خاطرات تلخ فریب خوردگان

 

  (متن نامه افشاگرانه مرضیه قرصی)

             مرضیه قرصی (2)

 

خانم مرضیه قرصی تاسف شدید خود را از شگرد های فریبکارانه و ترفندهای غیر انسانی سران فرقه رجوی در انتشار نامه هایش در سایت متعلق به فرقه رجوی که با زور و تهدید و برخلاف میل باطنی ایشان در زندان قرارگاه اشـــرف از وی گرفته شــــــــــده بود، ابراز داشت.

     

 

 

  (فیلم) (متن مصاحبه) (تصاویر)

             مرضیه قرصی (1)

 

واقعیت اش این است که من از همان روزهای ورودمان به سازمان تمایلی برای ماندن نداشتم. چون در پذیرش که بودیم من مجبور شدم طلاقم رو امضا کنم ساعتها با من بحث شد تا مرا وادار کنند از همسرم و بر خلاف میل درونی ام طلاق بگیرم زیرا من به شدت همسرم و پسرم سعید را دوست داشتم.

     

 

 

  (1) (2) (3)

             محمد مهدی فارسی

 

سازمان مجاهدین خلق از دیگر احزاب و گروه ها مدعی تر بود و تنها سازمانی بود که با دیدگاهی مارکسیستی و با ظاهری اسلامی سعی داشت تا از نمد انقلاب برای خود کلاهی بسازد و از قدرت سیاسی سهمی ببرد. این سازمان سعی داشت با تلفیق اسلام و مارکسیسم ، معجونی درست کند

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             علی مرادی

 

اگر امريكايي ها به ما حمله كنند چه مي كنيم؟ مسعود در پاسخ گفت: با هر آنچه داريم به ايران حمله مي كنيم. اكنون بايد بگويم كه اكثر اعضا واقعا نمي خواهند بميرند، اما مسعود رجوي ادعا مي كرد كه ما واقعه عاشورا را تكرار خواهيم كرد. اين نقطه مرحله سياه بود و مشخص بود كه...

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             حسین فرقانی

 

در این نشریه رجوی اعلام نمود که افراد نفوذی رژیم را شناسایی نموده و تحویل ایران داده است ، اما حقیقت چیز دیگری است و همه می دانیم که در بهمن ماه 80 یعنی همین سالی که میزگرد مورد بحث ما تشکیل شد ، رجوی آنها را که از اعضای قدیمی سازمان هم در درون آنها زیاد است

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             مهدی جواهریان

 

اساساً خروج من از کشور به این دلیل بود که می خواستم بروم در کشورهای دیگر کار بکنم ، شواهدی زیادی دارم و حتی همین جا نیز آنها از این مسئله اطلاع داشتند و می دانند که من از اول خیلی دوست داشتم بروم در کشورهای دیگر کار بکنم و بتوانم یک تحولی در زندگی ام به وجود بیاورم.

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             محمود حسینی

 

من را در یک سلول انفرادی انداختند و دیوارهای آن سلول تمامی قرمز رنگ بود و بعد....فردی وارد سلول شد به نام سعید نقاش و نادر رفیعی از شکنجه گران معروف سازمان و آنها مرا شکنجه کردند و از من سؤال می کردند که کی تو را فرستاده و بعد مرا با طنابی که یک طرف آن را به دست راستم بستند

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             مادر و خواهر یک عضو

 

شما كه هيچ ، ماها كه با روي زشت و ناصالح سازمان مستقيما درگير شده بوديم نيزماهها وماهها با خود كلنجار مي رفتيم كه نكند دراشتباه بسر مي بريم شخص خود من از سال 68 مسلئه دار بودم ، اما بخود نهيب مي زدم كه ميخواهي از مسئوليت سرباز زني ؟ با چه مصيبتي خود را به آن طرف مرزهاي رسانيدم.

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             روناک دشتی

 

رجوي آدمها را دزديده و مدعي است كه اينان هوادارانش هستند و هزار و يك اسم و لقب پرطمطراق برايشان ساخته تا ازطريق اين عناوين سازي مقام و وجهه اي براي خود جور كند ؛ اصلاً رجوي تشنة قدرت است و همه ي بلاهايي كه بر سر امثال ماها مي آورد فقط بخاطر همين است كه پادشاهي راه بياندازد.

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             رضائی جلفائی

 

خوب مشخص ، وقتي اينها مي گن ما دفاع ازخلق مي کنيم ، کدام خلق ، بچه مردم رونگه داشتند 17 سال يک مادر چشم براه . راست مي گن ، اگر مردن ( مرد هستند ) حتي بذارن ما تلفني صحبت کنيم يک نامه بنويسيم ، اين هم شد انسانيت ، اينهارو بهشون مي گن آدم .

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             شهین ربیعی

 

نمي دونم وقتي صحبت از عزيزاني كه دركشور نيستند ودرعراق فعال هستند مي شود واقعاً خانواده ها اشك درچشمانشان حلقه مي بنده ، به هرحال ، دوري و فراغ بسيار دردناك است . آقاي سعيد ربيعي اگر صداي ما را مي شنوي يقين داشته باش ومطمئن باش كه خانواده محترم شما خصوصاً...

     

 

 

  

 

 

  (متن-1) (متن-2) (متن-3) (متن-4)

             صمد نظری

 

من باید با یک کامیون به تهران وارد می شدم و سلاح هایی را به ایران وارد می کردم. ما همه دستورات را بسیار دقیق داشتیم. مسعود به ما می گفت:" هر بار که کسی با شما مقابله کرد، او را بکشید. این خط مشی نظامی است.  باید بیشترین ضربه ها را به رژیم وارد کنیم..." .

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             محمود پورنوری

 

برخی ها که می دیدند فریب خورده اند، تلاش میکردند به ایتالیا بازگردند. تقاضای گذرنامه شان راکه توسط سازمان ثبت شده بود میکردند. در پاسخ ، کتک می خوردند و به زندان می افتادند و سپس به سرویس جاسوسی عراق سپرده می شدند. بعداً آنها را به ترکیه می بردند و بدون گذرنامه و پول رها می کردند.

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             صمد کریمی

 

من بعداز اینکه اولین فرصت آمد یعنی همان 30 ژوئن تقریباً می شود 10 تیر خودمان تابستان گذشته اینها خودشان برنامه ای ریخته بودند که این را درواقع مجاهدین خودشان را تعیین و تکلیف کنند و به گفتند هر کس نمیخواهد بماند برود پیش آمریکایی ها که از آن موقع از آنها جدا شدم.

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             میزگرد تروریسم

 

اين گروه ضمن تماس تلفني با عده‌اي از جوانان ايراني به ايشان وعده‌ كار، پناهندگي، ادامه تحصيل، امكانات رفاهي و... در كشورهاي اروپايي داده و جوانان بي‌تجربه را از اين طريق به تركيه و ساير كشورهاي همسايه كشانده است، آن گاه به آنان اعلام نموده است كه دفتر مركزي اين شركت بزرگ كاريابي در بغداد است

     

 

 

  

 

 

  (فیلم) (متن)

             احمد صبوحی

 

ما را آوردند عراق و گفتند شما 6 ماه توی عراق هستید و بعد از 6 ماه شما را می فرستیم به خارج. آمدیم آنجا، توی سازمان که آمدیم، دیدیم نه، خبری از خارج نیست. بعد دیدیم که لباسهایمان را عوض کردند و به زور لباس تنمان کردند. برخوردهایشان طور دیگری بود. دیگر حرف برگشت نداشتیم و.....

     

 

 

  

 

 

  (فیلم) (متن)

             محمد عراقی

 

داخل مجاهدین که بودم از روز اول چون که با دستگاهشان آشنا نبودم، هوادار نبودم و شناختی نداشتم رویشان، تضاد و مشکل زیاد داشتم. حرف نزن! تناقض نکن! با کنار دستی ات حرف نزن! از این حرفها ... هشت ماه من را واقعا کشتند. کسی بود به اسم سعید نقاش و رحمان و نور علی و .....

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             ابراهیم خدابنده

 

تمام ايمان من به رجوي بود، كه مانند خدا عبادتش ميكردم. هرگز به خودم اجازه ندادم كه به عنوان شخصي كه اشتباهي از او سر مي زند درباره اش فكر كنم. مي توانم بگويم كه ذهنم را از هرچيزي پاك كردم و فقط به آنچه او مي گفت اعتقاد داشتم. براي من ادامه دادن آن راه ساده تر بود.......

     

 

 

  

 

 

  (فیلم)

             امیر بلوچی

 

حدود یک سال و هفت ماه، پیش منافقین ماندم. نه اینکه به دلخواه خودم، به زور من را نگه داشته بودند. هر چه سعی کردم فرار کنم، نتوانستم تا اینکه دولت عراق سرنگون شد و ما توانستیم خودمان را از آنجا نجات بدهیم و پناهنده نیروهای آمریکایی شدیم.........

     

 

 

  

 

 

  (فیلم)

             محمدرضا پورشعبانی

 

بعد از چند وقت که توی قرارگاه اشرف بودم، دیدم تمام مناسباتشان دروغ و کشک و پوشال است و خواستم برگردم، ولی راه برگشتی وجود نداشت، چون باید دو سال در خروجی خود سازمان می ماندیم و بعد هم می دادنت تحویل عراق و اینکه عراق کی تحویل می داد به ایران معلوم نبود....

     

 

 

  

 

 

  (فیلم)

             محمداکرم ابرکار

 

سال 81 از امارات به سازمان رفتم. نزدیک به یک سال داخل سازمان بودم. آدمهایی که داخل سازمان بودند خیلی با ما بد رفتار کردند و هر کار دلشان می خواست با ما می کردند. داخل سازمان کارهایی می کنند که دست به خودکشی بزنی، دست به کارهای دیگر بزنی، واقعاً این سازمان بود که همه جوانها را...

     

 

 

  

 

 

  (فیلم) (متن)

             مهرداد شیرمحمدی

 

من خودم شخصاً می گویم؛ من باید بروم در قبر هیتلر و برایش صلوات بفرستم! که این جنایتهایی که اینها در جنگ علیه مردم عراق و رزمنده های خودشان می کردند، هیچ وقت قابل مقایسه با جنایتهایی که هیتلر می کرد نبود. این جنایتها را آنجا نمی شد بیان کرد، نمی شد به یک طریقی به گوش رسانه ها رساند.

     

 

 

  

 

 

  (فیلم)

             عادل خلخالی زر

 

حدود 4 سال در سازمان منافقین بودم، از ترکیه به آنها وصل شدم. با مسئولان بالای سازمان درگیری هم داشتم، حتی به برخورد فیزیکی هم کشید. اجازه برگشت به من نمی دادند و من را تهدید کردند. بعد از این که آمریکا به عراق حمله کرد، دیگر نمی توانستند سر نیروهایشان را زیر آب کنند.

     

 

 

  

 

 

  (فیلم)

             عبدالرحیم نظری

 

به یکی از بچه ها گفتم که بیا از اینجا برویم و فرار کنیم، اینجا جایمان نیست! زنمان را گرفتند، بچه مان را گرفتند، پدر و مادرمان را گرفتند، همه چیزمان را ازمان گرفتند، تنها امیدی که من داشتم، فقط همین زن و بچه ام بود که آن را هم از دستم گرفته بودند. واقعاً اینها به ما ظلم زیادی کردند. فشار روحی سرمان می آوردند.

     

 

 

  

 

 

  (متن) PDF

             حمیدرضا گوهری

 

در قلعه ی الموت رجوی ، انسان ِ زنده وجود ندارد، همگی رباط هستند .همگی چشمان خود را بسته اند و فقط در ذهن بیمار، ناجی خود را رجوی می دانند.اکثریت نفاق که به قول خودشان قصد آزادی ایران را دارند افرادی هستند که جزو بزهکارترین طبقه ی اجتماع به شمار می آیند.افرادی که روزانه در ذهن خود...

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             غلامحسین صادقی

 

مورد دیگری بود که من در لحظه خودکشی بالای سرش بودم و پانصد ششصد متر با او فاصله داشتم، ولی وقتی آمدم نزدیکش دیگر کار از کار گذشته بود. کسی بود به نام "سهیل خطار" که اسم مستعارش ساشا بود. او در یگان ما بود و در یک دسته بودیم. سال 81 دو روز قبل از جنگ، اینها را وارد یگانهای رزمی کردند.

     

 

 

  

 

 

  (فیلم) (متن)

             محسن مالیا

 

گذشت و بعد از یک مدت نشست گذاشتند که هر کس می خواهد برود، برود. هر کس هم می خواهد بماند، بماند. یک سری از بچه ها رفتند. ما با این احمد که در تماس بودیم، حتی احمد را هم دیدم، ولی هیچ چیزی بهش نگفتم. چون واقعاً ارزشی نداشت که بخواهم بهش حرفی بزنم. در هیچ جایگاهی نبود که بخواهم ..

     

 

 

  

 

 

  (فیلم) (متن)

             عباس جعفری

 

بعد از هفت ماه که دوران پذیرش ما تمام شد، رفتیم به یکی از قرارگاههای رزمی شان توی شهر الاماره به اسم همایون. بعد از چهار پنج ماهی آنجا بودیم و از آنجایی هم که می دانستند جنگ آمریکا و عراق شروع می شود، ما کل قرارگاه رفتیم قرارگاه اشرف. از آنجا من از یگان توپخانه رفتم به یگان تانک.

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             اظهارات شاهدان (7)

 

آنها قدرت سرکوبگر بودند. یک قدرت نظامی که با باتومهای برقی بالاسرمان بودند همیشه ما را در زیر باران شدیدترین سرما اذیت می کردند می بردند بیرون الکی برای اینکه فشار روانی بیاورند می شمردنمان می گفتند بشینید اینجا و هزار توهین دیگر. ما تحمل می کردیم حرفهماین را می زدیم.

     

 

 

  

 

 

  (متن)

             علی احمدی

 

او که خود را قربانی حیله و دروغ مجاه