نگاه نو » گفت وگو با سفیر سابق کانادا جاسوس «سیا» درایران
گفت وگو با سفیر سابق کانادا جاسوس «سیا» درایران

در تاریخ : یکشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۸۸

موضوعات : اجتماعی , سیاسی , مقالات

image

«کنت داگلاس تایلر» بین سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ سفیر کانادا درایران بود. اوایل بهمن ماه همین امسال، انتشار کتاب «مرد ما درتهران» راز ۳۰ساله این دیپلمات کانادایی را فاش کرد. این کتاب به وقایع انقلاب ایران می پردازد. نویسنده آن تاریخدانی کانادایی بنام رابرت رایت است.
تایلر این موضوع را درمصاحبه با روزنامه کانادایی «گلوب اند میل» تایید و به عامل سیا بودن اعتراف کرده است. تایلر می گوید، همواره فکر می کرد که فعالیتش برای سازمان سیا تا سه دهه دیگر هم علنی نشود. وی اضافه می کند بر اساس توافق کارتر – رئیس جمهور وقت آمریکا – با جو کلارک- نخست وزیر کانادا- وی به عنوان رئیس «سیا» در ایران انتخاب می شود. تایلر هم اکنون ساکن نیویورک است و درسال ۱۹۸۰ به دلیل خوش خدمتی اش به سازمان سیا، از کنگره آمریکا مدال طلا و از دولت خود مدال افتخار گرفته است.
¤ شما در ابتدا چگونه شد که به ایران رفتید؟
- در دهه هفتاد ایران جزو کشورهای پرطرفدار میان دیپلمات ها بود و من خوشبخت بودم که شانس عهده گرفتن مأموریت دیپلماتیک در ایران را پیداکردم. مأموریت من در بهار ۱۹۷۷ به من ابلاغ شد و من در اکتبر ۱۹۷۷ وارد تهران شدم.
¤ پس شما در دوران پرتلاطمی وارد ایران شدید؟
- اوضاع در آنزمان نسبتاً آرام بود. در آنزمان اینطور بنظر می رسید که جایگاه شاه مستحکم است. روابط تجاری در حال گسترش بود و مردم عموماً به آینده روشنی چشم دوخته بودند.
¤ روابط کانادا و ایران در آنزمان به چه صورت بود؟
- بسیار خوب بود. ما نفت زیادی از ایران می خریدیم و تجهیزات مکانیکی و تکنولوژیک زیادی به ایران می فروختیم. در بخش مهندسی به ایرانی ها مشاوره می دادیم. یک کارخانه بزرگ کاغذسازی برای ایرانی ها ساخته بودیم و بدنبال ساخت یک نیروگاه انرژی بخار بودیم.
¤ روابط سفارتخانه های کانادا و آمریکا در تهران با یکدیگر چگونه بود؟
- سفارتخانه های آمریکا و کانادا در همه جای دنیا روابط بسیار خوب و نزدیکی با یکدیگر دارند. سفارت کانادا نزدیک ترین رابطه را با سفارت های آمریکا، استرالیا، نیوزیلند و انگلستان دارد.»
¤ سفیر آمریکا در آنزمان با شاه ملاقات های هفتگی داشت. آیا شما هم بطور مرتب با شاه دیدار می کردید؟
- خیر. سفرای انگلستان و آمریکا دسترسی ویژه ای به دربار داشتند. در وهله بعدی هم شوروی و فرانسه جای داشتند. کانادا بهمراه کشورهای اسکاندیناوی، ایتالیا و دیگر کشورها در رده دوم یا سوم اهمیت قرار داشت. اما ما روابط فرهنگی مطلوبی داشتیم. تعدادی از ایرانی ها در کانادا زندگی می کردند و روابط تجاری دو کشور در حال بسط و توسعه بود. من حدوداً هر دو ماه یکبار شاه را می دیدم.
¤ شخصاً چند بار با شاه ملاقات کردید؟
- شاید حدود پانزده بار.
¤ این دیدارها چقدر بطول می انجامید؟
- ملاقات هایی که برای تقدیم اعتبارنامه بود حدود یک ساعت بطول می انجامید. اما ملاقات های دیگر حدود یک ربع تا بیست دقیقه طول می کشید. بعضی دیدارها هم مناسبت های خاصی مانند تولد شاه بود. اما من احساس می کنم طی همین ملاقات ها شناخت خوبی از وی بدست آوردم. با شهبانو آشنایی داشتم. هنگامی که دیویس، فرماندار اونتاریو از ایران دیدار نمود شاه یک میهمانی ناهار به افتخار حضور او ترتیب داد. دیدار شاه از کارخانه کاغذسازی در شمال هم به تحکیم روابط کمک کرد.
¤ گفتید طی همین ملاقات ها توانستید شناخت خوبی از شاه بدست بیاورید. او چگونه شخصیتی داشت؟
- او با وجود اینکه در اواخر دهه شصت عمر خود بود سالم و تندرست بنظر می رسید. جاه طلبی های زیادی برای کشور داشت و ایمن و مطمئن بنظر می رسید. تنها باری که او را نامطمئن دیدم در پاییز ۱۹۷۸ در ضیافت ناهار مشترک و همچنین در دیدار از کارخانه کاغذسازی در شمال بود. او در آن مقطع محتاط تر و مضطرب تر از همیشه بود.
¤ آیا در مورد دلیل اضطراب یا نگرانی خود چیزی به شما گفت یا تنها ظاهرش حاکی از اضطراب و نگرانی بود؟
- خیر. خودش چیزی نگفت. در ضیافت ناهار تعدادی از مشاوران ارشدش حضور داشتند و گفتگوها حول تلاطم جامعه و واکنش بین المللی به آن بود. مشاوران شاه نگران ناآرامی های بوجود آمده در قم، اعتراضات در تبریز و تظاهرات مقطعی در تهران بودند. البته آنها تصور می کردند که بزودی بر اوضاع مسلط خواهند شد. اوضاع ایران در پاییز ۱۹۷۸ بشکلی بود که احساس می شد جو کشور قرار است تا مدتی متلاطم باشد.»
¤ نگرش و دیدگاه سفارتخانه های خارجی در آنزمان چگونه بود؟
-شاه در آن زمان ارتشی با ۶۵۰۰۰۰ نیرو داشت تصور ما بر این بود که شاه جای خود را به پسرش خواهد داد و پارلمان صاحب قدرت بیشتری خواهد شد فکر می کردیم سلطنت در ایران نهایتاً مثل نظام سلطنتی انگلستان حالت کمابیش سمبلیکی پیدا خواهد کرد . فکر می کردیم تغییراتی اعمال خواهد شد تا جامعه بازتری به وجود بیاید و نظر مردم تأمین شود. روزنامه نگاران هم همین تصور را داشتند. یادم نمی آید تا یک سال قبل از آمدن خمینی کسی خواهان کنار رفتن شاه یا تغییر بنیادینی بوده باشد. اگر هم کسی مدعی است که در آن زمان وقوع انقلاب را پیش بینی می کرده است حداقل علناً چیزی در این خصوص گفته نمی شد. حتی پس از آمدن خمینی هم بسیاری متعجب شده بودند و فکر می کردند خمینی دو، سه سال دیگر در پاریس بماند.
¤ کار و مأموریت شما در ایران از چه زمانی دچار دگرگونی و تلاطم گشت.
-وقتی شاه رفت. بختیار نخست وزیر شد و کابینه هر روز تغییر می کرد و نفوذ افسران ارتش بیشتر شد، متوجه شدیم که موضوع فراتر از تغییر کوچکی در دولت است.
¤ آخرین دیدار شما با شاه کی بود؟
-نوامبر ۱۹۷۸
¤ در آن دیدار چه گذشت؟
-درمورد سرمایه گذاری های کانادا در ایران صحبت کردم. اما رفتار او قطعاً با نوامبر تفاوت داشت. البته پارسونز و سالیوان، سفرای انگلستان وآمریکا هرهفته او را می دیدند و آنها نسبت به دیگر سفرا در موقعیت بهتری برای قضاوت در خصوص تغییر رفتار و برخورد شاه قرار دارند.
¤ آیا آنها با شما در این خصوص صحبت می کردند؟
-من دیدارهای مرتبی به خصوص با سالیوان داشتم. دیدگاه و موضع سالیوان در خصوص ایران با موضع رسمی واشنگتن، بخصوص با دیدگاه برژینسکی، مشاور امنیت ملی تا حدودی فرق می کرد.
¤ اولین بار چه کسی به شما گفت که دولت ایران به زودی سقوط خواهد کرد؟ آیا خودتان متوجه این موضوع شدید؟
-وقتی افسران نیروی هوایی سرکشی کردند و تنها گارد جاویدان برای شاه باقی ماند و آنها هم دیگر حاضر به تیراندازی به سوی مردم نبودند دیگر فهمیدیم که کار رژیم تمام است. متوجه شده بودیم که انقلابی در شرف وقوع است اما هیچ کس نمی دانست انقلاب چه مسیری خواهد داشت.
¤ در آن زمان ارتباط شما با دولت کانادا به چه صورت بود؟
- ما بشکل روزمره با دولت کانادا در ارتباط بودیم و تفسیر خود را از وقایع ایران به دولت ارائه می دادیم. سفارت ما هم مرتب از ناتو، سازمان ملل و پایتخت های اروپایی پیام دریافت می کرد. ما امیدوار بودیم واشنگتن برلین یا دیگر پایتخت ها بتوانند حجم انبوه اطلاعاتی را که از ایران بیرون می رفت درکنار هم قراردهند و از آنچه درحال وقوع است سردربیاورند. آخر مشکل دیپلماسی درعصر حاضر این است که حجم اطلاعاتی که وجود دارد بقدر زیادی است که پردازش و کنار هم قراردادن آنها تقریبا غیرممکن شده است.
¤ آیا آنهایی که شما به آنها اطلاعات می دادید توانستند قطعات پازل آنچه در ایران می گذشت را در کنار هم قراردهند؟
- فکر نمی کنم هیچکس در آن برهه زمانی می دانست قرار است در ایران چه اتفاقی رخ بدهد و اوضاع به چه سمتی خواهد رفت فکر می کنم خود ]امام[خمینی هم متعجب شد که توانست به این زودی وارد کشور شود فکر می کنم سلامت شاه بسیار سریع تر از آنچه پزشکانش تصور می کردند رو به وخامت نهاد و ساختار دولت ایران بسیار سریعتر از آنچه در داخل و خارج از ایران تصور می شد فروریخت.»
¤ وقتی شاه ایران را ترک کرد درغرب و بخصوص کانادا چه واکنش و احساسی بوجود آمد؟ یا امید به اینکه اوضاع بهتر خواهدشد شکل گرفت یا ترس از بدترشدن اوضاع بوجود آمد؟
- فکر می کنم اکثر مردم تهران وقتی ]امام[ خمینی آمد احساس پیروزی داشتند واکنش جهانی بیشتر تعجب بود. فکر می کنم جهان چیز چندانی در مورد ایران نمی دانست ایران یکی از قدیمی ترین کشورهای جهان با دو، سه هزار سال تاریخ است کشوری که ناگهان در ابتدای دهه هفتاد با شاه، بحران نفتی بین المللی و موضع مستقل شاه نسبت به آمریکا و اسراییل در صحنه جهانی ظاهر شد، چیزهایی مثل قصد شاه برای خریدن خط هوایی پان آمریکن ایران را درصدر خبرها قرار داد. اما عموما در مورد اینکه ایران و جهان عرب به چه شکل است. اینکه ایران با شوروی هم مرز است، اینکه ایران و ترکیه تا چه حد به یکدیگر نزدیک هستند یا اینکه رابطه خصمانه ایران و عراق به چه شکل است اطلاعاتی وجود نداشت.
¤ بعد از جنگ جهانی دوم غرب بطور اعم و آمریکا و انگستان به طور اخص در ایران مداخله نموده و حضور داشته اند. با توجه به این موضوع دلیل اینکه تا این حد در مورد ایران و این سؤالات کلیدی که مطرح کردید ناآگاهی وجود داشته چه بود؟
- ایران با حضور شاه و شهبانو یک کشور سلطنتی با مقادیر زیادی، از نفت درنظر گرفته می شد و غیر از این و اینکه این کشور تاریخ باشکوهی داشته باشد. جهان چیز چندانی در مورد ایران نمی دانست.
¤ در مقطع زمانی که شاه ایران را ترک می کند و دولت بختیار بر سرکار می آید تعامل شما با این دولت به چه شکل بود؟
- دولتی به معنای واقعی وجود نداشت. من بدنبال وزرای اقتصاد وبازرگانی بودم تا با آنها در مورد مسائل تجاری فی مابین صحبت کنم و پیداکردن آنها در آنزمان دشوار بود. زندگی آنها در آن مقطع همراه با هرج و مرج بود. ازدسامبر ۱۹۷۷ تا ژانویه ۱۹۸۰ که من ایران را ترک کردم دولت، دولت تصمیمات لحظه ای بود.
¤ آیا شما دیپلمات ها نگران امنیت خود نبودید؟
- انقلاب ها همینگونه اند و با هرج و مرج همراه هستند ما در شمیران، در شمال تهران احساس امنیت می کردیم. اما هنگام رفت و آمد در مرکز شهر باید احتیاط می کردیم. البته سپاه پاسداران هم بود که در آنزمان به هیچکس جواب پس نمی داد. بنابراین باید در ایست های بازرسی هم محتاط می بودیم. اما کسی با خارجی ها کار نداشت. اصولاً تعداد خارجی هایی که در ایران مانده بودند بسیار کم بود. این تئوری توطئه وجود داشت که آمریکا و انگلستان پشت سرهمه چیز هستند اما سپاه پاسداران با خارجی ها کاری نداشت.
¤ هنگامی که آیت الله خمینی به ایران می آید و دولت موقت را مستقر می کند دستوری که اوتاوا به شما داد چه بود؟
- اوتاوا هم به اندازه ما سردرگم و متعجب بود. آنها در ابتدا گفتند خوب بیاییم با دولت جدید رابطه برقرار کنیم. این کاری بود که باید انجام می شد. از من خواستند درخواست رسمی برقراری روابط را به وزیر خارجه ایران تقدیم کنم و ببینم چه پیش خواهد آمد. در اغلب وزارتخانه ها فردی که ضد شاهی بود بهمراه فردی از نزدیکان خمینی مسئولیت وزارتخانه را برعهده گرفته بودند. بنابر این همواره با دو نفر طرف بودیم. این افراد همه تلاش خود را برای پیشبرد امور انجام می دادند. انواع گروه ها و دسته جات فعال بودند. حزب توده بود. روحانیون جوان بودند. روحانیون مسن تر بودند. طرفداران شاه بودند. در واقع مثل یک دولت پارلمانی بدون پارلمان بود. شرایط هم شرایط برد باخت بود. هیچیک از طرفین حاضر به تشکیل دولت ائتلافی نبودند.
¤ آیا در آنزمان مشخص بود کدام طرف در نهایت برنده اصلی خواهد بود؟
- خیر، کاملاً مشخص نبود. تنها مشخص بود که ]امام[ خمینی برنده اصلی خواهد بود اما اینکه خمینی کدام گروه یا فرد را برای همراهی با خود انتخاب خواهد کرد مشخص نبود. اغلب سفارتخانه ها بسته شده بود. بنابر این بیشتر کشورها چاره ای جز متوسل شدن به چند سفارتخانه ای که بازمانده بودند برای گرفتن خبر نداشتند.
¤ آیا غرب نسبت به مسیری که انقلاب داشت وارد آن می شد راضی بود؟
- آنها نمی دانستند باید راضی و خوشحال باشند یا ناراحت و مغموم باشند. تفسیر و تحلیل رخدادها دشوار بود. به اعتقاد من در زمان شاه همه کشورها از ثبات موجود در ایران استقبال می کردند. ممکن است انتقادهایی نسبت به سلطنت مطلقه شاه، نسبت به فعالیت های ساواک و یا نسبت به فساد مالی و شکاف درآمدی موجود در ایران بوده باشد اما اغلب کشورها در مجموع نسبت به وضع موجود راضی بودند و تغییر ناگهانی رهبری یک کشور در خاورمیانه همانطور که امروز شاهد آن هستید لزوماً چیز خوبی نیست.
¤ آیا در زمانی که شاه رفته بود و دولت موقت بر روی کار آمده بود ارتباطات شما با سفارت آمریکا گسترده تر شد؟ آخرین باری که سالیوان را قبل از اینکه ایران را ترک کند دیدید کی بود؟
- وضعیت تغییر چندانی نکرد.من همواره با سفارت آمریکا ارتباط داشتم. آخرین تماس من با سالیوان تماس تلفنی بود که او قبل از ترک تهران و برای خداحافظی با من داشت. پس از آن بروس لنگهام، کاردار سفارت وارد ایران شد. البته بروس لنگهام، با توجه به سوابق و تجربیات گسترده دیپلماتیکش در عمل در حد یک سفیر بود.
¤ واکنش آمریکایی ها پس از اولین مورد تسخیر سفارت در روز ولنتاین (۲۵ بهمن) چه بود؟
- فکر می کنم فایل هایی را که در سفارت مانده بود به واشنگتن فرستادند. پلیس نگهبان سفارت را عوض کردند. همچنین احتمالاً تصمیم گرفتند موضع بیطرفانه تری نسبت به رویدادهای ایران داشته باشند.
¤ در روزی که دومین مورد تسخیر سفارت رخ داد روزتان چگونه آغاز شد؟
- یک روز یکشنبه آرام بود. مثل همیشه ساعت هشت و نیم.نه وارد دفترم شدم. در آنزمان هیچ چیز معلوم نبود. نمی دانستیم به چه شخصی باید زنگ زد، وزیر بازرگانی که بود، آیا فردی که دیروز وزیر امور خارجه بود امروز همچنان در پست خود حضور دارد یا خیر. چنین وضعیتی بود. اما ما دیگر به این وضعیت عادت کرده بودیم. در میانه روز شنیدم که سفارت آمریکا اشغال شده است.
¤ خبر چگونه به شما رسید؟
- در آنروزها رادیو بهترین منبع خبرها بود. از رادیو شنیدم و بعد سفرای دیگر زنگ زدند و خبر دادند. فردای آن روز سفارت شوروی بمناسبت یکی از روزهای ملی شوروی همه سفرا را دعوت کرده بود. نظر اغلب سفرا بر این بود که این ماجرا بزودی با مداخله ]امام[ خمینی تمام خواهد شد یا یزدی که در آن زمان وزیر خارجه بود، مسئله را مانند دفعه قبلی حل خواهد کرد. رمزی کلارک هم قرار بود از طرف آمریکا به ایران بیاید و فکر می کردیم مسئله حل و فصل خواهد شد.
¤ نظر رمزی کلارک چه بود؟
- او هیچگاه به ایران نرسید. ]امام[ خمینی اجازه ورود او را به ایران نداد.
¤ آیا یزدی در مراسم سفارت شوروی حاضر بود؟
- خیر. فکر نمی کنم. یکی از مقامات وزیر خارجه ایران در مراسم حاضر بود اما حاضران عمدتاً غیرایرانی بودند.
¤ آیا در این مراسم دوست خود، بروس لنگهام، را ملاقات کردید؟
- خیر. اما تصورم این بود که دو، سه روز بعد او را ملاقات خواهم کرد. همانطور که گفتم همه فکر می کردیم ماجرا بزودی فیصله خواهد یافت اما بعد از پنجم یا شش روز دیگر فهمیدیم که مسئله جدی است.
¤ واکنش اوتاوا چه بود؟
- در اوتاوا هم نگرانی وجود داشت البته نه در مورد کانادایی ها چون تقریبا تمام کانادایی های حاضر در ایران کشور را ترک کرده بودند. اوتاوا و دیگر پایتخت های دنیا نگران تاثیر گروگان گیری بر وضعیت منطقه بودند.
¤ در هفته پس از گروگان گیری در سفارت کانادا چه گذشت؟
- من و همکارانم بدنبال حل مساله از راه دیپلماتیک بودیم. موفقیت چندانی نداشتیم اما تلاش خود را کردیم. بعد از آن در روز چهارشنبه بود که خبردار شدیم تعدادی از کارکنان سفارت آمریکا موفق شده اند از طریق یک در فرعی از سفارت فرار کنند و بدنبال جایی برای پنهان شدن هستند.»
¤ چگونه از فرار این افراد مطلع شدید؟
- همکارم جان شیردان، که مسوول امور مهاجرت سفارت بود به من خبر داد. او با همتای خود در سفارت آمریکا دوست بود و وقتی ماجرا را از او شنید به من گفت آنها دنبال کمک هستند. من هم با نخست وزیر در اوتاوا تماس گرفتم و ماجرا را به او گفتم به او توضیح دادم که می خواهیم این افراد را یا در سفارت یا در خانه من و یا در خانه جان پناه بدهیم.
¤ این افراد قبل از اینکه شما به آنها پناه بدهید کجا بودند؟
- آنها در آپارتمان خالی یکی از کارکنان سفارت که خودش جزو گروگان ها بود پنهان شده بودند.
¤ اولین بار کی با آنها ملاقات کردید؟
- آنها را عصر همان روز در خانه جان شیردان ملاقات کردم. قبل از آن هم پاسخ نخست وزیر را دریافت کردم که اعلام کرده بود با تصمیم ما موافق است و هر طور صلاح می دانم مساله را پیگیری کنیم.
¤ واکنش دیپلمات های آمریکایی پس از اینکه نزد شما آمدند چه بود؟
- آنها از اینکه به یک مکان نسبتا امن رسیده بودند خوشحال بودند. یکی از زوج ها نزد ما ماندند و سه زوج در خانه شیردان اسکان یافتند. زوج دیگری نیز هفته بعد از سفارت سوئد به خانه شیردان رفتند.
¤ آیا در این زمان بطور مرتب با دیپلمات های آمریکایی دیدار داشتید؟
- زوجی که در طبقه بالای خانه مان اسکان یافته بودند را هر روز می دیدیم و بقیه را هنگامی که به خانه شیردان می رفتم می دیدم.
¤ خواسته های دیپلمات های آمریکایی چه بود؟
- آنها می خواستند هرچه سریعتر ایران را ترک کنند اما من باید مقدمات این کار را با اوتاوا هماهنگ می کردیم و به علاوه چون آنها دیپلمات های آمریکایی بودند ما نمی توانستیم به تنهایی دست به اقدام بزنیم و باید با آمریکایی ها هم همکاری می کردیم.
¤ چقد+ر طول کشید تا طرح خروج دیپلمات ها را تدوین نمودید؟
- ما به این نتیجه رسیدیم که حتی اگر مسئله گروگان گیری خاتمه یابد پنهان نمودن این شش تن از سوی سفارت کانادا می تواند مسئله ساز باشد و در نتیجه تصمیم گرفتیم این افراد را از ایران خارج کنیم.»
¤ اگر موضوع برملا می شد روابط ایران و کانادا تا چه حد دستخوش بحران می شد؟
-به احتمال زیاد من و تعدادی از کارکنان سفارت را از ایران اخراج می کردند.»
¤ طرح نهایی خارج کردن دیپلمات ها را چه کسی ریخت؟
-یک طرح اولیه داشتیم و نیاز به همکاری آمریکایی ها داشتیم. بنابراین سیا هم یک طرح ارائه داد. در واقع سه طرح ریخته شد. وقتی در نهایت دو مأمور سیا روز قبل از ترک تهران از سوی دیپلمات ها آمدند نظر خود دیپلمات ها بر این شد که طرح سیا را، که در آن این افراد مستندساز معرفی می شوند، پیاده کنیم.
¤دو طرح دیگر چه بود؟!
-این بود که این افراد را بعنوان تکنیسین میدان های نفتی که برای کمک به ایرانی ها به کشور آمدند جا بزنیم. طرح دیگر این بود که آنها را متخصصان کشاورزی کانادایی که با سازمان جهانی غذا همکاری می کنند معرفی کنیم.
¤پس در نهایت دیپلمات های آمریکایی تصمیم گرفتند در نقش مستندساز ظاهر شوند؟
-بله. این راه بنظر از همه بهتر می آمد. البته بنظر من هر سه گزینه خوب بود.
¤آیا ایرانی ها می دانستند که شش تن از گروگان ها فرار کرده اند و جایی در ایران پنهان شده اند؟
-خیر. برخی می گویند وزارت امور خارجه خبر داشت اما من شک دارم.
¤ آیا با بروس لنگهام هم در مورد این شش تن صحبت کردید؟
-بله. طوری صحبت می کردیم که ایرانی ها نفهمند. در اتاقی که صحبت می کردیم صدای موسیقی می آمد و ما آرام صحبت می کردیم.
¤آیا لنگهام نمی ترسید که خروج این شش تن برای بقیه گروگان ها بد شود؟
-خیر. او در این خصوص ترسی نداشت. او به من اطمینان کامل داشت و مرا بهترین فرد برای انجام این کار می دانست.
¤پس از دیدارتان با مأموران سیا چه اتفاقی افتاد؟
-آنها مهرها و ویزاها را همراه خود آوردند و نقشه را یک بار دیگر مرور کردیم. یکشنبه شب آخرین شام را با هم خوردیم و شش دیپلمات صبح دوشنبه تهران را ترک کردند.
¤ صدور پاسپورت های کانادایی برای دیپلمات های آمریکایی به چه شکل صورت گرفت؟
- همه قوانین و مراحل اداری برای این ماموریت کنار گذاشته شد.
¤ آیا دو مامور سیا هم با پاسپورت کانادایی خارج شدند؟
- خیر یکی از آنها پاسپورت ایرلندی و دیگری پاسپورت آرژانتینی داشت.
¤ پس از آن چه شد؟
- ما تمام اسناد محرمانه را از بین بردیم و من پس از صرف ناهار با سفرای دانمارک، نیوزیلند و انگلستان عصر همان روز ایران را به مقصد کپنهاگ ترک کردم.
¤ خبر چگونه درز کرد؟
- من از کپنهاگ به پاریس رفتم. سایروس ونس از کانادایی ها تشکر کرد. هیچکس نمی دانست او برای چه چیزی دارد از کانادایی ها تشکر می کند. گالتیر، که روزنامه نگار تیزبین و باهوشی بود ماجرا را در نشریه لوپرس کار کرد و پس از آن همه جهان خبردار شد.
¤ در بازگشت استقبال قهرمانانه ای از شما شد؟
- بله. اما اصلا آمادگی چنین استقبالی را نداشتم.
¤ عواقب این اقدام برای کانادا چه بود؟
- آمریکایی ها عمیقاً قدردان بودند. سفارتخانه ما در ایران هشت سال تعطیل بود.
¤ اگر قبول کنیم که در وهله اول منافع غرب باعث روی آوردن غرب به ایران شد. به عنوان یک دیپلمات اسبق فکر می کنید همین منافع مجدداً دو کشور را به هم نزدیک خواهد کرد؟
- فکر می کنم هرگونه تعادل در خاورمیانه نیازمند رابطه خوب میان ایران و غرب باشد. در حال حاضر تمرکز استراتژی غرب در خاورمیانه نه بر روی اسرائیل و فلسطین بلکه بر روی منطقه خاورمیانه است. ایران در افغانستان منافع مشترکی با کشورهای غربی دارد. ایران رابطه خوبی با ترکیه دارد و می تواند نقش تعیین کننده ای در عراق داشته باشد. اما نمی دانم این امر در شرایط فعلی چگونه می تواند میسر شود.

 



نظرات برای این مطلب فعال نیست.

برگزیدها

بایگانی ها و نظرات در دسترس است

......................................................................

مستند پایانی بر پایان

انقلاب ایدئولوژیک باند رجوی در (20) قسمت

مجموعه اسناد جاسوسی باند رجوی برای صدام (17) قسمت

مصاحبه های سعید شاهسوندی (199) قسمت

مصاحبه های محمد حسیبی (126) قسمت

مصاحبه های ابوالحسن بنی صدر (56) قسمت - کامل

سخنرانی های مرتضی محیط (200) قسمت

صفحه انگلیسی

همزاد گرگها

شعار : ناموس ناموس مسعود بی...

Meta

آخرین نظرات

sattar : ba salam b aghaye baghalnejad be rahetan edame dahid khoda poshte panahetan bashad

در باره:مصاحبه های محمد حسیبی – قسمت ۱۲۵

.............................................................

احسان : بله جمهوری مقدس اسلامی ایران از روزی که شاه رفت, جنایتکاران و مفسدانی که مثل زهر در جامعه ایران بودند را اعدام کرد. بعضی هایشان هم مثل منافقین متأسفانه موفق به فرار شدند. درستش این بود که جمهوری اسلامی هم به کشورهای غربی از جمله آمریکا حمله می کرد و در صورت لزوم مثل آمریکا 6% مردم آمریکا را می کشت (یعنی 18 میلیون آمریکایی

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : من ضعفی ندارم که بخواهم دروغ بگویم . از روزیکه شاه رفت رژیم جمهوری اسلامی اعدام کرئد و این کاملا روشن و وواضح است . هر کس هم اذنتقادی کرد به او گفتند از منافقین هستی . با این حرف هم اقای رجوی مطرح شد و هم ترس جمهوری اسلامی به انها . همین اخرین حمله چقدر مسعود رجوی را شارژ کرد که گوئی این

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : شما از شخص رجوی دفاع نمی کنید, ولی از افرادی که اعمال و یا شخصیتی مثل رجوی دارند, حمایت می کنید. دروغ های آنان را بازگو می کنید و طرز تفکر او را از خودتان ارائه می دهید. مسئله هیچوقت شخص نیست, بلکه کردار و منش انسانها مد نظر است. جمهوری اسلامی ایران مردمی ترین دولت روی زمین است, به همین دلیل هم موفق بوده

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : چه عکس های باحالی... مرسی... فکر می کردم فقط در فیلم ها رئیس جمهور آمریکا را اینطور نشان می دهند... نگو واقعاً اینطور است... به قول اینترنتی ها: لووووووووووول

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

حمید : ماشاألله نظر دهنده بالایی که از هر چی بدش میاد انجام داده هم نصیحت کرده هم امر کرده هم فرمایش و خرده فرمایش بعد میگه از این عادات ایرانی بدم میاد تازه معتقده که ایرانی ها عقب تر از خارجی ها هستند احمد جان به نظرم به نصحیتی که خودت کردی گوش کن و برو زندگیتو بکن بابا آفرین در ضمن لازم نیست راجع به

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

Ahmad : Agha jan shoma ki hasty ke baraye digeran mikhai tasmim begiri va y ainke be digeran yad bedy ke chetor raftar konan, in che farhangi darid somaha iraniha ke adat darid hamdigaro mahkom konid be hamdige nasihat koni, be ham dige amr konid. shoma az obama az nazare farhangi aghabtar hasyt aziz, zandagi khodeto bekon chekar dary ke digeran chetori mishinan. man az in farhange

در باره:ادب در نشستن یک جنایتکار جنگی

.............................................................

مریم : اینطوری از گفته های شما بر میاد نشان میدهد که من همه حرفهایم به سود مجاهدین است . دوست عزیز اقای رجوی کل خانواده ما را زیرو کرده و من و مردم ایران فاتحه ایشان را خوانده ائیم .همان فیلمهائی که توی همین صفحه هست به روشنی همه چیز را نشان میدهد و اجازه نمیدهد کسی در این فیلمها شک و تردید داشته باشد

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : زورگویی فقط با چماق ممکن است؟ با ژ3 و کلاشینکف نمی توان زور گفت؟ با فرستادن بچه های زیر هژده سال که همه شان مسلح هستند, به قصد کشتن کسانی که با منافقین همفکر نیستند, این زورگویی و ضد آزادی بودن نیست؟ آیا اگر من خواستم شما را صرفاً به خاطر داشتن عقیده ای بکشم, شما باید دست رو دست بگذاری و به من "آزادی"

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : هر کس برداشتی از ازادی دارد .. من هم میدانم ازادی نه زور است و نه چماق به دست گرفتن و بر سر مردم زدن چه میخواهد هرحکومتی باشد و چه اپوزسیون . ازادی یعنی حضور من و شما و مردم در تعینن سرنوشت خودشان . اگر کسی میگوید ما مخالف کل نظام هتستیم باید جمهوری اسلامی او را بکشد؟ یا

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

احسان : در مورد مواد مخدر من هم در این سایت و هم در جاهای دیگر بارها و بارها این موضوع را تکرار کرده ام و دوباره تکرار می کنم که پول و زمین کشت و هر شیء دیگری در این دنیا از خود هیچ اختیار عملی ندارند, بلکه این انسان است که تصمیم می گیرد با اشیائی که در اختیار دارد چه کند. اگر کسی پولش, توانش,

در باره:فریبرز رئیس دانا: آتش افروزی بشردوستانه

.............................................................

مریم : خبرها حاکی از حضور کشتی انگلیس در تنگه هرمز و اعتراض روسیه برای تهدیهای امریکا به ایران و اظطراب نمایشی امریکا از حمله اسرائیل به ایران . تحریم فروش نفت ایران صد در صد اروپا را اماده برای ورشکستگی اقتصادی جبران ناپذیر اماده میکند . از طرفی هم باید منتظر بود ایا هدف براه انداختن جنگ سوم جهانی است

در باره:زنان اردوگاه بدنام اشرف، بردگانی تحت استثمار وحشتناک فکری و فیزیکی

.............................................................