<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نگاه نو &#187; حقوق بشر</title>
	<atom:link href="http://www.negaheno.net/category/hoghoghe-bashar/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.negaheno.net</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 18:34:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.2</generator>
<image>
  <link>http://www.negaheno.net</link>
  <url>http://www.negaheno.net/wp-content/themes/Wordpress_Magazine/images/favicon.ico</url>
  <title>نگاه نو</title>
</image>
		<item>
		<title>۱۲ تیرماه یادآور یکی از بیشمار جنایات آمریکا در ایران(۳۴دقیقه)</title>
		<link>http://www.negaheno.net/1389/04/12/6461/</link>
		<comments>http://www.negaheno.net/1389/04/12/6461/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jul 2010 22:10:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>جعفر خوئی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسناد]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.negaheno.net/1389/04/12/6461/</guid>
		<description><![CDATA[&#160;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;<img style="border-right-width: 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="vlcsnap-2010-07-03-23h45m15s168" border="0" alt="vlcsnap-2010-07-03-23h45m15s168" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2010/07/vlcsnap2010070323h45m15s168.png" width="300" height="155" /> </p>
<p> <span id="more-6461"></span><embed src="http://blip.tv/play/AYHrqB0A" type="application/x-shockwave-flash" width="600" height="450" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed>
<p><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="image" border="0" alt="image" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2010/07/image.png" width="595" height="345" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.negaheno.net/1389/04/12/6461/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استقبال دخترک گل&#8204;فروش از مرگ با فرش قرمز</title>
		<link>http://www.negaheno.net/1388/08/18/4283/</link>
		<comments>http://www.negaheno.net/1388/08/18/4283/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 22:43:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>جعفر خوئی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.negaheno.net/1388/08/18/4283/</guid>
		<description><![CDATA[درست ۱۰ دقیقه به غروب آفتاب مانده است که صدای زوزه ترمز یک ماشین توجه همه را به خودش جلب می‌کند. تمام پهنای خیابان پر از گل‌های پرپری می‌شود که در گرگ و میش هوا، قرمزی آن، اضطراب بدی به دل هر رهگذری می‌اندازد. تظاهرات بچه‌ها است انگار؛ همهمه، جیغ، ناله. خیلی از ماشین‌ها با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/11/image22.png" rel="thumbnail"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="image" border="0" alt="image" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/11/image_thumb22.png" width="300" height="150" /></a> </p>
<p align="justify">درست ۱۰ دقیقه به غروب آفتاب مانده است که صدای زوزه ترمز یک ماشین توجه همه را به خودش جلب می‌کند. تمام پهنای خیابان پر از گل‌های پرپری می‌شود که در گرگ و میش هوا، قرمزی آن، اضطراب بدی به دل هر رهگذری می‌اندازد.    <br />تظاهرات بچه‌ها است انگار؛ همهمه، جیغ، ناله.     <br />خیلی از ماشین‌ها با سرعت هر چه بیشتر از صحنه این تصادف می‌گذرند بی‌توجه به اینکه بیشتر آدم‌هایی که در سینه قبرستان آرام گرفته‌اند ارابه مرگشان همین ماشین‌ها بوده‌اند.     <br />کفش‌های دخترانه کوچکی زیر لاستیک ماشین‌ها له می‌شود و نفس‌های دخترک برای همیشه می‌ایستد. راننده فرار می‌کند.     <br />جنازه دخترک به یک چشم بر هم زدنی روی آسفالت خیابان، زیر کوهی از گل‌ها دفن می‌شود. بچه‌ها دورش حلقه می‌زنند. سیاهی شب، زمین را هم می‌گیرد. آمبولانس می‌آید.     <br />بچه‌ها دوباره برمی‌گردند سر جایشان، کنار خیابان منتهی به خانه ابدی تهرانی‌ها. به سمت ماشین‌ها می‌دوند و ملتمسانه می‌گویند: « آخرین شاخه‌های گل است همه‌اش را ببر ۲ هزار تومان! »     <br />*فروش گل به قیمت ماراتن مرگ     <br />حاشیه سمت راست جاده منتهی به بهشت زهرا روزهای پنجشنبه و جمعه که مردم به زیارت اهل قبور می‌روند پر می‌شود از دخترها و پسرهایی که میانگین سنی آنها از ۷ تا ۱۵ سال است. شغلشان گل فروشی است، روابط عمومی و دوی بسیار قوی دارند. به محض اینکه ماشین کمی به سمت راست خیابان می‌آید شروع به دویدن می‌کنند همزمان با ماشین می‌دوند و خود را نزدیک آن می‌کنند اگر ماشین ایستاد که حتما به طریقی به ماشین آویزان می‌شوند و شاخه‌هایی از گل‌هایشان را می‌فروشند اما اگر ماشین نایستاد فقط جانشان را به خطر انداخته‌اند بدون اینکه پولی به دست آورند.     <br />دوباره تلاش می‌کنند. ساعت کارشان بستگی به فصل دارد معمولا ساعت کارشان پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها از ۱۰ صبح تا ۶ بعد از ظهر است که تابستان‌ها تا ۸ شب هم طول می‌کشد.     <br />ستاره یکی از همین گل‌فروش‌های کنار جاده بهشت‌زهرا است. ستاره در حالی‌که موهایش را زیر روسری کهنه‌ چهارخانه‌اش مخفی می‌کند خودش را این طور معرفی می‌کند: «اسمم ستاره است، ۱۰ سالمه، کلاس چهارمم، با دختر خاله‌ام پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها می‌آییم لب جاده گل می‌فروشیم.»     <br />او درباره اینکه چطور پنجشنبه‌ها که مدرسه تعطیل نیست، گل فروشی می‌کند و به مدرسه نمی‌رود، می‌گوید: «معمولا صبح پنجشنبه‌ها مدرسه هستم و به محض اینکه مدرسه تعطیل می‌شود با دختر خاله‌ام به بازار گل که در همین جاده بهشت زهرا و نزدیک خانه‌مان است می‌رویم و دسته‌های گل را می‌خریم و کنار جاده می‌رویم.»     <br />یکی از دکه‌داران بازار گل، ستاره را می‌شناسد و می‌گوید: تعداد بچه‌هایی که اینجا کنار جاده گل فروشی می‌کنند خیلی زیاد است اما تقریبا کسانی که به طور ثابت هر هفته‌ می‌آیند را ما می‌شناسیم. ستاره هم یکی از فروشنده‌های ثابت است.     <br />*درآمدهای ۳۰۰ هزار تومانی و نان آوران کوچک     <br />ستاره در حالی که برای بار دوم در یک روز به بازار گل مراجعه کرده و می‌خواهد دسته‌های گل رز قرمز و داوودی زرد را بخرد، می‌گوید: من خودم گل نرگس خیلی دوست دارم ولی چون عمر نرگس کوتاه است و قیمتش هم گران‌تر است اصلا نمی‌صرفد که برای فروش، گل نرگس بخرم.     <br />ستاره دسته‌های گل سرخ ۵۰ تایی را از بازار گل ۲ هزار تومان می‌خرد و ۵ تا ۵ تا آنها را با نخ می‌بندد و هر دسته ۵ تایی را هزار تومان می‌فروشد. به گفته او اگر گل‌های بازار، کهنه باشند می‌شود با قیمت کمتری گل‌ها را از بازار خرید.     <br />یکی از مغازه‌داران بازار گل درباره درآمدهای این فروشندگان کوچک می‌گوید: گل فروش‌های کنار جاده درآمدهای خیلی خوبی دارند چون ما گل‌هایمان را با قیمت کمتری به آنها می‌فروشیم و آنها هم سود خوبی را روی قیمت‌ها می‌کشند و به مشتری می‌فروشند به طور میانگین بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان در روز درآمد دارند اما خوب باید توجه کرد که فروش گل در اینجا فقط ۲ روز در هفته است.     <br />کارگر یکی از مغازه‌های محل عرضه مستقیم گل با تاکید بر اینکه اگر روزی ۱۰۰ میلیون تومان هم به او بدهند کنار جاده گل فروشی نمی‌کند می‌گوید: ‌درآمدهای گل فروش‌های کنار جاده خیلی خوب است تقریبا روزی ۲۰۰ هزار تومان فقط سود می‌کنند اما واقعا این کار بازی کردن با جان آدم است اینها برای ۲۰۰ هزار تومان، هزار بار تا پای مرگ می‌روند.     <br />ستاره که هنوز در گوشه بازار گل مشغول دسته کردن گلهاست درباره درآمدش می‌گوید: ما روزی ۱۰ هزار تومان درآمد داریم. وقتی ستاره این جمله را می‌گوید همه مردهای مغازه دار اطرافش می‌خندند. یکی از پسرهای گل فروش هم که آنجا بود و تقریبا ۱۵ سال داشت برای اینکه تفاوت رقم درآمدی که ستاره و مغازه‌داران گفتند خیلی زیاد نباشد بعد از خنده مغازه‌داران گفت: من هم کنار جاده گل می‌فروشم اگر شانس یارمان باشد روزی ۲۰۰ هزار تومان هم درآمد داریم ولی معمولا روزی ۱۰۰ هزار تومان است. به محض تمام شدن حرف‌های این پسر بقیه بچه‌های گل فروش که دیگر دورمان حلقه زده بودند تمام حرف‌های او را تایید کردند.     <br />درآمد روزانه بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان برای یک نوجوان بین ۱۰ تا ۱۵ ساله رقم بسیار بالایی است نوجوانی که در این سن به راحتی نمی‌تواند شغلی داشته باشد وسوسه‌های این شغل برایش رنگ و لعاب دیگری دارد. تمام خطرات این شغل را با پوست و گوشت لمس می‌کند و از نزدیک می‌بیند اما رویای دست یافتنی درآمدش دلش را می‌برد، مثل ستاره که می‌گوید: «این شغل خیلی ترسناکه اما مجبورم، پول نداریم.»     <br />*دروغ بی‌پدری برای سوزناک شدن تراژدی     <br />ستاره از آرزوهایش که می‌گوید بزرگترین آرزویش پولدار شدن و عروسی با یک مرد پولدار است که دیگر مجبور به گل فروشی نشود. از ستاره درباره پدرش می‌پرسم می‌گوید: «پدرم مرده است.» همه دوستانش هم تایید می‌کنند که پدر ستاره، مرده است. از هر کدام از بچه‌های گل فروش درباره پدر خودشان هم که می‌پرسم همه آنها می‌گویند پدرشان مرده است و آنها به دلیل نداشتن پدر مجبور به تهیه مخارج زندگی از طریق گل فروشی شده‌اند.     <br />این موضوع خیلی تعجب آور بود که از حدود ۱۰ نوجوان گل فروش یک نفر هم پدر ندارد.     <br />موضوع را از یکی از مغازه داران بازار گل پرس و جو کردم او که پیرمردی مسن بود و می‌گفت که سال‌ها در این بازار گل، کار می‌کند تاکید می‌کند: اگر از ۱۰۰ نفر از این بچه‌ها بپرسی پدر دارند یا نه، عین ۱۰۰ نفر آنها می‌گویند که پدر ندارند تا دلتان بیشتر به حالشان بسوزد و از آنها خرید کنید.     <br />این پیرمرد ادامه می‌دهد که بخش عمده این بچه‌ها افغانی هستند و پدر کارگر دارند بچه‌های ایرانی هم که گل فروشی می‌کنند عمدتا پدرشان در همین زمین‌های اطراف بهشت زهرا کشاورزی می‌کنند.     <br />*از هندوانه‌های رنگ شده تا گل‌های اسپری شده برای مرده‌ها     <br />مدتی است که هندوانه‌فروش‌های کنار جاده‌ها و خیابان‌ها هندوانه‌ای را که به دو نیم قاچ کرده‌اند با رنگ قرمز رنگ می‌کنند، تا بیشتر نظر مردم را برای خرید جنس اعلایشان جذب کنند اما این رنگ قلابی به همین جا ختم نمی‌شود گل‌هایی که کنار خیابان فروخته می‌شوند با اسپری، رنگ مصنوعی می‌شوند.     <br />رحمان کنار جاده بهشت زهرا مشغول رنگ کردن گل‌های داوودی زرد است، وسط هر گل زرد را قرمز می‌کند. ستاره، رحمان را معرفی می‌کند، او درباره علت این کار می‌گوید: رنگ زرد به چشم مردم نمی‌آید اما وقتی وسط گل زرد را قرمز می‌کنیم هم قشنگ‌تر می‌شود هم مردم که با ماشین عبور می‌کنند چشمشان زودتر گل قرمز را می‌بیند.     <br />گل‌هایی مثل گلایول از قدیم رنگ می‌شدند به طوری که گل را که پس از چیدن در آبی که آغشته به رنگ بود می‌گذاشتند و رنگ از طریق بافت‌های ساقه و گلبرگ‌ها به گل می‌رسید اما امروز حتی گل گلایول هم با اسپری‌هایی که کاملا شیمیایی هستند رنگ می‌شوند و رنگ‌های آنها به راحتی با یک تماس کوچک به دست‌ها و لباس‌ها منتقل می‌شود.     <br />درباره عمر گل‌هایی که با اسپری رنگ می‌شوند یکی از مغازه‌داران می‌گوید: این روش فقط برای گل‌هایی که برای اموات می‌برند استفاده می‌شود چون تمام منافذ گل با این روش بسته می‌شود و عمر گل خیلی کوتاه می‌شود. البته بعضی از مردم هم با خرید این گل‌های رنگ شده از ما گله دارند که سنگ قبرهای امواتشان، رنگ گرفته است و مجبور شده‌اند با تینر، رنگ آن را ببرند.     <br />*شبح‌های اسکلت جمع کن!     <br />معمولا هوا که گرگ و میش می‌شود شبح‌‌هایی در بهشت زهرا دیده می‌شود که روی سرشان پر از اسکلت تاج‌های گلی است که معمولا مردم برای مراسم مختلف اعم از روز خاکسپاری، هفتم، چهلم و سالگرد اموات خریداری می‌کنند. این هم بخشی از کار بچه‌های گل‌فروش کنار جاده است.     <br />با رفتن نزدیکان و آشنایان اموات کار تازه عده‌ای از گل‌فروش‌های کنار جاده شروع می‌شود آنها گل‌های روی تاج گل را جدا می‌کنند و روی قبر می‌گذارند و اسکلت چوبی تاج گل را که عموما چند تکه چوب است که به شکل مثلث به همدیگر میخ شده است را با خود می برند.     <br />عده‌ای این اسکلت‌های تاج گل را به مغازه‌داران بازار گل برای استفاده مجدد می‌فروشند و عده‌ای هم خودشان این اسکلت‌ها را تزئین می‌کنند و دوباره در کنار جاده به مردم عرضه می‌کنند.     <br />*مرگ ۱ تا ۲ کودک گل‌فروش در ماه     <br />کمتر خبر رسمی از آمار مرگ و میر بچه‌های گل‌فروش در جاده بهشت زهرا منتشر شده است اما مغازه‌داران بازار گل می‌گویند: تقریباً ماهی ۱ تا ۲ کودک گل‌فروش در جاده بهشت زهرا بر اثر برخورد خودروها جان خودشان را از دست می‌دهند.     <br />ستاره با چشمان خودش مرگ دوستانش را در کنار جاده دیده است، او می‌داند که چنین سرنوشتی دیر یا زود در انتظار خودش است اما با لجبازی کودکانه‌ای می‌گوید که برایش مهم نیست که چگونه بمیرد مهم این است که فعلاً پول دربیاورد.     <br />*حضور پلیس؛ کسادی بازار یا فرار از مرگ حتمی؟!     <br />بر اساس تبصره یک ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها مصوب سال ۱۳۴۴ &quot;سد معبر عمومی و اشغال پیاده‌روها و معابر عمومی و حریم راه‌ها برای هر کاری ممنوع بوده &quot; و طبق تأکید صریح این قانون، شهرداری‌ها موظف هستند نسبت به رفع سد معبرها اقدام کنند از سوی دیگر در ماده ۱۵۹ آیین‌نامه راهنمایی و رانندگی آمده است که &quot;هر گونه توقف کوتاه یا طولانی وسایل نقلیه یا عابران پیاده در خط‌های عبور و توقف در حاشیه راه‌ها برای عرضه، خرید و فروش کالا که موجب تجمع اشخاص یا خودروها در آن محل، انحراف دید، کاهش توجه رانندگان و احتمال وقوع تصادفات می‌شود، ممنوع است. &quot; اما وضعیت فعلی جاده بهشت‌ زهرا و حضور چشم‌گیر بچه‌های گل‌فروش در حاشیه خیابان، حاکی از چگونگی انجام وظیفه مسئولان و عمل به قوانین را در آن‌ها نشان می‌دهد.     <br />شاید بارها جلسات متعددی در دستگاه‌های مربوطه برای ساماندهی این وضعیت، تشکیل شده و تصمیمات متعددی بر روی کاغذ نوشته شده باشد اما آنچه امروز، مهم است این است که این بچه‌های گل‌فروش هنوز در حاشیه جاده بهشت زهرا هستند، نفس می‌کشند و به دنبال به دست آوردن اسکناسی‌ همپای ماشین‌ها می‌دوند تا بمیرند.     <br />ستاره از پلیس می‌ترسد، تصوراتش از واژه &quot;پلیس &quot; تغییر کرده است، &quot;پلیس &quot; دیگر همان آقای مهربانی نیست که &quot;اگر روزی ستاره دستش از دست مادر رها شد او را به مادرش می‌رساند. &quot; ستاره می‌داند که اگر کنار خیابان با دسته‌های گل ایستاده باشد و چشمش به پلیسی بیفتد باید با تمام توان از دست پلیس فرار کند، فرار کند تا روز دیگری که پلیس را در کنار جاده نبیند.     <br />ستاره نمی‌داند اگر یک روز پلیس در کنار جاده باشد شاید او یک روز بیشتر زنده بماند، شاید یک روز به آرزویش که ازدواج با یک مرد پولدار است نزدیک شود و هزاران شاید دیگر&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.negaheno.net/1388/08/18/4283/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روایت نزدیک از اعدام یک زن</title>
		<link>http://www.negaheno.net/1387/11/14/2764/</link>
		<comments>http://www.negaheno.net/1387/11/14/2764/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 00:41:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>جعفر خوئی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.negaheno.net/1387/11/14/2764/</guid>
		<description><![CDATA[معصومه قلعه چهی، زن ۳۲ ساله ای که ۱۲ سال با حکم اعدام در زندان ر فسنجان به سر برد، بامداد روز پنج شنبه ۱۰ ‏بهمن ماه در حضور خانواده اش، خانواده مقتول، دادستان رفسنجان، رئیس زندان، وکیلش و چند تن از کارکنان زندان ‏رفسنجان، به دار آویخته شد. مصاحبه ای که پیش رو دارید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/02/soghra-2.jpg" rel="thumbnail"><img title="soghra_2" style="border-right: 0px; border-top: 0px; display: inline; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="200" alt="soghra_2" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/02/soghra-2-thumb.jpg" width="300" border="0" /></a> </p>
<p align="justify">معصومه قلعه چهی، زن ۳۲ ساله ای که ۱۲ سال با حکم اعدام در زندان ر فسنجان به سر برد، بامداد روز پنج شنبه ۱۰ ‏بهمن ماه در حضور خانواده اش، خانواده مقتول، دادستان رفسنجان، رئیس زندان، وکیلش و چند تن از کارکنان زندان ‏رفسنجان، به دار آویخته شد. مصاحبه ای که پیش رو دارید تصویر کردن آخرین لحظه های زندگی زنی است که متهم بود ‏همسرش را به قتل رسانده. با عبدالصمد خرمشاهی، وکیل معصومه، از اعدام او پرسیده ایم. این روزها او سخت برآشفته و ‏غمگین است و از زنی می گوید که ۱۲ سال را با امید سپری کرد.‏</p>
<p align="justify"><img height="154" alt="abdolsamadkhoramshahi.jpg" src="http://www.roozonline.com/english/archives/images/abdolsamadkhoramshahi.jpg" width="191" /></p>
<p align="justify">‎<strong>‎آقای خرمشاهی کی راهی کرمان شدید؟‎ </strong>‎‏ ‏</p>
<p align="justify">چهارشنبه بود که رسیدم رفسنجان. نزدیک غروب با هماهنگی قبلی راهی زندان شدم. ساعت حدودا ۵-۶ بود. جلوی زندان ‏که رسیدم دیدم یک زن و مرد پیر که لباسهای بلوچ پوشیده بودند و بسیار نگران و برآشفته بودند حوالی زندان نشسته اند. ‏حدس زدم باید خانواده معصومه باشند. رفتم جلو و پرسیدم. خودشان بودند. مادرش بی قرار و گریان بود. ولی پدرش که ‏ظاهرا بازنشسته نظامی است، آرام و موقر بود. ‏</p>
<p align="justify">رفتم داخل زندان. از برخورد رئیس زندان (آقای مقبلی) و همین طور مسوولان قضایی معلوم بود که می خواهند هر کاری ‏از دستشان برمی آید انجام دهند تا شاید بشود جلوی حکم را با رضایت گرفت. چون مراحل قانونی و حقوقی همگی طی شده ‏بود و این البته به خاطر انسانیت زیاد معصومه بود. او از هر نظر در زندان، زنی نمونه بود. آلوده هیچ چیز نشده بود. زنی ‏تحصیل کرده بود که ورزش می کرد. مهربان و مودب بود و همه دوستش داشتند. از زندانبان گرفته تا زندانی. همیشه کار ‏می کرد. صنایع دستی درست می کرد و هزینه های زندگی خودش را در زندان در می آورد. به خاطرخصلتهای انسانی او ‏بود که همه نگران و ناراحت از اجرای حکمش بودند. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎او را در چه شرایطی دیدید؟‎ </strong>‎‏ ‏</p>
<p align="justify">در حضور خانم افضلی و رئیس زندان دیدمش. آرام بود و موقر. بشوخی به او از قول خودش گفتم: الان می آیی دیدنم آقای ‏خرمشاهی؟! و بعد خودم هم جواب دادم ببخشید که زودتر نشده بود&#8230; ( من هرگز معصومه را از نزدیک ندیده بودم. او مرا ‏به عنوان وکیل انتخاب کرده و بارها و بارها با هم تلفنی صحبت کرده بودیم. پرونده اش را چون فرصت کمی برای دفاع ‏داشت با پست برای من ارسال کرده بودند و من نیز وکالتنامه ام را به همین ترتیب فرستاده بودم.)‏</p>
<p align="justify">به معصومه نگفته بودیم که قرار است حکمش اجرا شود. ولی خودش فهمیده بود. اگرچه بوضوح چیزی نمی گفت. ولی ‏آنروز، هم من، هم خانواده اش و هم خانم مهناز افضلی (فیلمساز) به دیدنش رفته بودیم. شک برده بود و وقت حرف زدن، ‏مکث می کرد و به فکر می رفت. آرام گفت: آمده ای اجرای حکمم را ببینی آقای خرمشاهی؟ برایم خیلی زحمت کشیدی. می ‏دانم. به او گفتم چرا این طور حرف می زنی؟ طوری که نشده و هنوز فرصت هست. ساکت ماند و چیزی نگفت اما می دانم ‏که می دانست. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎معصومه در چه سالی به زندان رفت؟‏‎</strong>‎</p>
<p align="justify">سال ۷۵٫ هشت ماه بعد از وقوع قتل. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎آیا فرصت شد از او درباره قتل بپرسید؟‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">بله. و اتفاقا مطمئنم که موکلم هرگز به من در اینباره دروغ نگفت. من موکلان بسیاری داشته ام. موکل دهان که باز می کند ‏می دانم راست می گوید یا دروغ. به صراحت و صداقت معصومه ایمان دارم. وقتی از او درباره محمد قوس پرسیدم. ‏صادقانه گفت که هر گز دوستش نداشتم. با زور زنش شدم. عموزاده مادرم بود و از پیش ما را بنام خوانده بودند. من درس ‏خوانده و دانشجوی سال آخر بودم و او کار و سواد درست و حسابی نداشت.نمی خواستمش ولی خانواده مجبورم کرد.‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎چرا پذیرفت؟ او که زنی تحصیل کرده بود؟‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">من هم همین را ازش پرسیدم و او با تاسف گفت که ای بابا! شما نمی دانید که دختر بلوچ نمی تواند به خانواده اش نه بگوید! ‏مجبور بودم! مرا به نام او خوانده بودند. اگر نمی پذیرفتم، قبل از همه خانواده خودم طردم می کرد. ۲۳ سال بیشتر نداشتم. ‏کجا می رفتم؟ چه می کردم؟ ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎بعد از ازدواج چه کرد؟ آیا از زندگی و ازدواجش راضی بود؟‏‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">آن طور که معصومه تعریف کرد، آنها ۲۴ ماه در عقد بودند. اما هشت ماه با هم زندگی کردند. اما عجیب اینکه در تمام این ‏هشت ماه معصومه نتوانسته بود با او ارتباط زناشویی برقرار کند. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎یعنی باکره بود؟‏‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">بله. این را خودش گفت. گفت نمی توانستم تمکین کنم. دوستش نداشتم. آدم بدی نبود ولی اخلاق خودش را داشت و ما به هم ‏ربطی نداشتیم. هرگز هم علاقه ای به او در من پیدا نشد. در ان روز هم که این اتفاق افتاد او طبق معمول ناگهان از پشت ‏مرا گرفت. شوکه شدم. از این کار بدم می آمد. نفسم بند می آمد. دیدم نمی توانم رها شوم. دست وپا زدم. فایده ای نداشت. ‏دیدم نفسم بالا نمی آید و او رهام نمی کند. دست بردم سمت کابینت و اولین چیزی که به دستم رسید را برداشتم و به سمت ‏پشت سرم بردم و به او زدم. از شانس بدم. سنگ به سر او و گیج گاهش اصابت کرد و باقی اش را خودتان می دانید. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎حرفهای آخرش چه بود؟ پشیمان بود؟ امید داشت؟‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">یکی از افسوسهای من این است که همیشه معصومه را پر از امید شناخته بودم. همیشه امیدوار بود و با روحیه. در حالی که ‏معمولا موکلان من این طور نیستند. این منم که به آنها دائم امید می دهم و می خواهم که درست و سالم در زندان رفتار کنند ‏و امیدوار باشند. ولی این دختر حتا در آخرین روز که همه ما به شدت ناراحت و پریشان شده بودیم. وقتی به او گفتم چیزی ‏بگو، چیزی بخواه یا حتا مرا نصیحت کن. صبور و محکم گفت: آقای خرمشاهی هر گز امیدت را از دست نده! ‏</p>
<p align="justify">بعد هم تشکر کرد. گفتم کاری برایت نکرده ام معصومه. انشاء اله دفعه بعد که به دیدنت می آیم. خبرهای بهتری دارم. ‏سکوت کرد و فقط آرام گفت: حلالم کنید. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎روز آخر برای رضایت هم اقدام کردید؟‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">از همان زندان با دادستان تماس گرفتم و کمک و نظرخواستم. همانطور که گفتم همه مسوولان قضایی و زندان واقعا کمک ‏کردند و همه جوره همراه بودند. من به زندانهای زیادی رفته ام. می دانید. اما واقعا مثل این زندان ندیده بودم. همه شاید به ‏وظیفه شان عمل می کنند. ولی چگونه است که این همه فرق است بین عملکرد انسانی افراد با هم؟ ای کاش زندان رفسنجان ‏به عنوان الگوی بهترین زندان و بهترین زندانبان معرفی شود. ‏</p>
<p align="justify">به هر حال دادستان رفسنجان گفت که متاسفانه خانواده اولیای دم مصرانه خواستار اجرای حکم هستند و بسیار بعید است که ‏رضایت بدهند. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎شب پنج شنبه چه کردید؟‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">یکی از بدترین شبهای زندگی ام بود. تا ساعت حدود ۴ صبح بیدار بودم و قدم می زدم. ۴ صبح راهی زندان شدم. فضا خیلی ‏گرفته بود. وارد زندان شدم. دعا می کردم اولیای دم نیایند. چند دقیقه بعد رئیس زندان و فرمانده نیروی انتظامی و دادستان ‏هم آمدند. تلاش همه این بود که بشود رضایت گرفت. پدر مقتول پیرمردی بلوچ بود که از بستگان معصومه نیز محسوب می ‏شد. او قسم خورده بود طناب دار را به گردن معصومه بیندازد و به هیچ وجه راضی نمی شد از خون او بگذرد. آنجا ‏احساس کردم هیچ چیز جز انتقام این مرد را آرام نمی کند و جلودارش نیست. و همسرش حتا بر سرو کول خود می زد که ‏چرا زودتر حکم اجرا نمی شود. ‏</p>
<p align="justify">آنجا هر چه کردیم و هرچه گفتیم تاثیری نداشت. معصومه را آوردند. دوبار طناب را به گردنش انداختند تا شاید این صحنه ‏اولیای دم را به رحم آورد و زندگی را به این دختر جوان ببخشند. ولی آنها همچنان قسم خورده بودند. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎معصومه چه می کرد؟‏‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">‏ او آرام و موقر بود. مثل همیشه. به او گفتیم تو چیزی بگو. تو بخواه از انها التماس کن. اما او تنها رو به مادر همسرش ‏گفت: به جان محمد قوس ببخش مرا. و مادرش هم گفت به جان او نمی بخشم. همین. معصومه لبخندی روی صورتش بود ‏که اشک همه کسانی که آنجا بودند را در اورده بود. همه واقعا متاثر و منقلب بودند. موعظه، التماس، پندو اندرز، حدیث، ‏آیه، تمنا،&#8230; هیچ چیز کارگر نبود. تنها کسی که آرام بود و انگار فقط می خواست از این همه در و رنج خلاص شود او بود. ‏رفت به سمت چهار پایه و پدر شوهرش از نردبام بالا رفت تا طناب را خودش بکشد. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎به چه فکر می کردید آقای خرمشاهی؟‎</strong>‎</p>
<p align="justify">دستم که از همه جا کوتاه شد، چنان متاثر و گریان بودم که فقط فکر می کردم این نماد جهالت است که دارد طناب را می ‏کشد. تقصیر یک فرد نیست. او قسم خورده است که عروسش را بکشد. همانطور که پدر معصومه سنتش او را واداشته بود ‏دخترش را به زور به کسی بدهد که نمی خواهد. همه این سنتها و آداب و رسوم مظهر جهالتند. از خودم می پرسیدم چرا او ‏باید ۱۱ سال با امید و شور زندگی سر کند؟ چرا این همه درد و رنج؟ می گفت یک شب در بند ۳ در ۴ متری مان باز می ‏شود و زنی با چهار بچه می آید. شب بعد زنی معتاد از راه می رسد. شبی بعد زنی روانی، همبندی بعدی زنی بیمار است. ‏یکی بد خلق. یکی جانی&#8230;. همه اینها را تحمل می کرد چون امید داشت. اگر قرار بود بعد از ۱۱ سال اعدام شود چرا این ‏همه رنج متحمل شد؟ برای اینکه در پایان به این نقطه برسد ؟ در ذهنم پر از چرا بود. هنوز هم هست. نمی توانم آن لحظه ‏ها را فراموش کنم. ‏</p>
<p align="justify">‎<strong>‎و بالاخره؟‎ </strong>‎</p>
<p align="justify">آفتاب طلوع کرده بود و درست روی صورت او گل انداخته بود. طناب را کشیدند. بین زمین و آسمان انگار می رقصید. ‏دوبار پایش تکان خورد. دوبار پلکش باز و بسته شد. دشتمالش از دستش افتاد. و یک نفر گفت: تمام شد. ‏</p>
<p align="justify">عبدالصمد خرمشاهی آهی بلند می کشد و شعری می خواند که ساعاتی پس از اعدام موکلش برای او سروده است: ‏</p>
<p align="justify">در آن سپیده دم نامبارک موعود   <br />در امتداد شیون و اندوه    <br />آنجا که بی قرار‏    <br />مرگ را در آغوش کشیدی    <br />قطره قطره غصه می خورم‏    <br />با طعم طناب دار    <br />در سپیده دم نامبارک موعود    <br />وقتی طناب‏    <br />واسطه شد    <br />میان تو و آسمان    <br />از دست می رفتم ‏    <br />تا دور دست    <br />در ازدحام خاکستری بغض،‏    <br />وقتی که دست خشم و جهالت‏    <br />چهارپایه ی مرگ را از زیر پایت کشید،    <br />تا رها شوی از حسرت رهایی    <br />برج های مراقبت زندان‏    <br />چه شرمگنانه نگاهت می کردند. ‏    <br />آ&#8230;&#8230;ه! ای زن ستمکشیده ی شرقی    <br />در هیات انتظار    <br />انتظار همیشه بی پایان    <br />پوشیده در شولای انزوا‏    <br />درآن سپیده دم نامبارک موعود    <br />میان آسمان و زمین    <br />چه عاشقانه می رقصیدی با مرگ‏    <br />بی پروا و بی هراس‏    <br />میان آن همه مامور    <br />آن همه معذور،    <br />در آن سپیده دم نامبارک موعود. ‏</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.negaheno.net/1387/11/14/2764/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استفاده صهیونیستهای جنایتکار از &#171;فسفر سفید&#187; در نبردهای غزه</title>
		<link>http://www.negaheno.net/1387/11/02/2580/</link>
		<comments>http://www.negaheno.net/1387/11/02/2580/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Jan 2009 17:43:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>جعفر خوئی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.negaheno.net/1387/11/02/2580/</guid>
		<description><![CDATA[با افزایش فشارهای جهانی، اسرائیل تایید کرد که ممکن است نیروهایش در جریان حمله سه هفته‌ای به نوار غزه از گلوله‌های توپ «فسفر سفید» استفاده کرده باشند. به نوشته روزنامه گاردین، به نقل از هاآرتص، فرماندهان بلندپایه ارتش اسرائیل تایید کرده‌اند که نیروهایشان در بحران اخیر غزه دو نوع مختلف از فسفر سفید را استفاده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/01/image22.png" rel="thumbnail"><img title="image" style="border-right: 0px; border-top: 0px; display: inline; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="200" alt="image" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/01/image-thumb21.png" width="300" border="0" /></a> </p>
<p align="justify">با افزایش فشارهای جهانی، اسرائیل تایید کرد که ممکن است نیروهایش در جریان حمله سه هفته‌ای به نوار غزه از گلوله‌های توپ «فسفر سفید» استفاده کرده باشند.</p>
<p align="justify">به نوشته روزنامه گاردین، به نقل از هاآرتص، فرماندهان بلندپایه ارتش اسرائیل تایید کرده‌اند که نیروهایشان در بحران اخیر غزه دو نوع مختلف از فسفر سفید را استفاده کرده‌اند.</p>
<p align="justify">تحقیقاتی که زیر نظر سرهنگ شای الکالائی، یکی از فرماندهان ارتش اسرائیل، انجام گرفته نشان می‌دهد که واحد نیروهای احتیاط ارتش اسرائیل ۲۰ گلوله توپ فسفر سفید را در زمان عملیات نظامی خود در منطقه پرجمعیت بیت لاهیا به کار برده است.</p>
<p align="justify">طی چند هفته اخیر گروه‌های مدافع حقوق بشر، از جمله سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر، از دولت اسرائیل خواسته بودند در این باره تحقیق کند. اسرائیل می‌گوید تحقیقات فعلی در حد بررسی‌های داخلی است و حکم تحقیقات نهایی را ندارد.</p>
<p align="justify">گلوله‌های فسفر سفید حاوی گازی سمی است که در مجاورت هوا می‌سوزد و ستونی از دود سفید رنگ تولید می‌کند که حرکت سربازان را پنهان می‌کند. این گلوله‌ها همچنین حریقی گسترده ایجاد می‌کنند.</p>
<p align="justify">به نوشته گاردین، حدود دویست گلوله فسفر سفید در جریان عملیات «سرب مذاب» شلیک شده است که از آن میان، آن گونه که نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) اعلام کرده است، ۱۸۰ گلوله به سوی شبه‌نظامیان حماس پرتاب شده است.</p>
<p align="justify"><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/01/image23.png" rel="thumbnail"><img title="image" style="border-right: 0px; border-top: 0px; display: inline; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="425" alt="image" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/01/image-thumb22.png" width="564" border="0" /></a> </p>
<p align="justify">به نوشته گاردین، یکی از جاهایی که جدی‌ترین آسیب‌ها را از فسفر سفید متحمل شد مجتمع وابسته به سازمان ملل در غزه بود که پانزدهم ژانویه هدف قرار گرفت.   <br />بنابر همین گزارش، بیمارستان القدس در غزه نیز همان روز با این نوع گلوله‌ها آسیب دید.</p>
<p align="justify">به نوشته گاردین، حدود دویست گلوله فسفر سفید در جریان عملیات «سرب مذاب» شلیک شده است که از آن میان، آن گونه که نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) اعلام کرده است، ۱۸۰ گلوله به سوی شبه‌نظامیان حماس پرتاب شده است.</p>
<p align="justify">روزنامه گاردین همچنین روز سه‌شنبه در وب‌سایت خود فیلمی کوتاه منتشر و آن را بقایای بمب فسفری سفید رنگ در حیاط&#160; یک خانواده فلسطینی معرفی کرد.</p>
<p align="justify">روزنامه انگلیسی تایمز نیز ماجرای مجروح شدن یک پسر نوجوان را که اکنون در بیمارستانی در مصر بستری است منتشرکرده است.</p>
<p align="justify">در فیلمی که وب‌سایت گاردین منتشر کرده است نوجوانان فلسطینی، بدون آنکه از ماهیت بقایای بمب اطلاع داشته باشند، با پای خود در حال لگدمال کردن آن به امید خاموش شدن آتش هستند اما شعله‌ور می‌ماند و از آن دود سفید رنگی متصاعد می‌شود.</p>
<p align="justify">به نوشته گاردین، این فیلم را فدا غیشطه، یک زن فلسطینی عضو «جنبش همبستگی بین‌المللی با فلسطینی‌ها» در اختیار گاردین گذاشته است. غیشطه گفته است تصاویر را چهاردهم ژانویه در محله خزعه گرفته است.</p>
<p align="justify">فیلم دیگری که گاردین به دست آورده است جراحات عمیقی را بر پشت و بازوی یک نوجوان ۱۵ ساله بستری در بیمارستان غزه نشان می‌دهد.</p>
<p align="justify">پزشکان سوختگی‌های عمیق و حفره ایجاد شده در بدن این نوجوان فلسطینی را ناشی ازبمب فسفری دانسته‌اند.</p>
<p align="justify">در حال حاضر یک هیأت چهارنفره عفو بین‌الملل در غزه در حال بررسی احتمال استفاده از گلوله‌های فسفر سفید است. کریستوفر کوب- اسمیث، یکی از کارشناسان جنگ‌افزار عضو این هیأت، گفت که شواهد اولیه نشانگر وجود بقایای فسفر است.</p>
<p align="justify">دو پزشک نروژی، یک پزشک هلندی و شماری از پزشکان عرب نیز که در ایام بحران غزه در منطقه بوده‌اند می‌گویند که کاربرد تسلیحات نامتعارف غیرقابل کتمان است.   <br />به گفته آنها، برخی از مجروحان بر اثر استفاده از این بمب‌ها قطع عضو یا نابینا شده‌اند.</p>
<p align="justify">رئیس ستاد ارتش اسرائیل در پاسخ به پرسش‌های نمایندگان کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی پارلمان اسرائیل، کنست، کاربرد تسلیحات غیرمتعارف را قویا تکذیب کرد.</p>
<p align="justify">همچنین ملیسا فلمینگ، سخنگوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، نیز روز سه‌شنبه گفت که این آژانس از کشورهای عرب درخواستی برای بررسی احتمال استفاده اسرائیل از اورانیوم ضعیف شده دریافت کرده است.</p>
<p align="justify">وزارت خارجه اسرائیل این اتهام را «تبلیغات حقیر» نامیده است.</p>
<p align="justify">ارتشبد گابی اشکنازی، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، در پاسخ به پرسش‌های نمایندگان کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی پارلمان اسرائیل، کنست، کاربرد تسلیحات غیرمتعارف را قویا تکذیب کرد.</p>
<p align="justify">بان گی‌مون، دبیرکل سازمان ملل، هفته گذشته به هنگام حضوردر اردن، در مورد اتهاماتی که در این باره به اسرائیل وارد می‌شود گفت: «سازمان ملل هیچ گونه تاییدی در این باره ندارد».</p>
<p align="justify">دبیرکل سازمان ملل روز سه‌شنبه برای نخستین بار از غزه بازدید کرد و وضعیت آنجا را در پی بحران ۲۲ روزه «اسفبار» خواند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.negaheno.net/1387/11/02/2580/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ترانه ای برای قربانیان غزه</title>
		<link>http://www.negaheno.net/1387/10/26/2524/</link>
		<comments>http://www.negaheno.net/1387/10/26/2524/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Jan 2009 19:21:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>جعفر خوئی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.negaheno.net/1387/10/26/2524/</guid>
		<description><![CDATA[&#160; [coolplayer width=&#34;320&#34; height=&#34;250&#34; autoplay=&#34;false&#34; loop=&#34;false&#34; download=&#34;hide&#34;] http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009//01/gaze.wmv [/coolplayer]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/01/gaze.jpg" rel="thumbnail"><img title="gaze" style="border-right: 0px; border-top: 0px; display: inline; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="200" alt="gaze" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/01/gaze-thumb.jpg" width="300" border="0" /></a> </p>
<p> <span id="more-2524"></span>
<p>&#160;</p>
<p>[coolplayer width=&quot;320&quot; height=&quot;250&quot; autoplay=&quot;false&quot; loop=&quot;false&quot; download=&quot;hide&quot;] <a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009//01/gaze.wmv">http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009//01/gaze.wmv</a> [/coolplayer]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.negaheno.net/1387/10/26/2524/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009/01/gaze.wmv" length="4542636" type="video/x-ms-wmv" />
<enclosure url="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2009//01/gaze.wmv" length="4542636" type="video/x-ms-wmv" />
		</item>
		<item>
		<title>بنجامین اسکینر: هرگز این اندازه برده در تاریخ بشر وجود نداشته است</title>
		<link>http://www.negaheno.net/1387/09/21/2324/</link>
		<comments>http://www.negaheno.net/1387/09/21/2324/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Dec 2008 21:41:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>جعفر خوئی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.negaheno.net/1387/09/21/2324/</guid>
		<description><![CDATA[&#160; در‌هائیتی بهای یک دختر ۵۰ دلار است. در هند برده داری مبتنی بر بدهی مالی (Schuldknechte) وجود دارد که حتی به نسل‌های بعدی تسری داده می‌شود. روزنامه‌نگار آمریکایی ای. بنجامین اسکینر یک سال تمام در سرتاسر جهان بازارهای برده را مورد بررسی دقیق قرار داده است. ولت آن لاین با او در باره برده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2008/12/image35.png" rel="thumbnail"><img title="image" style="border-right: 0px; border-top: 0px; display: inline; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="200" alt="image" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2008/12/image-thumb35.png" width="300" border="0" /></a>&#160;</p>
<h4 align="justify">در‌هائیتی بهای یک دختر ۵۰ دلار است. در هند برده داری مبتنی بر بدهی مالی (Schuldknechte) وجود دارد که حتی به نسل‌های بعدی تسری داده می‌شود. روزنامه‌نگار آمریکایی ای. بنجامین اسکینر یک سال تمام در سرتاسر جهان بازارهای برده را مورد بررسی دقیق قرار داده است. ولت آن لاین با او در باره برده فروشان سنگدل و ستمگری‌هایی که از نسلی به نسل بعد منتقل می‌شود به گفتگو نشسته است. </h4>
<h4 align="justify"><strong><font color="#ff0000">برگردان: علی‌محمد طباطبایی/ نقل از سایت ایران امروز</font></strong></h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> فوتبالیست پرتغالی کریستیانو رونالدو همین تابستان گفته بود: «من یک برده‌ی نوع جدید هستم.» شما هم با این اظهار نظر او موافقید؟ </h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> این آقا در منچستر یونایتد چقدر درآمد دارد؟ هر هفته در حدود ۲۵ هزار دلار، بله؟ </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> ظاهراً هشت برابر آن.</h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> این که هرکس هر سخن بامزه‌ای که می‌خواهد بگوید از نظر من هیچ مانعی ندارد. لیکن باید بدانیم که نابجا بکاربردن واژه‌ها گاهی می‌تواند باعث ناچیز نشان دادن درد و رنج میلیون‌ها انسان شود. منظور من در اینجا نه فقط کسانی هستند که مزد اندکی دریافت می‌کنند و نیروی کارشان استثمار می‌گردد، بلکه من از برده‌های واقعی سخن می‌گویم.</h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> و منظور شما؟</h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> انسان‌هایی که با فریب و تهدید به خشونت، مجبور به کارکردن می‌شوند و مزدی که دریافت می‌کنند فقط برای زنده ماندن آنها کفایت می‌کند.</h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> تعدا کسانی که واقعاً و نه استعاری در وضعیت بردگی به سر می‌برند چقدر است؟</h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> برآوردهای قابل قبول از حداقل ۱۲ میلیون سخن می‌گویند. این عدد از گزارش سازمان جهانی کار اجباری (ILO) به دست آمده است. دیگر متخصصین برجسته از ۲۷ میلیون سخن می‌گویند. در هرحال در یک چیز تردیدی وجود ندارد: هرگز تا این اندازه برده در تاریخ بشر وجود نداشته است. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> این برآوردها قطعی است؟</h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> بله. این را هم اضافه کنم که تعداد برده‌ها به ازاء جمعیت فعلی جهان درمقایسه با گذشته کمتر است. اما به طور کل در مورد اعداد باید محتاط بود. دولت دهلی تعداد برده‌های هند را رسماً ۲۰۰ هزار برآورد کرده است و این در حالی است که ایالت تامیل نادو تعداد آنها را دو میلیون می‌داند. موجه ترین آمارها تعداد برده‌های هند را حداقل دومیلیون می‌داند. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> این انسان‌ها مجبور به انجام چه نوع کارهایی می‌شوند؟ </h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> بستگی دارد. غالباً انجام کارهای خانه است یا مثلاً روابط جنسی مانند کودکان برده در‌هائیتی یا اقلیت‌های برده شده در سودان. در هند مسئله به ویژه حاد است. در آنجا ما شاهد نوعی کاربردگی وراثتی هستیم که ریشه آن پولی است که در چند نسل پیش به وام گرفته شده بوده. در گونو (Gonoo) و در یک کارگاه سنگ شکنی من با فردی روبرو شدم که او و خانواده اش روزانه ۱۴ ساعت سنگ‌ها را خرد می‌کردند. پدر بزرگ او وامی به ارزش ۶۲ سنت آمریکا گرفته بود تا جهیزیه مادر آن فرد را بپردازد. پس از گذشت سه نسل و سه صاحب برده، آن خانواده هنوز هم در وضعیت بردگی به سر می‌برد. بردگی مبتنی بر قرض از ۱۹۷۶ در هند غیر قانونی است، اما من از این که می‌دیدم هنوز هم این روال ادامه دارد به شدت یکه خوردم. در اوتار پرادش و یا در بیهار شما یک روستای کامل را می‌بینید که همگی در این شیوه به عنوان برده کار می‌کنند. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> از زمان پایان جنگ اول جهانی قراردادها و قطعنامه‌های بیشماری برای محو برده داری به امضا رسیده است، از آن جمله بیانیه حقوق بشر در ۱۹۴۸. ۲۷ سال پیش موریتانی به عنوان آخرین کشور جهان برده داری را ممنوع ساخت. آیا تمامی این سندها صرفاً حیف و میل کاغذ بود و بس؟ </h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> خیر. قوانین مهم‌اند. آنها وظایف دولت‌ها را شرح می‌دهند. ولی ما نمی‌توانیم به آنها اطمینان کافی داشته باشیم. دموکراسی‌های قابل اعتماد مانند آنچه در ایالات متحده یا آلمان وجود دارد باید برای به اجرا درآوردنشان به اعمال فشار بپردازند. شرکت‌های تجاری و تولیدی باید دقت به خرج دهند تا هیچ گونه محصولی که حاصل کار برده‌ها است وارد زنجیره ارسالی به آنها نباشد. و همگی باید از نمایندگان جامعه مدنی که برنامه‌های کمکی آنها برای محو بردگی موفق از آب درآمده است حمایت کنند.</h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> مثلاً؟</h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> نمونه اش سازمان‌هایی مانند «برده‌ها را آزاد کنید» (Free The Slaves). این ان جی او به کمک اعضایی که در محل‌های مورد نظر دارد نه فقط برای آزادی برده‌ها تلاش می‌کند که همچنین برای اعاده حیثیت از آنها. آنها برای کسانی که از قید بردگی آزاد شده‌اند حقوق انسانی شان را توضیح می‌دهند و دسترسی آنها به فراگرفتن حرفه جدید و دریافت وام برای ایجاد یک زندگی جدید را فراهم می‌کنند. در هندوستان این قبیل سازمان‌ها حق و حقوقی را که برده‌های مقروض در اجاره نامچه‌ها دارند توضیح می‌دهند. فردی مانند همان گونو به این ترتیب از حق انتخاب میان ترک آن کارگاه سنگ کوبی و ادامه کارش برخوردار میگردد، با این تفاوت که پس از آن وی دیگر می‌تواند محصول کارش را برای خودش نگه دارد. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> اولین برده‌ای که به او برخوردید چه کسی بود؟</h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> نام او مختار بود، فردی که پیشتر از آن در موریتانی برده بود. ۱۵ سال قبل او موفق به فرار گردید، ابتدا به سنگال، سپس به لیبی که در آنجا موفق به تحصیل در رشته پزشکی گردید. من او را در نیویورک ملاقات کردم. وی در آنجا یک سازمان ضد برده داری را اداره می‌کرد. شخصیت وی مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌داد: انسانیت او را به زور از او جدا کرده بودند و با این وجود موفق به فرار شده و حتی توانسته بود یک زندگی جدید برای خودش بوجود آورد و برای آزادی دیگران مبارزه کند. تصمیم قطعی او برای مبارزه همراه با آرامش خاطری که داشت مرا به یاد فردریک دوگلاس می‌انداخت. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> منظورتان همان برده مشهور آمریکایی و طرفدار الغای برده داری است؟ </h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> بله. مختار برایم روشن ساخت که تحمل برده بودن برای یک انسان تا چه اندازه دشوار است و حتی پس از این دوره تا چه اندازه چالش بزرگی است که ذهن یک برده پیشین بتواند از شر آن خلاصی یاب. گاندی جایی گفته بود: در همان لحظه‌ای که یک برده تصمیم می‌گیرد دیگر برده نباشد زنجیرهای او نیز از همان وقت از هم می‌گسلند. به باور من برای میلیون‌ها برده این چندان کار ساده‌ای نیست. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین:</b> چه چیزی است که در آزادی برده‌ها دشوار است؟ </h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر: </b>برای مثال همین گونو را از آن کارگاه سنگ شکنی در هند در نظر گیریم. کمی قبل از این که من با او ملاقات کنم اربابش در رابطه به یک جنایت خود را پنهان ساخته بود. من از او پرسیدم: چرا فرار نمی‌کنی؟ و او پاسخ داد: کجا بروم؟ چه بخورم؟ من تمامی زندگی ام را به عنوان یک برده گذرانده ام، و این سرنوشت کودکان من نیز خواهد بود. در اوایل قرن بیستم بازمانده‌های برده داری ایالات متحده سخنان مشابهی تعریف کرده بودند: هنگامی که یانکی‌ها به آنها گفتند «حالا همه شما آزادید!» کمترین تصوری از این وضعیت جدید خود نداشتند. آنها از نسل دوم و سوم برده‌هایی که در زمین‌های بزرگ کار می‌کردند بودند. هویت آنها به کل از میان برده شده بود. آنها نمی‌دانستند که چگونه باید روی پای خود به زندگی ادامه دهند. آنها هیچ دوره‌ی آموزشی ندیده بودند، امکان گرفتن وام بانکی را نداشتند و حق و حقوق انسانی خود را نمی‌شناختند. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: </b>تفاوت میان برده‌های جدید و قدیمی چیست؟ </h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> از آنجا که برده داری رسماً در همه جا ممنوع است، حالا باید با فریب مردم را برده کرد: برده داران وعده‌ی آینده بهتر در شهر یا کشورهای غربی را می‌دهند، نزول خوارها در برابر وام‌های اندک بهره‌های کلان طلب می‌کنند. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: در حال حاضر بهای یک برده چقدر است؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> در این خصوص خیلی چیزها عوض شده است. در سال ۱۸۵۰ می‌شد یک مرد سالم را با ۳۰ تا ۴۰ هزار دلار خرید. و اگر چه به هیچ وجه نمی‌خواهم جنایت برده داری در قرن ۱۹ را کوچک جلوه دهم، اما به این نتیجه گیری می‌رسم که: آن زمان ارباب‌ها برده‌های خود را به عنوان سرمایه‌های ارزشمند می‌نگریستند. امروز با آنها مانند کالاهای یکبار مصرف رفتار می‌شود. در سال ۲۰۰۵ من در‌هایئتی، یعنی مکانی با فاصله‌ی سه ساعت با هواپیما از نیویورک، می‌توانستم یک دختر کوچک را با ۵۰ دلار بخرم. او هم کارهای خانه مرا می‌بایست انجام دهد و هم در خدمت نیازهای جنسی ام باشد. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: و شما چه کردید؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> من او را نخریدم. من همیشه این عقیده راسخ را داشته ام که نباید برای زندگی انسانی پولی پرداخته شود. در جنوب سودان هنگامی که گروهی از مسیحیان اوانگلیک به نام همبستگی جهانی مسیحیان (CSI) دست و دل بازانه کسانی را که به ظاهربرده بودند برای آزاد کردن می‌خریدند من آنجا بودم. و حد اقل از آن زمان من این عمل را به عنوان شیوه‌ای واقعاً پرسش برانگیز می‌دانم. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: به چه علت؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> من کاملاً مجاب شده ام که خریدن برده‌ها برای آزاد ساختنشان به سهم خود تجارت برده را رونق می‌دهد. در سودان اوضاع به ویژه پیچیده بود: در خریدن برده‌ها برای آزادکردنشان یکی از طرف‌های درگیر در جنگ داخلی دخالت داشت، یعنی گروه شبه نظامی جنوب سودان به نام SPLM. در طی هشت سال سازمان همبستگی جهانی مسیحیان ظاهراً ۸۷ هزار برده را خریده و آزاد کرده بود و برای این کار سه میلیون دلار پولی که به عنوان کمک به این سازمان پرداخته شده بود را به مصرف رساند. در آن سال (۲۰۰۳) این بالاترین منبع درآمد SPLM بود آنهم در حالی که در کشور مذاکرات صلح ادامه می‌یافت! این مبلغ می‌توانست رفاه اقلیت‌های مورد نظر را برای مدت یک دهه تامین کند و آنها را در برابر برده داری مصون سازد. لیکن به جای آن این پول صرف هزینه جنگ داخلی گردید. اما مضحک ترین نکته این داستان: آزادکنندگان سوئیسی تقریباً هیچ گونه نظر اجمالی در مورد تجارت واقعی برده در آن سرزمین نداشتند، بلکه اطلاعات خود را از خود SPLM دریافت می‌کردند.</h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: آیا هرگز این فکر به سر شما نیفتاد که برای خریدن و آزاد کردن انسان از وضعیت بردگی عملاً دست به کار شوید؟ </b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> چرا، البته. غالباً زن جوانی در یک فاحشه خانه در بوخارست به خاطرم می‌آید. شخصی سعی کرده بود نشانه سندرم داون (Downsyndroms) را روی صورت او جوری آرایش کند که دیده نشود، اما این زن جوان چنان به شدت می‌گریست که جوی‌های کوچکی به رنگ سیاه از اشک چشمان او همراه با ریمل مژگانش از گونه‌هایش پائین می‌ریختند. بر روی یک دستش جای زخم‌هایی دیده می‌شد که بعضی از آنها کاملاً تازه بودند و ظاهراً به نظر می‌رسید که چندین بار تلاش کرده بود خود را به قتل برساند تا مگر به این ترتیب از شر تجاوزات جنسی روزانه خلاصی یابد. دلال محبت او برای هر بار ده دلار کاسبی می‌کرد. می‌توانستم او را آزاد کنم، مثلاً در مقابل تعویض او با یک ماشین دست دوم، آنهم در مکانی که فقط سه ساعت با‌هاپیما از اینجا فاصله دارد. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: شما چه کردید؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> من به پلیس مراجعه کردم و موضوع را به اطلاع آنها رساندم. اما کارمندی که در آنجا بود چنین گفت: « این‌ها کولی‌اند و سرشتشان و قوانینشان با ما فرق دارد. ما در گروه ضربت خود که به کار فروش انسان می‌پردازد فرد کولی نداریم که بتوانیم به درون این گروه نفوذ کنیم.» من حتی از طریق وزارت امور خارجه خود نیز سعی کردم، اما کار ثمربخشی انجام نشد. اتحادیه اروپا باید اکنون نیز همانقدر که قبل از پذیرش رومانی به آن کشور فشار وارد می‌ساخت رفتار کند. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: آیا عضویت در اتحادیه اروپا می‌توانست به نوعی بر سرنوشت این زن تاثیر مثبتی بگذارد؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> به روشنی نمی‌توان دانست. چند ماه پیش از پلیس در این خصوص سوال کردم اما خبر تازه‌ای نبود. فکر سرنوشت این زن مرا رها نمی‌کند.</h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: از قرار معلوم یک بار شما در‌هائیتی از نقش یک خبرنگار نظاره گربیرون آمدید.</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> این یک مورد ویژه بود. به جای آن که آن دختر را به بهای ۵۰ دلار بخرم، تصمیم گرفتم این مسئله را مورد بررسی قرار دهم که این بچه‌ها از کجا می‌آیند و چگونه سرنوشت آنها به برده فروشان ختم می‌شود. من به یک روستای بسیار دورافتاده به نام برسیلین رفتم. تقریباً تمامی خانواده‌ها حد اقل یکی از کودکان خود را به یک فرد بیگانه سپرده بودند. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: انگیزه آنها از این کار چه بود؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> تصمیمی که این انسان‌ها در برابر اتخاذ آن قرار گرفته اند، حقیقتاً بسیار اهریمنی است. ما در غرب به سهولت می‌توانیم بگوئیم: یا مرگ یا آزادی. بله، این اصلی بسیار زیبا است، اما وقتی پای جان یک کودک در میان است دیگر فایده ندارد. پرسش اصلی این است: آیا باید شاهد آن باشم که چگونه کودک من از گرسنگی یا بیماری جان می‌دهد؟ یا بلکه باید به وعده‌های تاجر برده دلم را خوش کنم که قول می‌دهد به کودکم مرتب غذا بدهد و او را به مدرسه بفرستد؟ </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: شما چگونه وارد این جریان شدید؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> یک روز مادری به من چنین گفت: دختر من از سه سال پیش به عنوان برده‌ی خانگی در پورتوپرینس نگهداری می‌شود. من باید او را از این وضعیت نجات دهم. من او را به آن شهر همراهی کردم. ما نزد زنی رفتیم که کودک را از او گرفته بود و او را به کارهای سخت وامی داشت. هنگامی آن دختر را که نامش کامسس بود در مکان مطمئنی قرار دادیم من به مادرش قول دادم که هزینه تحصیل او را تقبل کنم. سالیانه در حدود ۸۴ دلار. مسئله تعین کننده در این قضیه این بود: به هیچ وجه هزینه زیادی به کسی تحمیل نمی‌شود اگر خواسته باشد انسان دیگری را از وضعیت بردگی نجات دهد. و البته از نظر اقتصادی نیز باصرفه است. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: از چه جهت؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> در مقیاس جهانی به طور متوسط حدود ۴۰۰ دلار هزینه برمی‌دارد که برده‌ها را از طریق قانونی آزاد و آنها را پس از آن به مدت چند سالی همراهی کنیم. اگر برفرض محتمل ۲۷ میلیون برده در جهان وجود داشته باشد، هزینه آزادسازی آنها تقریباً ده یا یازده میلیارد دلار خواهد بود و این نزدیک به همان مبلغی است که آمریکا سالیانه در عراق هزینه می‌کند. و البته این پول سرمایه گذاری خوبی خواهد بود: اهل فن برآورد می‌کنند که این برده‌های آزاد شده حتی چنانچه پس از بهبودی در سطح یک فقر نسبی روزی دو دلار به زندگی ادامه دهند، به عنوان مصرف کننده سهمی برابر ۲۲ تا ۲۳ میلیارد دلار در اقتصاد جهانی خواهند داشت. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: شما با برده فروشان و صاحبان برده‌ها نیز صحبت کرده اید. آیا قصد شما دفاع از خودتان بوده؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> خیلی از آنها آشکارا می‌گویند که مسئله بر سر پول زیاد است، اما بعضی دیگر خودشان هم از برده‌ها کامیاب می‌شوند. در‌هائیتی یک تاجر برده به من چنین تعریف کرد: «من این کودکان را از فقر یاس آور نجات داده و برای آنها در یک خانواده‌ای که وضع مالی بهتری دارد جایی پیدا می‌کنم.» اما بلافاصله همین شخص از من پرسید که آیا من مایلم آن کودکی را که می‌خواست به بهای ۵۰ دلار به من بفروشد به عنوان شریک ـ منظورش شریک جنسی بود ـ داشته باشم. سرپوش‌های انسان دوستانه‌ی تجار برده وقتی مسئله بر سر کار و کسب است خیلی زود کنار می‌روند. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: تجارت برده در سرتاسر جهان سالیانه مبلغی در حدود ۳۲ میلیارد دلار است. آیا از این نمی‌ترسید که وقتی شما این برده فروشان را چنین بی آبرو می‌کنید برای شما دردسرساز شوند؟ </b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> چرا. مثلاً در ترکیه، من از کارمند یک دفترمسافرتی فرودگاه پرسیدم که کجا می‌توانم یک زن برای خودم بخرم. او مرا برای خرید زنی به بهای ۱۰۰ دلار نزد مردی برد که به جرم تجارت انسان به زندان افتاده و تازه آزاد شده بود. هنگامی که روبروی او قرار گرفتم به سرعت برایم روشن شد که او اعتمادی به من ندارد. این فکر که ممکن است او هر لحظه اسلحه‌ای را به روی من بکشد شدیداً مرا به وحشت انداخت. اما حادثه‌ای روی نداد. در پایان معامله او به من زمینی را بر روی بام خانه اش نشان داد که در آن ماریجوانا کاشته بود. من گفتم: آه، این که همان کار قبلی خودم است. و این گذشته‌ی مجرمانه‌ای که برای خودم ساخته بودم او را آرام کرد. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: کتاب شما در باره‌ی برداری در بسیاری از قسمت‌هایش به نوشتاری مبارزه جویانه شباهت دارد. آیا مخصوصاً می‌خواستید با طرفداران الغای بردگی چشم و هم چشمی کرده باشید؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> من حقیقتاً خودم را از همین سنخ می‌دانم. خانواده من در اصل با کشتی مشهور « می‌فلاور » به آمریکا آمده بودند. آنها عضو فرقه مسیحی کویکر بودند که فکر می‌کردند در هر انسانی اخگری از خداوند وجود دارد. آنها خیلی زود به این نتیجه رسیدند که برده داری عمل بسیار زشتی است. من در کلاس‌های دینی کویکر‌ها مطالب بیشتری از فردریک دوگلاس و‌هاریت توبمن در باره مسیح و موسی آموختم. اما دقیقاً همان هنگام که انسان در آن فاحشه خانه در بوخارست باشد و همان زنی را که دچار عقب ماندگی ذهنی نیز بود در برابر خود داشته باشد تازه خواهد فهمید که سخن گفتن از مبارزه با برده داری تا چه اندازه اهمیت دارد تا شاید به این ترتیب این انسان‌ها بیش از این در سکوت خود مجبور به تحمل درد و رنج نباشند.</h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: تاریخ کشور شما با برده داری کاملاً پیوند خورده است. آیا آمریکا اکنون با این انتخاب رئیس جمهور جدید باراک اوباما از گناه سنتی خود آزاد شده اند؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر: </b>به طور کامل که خیر. این در واقع انتخاب مردی بود که خواهان انجام تغییرات بزرگی است که مردم آمریکا آنها را مقدور می‌دانند. اما مسائل و مشکلات ما به این ترتیب کمتر نشده است: چه پیامدهای دیرهنگام حاصل از برده داری و چه باری که در شکل‌های نوین برده داری با آنها روبرو هستیم. ما نیز اکنون در آمریکا تهاجمی ترین نوع قوانین بر ضد برده داری را داریم. و با این وجود درست در همین لحظه‌ای که با هم سخن می‌گوئیم دو انسان جدید به بردگی درآمده‌اند. </h4>
<h4 align="justify"><b>ولت آن لاین: از دست اوباما در این خصوص چه کاری بر می‌آید؟</b></h4>
<h4 align="justify"><b>اسکینر:</b> در این باره می‌توانم ساعت‌ها برای شما سخن گویم، هرچند خلاصه‌ی آنها چنین خواهد بود: نبرد با برده داری باید بخشی از یک نبرد دیگر باشد که اوباما وعده آن را داده بود، یعنی هنگامی که گفت «من می‌خواهم با سرمایه گذاری در انسانیت مشترکمان امنیت مشترکمان را افزایش دهم.» فقط کافی است که به وعده‌ی خود پایبند بماند.</h4>
<h4 align="justify"><a href="http://www.welt.de/politik/article2759571/Noch-nie-gab-es-so-viele-Sklaven-wie-heute.html"><font color="#000000">http://www.welt.de/politik/article2759571/Noch-nie-gab-es-so-viele-Sklaven-wie-heute.html</font></a></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.negaheno.net/1387/09/21/2324/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مهرانگیز کار: هرج &#8204;و&#8204;مرج سازمان&#8204;های حقوق بشری خطر بزرگی است که دارد تبدیل به یک تهدید ملی می&#8204;شود</title>
		<link>http://www.negaheno.net/1387/08/25/2015/</link>
		<comments>http://www.negaheno.net/1387/08/25/2015/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 Nov 2008 13:08:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>جعفر خوئی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.negaheno.net/1387/08/25/2015/</guid>
		<description><![CDATA[&#160; - در سال‌های اخیر، آیا فعالیت‌های حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه‌ی فعالان جامعه‌ی مدنی در ایران به اندازه‌ی کافی نتیجه‌بخش بوده و آیا انجام چنین فعالیت‌های را در شرایط امروزی همچنان مفید می‌دانید؟ آیا در این زمینه دستاوردهای اندکی بدست‌ آمده یا بسیار؟ چه گروه‌‌های موفق‌تر بوده‌اند و چرا؟ آیا تماس با حاکمیت برای درخواست‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2008/11/image22.png" rel="thumbnail"><img title="image" style="border-right: 0px; border-top: 0px; display: inline; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="200" alt="image" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2008/11/image-thumb22.png" width="300" border="0" /></a>&#160;</p>
</p>
<h3 align="justify">- در سال‌های اخیر، آیا فعالیت‌های حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه‌ی فعالان جامعه‌ی مدنی در ایران به اندازه‌ی کافی نتیجه‌بخش بوده و آیا انجام چنین فعالیت‌های را در شرایط امروزی همچنان مفید می‌دانید؟ آیا در این زمینه دستاوردهای اندکی بدست‌ آمده یا بسیار؟ چه گروه‌‌های موفق‌تر بوده‌اند و چرا؟ آیا تماس با حاکمیت برای درخواست‌های مدنی را در شرایط حاضر مثمرثمر می‌دانید؟</h3>
<h3 align="justify">٢- در شرایط امروزی، چه شیوه یا شیوه‌‌های را برای پیشبرد فعالیت‌های حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه در داخل ایران پیشنهاد می‌کنید؟ به نظر شما، در این میان، فعالان و مروجان حقوق بشر و دموکراسی‌خواهان ایرانی خارج از کشور چه نقشی می‌توانند بازی کنند؟</h3>
<h3 align="justify">مهرانگیز کار؛ فعال حقوق بشر</h3>
<h3 align="justify">هرج ‌و‌مرج سازمان‌های حقوق بشری خطر بزرگی است که دارد تبدیل به یک تهدید ملی می‌شود</h3>
<h3 align="justify">پاسخ به بخش نخست: </h3>
<h3 align="justify">باور دارم تماس فعالان در حوزه‌های مدنی و حقوق بشری، به طور کلی سودمند است. اما در چنان شرایط سیاسی که یک نظام سیاسی از حیث داخلی و خارجی برای بهبود وضعیت حقوق بشر زیر فشار نیست موضوع فرق می‌کند و باید اندکی با احتیاط به آن پرداخت. در وضع موجود جامعه‌ی جهانی -غرب و شرق- پیرامون وضعیت رو به وخامت حقوق بشر در ایران دغدغه‌ی خاطری ندارد و سیاست خارجی‌شان فارغ از این نگرانی‌ها است. </h3>
<h3 align="justify">باهدف شفاف شدن پاسخ لازم می‌دانم جامعه‌ی جهانی را در ارتباط با مواضع کنونی دولت ایران تعریف کنم. این تعریف کلی است و شاید اعتبار علمی و پژوهشی چندانی نداشته باشد. اما تا حدودی حکایت تلخی است از روزگاری که در آن به سر می‌بریم و بهتر آن که حکایت تلخ را بر زبان جاری کنیم و از رویارویی با آن نهراسیم. </h3>
<h3 align="justify">جامعه‌ی جهانی ایران را با دو چشم نگاه می‌کند. پاره‌ای از جامعه‌ی جهانی که لزوما مسلمان نیست، اما ضد سیاست‌های آمریکا است کمترین احساس همدردی با قربانیان حقوق بشر در ایران ندارد. حضور محمود احمدی‌نژاد در صحنه‌ی سیاست جهانی با ادبیات ضد امریکایی و رادیکال، همچنین بن‌بست‌های پیش روی آمریکا در سیاست داخلی و خارجی، معادلات جهانی را به زیان بهبود حقوق بشر در ایران درهم ریخته است. به اندازه‌ای که جمعی از ایرانیان مقیم خارج با استناد به اینکه هر نوع انتقاد از نقض حقوق بشر در ایران به معنای موافقت با حمله‌ی امریکا به ایران است تبدیل به حامیان غیرمستقیم نقض حقوق بشر در ایران شده‌اند. می‌شود گفت گروه فشاری خارج از ایران شکل گرفته که با ظواهر کاملا غربی و هنجارهای کاملا ضداسلامی کار را بر فعالان یا نویسندگان حقوق بشر که به موضوع ایران می‌پردازند در سطح جهانی دشوار ساخته است. </h3>
<h3 align="justify">در سفرهای بسیاری که به کشورهای مختلف جهان داشته‌‌ام، با این درهم ریختگی معادلات به صورت عینی و ملموس مواجه شده‌ام و چون خود و خانواده‌ام قربانیان نقض حقوق بشر در ایران هستیم، با برخوردهای متفاوت بخش‌های ضد آمریکایی جهان با قربانیان خشونت در ایران آشنا شده‌ام. دریغا شاهد بوده‌ام که گاهی با قربانیان نقض حقوق بشر در ایران طلبکارانه و توهین‌آمیز برخورد می‌شود. به آنها اتهام همسویی با آمریکا را وارد می‌کنند و همه‌ی کیفرخواست در یک جمله خلاصه می‌شود: </h3>
<h3 align="justify">چرا اپوزیسیون حکومت ضد آمریکایی ایران شده‌اید؟</h3>
<h3 align="justify">چرا با این حکومت همکاری نکرده‌اید؟ </h3>
<h3 align="justify">شما چلبی‌های ایرانی هستید و از این قبیل!</h3>
<h3 align="justify">این کیفرخواست را در واشنگتن دی سی پایتخت آمریکا دریافت کرده‌ام. در وبلاگ‌ها و سایت‌های ایرانیان تبعیدی و مهاجر خوانده‌ام. </h3>
<h3 align="justify">طبعا با وجود این مخالفان سیاست‌های آمریکا که معلوم نیست چرا بدون تحقیقات وسیع تبدیل به عوامل تبلیغاتی سیاست‌های ضد حقوق بشری ایران شده‌اند، کلاه فعالان حقوق بشر ایرانی که درون ایران زندگی می‌کنند هم پس معرکه است و همواره باید به گونه‌ای هوای کار را داشته باشند که حکومت به اتکای همین گونه داوری‌های یک بعدی، آنها را جاسوس و همکار دشمن معرفی نکند. و اما پاره‌ای دیگر از جامعه‌ی جهانی فقط و فقط روی برنامه‌های هسته‌ای ایران متمرکز شده و یکباره بر نقض حقوق بشر در ایران چشم بسته و آن را از سیاست خارجی خود جدا ساخته است. پیش‌شرط تعلیق غنی‌سازی که آمال و آرزوی این پاره از جهان است، پیش‌شرطی است که گویا تا اجرایی نشود، آحاد مردم ایران «انسان» شناخته نمی‌شوند و ضوابط جهانی حقوق بشر شامل حالشان نمی‌شود. بگذرید از جوایزی که گاهی به فعالان اهدا می‌کنند. این جوایز برآمده از نهادهایی است که هرچندگاهی سودمند به نظر می‌رسد، اما چیزی از خطرات جدی که حقوق انسانی ایرانیان را تهدید می‌کند نمی‌کاهد. همه‌ی ما از این جوایز در کوله‌بار خود داریم. اما نمی‌توانیم در جهانی که تعلیق غنی‌سازی را پیش‌شرط انسان بودن ما قرار داده است، آن اعتبار را به نفع حقوق بشر در ایران کارسازی کنیم. این پاره‌ از جهان که خود را مدافع دموکراسی و پیشرفت ایران معرفی می‌کند و از مردم می‌خواهد یک راست وارد میدان «براندازی» بشوند، تبدیل شده است به یک نیروی بازدارنده در امر حقوق بشر که اثر زیانبارش کم از آن دیگری نیست. تأکید بر دموکراسی در عراق توسط نیروهای مهاجم را باید بر عوامل وخیم‌تر شدن وضعیت حقوق بشر در ایران اضافه کرد. چون مفسران و آژانس‌های امنیتی در کشورهایی نظیر ایران اینگونه تبلیغ می‌کنند که تأکید بر دموکراسی از سوی دولت‌های غربی و تأکید بر حقوق بشر مساوی است با حمله‌ی نظامی دولت‌های غربی.</h3>
<h3 align="justify">بنابراین، در جامعه‌ی جهانی گوش شنوا برای درک زندگی تلخ و ناکامی‌های قربانیان وجود ندارد. نتیجه آن که نهادهای ناقض حقوق بشر در ایران این را می‌دانند و ضمنا می‌دانند با اجرایی شدن عادی سازی روابط ایران و آمریکا، ویژگی‌های جامعه‌ی جهانی تغییر می‌کند. این وسط فعالان حقوق بشری مانده‌اند حیران که روی بندی به این نازکی چگونه بازی کنند که در کام گرگ‌های درونی و بیرونی فرو نروند. </h3>
<h3 align="justify">دو دیدگاهی که در جهان حاضر نسبت به ایران و فعالان حقوق بشر داوری می‌کنند مرزهای جغرافیایی ندارند. صاحبان دو دیدگاه لزوما مسلمان یا کلیمی یا مسیحی نیستند. جماعتی هستند در سطح جهان که از سیاست‌های آمریکا زخم خورده‌اند یا چنین وانمود می‌کنند. اغلب گروه‌ها و افرادی هستند که نمی‌دانند فعالان مدنی در ایران چه می‌کشند. جمعی از آنها صداقت دارند و متعهد به حمایت از یک حکومت طرفدار استقلال شده‌اند. اما جمعی از شهروندان ایرانی که تبدیل شده‌اند به ترمز زیر پای فعالان حقوق بشری و قربانیان ایرانی نقض حقوق بشر، معلوم نیست چرا احکام قطعی درباره‌ی فعالان صادر می‌کنند. نتیجه یکی است و تازه می‌رسیم به پاسخ پرسش اصلی شما که تماس با حاکمیت برای بهبود حقوق بشر در ایران سودمند است یا بی‌فایده؟ </h3>
<h3 align="justify">به نظر من، در شرایط موجود سیاسی به شرحی که گذشت بی‌فایده است. از آن رو که حاکمیت گرفتار غرور کاذب شده و تا امکانات این غرور برایش میسر است تره هم به ریش فعالانی که با حاکمیت تماس می‌گیرند خرد نمی‌کنند. باز هم منفعت تماس می‌رود توی جیب ناقضان حقوق بشر که عجالتا خوش و خرم اهرم‌های قدرت را در دست دارند و لحظه به لحظه شرایط جهانی به نفع‌شان تغییر می‌کند. </h3>
<h3 align="justify">یک مثال می‌زنم و می‌گذرم:</h3>
<h3 align="justify">پس از هیاهوی بسیار، لایحه حمایت از خانواده که تقدیم مجلس هشتم شد و اعتراض زنان فعال را برانگیخت، به محور منازعه و مناقشه‌ی درون جناحی تبدیل شد. لایه‌های محافظه‌کار که بر قوه مجریه، قوه قضاییه و قوه مقننه سلطه دارند در جلسات محرمانه و غیرمحرمانه به رایزنی با یکدیگر نشستند. اگر خبرها را دنبال کرده باشید زیر فشار رفتار کاملا شجاعانه و خردمندانه‌ی زنان فعال، آقایان هر یک در سایتی از بسیار سایت‌های محافظه‌کار به موضوع پرداختند و پذیرفتند تا دو ماده‌ی حساسیت‌برانگیز را حذف کنند. این اراده تحقق‌ یافته بود و به همت زنان فعال به ثمر می‌نشست. از این به بعد، زنان فعال شتابزده عمل کردند و شاید کسانی از عوامل ناشناخته‌ی حکومتی آنها را به حضور در مجلس ترغیب کردند تا آن چه را حاکمیت پیشاپیش بر سر آن به توافق رسیده بود در منظر جهانی به گونه‌ای جلوه دهند که گویا دموکراسی ایران حرف ندارد. زنان به پارلمان رفتند. استقبال شدند. چای و شیرینی صرف شد و آن دو ماده که ساخته و پرداخته دولت محمود احمدی‌نژاد بود به صورت ظاهر حذف شد. هرگاه این رویداد خوب بررسی بشود، تلاش فعالان زن تا جایی که در جمع حکومتی‌ها اختلاف انداختند عالی بود. از جایی که راه افتادند تا به آن چه تحصیل شده بود، رنگ و بوی دیگری بدهند غیرلازم بود و مفید به حال حکومت شد. در این میان دولت توسط اعضای مخالف درون جناحی سرزنش شد که چرا دو ماده را به لایحه اضافه کرده است. حال آن که لایحه در اصل و اساس با حقوق زن در ستیز است و مواد و تبصره‌های بسیاری از آن دست کمی از دو ماده‌ی جنجال آفرین ندارد. لایحه را قوه قضاییه تدوین کرده است. بنابراین با ورود زنان به مجلس و به دست آوردن آن چه «تحصیل حاصل» بود، یعنی حذف دو ماده از لایحه، قوه قضاییه که یکی از عوامل اصلی بازداشت زنان فعال بوده و هست تطهیر شد. تازه همانطور که در خبرها آمده پس از آنکه بهره را برده‌اند و از تحصن زنان در برابر مجلس با ظرافت خاص سیاسی جلوگیری کرده‌اند، دیگربار نغمه‌ی حفظ ماده‌ی ٢٣ را سر داده‌اند. </h3>
<h3 align="justify">در این ماجرا قوه مقننه در مقام میزبانی زنان معترض نه تنها شفای خاطر آنها شد، بلکه جهان را متوجه کرد که در ایران قوه مقننه مو را از ماست می‌کشد و برای حفظ حقوق زنان مثل شیر توی دل دولت می‌رود!! نمی‌خواهم بگویم جنگ زرگری بود. اما خیلی هم جدی نبود. به مدیریت دقیق بحران بیشتر شباهت داشت تا به همسویی با زنان. </h3>
<h3 align="justify">خلاصه کنم، تماس با حاکمیت در جایی که به «تحصیل حاصل» می‌انجامد برای بهبود وضعیت حقوق بشر سودمند نیست. هرچند برای حاکمیت بسیار سودمند است. سودمندی تماس با حاکمیت برای اهداف حقوق بشری موکول به آن است که: </h3>
<h3 align="justify">۱ – صحنه از پیش توسط حاکمیت آراسته نشده باشد.</h3>
<h3 align="justify">۲ – احتمال تجدیدنظر حاکمیت در موضوع مورد اعتراض قبلا و به صورت‌های گوناگون در خبرها نیامده باشد.</h3>
<h3 align="justify">۳ – حاکمیت از پیش واسطه‌ها را راه نیانداخته باشد تا از وقوع تحصن و بحران جلوگیری کنند. منظور آنکه حاکمیت تدارکات تبلیغاتی به سود خود را سامان نداده باشد. </h3>
<h3 align="justify">در یک موقعیت فرضی، یعنی در شرایطی که حاکمیت ابتکار عمل و صحنه‌آرایی تبلیغاتی را در انحصار خود دارد، تماس با حاکمیت برای حاکمیت سودمند است، نه برای رشد و شکوفایی جامعه‌ی مدنی یا بهبود وضعیت حقوق بشر. </h3>
<h3 align="justify">با همه‌ی اینها در شرایطی که فعالان مدنی درون ایران کار می‌کنند، انتخاب شیوه به خودشان مربوط می‌شود و شاید وسواس نشان دادن از راه دور کار درستی نباشد. اما سکوت ناظران هم کار درستی نیست. البته باز کردن همین روزنه که با ورود فعالان به مجلس ایجاد شده یک توفیق است و شاید بشود روی همین موزائیک کوچک، برج بلندی برپا ساخت. فقط یک شرط دارد. به این توفیق در حد و اندازه‌ی خودش بپردازیم و بزرگنمایی که قاتل توفیق‌های کوچک است از دستور کار حامیان داخلی و بین‌المللی فعالان خارج بشود. </h3>
<h3 align="justify">به صدر پرسش نخست باز می‌گردم. اگر منظورتان نتایج فوری است، البته خیلی نتایجی حاصل نشده است. قوانین ضد حقوق بشری به اعتبار خود باقی است. شیوه‌های غیرعادلانه اجرایی و محاکمات غیرمنصفانه و مانند آن همان است که بود. در شرایط مسدود سیاسی کارنامه‌ی فعالیت‌های حقوق بشری نمی‌تواند پر و پیمان باشد. حرکت‌هایی شروع شده و هرچند محسوس و غیرمحسوس کنترل می‌شود، آینده‌ساز است. ممکن است در آینده لایه‌هایی از جامعه را که به شدت افسرده، بی‌تفاوت، بدبین، نهیلیست و گرفتار گرانی و بیکاری شده متوجه خود کند، هنوز چنین اتفاقی نیافتاده و شرایط جهانی و چالش‌های درون حکومتی البته در شکل‌گیری آینده‌ی حرکت‌ها مؤثر است. اگر یک رویداد سیاسی از جنس کودتای نظامی و شبه نظامی یا حمله‌ی نظامی خارجی اتفاق نیافتد حرکت‌ها ادامه می‌یابد. در غیر این صورت، چیزی از آن چه به وجود آمده و محصول کار چند نسل از ۱۳۵۷ تاکنون است باقی نمی‌ماند، مثل همیشه تاریخ معاصر ایران. در صورت کمک به عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا فرصت‌ها برای رشد بیشتر خواهد شد و بستر فعالیت امن‌تر. مهمترین سودی که تاکنون حاصل شده اطلاع‌رسانی به جهان پیرامون وضعیت حقوق بشر در ایران است و ایجاد گفتمان وسیع حقوق بشری است که در ایران معاصر به صورت کنونی سابقه نداشته است. </h3>
<h3 align="justify">از پاسخ به این پرسش که کدام گروه‌های حقوق بشری موفق‌تر بوده‌اند معذورم. هفت سالی هست که از ایران رانده شده‌ام و داوری در این باره را به ناظران داخلی می‌سپارم. اما یک سلسله نگرانی‌هایی دارم که با شما در میان می‌گذارم. گروه‌های حقوق بشری درون ایران مثل قارچ دارند می‌رویند. تنها خط ارتباطی با آنها ایمیل‌هایی است که دریافت می‌شود و وبلاگ‌هایی است که حضور خود را اعلام می‌کنند. راست بگویم نمی‌دانم چه خبر است؟ نمی‌دانم به کدامیک می‌شود اعتماد کرد؟ نمی‌دانم کدامیک سر درون حاکمیت دارند و کدامیک سر درون اپوزیسیونی که آنها را تغذیه می‌کند تا نفرگیری کنند و به مقاصد سیاسی شان برسند و نه به آرمان‌های حقوق بشری. مقاصد سیاسی آنها لزوما معلوم نیست به نفع ما باشد. در هر حال اخذ اطلاعات از منابع درست مهم‌ترین شاخصه‌ی اطلاع‌رسانی حقوق بشری است. افزایش کمی به افزایش کیفیتی نمی‌انجامد. افزایش کمی سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشری در ایران دارد جای انجمن‌های سیاسی را می‌گیرد که ممکن است مستقل هم نباشند و از یک خط سیاسی خاص فرمان ببرند که در صورت موفقیت تضمینی نیست به حال ایرانیان مفید واقع بشوند. این تشکل‌ها که نام حقوق بشری دارند ما را گیج می‌کنند. نمی‌دانیم زیر پوشش حقوق بشری کدام برنامه‌ی سیاسی می‌خواهد اجرایی بشود. اغلب از درون ایران دارند سر بر می‌کشند و ما ماهیت آنها را نمی‌شناسیم. کور حرکت می‌کنیم یا نادیده‌شان می‌گیریم. هر دو شیوه بد است. نسبت به موضوع جهل داریم. خطرناک است اگر دنبال‌شان راه بیافتیم و زیان‌بار است وقتی نادیده‌شان می‌گیریم. خوب بود هویت سیاسی خود را شجاعانه علنی می‌کردند تا رهروان صدیق‌شان را پیدا کنند. همگی سنگ حقوق بشر را به سینه می‌زنند. زیر این پوشش چه خبر است، نمی‌دانم! نمی‌شود با عنوان حقوق بشر هر غذای فاسدی را به خورد مردم داد. ایرانیان دلشان می‌خواهد این گربه‌ی خوشگل و ماجراجو و خطاکار و گرفتار با همین شکل موجود روی نقشه‌ی جغرافیای جهان باقی بماند. ایرانیان دوست ندارند مثلا یک تکه از کله یا بدن این گربه قطع بشود. اگر مصیبتی هست عمومیت دارد، شیعه و سنی، مسلمان و بهایی، زن و مرد، دیندار و بی‌دین همه دارند رنج می‌کشند. البته جمعی مانند مرزنشینان بیش از دیگران در محرومیت و خطر به سر می‌برند. اما آن چه مسلم است سوای یک طبقه‌ی نظر کرده و همدست دزدان، همه دردمند شده‌اند. دوست ندارند دنبال دستجاتی بروند که خود را زیر عنوان سازمان‌های حقوق بشری پنهان ساخته‌اند. بنابراین حق داریم نگران باشیم. هرج و مرج سازمان‌های حقوق بشری خطر بزرگی است که دارد تبدیل به یک تهدید ملی می‌شود. اطلاعات راست و دروغ‌شان می‌رود توی مغز سازمان‌های امنیتی خارجی که با ایران مراوده ندارند و خبر را از منابع مستقیم دریافت نمی کنند. در نتیجه بر پایه‌ی آنچه نام حقوق بشری دارد و ادعا می شود مرکزش درون ایران است برنامه‌ریزی می‌کنند. </h3>
<h3 align="justify">نهادهای حقوق بشری که متناسب با مقاصد سیاسی&#160; و رسیدن به قدرت، قربانیان خاصی را گزینش می‌کنند و تبلیغات به راه می اندازند ماهیت&#160; حقوق بشری ندارند. در فعالیت حقوق بشری &quot;گزینش&quot; قاتل اخلاق حقوق بشری است. باید برای آنها عناوین دیگری پیدا کرد. نظام استبدادی منجر به این نتیجه شده و اگر فضای سیاسی را اندکی باز می‌گذاشت، گرفتار این وضعیت نمی‌شدیم. </h3>
<h3 align="justify">کجاست یک حزب سیاسی مستقل که حاکمیت آن را آسوده گذاشته باشد؟ جای فعالان مدنی که زندان نیست. با وثیقه‌های هنگفت و مرخصی‌های مشروط و مجازات‌های تعلیقی و مانند آن که نمی‌شود مملکت را مدیریت کرد. کشوری که جانش به قیمت نفت بسته است ممکن است در شرایط خاص اقتصادی مثل بادکنک بترکد. چرا نباید آلترناتیوها و گزینه‌های سیاسی با تجربه در دسترس داشته باشیم؟ چرا سی سال است بیخ استعدادهایی را که می‌توانند رهبری کنند زده‌اند؟ هرج‌و‌مرج حقوق بشری موجود محصول این ریشه‌کنی است. </h3>
<h3 align="justify">حرکت حقوق بشری در خطر آسیب‌های درونی است و ممکن است به سرنوشت بسیاری دیگر از حرکت‌های خوبی مبتلا بشود که در تاریخ معاصر ایران درخشیده‌اند و دولت‌شان مستعجل بوده است. </h3>
<h3 align="justify">پاسخ به بخش دوم:</h3>
<h3 align="justify"> بر پایه‌ی تجربه‌های شخصی‌ام در ایران که از آن دور شده‌ام، معتقدم گاهی در ایران شرایط برای فعالان به آن وخامتی نیست که در خارج احساس و باور می شود. فعالان درون کشور متناسب با شرایط سیاسی، یک هواسنج غریزی درون وجودشان کار می‌کند. لحظه به لحظه هوای سیاسی را با شاخک‌های خاص می‌سنجند و بسیار روزنه‌ها کشف می‌کنند و همان‌ها را مورد بهره‌برداری فوری قرار می‌دهند. این همان شیوه‌ی مناسب است که با محیط کار سازگار است. اینترنت و امکانات ارتباطی جدید برای فعالان شریف، ایران دوست و صدیق مثل آب حیات است. اما برای آن که این امکانات را به بهره‌برداری بگذارند پول می‌خواهند، نیروی ماهر می‌خواهند، نیروی داوطلب می‌خواهند، از همه مهم‌تر امنیت می‌خواهند. باید درست خبررسانی کنند تا جامعه‌ی جهانی را با آن شرایط نامساعدی که شرح داده شد متوجه خود کنند. اعتمادسازی فقط لازمه‌ی حفظ حیثیت دولت نیست، سازمان‌های مدنی هم باید بتوانند اعتمادسازی کنند. متوجه مسئولیت خود باشند و هر خبری را که به دست می‌آورند زیر و بالا کنند. تماس با قربانیان و افراد خانواده‌ی آنها دشوارترین و ضروری‌ترین وظیفه‌ای است که به عهده دارند. در غیر این صورت، با خبررسانی که در آمیخته با گزافه‌گویی است، اعتماد از دست می‌دهند. با بمباران ایمیلی که گاهی فقط توسط یک شخص اتفاق می‌افتد چرخ حقوق بشر نمی‌چرخد. اما چرخ‌ هرج‌و‌مرج خبری و حقوق بشری که حاکمیت از آن سود می‌برد می‌چرخد. حرکت‌های خرد و کوچک را به صورت کلان به نمایش گذاشتن از کیفیت کار می‌کاهد. به تدریج فعالان صدیق که حاضر به گزافه‌گویی نمی‌شوند به حاشیه می‌روند و گزافه‌گوها میدان‌دار. باید فکری کرد. چاره‌ی کار را نمی‌دانم. احساس می‌کنم دارد ذات و جوهره‌ی حقوق بشر حیف و میل می شود. حقوق بشر «انسان شمول» است. به شناسنامه قربانی نگاه نمی‌کند. به عقیده‌ی قربانی کاری ندارد. در آمریکا گروه‌های حقوق بشری سال‌هاست از حقوق متهمین به تروریسم که در ابوغریب و گوانتاناما زندانی شده‌اند دفاع می‌کنند. مفهوم دفاع این نیست که از تروریسم دفاع می‌کنند، بلکه این است که می‌خواهند متذکر بشوند خطرناک‌ترین مجرمین حق و حقوقی دارند و باید از این حق و حقوق دفاع کرد. تا حال این فعالان به زندان نرفته‌اند. بنابراین راهی که در ایران آغاز شده تا رسیدن به ذات و جوهره‌ی حقوق بنیادی انسان بسیار فاصله دارد. راه پر خطر است. فعالان نمی‌توانند با وجود اختلاف نظر جدی مثلا با مجاهدین خلق، از احتمال تحویل جمعی از آنها به دولت ایران ابراز نگرانی نکنند. این امتناع هرچند از روی ناچاری است، اما به خودی خود به نقض حقوق بشر و گزینش در انتخاب قربانی می‌انجامد. اصول بنیادی حقوق بشر به فعالان اجازه نمی‌دهد درباره‌ی جمعیت بزرگی که در خطر تحویل به ایران و تحمل بسیار مشقت‌ها به سر می‌برند سکوت کنند، اما سکوت می‌کنند، به ناچار. تا سال‌ها بهائیان مشمول این سکوت بودند. بهائیان به همت خودشان و رفتار جهانی صلح‌آمیزشان و تأکید بر اینکه سیاسی کار نیستند و از خشونت نفرت دارند، تابوها را شکستند. اما مجاهدین خلق اهمال کرده‌اند و همواره با افتخار از شیوه‌‌های خشونت‌آمیز سخن گفته اند. آنها دست فعالان حقوق بشر را بسته‌اند. </h3>
<h3 align="justify">بنابراین، اوضاع سخت بحرانی است و پایه‌های حقوق بشر هنوز توش و توان لازم را نگرفته است. فقط یک دلخوشی داریم. ایران آبستن است، مثل همیشه. پا به ماه است، مثل همیشه. شاید این بار نوزادی که در راه است عجیب‌الخلقه نباشد و برگ زیتونی به این ملت ستمدیده اهدا کند. در این زایمان یک جریان اصیل حقوق بشری که حقوق بنیادی حزب‌اللهی، مخالف، زن، مرد، بهایی، کمونیست، بسیجی، ملی‌گرا، لیبرال، هویت‌طلب قومی، بی‌دین، غیرمسلمان و&#8230;، را به رسمیت بشناسد می‌تواند نقش مؤثری ایفا کند. عجالتا هرج‌و‌مرج حقوق بشری و نبود ضوابطی برای جدا کردن سازمان‌های صدیق از سازمان‌های تقلبی کار دشواری است و نمی‌توان به هر سازمانی که به نام حقوق بشر اعلام موجودیت می‌کند اعتماد کرد.</h3>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.negaheno.net/1387/08/25/2015/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افزایش کودک&#8204;آزاری و کار کودکان در ایران</title>
		<link>http://www.negaheno.net/1387/06/31/1159/</link>
		<comments>http://www.negaheno.net/1387/06/31/1159/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 18:20:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>جعفر خوئی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.negaheno.net/1387/06/31/1159/</guid>
		<description><![CDATA[بسیاری از نهادهای غیردولتی حامی حقوق کودکان اعتقاد دارند کودک‌آزاری در سال‌های اخیر افزایش چشمگیر و نگران‌کننده‌ای داشته است. کارشناسان تشدید فقر و بحران‌های خانوادگی را از عوامل اصلی این روند صعودی عنوان می‌کنند. بنابر آماری که انجمن حمایت از حقوق کودکان منتشر کرده کودک‌آزاری در سال ۸۶ به نسبت سال پیش از آن ۳ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2008/09/image38.png" rel="thumbnail"><img title="image" style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="223" alt="image" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2008/09/image-thumb38.png" width="304" border="0" /></a> </p>
<p>بسیاری از نهادهای غیردولتی حامی حقوق کودکان اعتقاد دارند کودک‌آزاری در سال‌های اخیر افزایش چشمگیر و نگران‌کننده‌ای داشته است. کارشناسان تشدید فقر و بحران‌های خانوادگی را از عوامل اصلی این روند صعودی عنوان می‌کنند. بنابر آماری که انجمن حمایت از حقوق کودکان منتشر کرده کودک‌آزاری در سال ۸۶ به نسبت سال پیش از آن ۳ و نیم درصد افزایش داشته است. این آمار با توجه به مراجعه به این انجمن تهیه شده و نمایانگر واقعیت و وضعیت کلی جامعه نیست. به گفته‌ی سعید مدنی یکی از کارشناسان آسیب‌های اجتماعی «در مطالعه‌‌ای که در سال ۸۰ در تهران انجام شده ۳۱ درصد دانش ‌آموزان راهنمایی به نوعی دچار آ‍زار جنسی شده بودند.» مطالعات مشابهی در شهرستان‌های دیگر از درصد بالاتری از انواع آزارها خبر می‌دهند. با این همه صاحب‌نظران معتقدند در کنار ملاحظات فرهنگی و سنتی، که مانع از گزارش همه‌ی موارد کودک‌آزاری می‌شود، در ایران برنامه‌ای منظم و روشمند برای گزارش‌دهی و جمع‌آوری اطلاعات در این زمینه وجود ندارد. بررسی‌ها نشان می‌دهد آزار در میان کودکان خیابانی و کار بسیار بیشتر است، و آمار رو به رشد این کودکان در ایران می‌تواند تاییدی بر افزایش کودک‌آزاری باشد. مدیر عامل انجمن حمایت از کودکان سی و یکم تیر ماه اعلام می‌کند در سال ۷۵، ده درصد از کودکان بین ۱۰ تا ۱۸ سال مشغول کار بوده‌اند اما مطابق آمار سال ۸۵ این تعداد به ۱۲ و ۷ دهم درصد رسیده که یک میلیون و ۶۶۰ هزار کودک را شامل می‌شود. فرشید یزدانی به ایسنا می‌گوید با توجه به آمار جمعیت و تعداد دانش آموزان هم اکنون بیش از سه میلیون و۶۰۰ هزار کودک خارج از چرخه‌ی تحصل قرار دارند. تعداد کودکان کار و خیابانی دقیقا مشخص نیست و نهادهای مسئول نه تنها آمار تشکل‌های غیر دولتی را قبول ندارند که در مورد آمار یکدیگر نیز تردید نشان می‌دهند. سازمان بهزیستی گزارش می‌دهد در سال جاری تعداد کودکان خیابانی شناسایی شده در تهران به نسبت سال پیش دو برابر شده است.</p>
<p><a href="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2008/09/image39.png" rel="thumbnail"><img title="image" style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="416" alt="image" src="http://www.negaheno.net/wp-content/uploads/2008/09/image-thumb39.png" width="421" border="0" /></a> </p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>پذیرش رسمی نامگذاری روزی برای کودکان به سال ۱۹۵۴ باز می‌گردد. سازمان ملل در نهمین مجمع عمومی خود پیشنهاد ایالات متحده را که دو سال پیش ارائه شده بود به تصویب رساند و به کشورهای عضو توصیه کرد روزی را مطابق با سنت‌ها و اعتقادات خود به نام کودک بنامند. بسیاری از کشورها روزی در میانه‌ی تابستان را برای این منظور برگزیده‌اند، و آلمان امروز، بیستم سپتامبر را. به این مناسب نگاهی می‌کنیم به وضعیت ایران، که کودک‌آزاری و کار کودکان در سال‌های اخیر در آن افزایش داشته است. روز کودک در ایران هفدهم مهرماه جشن گرفته می‌شود.</p>
<p>یونیسف از سال ۲۰۰۲ میلادی برنامه‌ای پنج ساله را آغاز کرد که شعار آن «جهانی شایسته‌ی کودکان» بود. سال گذشته عبارت «جهان بدون خشونت» به این شعار افزوده شد تا توجه به آزار کودکان و خشونت‌های جسمی و جنسی علیه آنان بیشتر جلب شود. یونیسف حدود نیم قرن پیش کنوانسیون حقوق کودک را تدوین و به کشورهای عضو سازمان ملل ارائه کرد. جمهوری اسلامی اسفند ماه ۱۳۷۲ به این این پیمان پیوست و شورای نگهبان و مجلس، آن را به‌صورت مشروط تصویب کردند. ایران این حق را برای خود محفوظ نگه داشته که مفادی از این پیمان را که با قوانین جاری کشور همخوان نیست رعایت نکند. از این مفاد یکی به آزادی بیان و انتخاب مذهب مربوط است و دیگری به ممنوعیت اعدام کودکان زیر ۱۸ سال.</p>
<p><strong>قوانین، سد راه حقوق</strong></p>
<p>شواهد و آمار نشان می‌دهد در ۱۴ سالی که از پیوستن جمهوری اسلامی به کنوانسیون یونیسف می‌گذرد وضعیت کودکان در ایران چندان بهتر نشده است. کارشناسان معتقدند، در کنار مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، یکی از موانع رعایت حقوق کودکان عدم تغییر و به‌روز نشدن قوانین جاری کشور در این زمینه است. مطابق قانونی که همچنان در جمهوری اسلامی اعتبار دارد پدریا جد پدری ولی کودک به شمار می‌روند و تعقیب قضایی آنها در صورت صدمه زدن به فرزندانشان تقریبا ناممکن است. پدر مجاز است فرزندان خود را به منظور تربیت تنبیه کند. قوانین جاری می‌گویند این تنبیه نباید از آنچه «حدود تادیب» خوانده می‌شود فراتر رود، اما تعریف دقیق این حدود ارائه نشده است.</p>
<p><strong>رشد کودک‌آزاری</strong></p>
<p>بسیاری از نهادهای غیردولتی حامی حقوق کودکان اعتقاد دارند کودک‌آزاری در سال‌های اخیر افزایش چشمگیر و نگران‌کننده‌ای داشته است. کارشناسان تشدید فقر و بحران‌های خانوادگی را از عوامل اصلی این روند صعودی عنوان می‌کنند. بنابر آماری که انجمن حمایت از حقوق کودکان منتشر کرده کودک‌آزاری در سال ۸۶ به نسبت سال پیش از آن ۳ و نیم درصد افزایش داشته است.</p>
<p>این آمار با توجه به مراجعه به این انجمن تهیه شده و نمایانگر واقعیت و وضعیت کلی جامعه نیست. به گفته‌ی سعید مدنی یکی از کارشناسان آسیب‌های اجتماعی «در مطالعه‌‌ای که در سال ۸۰ در تهران انجام شده ۳۱ درصد دانش ‌آموزان راهنمایی به نوعی دچار آ‍زار جنسی شده بودند.» مطالعات مشابهی در شهرستان‌های دیگر از درصد بالاتری از انواع آزارها خبر می‌دهند. با این همه صاحب‌نظران معتقدند در کنار ملاحظات فرهنگی و سنتی، که مانع از گزارش همه‌ی موارد کودک‌آزاری می‌شود، در ایران برنامه‌ای منظم و روشمند برای گزارش‌دهی و جمع‌آوری اطلاعات در این زمینه وجود ندارد.</p>
<p><strong>کودکان خیابانی</strong></p>
<p>بررسی‌ها نشان می‌دهد آزار در میان کودکان خیابانی و کار بسیار بیشتر است، و آمار رو به رشد این کودکان در ایران می‌تواند تاییدی بر افزایش کودک‌آزاری باشد. مدیر عامل انجمن حمایت از کودکان سی و یکم تیر ماه اعلام می‌کند در سال ۷۵، ده درصد از کودکان بین ۱۰ تا ۱۸ سال مشغول کار بوده‌اند اما مطابق آمار سال ۸۵ این تعداد به ۱۲ و ۷ دهم درصد رسیده که یک میلیون و ۶۶۰ هزار کودک را شامل می‌شود. فرشید یزدانی به ایسنا می‌گوید با توجه به آمار جمعیت و تعداد دانش آموزان هم اکنون بیش از سه میلیون و۶۰۰ هزار کودک خارج از چرخه‌ی تحصل قرار دارند. تعداد کودکان کار و خیابانی دقیقا مشخص نیست و نهادهای مسئول نه تنها آمار تشکل‌های غیر دولتی را قبول ندارند که در مورد آمار یکدیگر نیز تردید نشان می‌دهند.</p>
<p>سازمان بهزیستی گزارش می‌دهد در سال جاری تعداد کودکان خیابانی شناسایی شده در تهران به نسبت سال پیش دو برابر شده. حسن عماری، معاون اداره‌ی کل آسیب‌های اجتماعی شهرداری تهران، با اشاره به این که تا کنون حدود ۷ هزار کودک کار خیابانی شناسایی شده‌اند، ۲۷ شهریور ماه، به برنانیوز می‌گوید، «آماری که سازمان بهزیستی ارائه داده ۲۰ هزار کودک کار خیابانی در تهران است که ما نمی‌دانیم این آمار را برچه اساسی به دست آورده‌اند.»</p>
<p><strong>کودکان کار</strong></p>
<p>یونیسف فروردین امسال تعداد کودکان خیابانی در ایران را بین ۴۰۰ هزار تا یک میلیون نفر برآورد کرده است. مطابق آمار رسمی این تعداد در کل کشور از ۲۰۰ هزار نفر تجاوز نمی‌کند. گذشته از تمایل مسئولان به کوچک نشان دادن ابعاد کار کودکان، یکی از مشکلات مهم در این زمینه به ابهام در تعریف کودک و کار مربوط است. به گفته‌ی مدیر عامل انجمن حمایت از حقوق کودکان، در ایران بیش از ۹۰۰ هزار دختر خانه‌دار وجود دارند که با تعریف یونیسف کودک محسوب می‌شوند. یزدانی می‌گوید با افزودن این تعداد به کودکان کار، تعداد آنها از&#160; دو و نیم میلیون فراتر می‌رود.</p>
<p>بهزاد کشمیری‌پور</p>
<p>رادیو دویچه وله</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.negaheno.net/1387/06/31/1159/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

