تبخيرشدگان
( در مورد قربانيان و مفقودين در سازمان مجاهدين )

قتل علينقي حدادی

(1)

کانون آوا / مهدی خوشحال

 علينقي حدادي، اهل سمنان و از زندانيان سياسي دوران حكومت شاه بود. وي پس از عضويت در سازمان مجاهدين خلق، طي فاز سياسي مجاهدين، از مسئولين شاخه سمنان از جانب آن سازمان بود. در دوران فاز نظامي مجاهدين نيز كه از خردادماه سال 1360 عليه جمهوري اسلامي آغاز شده بود، علينقي، مسئول نظامي استان سمنان بود، بدين معنا كه تمامي عملياتهاي ايذايي و نظامي عليه نظام جمهوري اسلامي كه در ارتباط با مجاهدين خلق انجام مي گرفت، از طريق فرماندهي علينقي حدادي مي گذشت.

علينقي حدادي پس از اين كه با زني به نام زهره اخياني، ازدواج كرد، زنش را نيز با سازمان آشنا و وصل كرد. بنابراين، زهره نيز به پاس همسري علينقي، به عضويت سازمان مجاهدين در آمد كه بعد از دوران جنگ و گريز مجاهدين خلق عليه جمهوري اسلامي، هر دو بنا به دعوت سازمان، راهي كشور عراق شدند تا ماموريت شان را در ارتباط نزديكتر با سازمان، ادامه دهند. علينقي، طي سالهاي 1362 و 1363، در بخش اجتماعي سازمان كار مي كرد و طي سالهاي 1364 و 1365، فرمانده تيمهاي عملياتي استان سمنان، از داخل خاك عراق بود.

علينقي حدادي، در داخل سازمان، هميشه موضع مسئول و فرمانده را داشت و در سالهاي 1364 و 1370 كه ليست اعضاي شوراي مركزي را سازمان انتشار داد، نام علينقي بدون كم و كاست، داخل ليست بود و اين يكي از ويژگيهاي علينقي بود كه وي در طي دوران خدمت و عضويتش در سازمان، مانند ساير مردان سازمان كه هر از گاه متمرد مي شدند و به دنبال تمرد تنزل رده مي يافتند، هيچ گاه بالا و پايين نشد و همواره داراي رده و مسئوليت بالايي در سازمان بود. علينقي، عضوي ايدئولوژيك، وفادار، خشك، جدي، اخمو و نظامي كار بود. وي در درون سازمان به فرمانده كمال معروف بود.

علينقي حدادي، كه به فرمانده كمال و عضو وفادار رهبري مجاهدين شهرت داشت، تا سال 1373 و طي عبور از كوران انقلابات ايدئولوژيك و طلاق و غيره، همواره، با و در كنار سازمان بود تا اين كه در يكي از روزهاي سال 1373، علينقي را در داخل بنگالي كه كار مي كرد، در ارتباط جنسي با زني، دستگير مي كنند. هويت آن زن، هنوز مشخص نيست و مشخص نيست كه آن زن، آيا زن سابق علينقي يعني زهره اخياني، بوده و يا اين كه فرمانده مخابرات لشگري بوده كه علينقي حدادي، فرماندهي آن لشگر را به عهده داشت!

به هر حال، حادثه و ارتباط جنسي فوق را سريعاَ به رهبري سازمان مسعود رجوي، گزارش مي دهند. رهبري سازمان كه در آن ايام به قول خودش دوران خطير و حياتي كنترل جنسي و انقلاب ضد جنسي نيروها را مورد آزمايش قرار مي داد، دستورالعمل شديد نظامي و ايدئولوژيك در ارتباط با عمل نامشروع علينقي، صادر كرد. پس از صدور فتوا و فرمان نظامي/ ايدئولوژيك رهبري سازمان، بنگالي كه در آن اصطلاحاَ عمل غير اخلاقي و شنيع جنسي صورت گرفته بود، با جراثقيل بلند كرده و روي تريلي كمرشكن قرار دادند و سپس بنگال را توسط كمرشكن، به پشت ميدان تيرِ قرارگاه اشرف انتقال داده و با تانك نظامي، از روي بنگال عبور كردند تا بنگال به زير چرخهاي آهني تانك زرهي، له و جويده شود!

علينقي را پس از دستگيري به زندان منتقل كردند، اما گو اين كه به عمد يا به سهو، سيانور علينقي را از وي در هنگام زنداني كردنش، تحويل نگرفتند. علينقي وقتي به درون زندان پا نهاد، في الفور، سيانور مرگ را كه به گردن آويخته داشت، بلعيد و به حياتش خاتمه داد. او چاره ديگري جز اين نداشت، چرا اين كه علينقي حدادي، فرمانده تشكيلات مجاهدين خلق بود و سالها زيرِ دست رهبري سازمان كار كرده بود و فرجام سخت و سنگين عمل غير اخلاقي خود را از جانب رهبري سازمان، به خوبي حدس مي زد. علينقي نيك مي دانست، طي سالهاي بعد از انقلاب ضد جنسي كه آن انقلاب از سال 1368 آغاز شده بود، رهبري سازمان به خاطر پيشبرد آن خط ايدئولوژيك/ نيرويي، هر گونه خدشه و نقض انقلاب را به سختي پاسخ مي داد و يكي از نمونه هايش كه اتفاقاَ آن يكي نيز در سال 1373 اتفاق افتاده بود، مرگ تكاندهنده زهرا رجبي بود كه سازمان او را به جرم مشابه جرم علينقي، به ماموريت مصنويي به استانبول فرستاده و به طرز فجيع و باورنكردني، انتقام گرفته بود.

ولي بر خلاف آنچه كه انجام گرفته و بر سرِ علينقي آمده بود، مسعود رجوي، در يكي از نشستهاي فريبنده براي اعضايش، مرگ علينقي حدادي را ضربه مضاعف بر سازمان قلمداد كرد، بدين معنا كه وي با خودكشي نيز خواسته است ضربه دوم را بر سازمان وارد كند! و اين كه در چه شرايط و چگونه، خودكشي و تبخير حاصل شد، سخني به ميان نياورد. ولي در جاي ديگر و در محافل فرماندهان زنِ سازمان، مرگ علينقي حدادي را به عنوان حربه اي براي ترساندن اعضاي متمرد استفاده مي كردند. در يكي از نشستها كه مسئولش مهوش سپهري بود، وي خطاب به عضوي كه در مقابل انقلاب ضد جنسي موضع داشت، هشداد داد، مي خواهي همان بلايي را كه بر سر علينقي حدادي آورديم، سرِ تو هم بياريم؟! كه البته ارعاب و نظرگاه مهوش سپهري، در راستاي رد نظريه رهبري سازمان است و اتفاقاَ نظريه تبخيرشدنِ سازمانيِ علينقي حدادي را در درون تشكيلات، تقويت مي كند.

علينقي حدادي، در درون سازمان، برادري داشت كه آن برادر در سال 1367 و بعد از عمليات نافرجام فروغ جاويدان، وارد سازمان شده بود. برادر علينقي، پس از شش سال آزگار كه بي وقفه با سازمان در عراق كار كرد، در سال 1373 و پس از باخبرشدن از مرگ برادرش در درون سازمان، پس از گذشت چند ماه دق مرگ شد و رخت از جهان بربست. ماجراي مرگ برادر علينقي را سازمان دست پيش گرفت و طي مراسمي، جسد را در داخل قرارگاه اشرف و در مزار شهداي سازمان، به خاك سپردند. در اين مراسم، بر خلاف مرگ علينقي، زهره اخياني شركت داشت و با شركتش اين گونه وانمود مي كرد كه مرگ برادرِ علينقي، در اثر اعتراض و نارضايتي نسبت به سازمان نبوده و مضمون غير عادي هم نداشته است!

پس از مرگ علينقي حدادي و برادرش در سازمان، دو تن ديگر از اعضاي خانواده علينقي در سازمان باقي ماندند كه يكي دخترش است كه هم اكنون مي بايست بيست و چند سال سن داشته باشد و موقعيت كنوني اش مشخص نيست و دومي، همسر علينقي يعني زهره اخياني است كه هم اكنون سومين رتبه را در سازمان مجاهدين به عهده دارد! لازم به ذكر است، هنگام مرگ علينقي حدادي، زهره اخياني، يكي از اعضاي شوراي رهبري سازمان بود و از آنجا كه وي در مقابل مرگ شوهرش علينقي حدادي در سازمان، در مقابل سازمان ضد اعتراض داشته، به يكباره به رشدي سرسام آور در تشكيلات نائل آمد!

به جز آنچه كه در بالا آمد، از علينقي حدادي در درون سازمان مجاهدين چيز ديگري وجود ندارد و حتي گورش نيز كه اگر گوري از وي باقي مانده باشد، نشان و آدرس ندارد.(1)

پي نوشت:

1ـ گفتگو با محمدحسين سبحاني، همرزم علينقي حدادي، آلمان، دسامبر سال 2004، محمدحسين سبحاني، از اعضاي قديمي و عضو سابق شوراي مركزي سازمان بود كه اسم وي در ليست شوراي مركزي سازمان در سال 1370، آمده است. محمدحسين، يكي از پر سابقه ترين زندانيان مجاهدين خلق به شمار مي آيد. وي، از شهريورماه سال 1371 تا پايان سال 1380 به طور مستمر در انواع زندانهاي مخوف مجاهدين و صدام حسين، به سر برده است. محمدحسين، سرانجام، پس از رهايي از زندانها، در سال 1381 توسط صليب سرخ از زندان آزاد شده و خود را به كشور آلمان رسانده است و هم اكنون يكي از فعالين انجمن سياسي/ فرهنگي "آوا" مي باشد. وي همچنين  طي يك سال اخير تلاش فراوان كرد تا اولين تجربه اش را از مناسبات دروني سازمان مجاهدين به رشته تحرير در آورد و به قضاوت افكار عمومي قرار دهد كه سرانجام موفق شد و هم اكنون كتاب پر بار "روزهاي تاريك بغداد" اثرِ محمدحسين سبحاني، پشت ويترين كتاب فروشيهاي اروپا، به معرض فروش گذاشته شده است