مصاحبه با محمود حسینی
آقاي محمود
حسيني از اعضاي جدا شده از سازمان مجاهدين خلق مي باشد كه اخيرآ موفق شده است از
كمپي كه براي جداشدگان در اردوگاه اشرف برپا شده است فرار كند و به ايران بيايد.
در باره مشاهدات و نحوه فرار وي از اين كمپ ، مصاحبه اي با ايشان به عمل آمده است
كه از نظرتان مي گذرد:
نجات : آقاي حسيني تاریخ ، محل و نحوه فرار خودتان را بيان كنيد.
من از محل کمپ آمریکایی ها در اشرف كه مخصوص نگهداري جداشدگان بود فرار کردم ، و
نحوه فرار من به این صورت بود،يك روز ظهر با یکی از دوستانم به دلیل اين كه دستش
رادر کلمن آب فرو كرد جر و بحث کردم و بعد از بحث ما گروه ضربت به داخل کمپ آمد و
ما دو نفر را در بازداشتگاه جمعی انداختند .
بلافاصله یک بازداشتگاه انفرادی درست کردند و من را در آن بازداشتگاه بردند و تا
فردای آن روز در آنجا تنها بودم ، ظهر تصمیم گرفتم فرار کنم و بعد به فرامرز که در
بازداشتگاه جمعی بود گفتم به محض این که هوا تاریک شد سه تا عطسه می کنم و تو بگو
می خواهم بروم توالت تا نگهبان از من دور شود و او هم این کار را کرد .
شب بعد از این که عطسه کردم فرامرز نگهبان را صدا زد و من که از قبل بطری های آب را
جمع کرده بودم، وقتی نگهبان از من دور شد بطری ها را زیر پتو گذاشتم و از
بازداشتگاه بیرون آمدم .
یک متر بعد سیم خاردار دیگر بود از آن سیم خاردار گذشتم ، 10 متر جلوتر سیم دیگری
بود از آن هم گذشتم و 10 متر بعد سیم دیگر در پشت این سیم تله انفجاری بود با
احتیاط از آن هم گذشتم و بعد یک متر خاکریز بود به طول 5 متر از خاکریز گذشتم و پشت
خاکریز سیم خاردار دیگری بود ، پشت خاکریز تماماً تله منور کاشته بودند با احتیاط
از سیم و تله منورها گذشتم .
و بعد 700 - 900 متر تقریباً سینه خیز رفتم تا به کانال رسيدم ، در ضمن من خودم را
لخت کرده بودم که بتوانم از سیم خاردار بگذرم ، حتی دمپایی هم نداشتم ، 200 - 300
متر تقریباً رفتم تا به سیم خاردار اصلی رسیدم .
آن سیم خیلی بزرگ بود با کمک دو نبشی که از زمین در آوردم از آن سیم هم گذشتم و بعد
شروع به دویدن کردم تا به جاده رسیدم ، وقتی به جاده رسیدم ستاره شمال را پیدا کردم
و حرکت کردم .
تا صبح راه می رفتم وقتی هوا داشت روشن می شد به روستای بغل جاده رفتم و از خانه ای
دشداشه برداشتم و پوشیدم و دو کیلومتر از آن روستا دور شدم و در نزدیکی روستای دیگر
با چوپانی برخورد کردم ، به او گفتم من برای زیارت آمدم و دزد وسایل من را زده حتی
ماشین من را .
به او گفتم پول داری ، گفت : نه ، از او پرسیدم بغداد کجاست او خلاف جهتي را که من
در حال حرکت بودم نشان داد. بعد من متوجه شدم که بغداد سمت جنوب است و به آن طرف
جاده رفتم و دست برای کامیون ها بلند می کردم ولی هیچ کسی نمی ایستاد .
تا این که یک تویوتا ایستاد ، به محض این که ایستاد من سوار ماشین شدم و ماجرایی را
که برای چوپان تعریف کرده بودم برای او هم تعریف کردم و به او گفتم مرا به سفارت
ایران برساند ، بعد هر چه پول خواستی به تو می دهم .
او مرا به خانه اش برد و دشداشه نو به من داد و چای و صبحانه و بعد ماشین خود را
خاموش کرد و با اتوبوس عراقی که فلوکسی بود حرکت کردیم به طرف بغداد ، بعد از این
که به سفارت ایران آمدم برای اعضاي سفارت تعریف کردم و آنها به آن فرد عراقی پول
دادند .
نجات :آمريكائيها براي كنترل نيروها به غير از انفرادي از وسيله ديگري استفاده مي
كردند ؟
به کارگیری آمریکایی ها از اسلحه لیزری بر روی جدا شده های مجاهدين در کمپ آمریکایی
ها مرسوم بود ، آنجا برای افرادی که اعتراض می کردند و یا اقدام به خودزنی می کردند
بلافاصله یک گروه ضربت وارد عمل می شد و با شلیک لیزر آنها را بی هوش می کردند .
مثلاً فرامرز یک روز اقدام به خودزنی کرد ، که آمریکایی ها با اسلحه لیزری از ناحیه
گردن او را هدف قرار دادند و بدین صورت چند لحظه بی حس و نقش زمین شد ، کاربرد
اسلحه لیزر این است که آثاری را روی بدن ندارد ولی توان و انرژی فرد را می گیرد .
یک نوع اسلحه دیگر که در کمپ آمریکایی ها مورد استفاده آمریکایی ها بود این بود که
از نزدیک با اسلحه شلیک می کردند که سیمی از اسلحه جدا می شد و به بدن فرو می رفت و
باعث برق گرفتگی فرد مضروب می شد و بدین صورت که بدن فرد شروع به لرزش می کرد و هر
گونه توانایی او را می گرفت
نجات : خود کشی ، خود سوزي ، خودزنی و ناپدید شدن افراد ارتش تروریستی مجاهدین
مستقر در اسارتگاه اشرف كه به آن اشاره كرديد را كمي بيشتر توضیح دهید ؟
خودکشی و خود زنی در تشکیلات تروریستی مجاهدین در اشرف آخرین حربه و آخرین امید
هواداران در اشرف بود ، یعنی این که نفر به لحاظ مشکلات روحی و روانی که داشت آخرین
خط نجات از دست جنایت های آنها ، مجبور بود دست به خودکشی بزند .
نمونه های که من دیدم و شاهد بودم به عنوان نمونه های تلخ که مجاهدین مدعی هستند که
ما در راه آزادی خلق مبارزه می کنیم در صورتی که خودکشی ها خلاف ادعای مجاهدین
تروریست را نشان می داد ، نمونه ها آن به شرح زیر می باشد :
1 . فردی به نام ساشا احتمالاً تهرانی بود از نیروهای جدید ، حدوداً 24 ساله بود ،
مجرد بود که جهت کاریابی در ترکیه جذب و به عراق اعزام شده بود و به خاطر سوء
استفاده هایی که از او شده بود اعلام مخالفت کرده بود و قصد جدایی از سازمان را
داشت .
وی اصلاً ایدئولوژی سازمانی را نمی دانست و یک فرد غیر مطلع و غیر سیاسی بود و
سازمان از او می خواست ، یک عنصر تشکیلاتی بسازد . و به عنوان سوژه همیشه در تخریب
سازی سازمان بود و به لحاظ این که برخوردهای روحی و روانی با او شده بود نهایتاً
تصمیم به خودکشی می گیرد .
و در مقطع پراکندگی در یک فرصت مناسب با اسلحه که در اختیار او گذاشته بود اقدام به
خودکشی می کند ، در خلوت گاه سنگر لوله اسلحه را به زیر چانه خود گذاشته و با شلیک
یک گلوله به زندگی سراسر درد و رنج خود که تروریست ها به او هدیه کرده بودند ،
خاتمه می دهد ، مجاهدین تروریست برای این که به دیگر افراد تأثیر نداشته باشد به
دروغ و فریب او را به عنوان شهید معرفی کردند .
2 . خود زنی ، شخصی به نام فرامرز حدوداً 23 ساله اهل تهران مجرد ، وی مادرش ساکن
انگلستان است که جهت رفتن نزد مادرش به ترکیه می آید و به دلیل این که پول نداشته
مورد سوء استفاده گروه تروریستی مجاهدین واقع می شود و به او وعده می دهند که ما می
توانیم تو را نزد مادرت در انگلستان بفرستیم ، او را جذب و به عراق اعزام می کنند .
و از او می خواهند که در قبال رفتن پیش مادرش آموزش های تروریستی را فرا گیرد که با
مخالفت وی مواجه می شود ، و وی تحت فشارهای روحی و روانی شدیدی از طرف مجاهدین
تروریست قرار می گیرد .
او برای رهایی از فشارهای روحی روانی چندین مرتبه اقدام به خودزنی کرده بود ، یک
بار در ورودی اقدام به خود زنی دستهایش کرد و برای بار دوم در قسمت پذیرش مجدداً
باز اقدام به خود زنی روی دو بازوی خود کرد ، بار سوم در قسمت خروجی اقدام به خود
زنی می کند و این بار رگ پشت گردن خود را می زند .
بار چهارم در کمپ آمریکایی ها اقدام به خودزنی می کند و این بار به لحاظ خلاص شدن
از زندگی خفت بار خود ، خودش را روی سیم های خاردار می اندازد که منجر به زخمی و
جراحات شدیدی می شود و تنها راه نجات از فشارهای روحی روانی مجاهدین خودکشی و
خودزنی می دانست .
3 . خود سوزی ، شخصی به نام محمود بندری ، حدوداً 32 ساله اهل آبادان ، ساکن اصفهان
، متأهل ، دارای دو فرزند که ایشان هم مشابه دیگران جهت کاریابی از داخل کشور جذب
شعارهای فریبنده مجاهدین تروریست شده و به صورت غیر قانونی به پاکستان می رود و از
آنجا به عراق اعزام می شود .
از وی نیز قصد داشتند در انجام کارهای تروریستی داخل ایران استفاده کنند که با
مخالفت او روبرو شده بود ، به خاطر انتقاد و مخالفت ها ، او تحت شدیدترین شکنجه های
روحی و روانی قرار داشت .
و وی نیز به دلیل این که به آخر خط رسیده بود در قسمت پذیرش اقدام به خودسوزی نمود
که منجر به این شد که دست راست او کاملاً بسوزد ، این فرد در حال حاضر در ایران است
.
4 . دختر یکی از کادرهای 25 ساله که نامش را نمی دانم که از خارج جذب مجاهدین
تروریستی شده و به عراق آمده بود به دلیل مخالفت هایی که داشت همیشه از آنها می
خواست تا او را به کشور قبلی خودش باز گردانند و به زندگی تروریستی در عراق عادت
نداشت .
ولیکن در ابتدای آمدنش در عراق گذرنامه و همه مدارک او را گرفته بودند و او مجبور
بود که در عراق بماند و او به دلیل فشارهای روحی و روانی که داشت یک روز در سر پست
نگهبانی با اسلحه ای که در اختیار او گذاشته بودند ، اقدام به خودکشی کرد ، او لوله
اسلحه را به زیر چانه خود گذاشت و با یک تیر به زندگی ناخواسته ای که تروریست ها بر
او تحمیل کرده بودند خاتمه داد ،
پدرش بعد از آن به بیماری روانی دچار شد و همیشه در خود بود ، توی جمع حاضر نمی شد
، دل مرده و افسرده شده بود ، او توجیحی برای کشته شدن دخترش نداشت و همیشه خودش را
سرزنش می کرد .
5 . خودزنی ، شخصی به نام یعقوب از جدا شده های نفاق در کمپ آمریکایی ها بود 22
ساله نمی دانم اهل کجا بود ، که جهت کاریابی در ترکیه توسط سازمان به عراق اعزام
شده بود به منظور اعتراض در تعیین تکلیف کردن خود ، یک روز در توالت در کمپ
آمریکایی ها می رود و با تیغ اقدام به خودزنی کرد و رگ دستش را زد .
که خون از زیر درب توالت سرازیر می شود ، بچه ها كه متوجه می شوند به کمک او می
روند لیکن درب توالت را از تو قفل کرده بود ، بعد درب را شکستند و او در حالت بی
هوشی بود كه به نیروهای آمریکایی اطلاع دادیم و او نجات پیدا کرد .
نجات : تشكيلات مجاهدين پس از اقدام اين افراد به خود كشي چه عكس العملي داشت ؟
تشکیلات تروریستی مجاهدین در قبال اقدامات خودکشی و خودسوزی و خودزنی افراد ، آنها
را سریعاً به بیمارستان و یا مراکز درمانی اعزام نمی کردند و حتی از انجام کمک های
اولیه نیز پرهیز می کردند .
آنها قلم و کاغذ جلوی فردی که اقدام به خودکشی ، خودزنی و یا خودسوزی کرده بود می
گذاشتند و از او می خواستند که بنویسد این اقدام را خودش انجام داده ، بعد به
بیمارستان منتقل می کردند و اگر آن تعهد را نمی نوشت او را به بیمارستان نمی بردند
و طرف در یک شرایط بدی مجبور می شد آن تعهد را امضا کند .
نمونه آن همین محمود بندری بود که بعد از خودسوزی حاضر به نوشتن نشد و به مدت 24
ساعت او را به بیمارستان نبردند و در همان حالت سوختگی شدید و بوی تعفن سوختگی بدن
محمود آزار دهنده بود که با کمک بچه ها مداوا شد .
نجات: افراد ديگري هم بودند كه به طريق ديگري از بين بروند يا نشاني از آن نداشته
باشيد؟
يك نمونه شخصی به نام همایون از فردیس کرج ، 28 ساله ، اسم اصلی او علی صادقی بود ،
از ترکیه جهت کاریابی رفته بود به سازمان منافقین و او به دلیل از انجام کارهای
تروریستی مخالفت می کرد و مورد اذیت و آزار شدید مجاهدین تروریست بود.
او برای اعتراض خود لبهایش را دوخته بود و موی سرش را با تیغ زده بود و در سر هیچ
کلاسی شرکت نمی کرد ، کاملاً پاسیو بود ، در قسمت پذیرش بود و حاضر به رفتن به ارتش
نمی شد و شبانه و مخفیانه او را به نقطه نامعلومی منتقل کردند و دیگر خبری از او
نشد و ما همیشه سؤال می کردیم و پیگیر همایون بودیم و آنها به ما جواب نمی دادند و
به ما می گفتند : " شما کار خودتان را بکنید به شما ربطی ندارد."
يك نمونه ديگر احسان ، 26 ساله ، اهل تهران ، جهت کاریابی در ترکیه آمده بود و جذب
مجاهدين شده بود و به عراق اعزام شده ، از وی نیز می خواستند در ارتش تروریستی
سازماندهی شود ، ولی مخالفت می کرد .
او در ورودی بود و به دلیل مخالفت هایی که می کرد شبانه او را به نقطه نامعلومی
بردند و از او هیچ خبری نداریم .
نجات : وضعيت بحثهاي انقلاب ايدئولوژيك و برداشت خودت را از اين مسئله كمي توضيح
بده !
بحثهاي انقلاب ايدئولوژيك در حقيقت برده داری به شکل نوین در قبیله رجوی مي باشد.
در نشست ها به ما می گفتند ، صراحتاً مسعود رجوی مسیح زمان است و شما باید صلیب
هایتان را بردارید و پشت مسعود بروید و هر کس این کار را نکند ، مزدوری بیش نیست ،
چون او می گفت ما وسط نداریم یا طرف خمینی هستید و یا طرف مسعود .
مسعود می گفت شما هر گناه و خطائی که تا کنون انجام دادید از این که در نزد من
هستید پاک و مطهر شدید ، از این لحظه به بعد هم هر کس را که من گفتم شما او را به
قتل رساندید ، گناه او به گردن من و من در آن دنیا شما را شفاعت می کنم .
او خود را در این زمان ، امام زمان تلقی می کرد و مریم رجوی در صحبت هایش می گفت
مسعود معصوم است و در دنیا انسانی نظیر او نیست و او واسطه وصل به خدا است .
نجات : آيا در مورد شکنجه و روشهاي خشونت آميز برخورد با جداشدگان در فرقه رجوي
مشاهداتي داشتيد؟
شکنجه در گروه تروریستی مجاهدین به عنوان اصلی ترین و مهم ترین اهرم فشار بر روی
هواداران و نفرات بود ، در ارتش تروریستی مجاهدین شکنجه حرف اول را می زد دو نوع
شکنجه در اسارتگاه اشرف مرسوم بود :
یکی از شکنجه های روحی روانی که مهمترین و بدترین شکل شکنجه در این گروه بود که
انسان را و فرد را از داخل تهی و خالی می کرد و اراده انسان را به بی ارادگی تبدیل
می کرد و انسان را به بی هویتی می رساند و او مجبور بود شکل تازه ای پیدا کند که
همیشه فرمان بردار و حرف شنوی داشته باشد ، آنها همیشه می گفتند شما جز رهبر و
سرنگونی هیچ فکر دیگر نباید بکنید ، باید ذهن خود را در هر رابطه ببندید .
دومین نوع شکنجه ، شکنجه های فیزیکی و جسمانی بود ، در اشرف زندانی وجود داشت که هر
کس مخالفت می کرد جایش آنجا بود ، فردی به نام آرش را که اهل کرمانشاه بود و 25 سال
داشت به دلیل مخالفت با آنها او را به زندان اشرف انداختند او پس از آزادی تعریف می
کرد و می گفت : من را در یک سلول انفرادی انداختند و دیوارهای آن سلول تمامی قرمز
رنگ بود و بعد یک ساعت که گذشت فردی وارد سلول شد به نام سعید نقاش و نادر رفیعی از
شکنجه گران معروف سازمان و آنها مرا شکنجه کردند و از من سؤال می کردند که کی تو را
فرستاده و بعد مرا با طنابی که یک طرف آن را به دست راستم بستند و یک طرف طناب را
به پایه چپم بست و به قلابی که در سقف بود مرا آویزان کردند .
تقریباً به فاصله یک متر از زمین جدا شده بودم و تمام وزنم به روی دست راست و پای
چپم بود ، به مدت چند ساعت که از حال رفته بودم خودم را روی زمین دیدم ، به دلیل
آسیب دیدن دست راست و پای چپ نمی توانستم حرکت کنم و برخوردهای دیگر آنها شامل سیلی
و مشت و لگد و فحش و تهدید کردن خانواده ام بود .
نجات : كمي در مورد رفتار وبرخورد با ساير افراد كه هنوز به تشكيلات كار مي كنند
توضيح بدهيد؟
بطور كلي بايد بگويم كه در آنجا همه چيز از قبل تعيين شده است و افراد فقط موظف به
اجراي آن مي باشند. مثلاً مسابقه رزمی که برگزار می شود از قبل برنده و بازنده
تعیین شده است ، یعنی کی باید کتک بخورد و کی باید برنده شود ، من خودم به عنوان یک
ورزشکار قصد شرکت در مسابقات رزمی را داشتم و وقتی از افرادی که در سالن ورزشی
تمرین می کردند در مورد مسابقات سؤال کردم ، آنها در جواب به من گفتند که تمام
مسابقات نمایشی است و رقابتی نیست !
این مسابقات به این دلیل برگزار می شود که افراد جامعه که تلویزیون سیمای منافقین
ار نگاه می کنند تصور کنند که اوضاع سازمان خیلی عالی است و حتی نفرات سازمان هم از
این موضوع خبر نداشتند ، که مسابقات نمایشی است . این مطلب را من از دوستانم که با
من صمیمی بودند و جزوء نفرات مسابقه بودند ، شنیدم .
یا سازمان می آمد در بعضی از برنامه هایش برای سرگرم کردن هوادارانش در اشرف
مسابقات علمی به صورت پرسش و پاسخ برگزار می کرد ، بدین صورت که جمعی را تماشاگر و
تعدادی به عنوان نفرات مسابقه در سالن اجتماع جمع می کرد و از آنها سؤال و جواب می
کرد .
در این مسابقات هم مشابه مسابقات رزمی از قبل برنده و بازنده مشخص بود و برای این
که به دیگران نشان بدهند که سطح علمی بالایی دارند به نفر برنده سؤال و پاسخ سؤال
را می دادند و بدین صورت نفر شرکت کننده وقتی سؤالی از او می شد جواب هایش را از
قبل می دانست .
و این مطلب را من از شخصی پرسیدم که در مسابقه شرکت کرده بود و از دوستان صمیمی من
بود ، به او گفتم تو معلومات علمیت چقدر بالاست و او گفت که جواب هایش را قبلاً به
من داده بودند و قرار بود که من در مسابقه برنده باشم .
تلاش سازمان این بود تا ضمن سرگرم داشتن نفرات در اشرف ، چون مسابقات از سیما هم
پخش می شد به این صورت می خواست با فریب و نیرنگ بفهماند که مجاهدین هیچ مشکلی
ندارند و از سطح معلومات بالا برخوردار هستند .
علاوه بر ذکر مصداق های بالا در دیگر شرایط زندگی فرد در سازمان هم چیز از قبل و
توسط رده های بالا مشخص و تعیین شده بود و در واقع سرنوشت سیاسی و اجتماعی و
اقتصادی یک نفر دست خودش نبود .
می شود گفت رباطی یا آدم آهنی بود که توسط یک دستگاه کنترل ، کنترل می شود و در
واقع افرادی که در آنجا بودند هیچ اراده ای از خود نداشتند و در ظاهر انسان های
آزاد بودند ولی در باطن اسیر و کاملاً برده مسعود رجوی بودند .
محمود حسینی