سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و خرداد 60

 

چشم‌انداز ايران: به‌رغم گذشت مدت زماني از گفت‌وگوي چشم‌انداز ايران با آقاي مصطفي تاج‌زاده پيرامون موضوع ريشه‌يابي سي‌خرداد 60 و ديالوگي كه بين ايشان و خوانندگان گذشت، نقدي از يكي از خوانندگان محترم دريافت كرده‌ايم كه بخش‌هايي را كه مستقيماً‌ به اين موضوع مي‌پردازد درج مي‌كنيم. اميد است اين گفت‌وشنود به نتايج مثبتي بينجامد.

ايمان رهگذر

مقاله‌اي را تقديم مي‌كنم شايد مورد توجه واقع شود. در آغاز يادآوري مطلبي ضروري مي‌باشد. مقالة پيش رو بعد از انتشار شماره 29 نشريه نوشته شد ولي به‌دليل نزديك‌شدن به دوران انتخابات و بديهي‌بودن نكات آن از نظر نويسنده از ارسال آن خودداري شد. متأسفانه با گسترش نوعي راديكاليسم بعد از انتخابات و جذابيت اين نوع كنش سياسي براي بخشي از نسل جوان، نسلي كه شايد با تجربه تاريخي اين نوع راديكاليسم و تبعات آن در عرصه داخلي و خارجي آشنايي ندارد. احساس مسئوليت و مرور بخشي از تاريخ انقلاب و به‌نوعي ريشه‌يابي دلايل شكست اصلاحات به‌دليل عدم اصالت برخي مدعيان اصلاحات انگيزه‌اي براي ارسال اين نوشته را در اين زمان فراهم آورد. اميدوارم تا حدودي حق مطلب ادا شده باشد.

در شماره 29 نشريه وزين چشم‌انداز ايران پاسخ نقدي به قلم آقاي سيدمصطفي تاج‌زاده باعنوان "تشابه رفتار اقتدارگراها و مجاهدين خلق" به چاپ رسيد كه در آن با تأكيد بر خطاهاي استراتژيك مجاهدين خلق و جناح اقتدارگراي حاكميت در 25 سال گذشته سعي در معرفي دو جريان فوق و تطهير اصلاح‌طلبان كنوني با محوريت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي (خط امام) در سال‌هاي 57 تا 60 صورت گرفت. با هم فرازهايي از مقالة ايشان را مرور مي‌كنيم. "نيروهاي خط امام درمجموع نه‌فقط آزادي بيان، احزاب و انتخابات اساس هر رژيم دموكراتيك معتقد بودند بلكه به علت حمايت مردمي براي پيروزي بر رقبا به اعمال روش‌هاي خشن و پليسي نياز نداشتند آنان اگرچه خطاهايي مرتكب شدند اما اشتباهاتشان استثنا بود" و در جاي ديگري مي‌خوانيم "اشغال سفارت امريكا نيز به‌طور خودجوش احساسات عمومي را عليه دولت ايالات‌متحده جهت داده و وحدت ملي را تأمين نمود."

آقاي تاج‌زاده با زيركي تمام سعي در يكسان‌سازي رفتار سازمان متبوعش در سال‌هاي 57 تا 61 و 70 تا 83 را داشته و با ناديده‌گرفتن رفتار دوستان حزبي خويش در سال‌هاي آغازين انقلاب با وارونه‌خواني تاريخ و سرپوش گذاشتن روي خطاها، سعي در محكوم‌نمودن جناح‌هاي رقيب را داشته‌اند. اينجانب با تأكيد بر كليت مقالة يادشده و هم‌نظري با ايشان در رابطه با خطاهاي مجاهدين خلق و اعضاي جناح راست كنوني در آن سال‌ها، معتقدم يكي از پايه‌هاي ترويج خشونت در سال‌هاي يادشده و بروز پديدة 30 خرداد 60، جناح ايشان با محوريت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي مي‌باشند. در اينجا سعي مي‌شود با معرفي اجمالي مجاهدين انقلاب و تاريخچه اين سازمان نيمه‌علني، نيمه مخفي سهم برادران در ترويج خشونت سال‌هاي يادشده را با ذكر چند نمونه‌ براي آگاهي نسل جوان توضيح دهم.

سازمان مجاهدين انقلاب در تاريخ 7/1/58 در بيانية شمارة 1 خود اعلام موجوديت نمود. اين سازمان از به‌هم‌پيوستن هفت گروه انقلابي امت واحده، توحيدي بدر، توحيدي صف، فلاح، فلق، منصورون و موحدين تشكيل شد. اعضاي فعال گروه‌هاي فوق كه اكثراً از اعضاي سابق مجاهدين خلق يا هواداران و سمپات‌هاي اين سازمان بودند در يك چرخش سياسي سعي در تشكيل سازماني شبه‌نظامي براي حذف تمام گروه‌هاي ديگر نمودند. به‌طوري‌كه در همين بيانيه به مخالفين خود وعدة حملة نظامي مي‌دهند "... و هر جرياني كه عليه گسترش و تعميق انقلاب‌اسلامي عمل نمايد از امپرياليست‌هاي جهانخوار راست و چپ و يا متجاوزين صهيونيست گرفته تا عناصر منافق، منحرف و فرصت‌طلب داخلي مبارزه ايدئولوژيك ـ‌ سياسي نموده و در صورت لزوم قاطعانه و با يقين به ياري خدا، با تمامي قدرت دست به حملات نظامي بزند." (مجموعه بيانيه‌ها، ج 1، ص 13)

توجه نماييد كه اين بيانيه 44 روز بعد از پيروزي انقلاب و قبل از تمام رويدادهاي سرنوشت‌ساز و تعيين‌كنندة بعدي در حركت اپوزيسيون فعلي همچون رفراندوم 12 فروردين، شهادت دكتر مطهري و دكترمفتح، توقيف فله‌اي مطبوعات در آن زمان، جريان سعادتي، اشغال سفارت امريكا، استعفاي دولت موقت، تشكيل مجلس خبرگان، ميتينگ 14 اسفند 1359، دستگيري و تيرباران سعيد سلطانپور و... صادر شده است. سازمان مجاهدين انقلاب در زماني‌كه به قول آقاي تاج‌زاده عصر آزادي و فضاي باز سياسي بر جامعه حاكم بود و شرايط جنگي نيز وجود نداشت براي نيل به دموكراسي‌خواهي مورد نظر خود تظاهرات مسلحانه به راه مي‌انداخت: "شايعات مغرضانة فوق متأسفانه با شركت مسلحانة خواهران و برادران سپاه پاسدار (كه بهتر بود بدون اسلحه در مراسم حضور مي‌يافتند) امكان رشد يافت..." (مجموعه بيانيه‌ها، ج 1، ص 33،‌ مربوط به گردهمايي 16/1/58)

بايد يادآور شوم ليدرهاي اصلاح‌طلب كنوني و سران مجاهدين انقلاب در آن سال‌ها يكي مي‌باشند و با علم به انحلال سازمان در سال 1361 به‌ دليل انشعاب جناح راست و استعفاي 37 نفر از اعضاي جناح چپ و تأسيس مجدد سازمان در سال 1370 تغيير عمده‌اي در هرم قدرت اين سازمان داده نشده است. گروه‌هاي اوليه اين سازمان و افراد شاخص آن را از زبان محمد سلامتي مرور مي‌كنيم:

1ـ امت واحده: كه از نيروهاي داخل زندان همچون محمد سلامتي،‌ بهزاد نبوي، محسن آرمين و پرويز قدياني تشكيل شده بود.

2ـ گروه منصورون (ارتش انقلابي خلق ايران): كه شاخص آنها را مي‌توان به محسن رضايي،‌ محمدباقر ذوالقدر، شهيد علم‌الهدي و عبدالله‌زاده اشاره نمود.

3ـ گروه توحيدي بدر: كه شاخص آنها آقايان حسين فدايي (دبيركل كنوني ايثارگران)، علي عسگري و احمد توكلي مي‌باشند.

4ـ گروه فلاح: كه شاخص آنها آقاي مرتضي الويري بود.

5ـ‌گروه فلق: كه شاخص آنها حسين منتظرقائم،‌ حسن واعظي، مصطفي تاج‌زاده، بهروز باكويي و طيراني بودند.

6ـ گروه صف: كه شاخص آنها محمد عطريانفر، محمد بروجردي، حسين صادقي و اكبر براتي بودند.

7ـ گروه موحدين: كه شاخص آنها محمد رضوي و حسين شيخ عطار بودند. (محمد سلامتي، مصاحبه با صبح‌امروز، 16/1/78)

در تأسيس سازمان افراد ديگري همچون سعيد حجاريان، هاشم آغاجري، محسن رفيق‌دوست، محسن سازگارا،‌ فيض‌الله عرب‌سرخي، خسرو تهراني،‌ فريدون وردي‌نژاد و عباس دوزدوزاني نيز حضور داشتند كه وابستگي گروهي آنها براي نگارنده احراز نشده است.

فعاليت‌ عمدة اين سازمان برخلاف نظر آقاي تاج‌زاده كه آن را دموكراتيك مي‌دانند بيشتر در سپاه پاسداران، كميته‌هاي انقلاب،‌ اطلاعات نخست‌وزيري، اطلاعات سپاه و بخشي نيز در اطلاعات ارتش (ركن 2) بوده است، درحالي‌كه در هيچ ساختار سياسي افراد يك حزب براي فعاليت دموكراتيك وارد ارگان‌هاي نظامي و امنيتي نمي‌شوند. اين سازمان در اولين قدم براي تحت‌الشعاع قراردادن نام مجاهدين خلق و ايجاد ابهام در فضاي سياسي آن زمان به اعتراف مؤسسين خود نام سازمان مجاهدين انقلاب را بر خود نهاد: "لذا ما آمديم به‌عنوان بازوي مخفي انقلاب (بخوانيد حزب‌جمهوري‌اسلامي) سازماني را متشكل از هفت گروه مبارز اسلامي درست كرديم كه درحقيقت يك حزب بود و براي اين‌كه نقطه‌ مقابل منافقين (مجاهدين خلق) بايستيم اسممان را هم گذاشتيم سازمان مجاهدين انقلاب" (محسن رضايي،‌ مصاحبه با كيهان،‌ تهران 19/11/78) يا "تشكلي به‌‌وجود بياوريم و بتوانيم جلو سازمان مجاهدين خلق و چريك‌هاي فدايي خلق بايستيم. هفت گروه بوديم كه در كميته استقبال حضور داشتيم" (خاطرات مرتضي الويري، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي 1375) بايد توجه نمود كه در اين زمان (فروردين 58) هنوز هيچ خطاي استراتژيكي از مجاهدين خلق (طيف مذهبي) بروز نكرده بود و مجاهدين خلق به‌عنوان نيرويي در خط امام و مدافع انقلاب‌اسلامي در همه‌جا به‌طور گسترده فعاليت مي‌نمودند. حال با چه تحليلي برادران به خيانت و انحراف سران مجاهدين خلق در سال‌هاي بعدي پي بردند معلوم نيست. اعضاي مركزي اين سازمان (مجاهدين انقلاب) از مؤسسين سپاه پاسداران،‌ كميته‌هاي انقلاب، اطلاعات نخست‌وزيري و اطلاعات سپاه مي‌باشند. فلسفه تشكيل مجاهدين انقلاب‌ در سال‌هاي يادشده به نظر نگارنده و با توجه به عملكردها و موضع‌گيري‌هاي اين سازمان در آن سال‌ها حذف تمام گروه‌هاي رقيب بوده است هدفي كه شايد در گروه‌هاي چپ ماركسيستي با محوريت چريك‌هاي فدايي و چپ اسلامي با محوريت مجاهدين خلق نيز وجود داشت. شايد تنها گروه‌هايي كه در آن تاريخ روش حذف را پيشه نكرده بودند را فقط بتوان در نيروهاي شبه‌ليبرال با محوريت مهندس بازرگان، كانون نويسندگان و كانون دفاع از حقوق‌بشر دانست... .

متأسفانه با گسترش فرهنگ چپ‌روي در آن سال‌ها و به‌دليل متوسط سني پايين‌ انقلابيون و كم‌تجربگي و ناآگاهي سياسي نيروهاي بازيگر و به‌دليل عدم اشراف اطلاعاتي برادران در عرصه مناسبات بين‌المللي اين نيروها دست به موضع‌گيري‌هايي زدند كه تا اين زمان كشور از زير بار زيان‌هاي سياسي، اقتصادي، حيثيتي، رواني و فرهنگي آن خارج نشده است. اين سازمان با مانور بيش از حد بر روي شعار صدور انقلاب و با ارزيابي غلط از اين شعار بسياري از كشورهاي منطقه مخصوصاً‌ كشورهاي اسلامي را نسبت به انقلاب ايران حساس نمود به‌طوري‌كه در زمان تجاوز عراق بسياري از سران كشورهاي يادشده سكوتي توأم با رضايت را اختيار كردند. به دو نمونه از اين موضع‌گيري‌ها توجه مي‌كنيم: "ما ضمن ابراز انزجار شديد از امپرياليست‌هاي خونخوار و سلطه‌طلب، موضع هميشگي عراق در برابر انقلاب‌اسلامي ايران و ديگر انقلاب‌هاي منطقه را محكوم مي‌كنيم و از مردم مسلمان عراق مي‌خواهيم با چنگ‌زدن به افكار انقلابي اسلام براي رسيدن به آزادي و رستگاري با همة توان تلاش كنند تا همه با هم بتوانيم پرچم پرافتخار اسلام را بر بام جهان برافرازيم." (مجموعه بيانيه‌ها، ج1، ص 142، تاريخ 18/3/58)

"ولي خوشبختانه برخلاف ميل رژيم ديكتاتور و وابستة عراق و اربابان جهانخوارش، انقلاب اسلامي مرزها را شكسته و اكنون در عراق به مرحلة جديدي از توده‌اي‌شدن مبارزات نزديك مي‌شود و به ياري خدا ديري نمي‌پايد كه اين "مفسد" نيز در منطقه سرنگون و انقلاب اسلامي گسترش بيشتري مي‌يابد به اميد آن روز." (مجموعه بيانيه‌ها، ج1، ص 172،‌ بيانيه شمارة 12، خرداد 58)

... آقاي تاج‌زاده در نوشتة خود مدعي هستند انفجار هفتم تيرماه 60 يكي از دلايل اصلي سركوب گروه‌هاي مخالف مي‌باشد. خارج از جنايت‌هاي سران مجاهدين خلق در رابطه با مهاجرت به عراق و همكاري با رژيم بعث و با توجه به حماقت سران اين سازمان در رابطه با انقلاب ايدئولوژيك (ازدواج مريم و مسعود) و با توجه به خيانت بزرگ سران اين سازمان به جريان روشنفكري با اعلام ورود به فاز نظامي و اشتباهات ديگر اين سازمان بايد متذكر شوم:

يكم ـ سركوب‌ها همان‌طور كه از بيانيه‌هاي سازمان مجاهدين انقلاب نمايان است قبل از سال 60 شروع شده بود.

دوم ـ تا اين لحظه سازمان مجاهدين خلق به اعتراف بزرگان مورد وثوق سازمان مجاهدين انقلاب مسئوليت انفجار هفتم تير را نپذيرفته است. "حركت وسيع مردم و امواج خروشان نفرت توده‌هاي ميليوني حزب‌الله امانشان را گرفت و اجازه نداد كمترين حركتي از خود نشان دهند و حتي نتوانستند از خودشان دفاع كنند و تاكنون هم جرأت اظهار و ادعاي صريحي در اين مورد (انفجار 7 تير) به خود راه نداده‌اند" (هاشمي رفسنجاني، عبور از بحران، ص 537،‌ چاپ 1378)

"توجه كنيد منافقين هرگز مسئوليت فاجعه انفجار حز‌ب‌جمهوري اسلامي و انفجار نخست‌وزيري را كه طي آن بسياري از چهره‌هاي شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسيدند را به‌عهده نگرفتند." (بهزاد نبوي، از كتاب بيم‌ها و اميدها)

... در پايان يادآوري مي‌كنم كه اينجانب همچون بسياري ديگر در تمام سال‌هاي دهه 70 جزو طرفداران كوچك اصلاحات بوده‌ام اما هيچ‌گاه اين حمايت با چشم بستن بر روي عملكرد ليدرهاي اصلاح‌طلب حاكم در گذشته و حال همراه نبوده است. به نظر من در خرداد 76 مردم اشتباهات و تندرو‌هاي اصلاح‌طلبان را بخشيدند ولي هرگز آن را فراموش نكردند.