مصاحبه با صمد کریمی
در خدمت یکی
دیگر از دوستان هستیم که به تازگی از کمپ امریکایی به شهر خودشان برگشتند.
ضمن خوش آمد گویی خدمت شما لطفا ضمن معرفی خودتان احساستان را در مورد اینکه به شهر
و دیار خودتان بازگشته اید برای شنوندگان ما بیان کنید؟
ج: با سلام. من صمد کریمی هستم اهل نور آباد ممسنی ، سال 76 بود که از ایران خارج
شدم و به سازمان مجاهدین پیوستم توی آن 8 سال و حدود یکسال هم که در کمپ امریکایی
بودم سازمان خیلی در حق ما بدی کرد ، خیلی به ما بدی کرد ، شکنجه روحی کرد. تصمیم
گرفتم که از آنها جدا شوم ، الان بعد از 8 سال که به وطنم بازگشتم قابل باور برایم
نیست و خیلی خوشحال هستم نمی دانم چطور بگویم ولی احساس متناقضی دارم اینجا که
آمدیم رژیم جمهوری اسلامی خیلی به ما لطف داشت و ما را عفو کرد و این برای من خیلی
غیر قابل باور بود که بعد از 8 سال دوباره به وطنم بازگردم و خانواده امرا ببینم و
در آغوش بگیرم.
س: آقای کریمی شما دقیقاً از چه زمانی وارد سازمان مجاهدین شدید؟
ج: تقریباً 8/8/76 بود از مرز ایلام از ایران خارج شدم و به سازمان پیوستم.
س: انگیزه شما برای جذب به سازمان چه بود؟
ج: انگیزه خاصی نداشتم ، نه از قبل را آنها می شناختم و نه اینکه راجع به آنها چیزی
شنیده بودم مدرسه می رفتم . توسط یکی از پسر عموهایم بنام علی کریمی که بیکار بود و
دنبال کار می گشت و گویا اینکه رفته بود خارج از کشور یعنی همان عراق و گیر سازمان
افتاده بود و در آنجا جذب آنها شده بود و گولش زده بودند . حالا چطور بود نمی دانم
که او هم برگشته بود برای انجام مأموریت نیرو گیری واو ما را فریب داد تحت عنوان
اینکه یا کار می کنیم یا اگر نخواستید برمیگردیم و حقوق مناسبی دارد و جای خیلی
خوبی است و قاچاق یا هیچگونه چیزی نیست کار آبرومندانه ای است و از این حرفها که
بالاخره بعد از مدتی سرو سامان می گیریم و می رویم و دست خانواده هایمان رامیگیریم
و خانواده هایمان نیز وضعیت خوبی ندارند بلحاظ اقتصادی ، ما نیز فریب خوردیم و
گفتیم هر جا باشد می رویم .
خوب 3 ماه تعطیلات مدرسه بود و خانواده در تعطیلات بود و گفتم می ایستم وضعم خوب می
شود و می آیم و هر موقع خواستم بر می گردم ، دیدم که نه از این چیزها خبری نیست و
نه از ادامه تحصیل و نه کار و نه از ماشین و نه از خانوادهو زندگی . همه چیزمان را
از دست دادیم و همه عمرمان و زندگیمان را و راه برگشتی هم دیگر وجود نداشت چون کسی
که وارد سازمان می شود از حدود یکسال توی پذیرش است و نمی گذارند از کارها سر در
بیاورند و هر چه هم که آقا مار ا تعیین تکلیف کنند اینطوری نمی شود .
میگفتیمپس قولهایی که به ما دادید چه شد می گفتند : چندی دیگر تعیین تکلیف می کنیم
حالا خواستید می توانید بمانید و نخواستید هم می توانید بروید ، یک مدتی اینقدر
فشارهای روحی می دهند از نشستهای مختلف و با عناوین مختلف از تو امضا می گیرند اگر
خواستم بمانم بعد باید با اینها بمانم به قول خودشان تا سرنگونی اگر نخواستم هم
باید یکسال توی خروجی بمانم، آنوقتتحویل دولت عراق می داد این واقعاً ترس شدیدی توی
همه ایجاد میکرد که نمی توانستند مثلاً مثل خودم که بطور غیر قانونی از مرز خارج
شده بودم، مجبوربودم یک طوری این را رد کنم و بگویم هر طور شده من می مانم.
س: آقای کریمی شما از چه موقع وارد کمپ شدید؟
ج: من بعداز اینکه اولین فرصت آمد یعنی همان 30 ژوئن تقریباً می شود 10 تیر خودمان
تابستان گذشته اینها خودشان برنامه ای ریخته بودند که این را درواقع مجاهدین خودشان
را تعیین و تکلیف کنند و به گفتند هر کس نمیخواهد بماند برود پیش آمریکایی ها که از
آن موقع از آنها جدا شدم.
س: شما اگر پیغامی برای بچه های داخل کمپ دارید بفرمائید؟
ج: من از تمام آنها خواهش دارم که فریب نخورند . فریب دنیای خارج را نخورند، از
هیچی خبری نیست برگردند به وطن خودشان همه مقامات ما را تحویل گرفتند عفو داده شده
با ما برخورد خیلی خوبی شده برگردید به نزد خانواده پیش پدرتان برگردید به زندگیتان
و آنهایی که صدای مرا می شنوند در سازمان هستند و موفق نشدند به کمپ بیایند خواهش
می کنم بیایند کمپ یا بیایند به هر نحوی که می توانند فرار کنند به هر ترتیبی که
خودشان می دانند و خودشان را به مادر و پدر پیرشان برسانند ، آنها گناهی نکرد . ند
رژیم جمهوری اسلامی به ماعفو داده و دیگر می رویم دنبال زندگی .
ممنونم از اینکه وقتتان را در اختیارمان قرار دادید.
خواهش می کنم.