سی خرداد 60 نقش جریان آیت - بقائی
در ادامة گفتوگو دربارة واقعة خرداد 60 كه در چشمانداز ايران شمارههاي 13 و 15 درج شد, قول داده بوديد كه به جايگاه و نقش جريانهاي حولوحوش روحانيت در آن واقعه خواهيد پرداخت. پيش از اين پيرامون نقش و جايگاه سازمان مجاهدين خلق و همچنين بخشهايي از حاكميت ازجمله طيفي از روحانيت و مجاهدين انقلاب سخن گفتيد. صحبت امروز را از هر جاييكه لازم ميدانيد شروع كنيد.
بسماللهالرحمنالرحيم ـ با تشكر از شما كه دغدغة كارهاي استراتژيك و ريشهاي داريد. همانطور كه گفتيد, در گفتوگوي نخست به توطئههايي اشاره شد كه امپرياليستها در كنفرانس گوادلپ به آن رسيدند. آنها به اين نتيجه رسيدند كه انقلاب ايران و سرنگوني نظام شاه حتمي است, بنابراين تمهيدات و مقدماتي چيدند كه خط اصلي انقلاب را منحرف كنند. در گفتوگوي دوم, نقش سازمان مجاهدين خلق و نقش روحانيون بانفوذ اطراف امام را مطرح كرديم و مستنداتي هم در اين زمينه ارائه داديم. در اين مصاحبه ميخواهيم قدري در مورد افراد يا تحولاتي كه پيرامون روحانيت بودند و در اين جريان نقش داشتند صحبت كنيم. اين نكته گفتني است كه عملكرد سازمان, جدا از نقش و جايگاه بنيصدر نبود, اگر بنيصدر بهعنوان رئيسجمهور حذف نميشد, شايد سازمان هم وارد فاز مسلحانه نميشد. آنچه سازمان را مصممتر كرد, همراهي آقاي بنيصدر بود. اين است كه, فرآيند حذف بنيصدر اهميت بيشتري پيدا ميكند و بايد دقت و تمركز افزونتري روي آن داشت. در اينجا نقش غيرروحانيوني را كه حول و حوش روحانيت بودند و نفوذ زيادي هم در درون روحانيت داشتند, در حذف بنيصدر و يكپارچهكردن حكومت بهطور كلي, مطرح ميكنيم.
يكي از اين شخصيتها آقاي دكترحسن آيت نمايندة دورة اول مجلس بود. ايشان پيشتر با آقاي دكترمظفر بقايي كار ميكرد و مريد او بود. گرچه خودش در مصاحبهاي, تحت فشار آنموقعِ مطبوعات, گفت كه «من سال چهلودو از بقايي جدا شدم», ولي واقعيت اين بود كه ايشان بهشدت تحتتأثير بقايي بود. بقايي بهعنوان يك چهرة خائن در نهضتملي نفت, در توطئههاي ديگري هم نقش داشت. اگرچه وزارت اطلاعات هنوز تمام اسناد مربوط به بقايي را منتشر نكرده و ما بهطور دقيق و مستند نميدانيم كه او كيست, ولي بههرحال مظفر بقايي چهرة شناختهشدهاي است كه در رابطه با كودتاگران كاركرد و با جنبشملي مخالفتهاي مغرضانهاي داشت. در قتل افشارطوس و بازگرداندن شاه به سلطنت يكي از بازيگران اصلي بود. حمايت اولية او هم از روحانيت ـ همانطور كه همه ميدانند ـ تاكتيكي بوده است و ايشان بهدنبال انحراف جنبش و انقلاب ايران بوده و آقاي آيت هم كه سابقة همكاري با ايشان را داشت, بهعنوان يك چهرة مطرح و فعّال در شوراي مركزي حزبجمهوري اسلامي مستقر شد. او نخست بهعنوان چهرة مطرح و بعد هم بهعنوان كانديداي حزب به مجلس اول آمد. در اينجا نقلقولي از آقاي مهندس سحابي ميآورم كه رابطه و عملكرد دكترمظفر بقايي و حسن آيت را در ارتباط با مسائل اول انقلاب بهطور مستند روشن ميكند. اين نقلقول را از كتاب «اقتصاد سياسي ايران» كه توسط نشر «گام نو» منتشر شده است ميآوريم:
« قبل از تشكيل مجلس خبرگان ـ يعني در مرداد و شهريور سال 1358, يك اتاق پر از پيشنهادات و انتقـادات و توصيه در مورد قانوناساسي بود, ما هم فرصت نميكرديم تمام آنها را بررسي كنيم. آقاي ]موسوي[ اردبيلي در يكي از جلسات شوراي انقلاب به بنده گفتند در بين تمام نظراتي كه آمده, نظرية حزب زحمتكشان را حتماً بخوان, حرفهاي تازهاي دارند. در ابتداي آن جزوه امضاي رئيس شوراي مركزي حزب زحمتكشان يعني دكترمظفر بقايي آمده بود. ايشان ادعا كرده بود قانوناساسياي كه دولت تهيه كرده است (درحاليكه دولت آنها را تهيه نكرده بود و دولت فقط آن را از آقاي حبيبي گرفت و تنقيح كرد و شوراي انقلاب هم يك ماهونيم روي آن كار كرده بود و امام هم ديده بودند. اتفاقاً در مجلس خبرگان هم ميگفتند كه قانوناساسي را دولت مطرح كرده و دولت هم صلاحيتي براي اين كار ندارد.) همان قانوناساسي مشروطيت است. فقط عنوان سلطنت و شاه را از آن برداشتهاند و لفظ جمهوري و رئيسجمهور را جايگزين آن كردهاند. بعد هم حقوق ملت را در اين دو قانون با هم مقايسه كرده و ادعا كرده بود. همان قواي ثلاثه مجريه, مقننه و قضاييه كه در اينجا آمده, در آن هم بوده است و تفاوتي با هم ندارند. درواقع قصد سركوب كردن اين قانون را داشت. همچنين گفته بود در متمم قانوناساسي مشروطه يك حق وتو براي روحانيت قائل شده بودند تا بتواند قوانين مصوب مجلس را رد كند, در حاليكه در اينجا اين حق وتو را در اختيار شوراينگهبان قرار دادهاند. كه در آنجا هم فقها فقط پنجنفر هستند و در اقليتاند. درحاليكه اينبار مردم بهدنبال روحانيت و فقها قيام و انقلاب كردهاند, پس بايد براي روحانيت جايگاه خاصي در قانوناساسي قائل شويم. زمانيكه ما در تابستان سال 1359 در كميسيون برنامه و بودجه با آيت همراه شديم, خود آيت براي بنده و معينفر تعريف كرد كه زمانيكه پيشنويس قانوناساسي منتشر شد و ديديم اصل ولايتفقيه در آن نيست, همراه آقاي دكتر اصرافيليان نزد آقاي منتظري رفتيم.
رئيس دانشگاه علم و صنعت و عضو حزب زحمتكشان بودند. گفت ما به آقاي منتظري گفتيم مردم براي چه قيام كردند. ايشان گفت براي روحانيت. گفتيم چه ميخواستند؟ گفت ولايتفقيه. گفتيم پس چرا در اين قانون حرفي از ولايتفقيه گفته نشده است؟ ايشان هم گفتند بله درست است. اتفاقاً مصاحبه آقاي منتظري هم بعد از ملاقات با اينها بود. ]1[ وقتي آيت خودش اعتراف كرد كه او دنبال ولايتفقيه رفته, من به ياد آن نقد حزبزحمتكشان و مظفر بقايي افتادم. اين سند موجود است و قابل انكار هم نيست. بههرحال مشخص شد كه مسئلة ولايتفقيه كه واضع آن تئوري امام بود و بخش غالب شوراي انقلاب, آقاي بهشتي, اردبيلي, باهنر و مهدويكني و هاشمي كه از شاگردان دستة اول امام بودند, هيچكدام مصلحت ندانستند تا آن را در قانوناساسي مطرح كنند, توسط بقايي و آيت مطرح شد و درنهايت بهعنوان يك اصل در قانوناساسي به ثبت رسيد. به هر ترتيب مشخص شد كه مسئلة ولايتفقيه را آقاي بقايي كه آيت هم شاگرد اوست, ابتكار كردهاند. به ديدن آقاي منتظري رفتهاند و به اين طريق جوسازي كردهاند. در آن زمان حزبزحمتكشان در درون انقلاب افتاد, درحاليكه اعتقادي به روحانيت و ولايتفقيه نداشتند. چرا كه آقاي بقايي بعد از اينكه چنين كاري را كرد, يعني در آذرماه سال 1358, در جلسهاي در شوراي مركزي حزبزحمتكشان سخنرانياي كرد كه بعدها بهعنوان وصيتنامة او معروف شد. همان زمان نوار اين سخنراني را براي من آوردند. سه نوار بود. ايشان در آنجا بيان كرده بود كه روحانيت قادر به ادارة مملكت نيست و اينها هيچ توانايي ندارند. اتفاقاً دونفر از روحانيوني را كه مردم از آنها رضايت داشتند, يعني آقاي منتظري و طالقاني را مثال زده بود كه آقايطالقاني بيستسال پيش ميگفت با كمونيستها لاس نزنيد... اما خودش دائماً با كمونيستهاست و يا اين كه گفت از طرف دولت و شورايانقلاب يك هيئت ويژه به كردستان رفته و مذاكـره كـرده است, اما آقاي منتظري عليرغم حرفهاي آنها در تريبون نمازجمعه به كردها حمله ميكند. او گفته بود اينها هيچچيز نميفهمند و اصول سياست را نميدانند. تمام بدبختيهاي مملكت زير سـر روحاـنيت است و عهدنامة ننگين تركمانچاي را روحانيت به گردن ايران انداخت. البته بعدها اين سخنراني بقايي را ]نشر صابرين[ تنظيم كرد و تحت عنوان «افول يك مبارز» منتشر كرد. در آن زمان ما متعجب بوديم كه چهطور كسي كه سه ماه پيش ادعا كرده چرا در قانوناساسي جايگاهي براي روحانيت قائل نشدهاند, در اينجا و سه ماه بعد همة بدبختيهاي كشور را ناشي از روحانيت ميداند... در سال 1369 كه بازداشت شدم... بازجويي من تمام شده بود و يكي دوماه هم گذشته بود كه يكباره ]بازجو[ من را احضار كردند. با چشم بسته به اتاق بازجويي رفتيم. ايشان گفت: «جريان اينكه گفتهاي ولايتفقيه كار امريكاست چيست؟» من گفتم: «بنده چنين حرفي نزدهام.» گفت: «موضوع آيـت و بقـايـي چيست؟» من هم آن تحليـلي را كه به آن رسيـده بـوديم تعريف كردم. خود ]بازجو[ در تأييد صحبتهاي من حرفهاي زيادي زد. در آن زمان آيت رابطهاش با بقايي را انكار ميكرد و ميگفت من با بقايي بودهام, اما دو سه سالي است كه با او قهر هستم. اما ]بازجو[ ميگفت دروغ ميگويد. او چنان مريد بقايي بود كه حتي اصلاح سرش را هم مانند بقايي انجام ميداد. يعني تا اين حد شيفتة بقايي بود. آن زمان من نامههاي آيت را نديده بودم. بعدها در آن كتابي كه منتشر شد آنها را ديدم و فهميدم چقدر به بقايي ارادت داشته است. اما خودش رابطه با حزب زحمتكشان را پنهان ميكرد. ]بازجو[ گفت: «تحليل شما از گردش 180 درجهاي بقايي در سه ماه بعد چيست؟» گفتم: «ما عقيده داشتيم او يك رند سياسي بوده است. او اين مسئله را مطرح كرده تا ما را يعني تيپ روشنفكران مذهبي را كه زير بار ولايتفقيه نميرفتند از صحنه كنار بزند, مثل قماربازها كه يكباره ورقي را رو ميكنند و همه را كنار ميزنند به اين ترتيب فقط خودش ميماند و سپس به طريقي سلطنت را باز ميگرداند.» ]بازجو[ گفت: «شما سياسيها ميخواهيد همة كارها را تحليل كنيد و اطلاعات لازم را نداريد.» گفتم: «آن اطلاعات چيست؟» گفت: «در اين فاصلة سه ماهه, ارتشبد اويسي دوبار به بقايي تلفن كرده است و گفته «ما ميخواهيم در ايران عملياتي انجام دهيم و كانديداي ما براي اين عمليات شما هستيد. بنابراين بايد خودتان را آماده كنيد.» بعد نامهاي را به من نشان داد كه خيلي عجيب بود و روي امضاي آن هم دست گذاشت و گفت: «اين خط كيست؟» گفتم: «نميشناسم.» گفت: «نامه را بخوان.» در نامه نوشته بود «جناب دكتربقايي شما ميدانيد كه من در ايران بيش از همه به شما احترام و اعتماد دارم. اينها چند روز قبل از كاخهاي سياه و سفيد من را احضار كردهاند و نظر من را در مورد ايران خواستهاند و من گفتهام تنها كسيكه امروز ميتواند سكاندار اين كشتي طوفانزده شود, دكترمظفر بقايي است. آنها به من گفتند ما فرصت براي مطالعه ميخواهيم و بعد از يك هفته به من پاسخ دادند OK (كه انگليسي نوشته شده بود) و يك OK غليظ هم گفتند. بنابراين دكتربقايي شما خود را آماده كنيد.» آن زمان من فقط اين نامه را خواندم و نفهميدم ازجانب چهكسي است. اما سالها بعد در كتابي كه منتشر شد, عين اين نامه را ديدم, با امضاي احمد احرار.»
در طول مجلس اول عملكردهاي آيت بسيار سؤالبرانگيز و جهتدار بود و به سمت افزايش تنش ميرفت. من مواردي از مواضع ايشان را مطرح ميكنم؛ ميدانيد كه در مجلس اول آقاي سلامتيان نمايندة اصفهان, به اعتبارنامة آقاي آيت اعتراض كرد و ميكوشيد كه اعتبارنامة وي در مجلس تصويب نشود. مستندات آقاي سلامتيان هم همكاري ايشان با مظفربقايي و موضع ضدمصدقياي بود كه آقاي آيت داشت. خوشبختانه اكنون با انتشارات متعدد و اسناد منتشرشده ازطرف نهادهاي دولتي انگليس و امريكا و محققين مستقل, ديگر مسئلة مصدق حل شده و خيلي از روحانيون و كسانيكه پيش از اين به مصدق توهين ميكردند و تهمت ميزدند, او را بهعنوان رهبر نهضتملي به رسميت ميشناسند, ولي آنموقع اينگونه نبود. آنموقع آقاي آيت براي اينكه اختلافش را با آقاي بنيصدر بروز بدهد و اجرايي كند, مجبور بود از حمله به مصدق شروع كند و هميشه در مجلس ميگفت: «مصدقالسلطنه». او ميدانست كه بنيصدر بهشدت مصدقي است, به همين دليل از اين كانال وارد شد تا بتواند بنيصدر را هم تخطئه و حذف كند.
مورد ديگر, عملكرد آقاي آيت در تعطيلكردن دانشگاهها بود, او بهشدت در اين زمينه كار ميكرد. در همان روزي كه اعتبارنامة وي مطرح شد و سلامتيان اعتراض كرد, آقاي آيت از خودش دفاع كرد. من عين جملاتش را از روزنامة اطلاعات مورّخ 1359/5/4 نقل ميكنم: «بله, من گفتهام و ميگويم كه استادهاي غيراسلامي بايد از دانشگاه بيرون انداخته شوند و اگر اين توطئه است, حاضرم به خاطر آن اعدام هم بشوم. ما استاد غيراسلامي نميخواهيم. برود يكجاي ديگر كار كند, ولي مغز دانشجويان ما را مسموم نكند. ما دو دسته را گفتهايم جلويش را بگيرند, يكي جنبشيها ]كه منظورش سازمان مجاهدين بود [و ديگري فداييها.» اين حرف را ايشان حدود ده ماه قبل از شروع جنگ مسلحانه ميزند. وي ميگويد ما گفتهايم كه جلويش را بگيرند. قبل از حملة عراق به ايران و قبل از شروع سيخرداد 60, ميگويد كه دانشگاهها به اين صورت فعلي بايد تعطيل شوند. منظور وي از «ما» و «گفتهايم» نميتواند فقط خودش باشد. حتماً منظورش حزبجمهوري اسلامي است. اصطلاحات را نگاه كنيد: «استادهاي غيراسلامي بايد از دانشگاه بيرون انداخته شوند.» اين لحن و اين ادبيات بهشدّت قدرتطلبانه و حتي فاشيستي است وحتي مغاير با فضاي پلوراليستي دوران انقلاب است, كه همه گرايشها در آن مشاركت داشتند و رهبري آقاي خميني را پذيرفته بودند. نميگويد «استادان ضدانقلابي» يا «استادان رستاخيزي» يا «استادان ساواكي», تأكيد روي استادهاي غيراسلامي, آن هم نسبت به قشر دانشگاهي, فقط ميتواند يك توطئة حسابشدة ضدملي باشد. نكتة مهمتر اين است كه آقاي آيت يك آدم تازهكار و مبتدي در حوزة سياست هم نيست و يا يك حزباللهي متعصب و معتقد هم نيست كه اشكال معرفتي داشته باشد. ايشان در تيرماه 59 در مصاحبهاي مطبوعاتي ]بهنقل از روزنامة انقلاب اسلامي مورخ 1359/4/2 شمارة 286[ ادعا ميكند: «ولايتفقيه را من باعث شدم كه تصويب شود.» ميگويد: «من كانديد رياست مجلس و نايب رئيس مجلس هستم و ميخواهند مرا ترور شخصيت كنند.» ميگويد: «به من كه حمله ميكنند, به اين دليل است كه قرار است من رئيسمجلس بشوم»! اين نشان ميدهد كه ايشان حمايتهايي از جانب بزرگان حزبجمهوري اسلامي داشته است كه اينگونه حرف ميزند و اينقدر مطمئن است كه رئيس يا نايب رئيس مجلس خواهد شد. بعد ميگويد: «من ميخواهم مواردي را در مجلس مطرح كنم؛ نابودكردن هليكوپترهاي امريكا در طبس و مسئلة گروگانها را مطرح خواهم كرد... من خطوط استعمار را شناختهام... افشاي اسناد لانة جاسوسي را خواستم كه اسم هركس كه در آن است منتشر كنم...» درجايي هم ميگويد: «اسم روزنامة انقلاب اسلامي را بگذاريد ضدانقلاب اسلامي.» روزنامة انقلاباسلامي متعلق به بنيصدر بود و يكنفر از افراد پرنفوذ حزبجمهوري اسلامي اينگونه شديد به آن حمله ميكرد. اين خلاف ميل آقاي خميني بود كه آنموقع توصيه به وحدت و آرامش ميكرد و ما اسنادش را در گفتوگوهاي گذشته آورديم.
ما از مهندس سحابي شنيديم كه در شورايانقلاب مطرح ميشود كه صدوبيست روزنامه درميآيد كه همه عليه انقلاب هستند. خوب است روزنامهاي باشد كه از انقلاب دفاع كند, بنابراين به بنيصدر مأموريت ميدهند كه اين روزنامه را منتشر كند.
همانطور كه گفتيد, بنيصدر روزنامة انقلاباسلامي را با حمايت روحانيت مبارز در اوايل سال پنجاهوهشت منتشر كرد و حتي من شنيدم يا در جايي خواندم كه امام هم به آن كمك مالي كردهاند تا راه بيفتد. اما آقاي آيت ـ از اعضاي مركزيت حزبجمهوري اسلامي ـ اينگونه پس از كمتر از يكسال چنين به بنيصدر, رئيسجمهور منتخب مردم و روزنامة «انقلاب اسلامي» بهشدت و بيمحابا حمله ميكرد.
مسئلهاي كه آنموقع خيلي سروصدا كرد, نواري بود كه از آيت پخش شد. گويا يكي از هواداران سازمان مجاهدين خلق در محفلي كه با آيت صحبت كرده بود, مخفيانه سخنان آيت را ضبط كرده بود. آن فرد خودش را سمپات و هوادار آيت نشان داده و بهظاهر آنجا آقاي آيت فريب خورده و حرفهايش را به صراحت و بيپرده گفته بود. بعدها آنچه در نوار ضبط شده بود در روزنامهها چاپ شد و سروصداي زيادي بهپا كرد. من بخشي از سخناني را كه در نوار گفته شده, از روزنامة اطلاعات مورّخ 1359/3/28 ـ درست يكسال قبل از شروع فازمسلحانه ـ نقل ميكنم: «ما بايد خودمان را براي روزي آماده كنيم كه اين ]آقاي بنيصدر[ ممكن است استعفا كند. گرچه بعيد ميدانم, ولي ناچار ميشوند بگذارندش كنار.» آقاي آيت از آنموقع مسئلة حذف بنيصدر را در سر ميپروراند. اينكه چهكساني پشتيبان او هستند, كاملاً بحثبرانگيز است. بعد توصيه ميكند: «روي بنيصدر خيلي معقول ميتوانيد تكيه كنيد, كارشكني در امور كنيد, مانع از موفقشدن بنيصدر در انجام كارها بشويد, ايجاد بدبيني نسبت به بنيصدر كنيد. بستن دروغهاي بزرگ به بنيصدر... الآن استادهاي غيراسلامي بايد تصفيه شوند. اين زمزمهاي است كه بايد از پايين سروصدايش را بلند كرد.»
منظور وي از پايين, دانشجويان, تودههاي مردم و حزبالله هستند. سپس ميگويد: «بهخصوص شما بايد شروع به كنترل دبيرستانها كنيد. ]بنيصدر[ هيچكاري نميتواند بكند با اين قانوناساسي, با اين شوراي انقلاب, با اين امام. مقابلش نگهداشتهايم و گفتهايم اوضاع از چه قرار است. هيچكاري نميتواند بكند. هر چه بخواهد سروصدا كند, باعث ميشود روزبهروز ضعيفتر بشود.» توطئه براي تخريب رئيسجمهور منتخب مردم. ميگويد: «بهشتي نظرش در مورد ضديت با بنيصدر با من است.» در نوار براي اولين بار ايشان ادعا ميكند كه آقاي دكتربهشتي موافق نظر من در ضديت با بنيصدر است.
شايد اغراق كرده باشد.
ممكن است, ولي بههرحال آن چيزي است كه آنجا ميگويد. من نميگويم كه همة قضاوتها و اخبار و نقلقولهاي وي از ديگران درست بوده است, ولي بحث سر توطئهاي است كه ايشان طراحي ميكند. ميگويد: «اولِ كار كه اين جريان ]بنيصدر[ شروع شد, دكتربهشتـي و آقاي خامنهاي يا ديگران ميپنداشتند كه اينها آدمهايي بودند كه ميتـوانستند در خـط امام باشند و حتي فكر ميكردند ]تيمسار[ مدني در اين خط باشد, بنيصدر, جبهةملي و از اين قبيل. اولين كسيكه از قبل از انقلاب و حالا حتي دقيقاً از موقع انقلاب صريحاً اين مسائل را عنوان كرد كه اينها در خط امام نيستند, من هستم. حتي موقعيكه داشتيم حزبجمهوري اسلامي را علناً پايهگذاري ميكرديم, اينها فكر ميكردند پيمان, بازرگان, بنيصدر, سنجابي و مدني,همه قابل همكاري هستند.»
كاملاً مشخص است كه از همان ابتداي انقلاب ديدگاه تفرّق و واگرايي با ديگر نيروها در استراتژي آقاي آيت مطرح بوده است و روي ايجاد اختلاف و حذف نيروهاي ملّي و مذهبي, غيرروحاني, چگونه از قبل طرح و برنامه مدون داشته است. در همانجا, درست يكسال قبل از شروع فاز مسلحانه, ميگويد: «تبليغ كنيد كه مجاهدين و بنيصدر با هم هستند.» و ميخواهد حساسيت منفي نسبت به مجاهدين را به بنيصدر هم تسرّي دهد.
انقلاب فرهنگي در ارديبهشت 59 بود, اين سخنان در خرداد 59 گفته شده است. ميگويد: «بعد از چهاردهخرداد, مطلقاً نه امتحاني خواهد شد و نه دانشگاهها باز خواهد بود. دانشگاه تعطيل خواهد شد.»
يعني حمله به دانشگاهها شروع شده و او ميگويد كه بعد از چهارده خرداد ديگر باز نميشود. ميگويد: «يك هجوم خيلي شديدتر آغاز ميشود و در حدي ميشود كه بنيصدر را بهطور كلي فلج ميكند. برنامهاي داريم كه باباي بنيصدر هم نميتواند مقاومت كند. اين دفعه مثل دفعة قبل نميتواند مقاومت كند. مسئلة مهم الآن امام است. يك كلام بيايد بگويد.» مشاهده ميشود كه موضع او كاملاً خصمانه و حذفي است.
تنها نگراني آقاي آيت, موضع امام است. ميگويد كه فقط ايشان مانده كه يك كلمه بگويد و مسئله تمام شود. در همان متن كه آن را از روزنامة اطلاعات مورّخ 1359/3/31 نقل ميكنم, آيت ميگويد: «من هيچوقت نگفتم كه فاطمي انگليسي است, ولي جبهةملي را در خط امريكا ميدانم.» آيا آقاي آيت كه جبههملي را در خط امريكا ميداند از ارتباطات گستردة بقايي با انگليسيها و بعد امريكاييها بياطلاع است؟! حداقل, امروز براي همگان ثابت شده است كه جبههملي به رهبري دكترمصدق بيشترين مقاومت را درمقابل امريكا كرد, تا جاييكه امريكا چارهاي جز سرنگوني مصدق نداشت. دعوا را به زمان مصدق برميگرداند و از آنجا ميخواهد اختلافات را مطرح كند كه بعد بتواند بنيصدر را بكوبد. حساسيتها را خوب شناخته است. در همانجا ميگويد: «در سال 1342 دكتربقايي اولين سياستمداري بود كه از امام دفاع كرد.» اهداف و اغراض دكترمظفربقايي را از زبان مهندس سحابي نقل كردم, ولي طرح اين مطلب در اين مقطع زماني از طرف آيت, معلوم است كه بهمنظور «تطهير» بقايي و دفاع از اوست و با اعلام قطع رابطه با او نميخواند همچنانكه مهندس سحابي هم ازقول بازجويش و اسنادي كه بعدها منتشر شد بر آن تأكيد دارد, ميشود گفت كه آقاي آيت نفع جدي در اين قضيه داشته است.
من جملهاي از روزنامة جمهوري اسلامي نقل كنم كه ببينيد چقدر اين روزنامه حتي, تحتتأثير آقاي آيت بوده است. روزنامة جمهوري اسلامي در مورّخ 1359/5/14 مينويسد: «روزنامة انقلاباسلامي بيشرمتر و رذلتر از ساواك است.» درگيري با رئيسجمهور مملكت را بهطور جدي شروع كردند. اين نحوة برخورد با رئيسجمهور مملكت كه حمايت قانون, رأي مردم, حمايت امام و حمايت اكثر روحانيون به هنگام انتخاب را داشته و در راهاندازي و حمايت مالي روزنامهاش مورد توجه امام و روحانيت مبارز بوده است, خيلي معنادار و تأملبرانگيز است. بهدرستي, حكايت از يك تصميمگيري جدّي براي حذف رئيسجمهور در يك ارگان قدرتمند دارد. با اين نقلقولهايي كه شد, نقش آقاي آيت بسيار مشكوك است. بهگونهاي كه ميتوان حدس زد كه شايد بعد از انتخاب بنيصدر به رياستجمهوري, ذهن روحانيت حزبجمهوري اسلامي را هم ايشان عوض كرد, حزب را به اينجا كشاند و بهشدت بر عملكردهاي بعدي اين جريان تأثير گذاشت.
هدف جرياني مثل آيت از حذف بنيصدر چه بود؟ شما ميگوييد موقعيكه لازم ميشد, بهعنوان يك حربه, جريانات نهضتملي را پيش ميكشيد و ميگفت كه بنيصدر مصدقي است. آيا هدف از اين حذف اين بود كه آيت ميدانست تا بنيصدر حذف نشود, جريانهاي عدالتطلبي كه مبارزه كرده بودند, حذفشدني نيستند, يا هدف چيز ديگري بود؟
دقيقاً درست است. اين درست در خط برژينسكي بود كه در مصاحبة چشمانداز ايران شمارة 13 به آن اشاره داشتم, يعني حفظ نظام سرمايهداري وابسته به غرب به نظر ميرسد كه وظيفة اين كار ازجانب گروهي در حاكميت, حال آگاهانه يا غيرآگاهانه, آنموقع به آيت واگذار شده بود. هيچكدام از روحانيون مبارز قبل از انقلاب, امام و ديگران در آن مقطع زماني چنين موضعي نداشتند. صراحت, قاطعيت و دشمني تا اين حد عليه رئيسجمهور منتخب مردم, ميتوانست با اين تحليل باشد كه براي اجراي خط برژينسكي احتياج به يك شروعكننده هست و آقاي آيت اين كار را شروع كرد. آنموقع هم حكومت دوگانه بود؛ بنيصدري بود كه رئيسجمهور قانوني مملكت بود و بهطور نسبي از آزاديها و از حضور ديگر احزاب و گروهها حمايت ميكرد و يك بينش نسبتاً دموكراتيك داشت, چون خودش را طرفدار مصدق ميدانست. شايد در گفتوگوي قبلي گفته باشم كه بنيصدر در رابطه با مصدق و مدرس كار زيادي كرده بود, خيلي هم روي اين دونفر تعصب داشت و طبعاً همين ديدگاه هم در خودش بود, عليالقاعده نميتوانست مخالف آزادي باشد. اينها متوجه شده بودند كه يك پاية حكومت, رئيسجمهوري است كه مشروعيت دارد و رأي آورده است و دارد از اين نيروها دفاع ميكند و آنها هم متقابلاً از بنيصدر دفاع ميكردند. اينها متوجه شده بودند كه سازمان مجاهدين, جناحهاي چپ و جبهةملي, ارتباطات نزديكتري با بنيصدر داشتند. حتي نهضتآزادي بهطور نسبي از حضور بنيصدر منتفع ميشدند و نفس ميكشيدند و تحليلشان هم درست بود و در ايران سابقه داشت كه بههنگام دوگانهبودن حاكميت,بهطور نسبي آزادي وجود دارد و الا در زمان وحدت در حاكميت, اين فضا بسته ميشود. همانطور كه پيشبيني ميكردند, يعني با حذف بنيصدر, فضا بهسرعت بسته شد. فعاليتهاي سياسي تعطيل و روزنامهها هم بسته شدند. به اين ترتيب, آيت دقيقاً انگشت را جاي مناسبي گذاشته بود؛ اين كه اگر بنيصدر حذف ميشد و يا اينكه شرايط طوري پيش ميرفت كه امام وي را حذف ميكرد, حذف ديگران مشكل نبود. حتي قبل از اين ماجراها در سال 1358 از بعضي از روحانيوني كه حالا فوت كردهاند نقلقول ميكردند كه ميگفتند: «حذف ماركسيستها و مليّون براي ما مشكل نيست. مشكل براي ما حذف مسلمانهاي درون جامعه است, مجاهدين و ديگران» بنيصدر هم خيلي مورد حمايت امام قرار گرفته بود. يكبار امام خيلي از او تجليل كرد و اين زماني بود كه بنيصدر شديداً مورد حمله قرار گرفته بود. اطلاعاتي كه آيتالله موسوي تبريزي در اين مورد در شمارة 22 چشمانداز ايران و اخيراًً دكترصادق طباطبايي در مصاحبة ياسنو گفتهاند بسيار روشنكننده است.
به نظر ميرسد تشخيص آقاي آيت از موضع و با اهداف خودش درست بوده است؛ به اين مفهوم كه در راستاي يك استراتژي, از نظر تاكتيكي نخست بايد بنيصدر را حذف كند تا بتواند بقية جريانهاي عدالتطلب, چپ م