داشتن زمینه های التقاط و گرایش های ضد ولایت فقیه مستعد جذب و حمایت بودند، در حلقة اپوزیسیون نوسازی شده قرار می گرفتند. ویژگی این افراد آشنایی نسبی آنها با ساختار جمهوری اسلامی و شناخت نسبی شان از جامعة امروز ایران است و بدین ترتیب امکان ارتباط برقرار کردن آنها با جامعه بیشتر است تا اپوزیسیونی که سال ها دور از ایران بوده و هیچ گونه شناختی از ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ندارد.
برخی از این افراد، به مرور توانایی همراهی با نظام را از دست داده و به دلایل مختلف در مقابل آن موضع گرفته بودند و یا به تحریک و تشویق دشمنان فریب خورده و با نظام و انقلاب عناد ورزیدند. برخی دیگر اساساً با نظام مشکل داشته و تنها زمینه ای لازم بود تا ماهیت واقعی آنها آشکار شود. این هر دو دسته، افرادی مطلوب برای طرح بازسازی اپوزیسیون جمهوری اسلامی به شمار می رفتند.

محسن سازگارا یکی از این افراد بوده است. در اینجا ما به دنبال نشان دادن مختصات فکری او به عنوان کسی هستیم که از سال های اول پیروزی انقلاب در بخش هایی از نظام حضور داشته و سپس طی چند مقطع، تمایلات و وابستگی های واقعی خود را ابراز نموده و سرانجام آشکارا در خدمت دشمنان ایران درآمده است. در واقع، در این نوشتار مبدأ و روند انحراف و نتایج این روند مورد توجه قرار می گیرد تا آشکار گردد که چنین افرادی در اثر تحولات محیطی استحاله پیدا کرده و به اردوگاه دشمن پیوسته اند و یا پنهان شدگانی در پس پردة تزویر و ریا بوده اند که سرانجام چهرة واقعی خود را نشان داده و در جایگاه اصلی خود قرار گرفته اند. مسیری که او از همراهی با انقلاب تا تقابل با آن طی کرد، به لحاظ شکلی و محتوایی قابل تأمل جدی است زیرا در این مسیر کمتر می توان روند تدریجی استحاله را دید. او در چند مقطع و با اقداماتی تقریباً سریع عناد خود را با انقلاب و نظام آشکار نمود. از همراهی امام (ره) در دهکدة نوفل لوشاتو تا همکاری با مؤسسة واشنگتن که محل تولید فکر و برنامه توسط صهیونیست ها علیه ایران است، مسیری نیست که بتوان آن را صرفاً استحاله و نتیجة تغییرات فکری دانست. باز هم باید بر این نکته تأکید کنیم که تغییر هویت تاریخی و هویت فکری تغییری ساده و پیرامونی نیست. ضمن اینکه تغییر دیدگاه و عقیده هم هیچ گاه مجوزی برای پیوستن به اردوگاه دشمن و تلاش علیه ملت و مردم نمی تواند باشد.
سازگارا کیست؟
محمدحسن (محسن) سازگارا، فرزند محمدعلی، در سال ۱۳۳۳ در خانواده ای نسبتاً مرفه در تهران متولد شد و پس از پایان تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف کنونی) گردید که احتمالاً در سال ۱۳۵۱ بوده است؛ یعنی زمانی که فعالیت گروه های مختلف مارکسیستی و التقاطی شدت پیدا کرده و گروه های اسلامی نیز فعالیت خود را برای آگاه کردن قشرهای مختلف وسعت داده بودند تا از یک سو اصالت مبارزة صحیح مبتنی بر آموزه های دینی حفظ شده و توسعه یابد و هم ماهیت خطرناک گروه های چپ و التقاطی در به انحراف کشانیدن نهضت اسلامی برای جوانانی که در سطوح مختلف جامعه علیه رژیم شاه فعالیت می کردند آشکار گردد.
در چنان فضایی، سازگارا پس از مدتی از ادامة تحصیل در این دانشگاه معتبر ایرانی منصرف شد و به آمریکا رفت تا در دانشگاه شیکاگو در رشتة فیزیک تحصیل کند. در آن جا به فعالیت های سیاسی روی آورد و بنا به گفتة برخی، به عضویت نهضت آزادی در آمده و عضو انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا شد: «من خودم قبل از انقلاب هم مبارز خارج از کشور بودم. وقتی برای ادامه تحصیل به خارج رفتم از فعالین جنبش دانشجویی خارج کشور هم بودم» (شنود اشباح، ص ۶۰۱). به نظر نمی رسد وی در داخل کشور در قبل از انقلاب فعالیت سیاسی خاصی داشته و یا عضو تشکلی بوده و خروج وی از کشور در آن زمان هم نمی توانسته انگیزة سیاسی داشته باشد.
از دانشگاه شریف تا نوفل لوشاتو
چنان که اشاره شد سازگارا با ترک تحصیل در اواسط دهة پنجاه شمسی به آمریکا رفت تا در دانشگاه شیکاگو تحصیل نماید. در آن جا بود که عضو نهضت آزادی و نیز عضو انجمن اسلامی دانشجویان شده و سرانجام در زمستان سال ۵۷ و در آستانة تحولات منجر به سقوط رژیم پهلوی، به واسطه و توصیة ابراهیم یزدی، که خود ارتباطات گسترده ای را با سیاستمداران غربی به هم زده بود، برای انجام «امور خبرنگاری و ترجمة متون» به نوفل لوشاتو اعزام گردید و ظاهراً به همین دلیل تحصیلاتش در آمریکا نیز ناتمام ماند.
دربارة سازگارا این سؤال مطرح است که اگر برای ادامة تحصیل دانشگاه آریامهر را رها کرده و به آمریکا رفت، چرا تحصیلش در آن جا را نیمه تمام گذاشت و به نوفل لوشاتو آمد؛ در حالی که «تصور بر این بود که مبارزه تا درازمدت ادامه خواهد یافت»؟ آیا او به قصد مبارزه با رژیم شاه از ایران رفته بود؟ مگر قبل از آن در داخل ایران چه مبارزه ای با رژیم شاه انجام داده بود؟
رفتن او به آمریکا، رها کردن تحصیل و آمدن به نوفل لوشاتو به توصیه و حمایت نهضت آزادی و ورودش به ایران در زمرة همراهان امام (ره)، در کل، یک روند بسیار مشکوک و احتمالاً برنامه ریزی شده برای مقاصد خاصی بوده است. چنان که در مورد قطب زاده چنین بود. در دهة هفتاد شمسی یکی از مقامات اطلاعاتی آمریکا گفته بود «ما در ایران نیروهایی (یعنی جاسوس-هایی) را داریم که در دهة چهارم زندگی (حدود چهل سالگی) هستند». بررسی رویدادهای سه دهة انقلاب و توجه به عملکرد و رفتار افراد می تواند نشان دهد که جاسوسانی از این دست چه کسانی بوده و چگونه عمل کرده اند. از جمله برنامه های آنها قطعاً تشکیل حلقه هایی از افراد مستعد برای ضربه زدن به نظام بوده است.
این حلقه ها با شناسایی مبانی نظام، حمله و هجمه به این مبانی را به طرق مختلف برنامه ریزی می کردند. مهمترین این مبانی، بازگشت به اسلام ناب و نیز نظریة ولایت فقیه بوده که در طول حیات نظام جمهوری اسلامی بیشترین هجمه و حمله به آنها صورت گرفته است. سازگارا در گفتگویی با صدای آمریکا انقلاب اسلامی را یک «تراژدی» توصیف می کند و ضمن آنکه نقش بی بدیل حضرت امام خمینی (ره) را در برپایی و رهبری انقلاب بسیار تقلیل می دهد می گوید:
"به نظر من آنچه در انقلاب ١٣۵٧ رخ داد یک تراژدی بود و آنچه امروز احمدی نژاد به رهبری آقای خامنه‌ای انجام می‌دهد قسمت دوم و تکرار انقلاب به شیوة کمدی است. حرکات آقای احمدی نژاد که با پشتوانة بخشی از فرماندهی و بدنة سپاه و بسیج و با دلالت آقای خامنه‌ای رخ داده، زمانی بازگشت به شعارهای اول انقلاب را در دستور کار خود قرار داده که مدت‌هاست آن نظریه‌های انقلابی شکست خورده است. این جریان فاقد یک نظریة مدون و هدفمند است. اگر انقلاب محصول یک نسل انقلابی بود و کادرها و مدیران آن توانستند یک انقلاب را با قدرت به پیروزی برسانند، دست‌اندرکاران دورة آقای احمدی نژاد بیشتر ژنرال‌های یک جنگ شکست خورده هستند.
حتی بسیاری از آنها تجربة شکست خوردن در یک جنگ را هم ندارند بلکه مهمترین افتخار آنها زنجیرکشی و چماق‌زنی بر سر زنان و دانشجویان و کارگران و اقشار دیگر مردم در طول یک دهة گذشته است. معمولاً در انقلاب‌ها وقتی شکست می‌خورند و از اصلاح هم ناتوان می‌شوند، گروهی از رهبران فکر می‌کنند نظریه‌ها و سیاست‌ها بد یا غلط اجرا شده است. لذا می‌کوشند با آدم‌های جدید آن سیاست‌ها را دوباره تجربه کنند. حال آنکه اشکال از نظریة انقلاب است نه آدم‌ها. …وقتی انقلاب‌ها در اصلاح خود شکست می‌خورند، چاره‌ای ندارند جز اینکه تن به تحولات جدید بدهند. امروز آقای خامنه‌ای چه بپذیرد چه نپذیرد، ما وارد جمهوری چهارم شده‌ایم. یعنی تحولات درون جامعه‌ی ایران و خود انقلاب این مرحله جدید را به وجود آورده است. این جمهوری دیگر از جنس جمهوری اسلامی نیست.
در این تحلیل کینه ورزی شخصی وی نسبت به مسئولین نظام کاملاً مشهود است و از آن گذشته، روشن است که او اساساً به اسلام هم به عنوان یک دین کامل نمی نگرد زیرا مطابق تحلیل فوق، اگر بر فرض در جامعه ای که قرار است بر اساس اسلام اداره شود، اجرای قوانین اسلام موفق نباشد، مشکل از نظریة اسلام است و نه کارگزاران و مجریان. این در واقع ماهیت روشنفکری دینی است. تحلیل سازگارا مبتنی بر همان آموخته های وی از سروش و همفکران اوست که دین را در حد یک نظریة انسان ساخته تلقی کرده و قائل به تبدیل و تأویل آن هستند. طی چنین تبدیل و تأویلی، چیزی به نام اسلام اصیل وجود نخواهد داشت و هر کس در هر زمانی می تواند آن را مناسب با منویات خود تغییر دهد.

ادامه دارد

 



نظرات برای این مطلب فعال نیست.

برگزیدها

بایگانی ها و نظرات در دسترس است

......................................................................

مستند پایانی بر پایان

انقلاب ایدئولوژیک باند رجوی در (20) قسمت

مجموعه اسناد جاسوسی باند رجوی برای صدام (17) قسمت

مصاحبه های سعید شاهسوندی (199) قسمت

مصاحبه های محمد حسیبی (126) قسمت

مصاحبه های ابوالحسن بنی صدر (56) قسمت - کامل

سخنرانی های مرتضی محیط (200) قسمت

صفحه انگلیسی

همزاد گرگها

شعار : ناموس ناموس مسعود بی...

Meta

آخرین نظرات

sattar : ba salam b aghaye baghalnejad be rahetan edame dahid khoda poshte panahetan bashad

در باره:مصاحبه های محمد حسیبی – قسمت ۱۲۵

.............................................................

احسان : بله جمهوری مقدس اسلامی ایران از روزی که شاه رفت, جنایتکاران و مفسدانی که مثل زهر در جامعه ایران بودند را اعدام کرد. بعضی هایشان هم مثل منافقین متأسفانه موفق به فرار شدند. درستش این بود که جمهوری اسلامی هم به کشورهای غربی از جمله آمریکا حمله می کرد و در صورت لزوم مثل آمریکا 6% مردم آمریکا را می کشت (یعنی 18 میلیون آمریکایی

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : من ضعفی ندارم که بخواهم دروغ بگویم . از روزیکه شاه رفت رژیم جمهوری اسلامی اعدام کرئد و این کاملا روشن و وواضح است . هر کس هم اذنتقادی کرد به او گفتند از منافقین هستی . با این حرف هم اقای رجوی مطرح شد و هم ترس جمهوری اسلامی به انها . همین اخرین حمله چقدر مسعود رجوی را شارژ کرد که گوئی این

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : شما از شخص رجوی دفاع نمی کنید, ولی از افرادی که اعمال و یا شخصیتی مثل رجوی دارند, حمایت می کنید. دروغ های آنان را بازگو می کنید و طرز تفکر او را از خودتان ارائه می دهید. مسئله هیچوقت شخص نیست, بلکه کردار و منش انسانها مد نظر است. جمهوری اسلامی ایران مردمی ترین دولت روی زمین است, به همین دلیل هم موفق بوده

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : چه عکس های باحالی... مرسی... فکر می کردم فقط در فیلم ها رئیس جمهور آمریکا را اینطور نشان می دهند... نگو واقعاً اینطور است... به قول اینترنتی ها: لووووووووووول

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

حمید : ماشاألله نظر دهنده بالایی که از هر چی بدش میاد انجام داده هم نصیحت کرده هم امر کرده هم فرمایش و خرده فرمایش بعد میگه از این عادات ایرانی بدم میاد تازه معتقده که ایرانی ها عقب تر از خارجی ها هستند احمد جان به نظرم به نصحیتی که خودت کردی گوش کن و برو زندگیتو بکن بابا آفرین در ضمن لازم نیست راجع به

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

Ahmad : Agha jan shoma ki hasty ke baraye digeran mikhai tasmim begiri va y ainke be digeran yad bedy ke chetor raftar konan, in che farhangi darid somaha iraniha ke adat darid hamdigaro mahkom konid be hamdige nasihat koni, be ham dige amr konid. shoma az obama az nazare farhangi aghabtar hasyt aziz, zandagi khodeto bekon chekar dary ke digeran chetori mishinan. man az in farhange

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

مریم : اینطوری از گفته های شما بر میاد نشان میدهد که من همه حرفهایم به سود مجاهدین است . دوست عزیز اقای رجوی کل خانواده ما را زیرو کرده و من و مردم ایران فاتحه ایشان را خوانده ائیم .همان فیلمهائی که توی همین صفحه هست به روشنی همه چیز را نشان میدهد و اجازه نمیدهد کسی در این فیلمها شک و تردید داشته باشد

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : زورگویی فقط با چماق ممکن است؟ با ژ3 و کلاشینکف نمی توان زور گفت؟ با فرستادن بچه های زیر هژده سال که همه شان مسلح هستند, به قصد کشتن کسانی که با منافقین همفکر نیستند, این زورگویی و ضد آزادی بودن نیست؟ آیا اگر من خواستم شما را صرفاً به خاطر داشتن عقیده ای بکشم, شما باید دست رو دست بگذاری و به من "آزادی"

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : هر کس برداشتی از ازادی دارد .. من هم میدانم ازادی نه زور است و نه چماق به دست گرفتن و بر سر مردم زدن چه میخواهد هرحکومتی باشد و چه اپوزسیون . ازادی یعنی حضور من و شما و مردم در تعینن سرنوشت خودشان . اگر کسی میگوید ما مخالف کل نظام هتستیم باید جمهوری اسلامی او را بکشد؟ یا

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : در مورد مواد مخدر من هم در این سایت و هم در جاهای دیگر بارها و بارها این موضوع را تکرار کرده ام و دوباره تکرار می کنم که پول و زمین کشت و هر شیء دیگری در این دنیا از خود هیچ اختیار عملی ندارند, بلکه این انسان است که تصمیم می گیرد با اشیائی که در اختیار دارد چه کند. اگر کسی پولش, توانش,

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : خبرها حاکی از حضور کشتی انگلیس در تنگه هرمز و اعتراض روسیه برای تهدیهای امریکا به ایران و اظطراب نمایشی امریکا از حمله اسرائیل به ایران . تحریم فروش نفت ایران صد در صد اروپا را اماده برای ورشکستگی اقتصادی جبران ناپذیر اماده میکند . از طرفی هم باید منتظر بود ایا هدف براه انداختن جنگ سوم جهانی است

در باره:زنان اردوگاه بدنام اشرف، بردگانی تحت استثمار وحشتناک فکری و فیزیکی

.............................................................