تبخیرشدگان
محمد طالب دوست
(10)
مهدی خوشحال
محمد طالب دوست، در سال 1336، در كوچه داریوشِ شهر غازیان، از پدری به نام علی طالب دوست و مادری به نام صغری رضایی، چشم به جهان گشود. محمد سومین فرزند خانواده بود و او دو برادر دیگر به نام های یوسف و مهدی داشت. علی طالب دوست پدرِ خانواده شغلش ملوانی و صغری رضایی مادر، فردی خانه دار و به غایت مهربان بود و در مجموع اعضای خانواده سالیان سال در كمال خوشبختی و آرامش در كنار هم زندگی می كردند.
سال ها از خوشبختی این خانواده كوچك گذشت، سرانجام سال 1357 فرا رسید. سالی كه طوفان انقلاب به ایران رسید. در این سال محمد طالب دوست مشغول خدمت سپاهی بود، ولی همزمان به فعالیت سیاسی علیه حكومت سلطنت مشغول بود. او پس از انقلاب، از سال 1358 هوادار گروه شریعتی، گروه عدالت و سپس از گروه مجاهدین خلق هواداری می كرد.
در سال 1361 كه محمد طالب دوست جوانی با احساس و پر شور بود و امواج انقلاب همه جای ایران را فرا گرفته بود، اولین اعتراضش متوجه حاج آقا قتیل زاد حاكم شرع بندر انزلی شد. در آن ایام دولت ایران بودجه ای عمرانی برای جزیره طالقانی و تالاب انزلی اختصاص داده بود و گویا آن بودجه توسط تعدادی از سران آن شهر مورد سوء استفاده و چپاول قرار گرفته بود و محمد طالب دوست اطمینان حاصل کرد كه آن بودجه می بایست توسط آقای قتیل زاد، حیف و میل شده باشد. در راستای همین افشاگری و به همین دلیل بود كه محمد مورد سوء ظن سیاسی قرار گرفت و در سوم مهرماه آن سال توسط سپاه پاسداران دستگیر شد. در حین دستگیری و تفتیش از منزل محمد، یك ماشین تایپ از خانه شان پیدا كردند و حكومت اعلام داشت كه ما رییس منافقین(مجاهدین خلق) در شهر انزلی را دستگیر كردیم.
محمد سه ماه در زندان به سر برد. پس از آن روزی به مادر محمد خبر دادند كه پسرت در بیمارستان خوابیده است. مادر چون حدس زد كه پسرش بر اثر تحمل شكنجه می بایست بیمار شده باشد، به زندانبانان اعتراض كرد كه چرا به آن ها قرار ملاقات نمی دهند؟ یكی از زندانبانان در جواب مادر گفت، پسر شما یك و نیم سال نزد ماست و از آن جا كه در زندان دست به شورش و طغیان زده است، از این پس ناچاریم او را به زندان اصفهان منتقل كنیم.
محمد قبل از این كه از زندان انزلی به زندان اصفهان منتقل شود، در طی محاكمه ای به جرم فعالیت و اغتشاش در درون زندان، به 20 سال زندان و 20 سال تبعید محكوم شده بود. سپس اوایل زمستان سال 1361 به زندان اصفهان منتقل شد.
محمد طالب دوست که فردی عمیقاً مذهبی و به سایر زندانیان آموزش عربی و قرآن می داد، مدت ها در زندان ذوب آهن اصفهان ممنوع الملاقات به سر برد. پدر و مادرش هر از گاهی از شهر بندر انزلی به اصفهان رفته و بدون ملاقات فرزند دوباره به خانه باز می گشتند. آنان کراراً به سپاه اعتراض كردند كه چرا قادر نیستند فرزندشان را ملاقات كنند؟ كه پس از آن چند بار به والدین محمد قرار ملاقات دادند. ضمناً مخارج زندان در ابتدا 200 ولی بعدها ماهانه به 500 تومان رسید.
دوباره قرار ملاقات لغو گردید. بار دیگر والدین محمد به سپاه اعتراض بردند، ولی قرار شد اعتراض و عریضه كتبی باشد كه آن را هم نوشتند و مادر عریضه را با دست خود به فرمانده سپاه رساند و اظهار داشت كه فرزندم بی هیچ جرمی در زندان مانده است. ماه بعد، به والدین محمد قرار ملاقات داده شد و این قرار ملاقات به طور ماهانه یك بار انجام می گرفت. در اولین دیدار، محمد از دیدار پدر و مادرش حیرت كرد كه آنان چگونه توانستند به ملاقاتش بروند؟ سپس از پدر و مادرش تشكر فراوان كرد كه آنان با چه زحمت و مشقتی توانستند این كار پر درد و سر را انجام دهند.
پس از گذشت 5 سال از زندانی شدن محمد، او به عارضه درد كمر مبتلا شد و به همین سبب توانست برای اولین بار به مرخصی برود و خانواده نگرانش را از نزدیك ببیند. وثیقه این مرخصی، كارت پایان خدمت، شناسنامه و میزان 500 هزار تومان وجه نقد بود. صغری مادر محمد معتقد است، پسرش بر اثر شكنجه مبتلا به درد كمر و پا شده بود.
سال بعد كه سال 1367 بود، روزی از سپاه اصفهان برای خانواده محمد تلفن زدند و گفتند، برای زندانی شما عفو خورده و آزاد شده است. والدین محمد با برداشتن ضمانت نامه های مكفی كه همان كارت پایان خدمت، شناسنامه و سند خانه بود، به اصفهان رفتند تا فرزندشان را از زندان تحویل بگیرند. زندانبان به والدین محمد گفت، بنا به تحقیقات ما گفته های شما درست بوده و او جرمی نداشته و ضمناً می دانیم كه محمد طالب دوست تنها سه ماه در زندان انزلی بوده و نه یك و نیم سال، بنابراین موضوع اغتشاش هم منتفی است، اما این آزادی یك ماهه و به طور آزمایشی است.
والدین محمد پسرشان را ساعت 18 عصر تحویل گرفتند تا با هم به شهر خودشان برگردند. آنان به خاطر وضعیت دوری راه، ناچار شدند همان شب را در یكی از هتل های اصفهان رحل اقامت گزینند. صغری می گوید، همان شبی كه ما در اصفهان به سر می بردیم، فضای شهر شلوغ شد و رسانه های ایران به دلیل وقوع عملیات مرصاد(فروغ جاویدان) حالت فوق العاده اعلام كردند. فردا روز پدر و مادر و فرزند سه نفره از اصفهان به تهران و سپس به انزلی رفتند. محمد 18 روز در خانه باقی ماند. سپس دوباره از زندان اصفهان به خانواده محمد اطلاع دادند، به خاطر وضعیت جدیدی كه پیش آمده است، فرزندتان را به زندان برگردانید.
در این حین زمانی كه محمد می خواست رخت عزیمت به سمت اصفهان بر بندد، یكی از همبندانش به نام هادی كه اهل اصفهان بود، خود را نزد محمد رساند و قرار شد دو نفره با همدیگر به اصفهان بروند. این دو زندانی پس از این كه حدود 100 كیلومتر از راه را به سمت اصفهان طی كردند، به دلیل بالا بودن غلظت امنیتی در كشور، در سیطره امام زاده هاشم، به مانع امنیتی برخوردند و آن جا هادی را از اتوبوس پیاده كردند و بدان سبب محمد ناچار شد مابقی راه را تا زندان اصفهان، خود به تنهایی طی کند.
والدین محمد، اولین بار پس از 3 ماه و بار دیگر پس از گذشت 5 ماه خود را به زندان اصفهان رساندند تا فرزندشان را ملاقات كنند. در آن حین زندانبانان به والدین محمد گفتند، ما در این جا فردی به نام محمد طالب دوست نداریم، ضمناَ در همان بندی که نام می برید، هیچ زندانی نداریم.
در جواب التماس و درخواست والدین محمد، زندانبانان پاسخ های مختلفی می دادند، یك بار گفتند كه محمد از زندان فرار كرده است، بار دیگر گفتند، خود را به دادگاه تحویل داده، اما به زندان مراجعت نكرده است و غیره.
بعدها دو الی سه بار از طرف سپاه به والدین محمد مراجعه و از وضعیت و سرنوشت محمد سئوال كردند و حتی یكی از آن دفعات برادرش را مورد استنطاق و بازجویی قرار دادند. با این وجود هیچ خبری از محمد طالب دوست نشد.
پس از گذشت 7 سال از غیبت محمد، مادرش به زندان رشت مراجعه كرده و زندانبانان به مادر جواب دادند، وقتی وثیقه و تضمین ها را تحویل گرفتید، این ها به معنای این است كه حكومت از زنده بودن محمد ناامید شده و دیگرهیچ امیدی به زنده بودنش نیست.
بنابراین، محمد طالب دوست اهل غازیان، در مردادماه سال 1367 به قصد مسترد كردنش به زندان اصفهان از خانه بیرون رفت و دیگر هیچ خبری از او نشد. نه حكومت از او خبری به دست داد كه دال بر زنده بودنش باشد و نه مجاهدین خلق اطلاعی پخش كردند كه محمد به قصد جنگ علیه جمهوری اسلامی، نزد آنان رفته باشد.
سال ها از این وضعیت تشویش و دل نگرانی خانواده محمد گذشت. با هر صدای پایی كه از كوچه به گوش پدر می رسید، از جا بلند می شد و به آرامی رو به زنش می گفت، برو درب خانه را باز كن، فكر كنم كسی به سمت خانه ما می آید! و صغری نیز به سمت درب خانه می رفت تا درب را باز كند. با این وجود، محمد هیچ گاه به خانه باز نگشت و زنگ خانه شان را به صدا در نیاورد.
بر اثر انبوه همین نگرانی و انتظار بود كه پدر خانواده در سال 1383 چشم از جهان بر بست و مادر هنوز گوش به درب و چشم به راه مانده است.
مادر با وجود این همه دلشوره گی و چشم انتظاری كه زندگی گرم خانوادگی شان را به تلخی منجر كرد، هنوز زنده مانده است. او همه توان، عشق و نفرتش را به كار گرفت و چشم انتظار و چشم به راه، باقی مانده است. او نمی خواهد بداند كه پسرش به كدام راه بی انتها رفته است، اما می خواهد روزی را ببیند كه دوباره زنگ خانه به صدا آمده و پسرش پشت درب است تا مادر نیز بتواند با خیالی آسوده سر بر بالین سرنوشت بگذارد.
با این وصف، از محمد طالب دوست، طی 18 سال اخیر، نه ردی باقی مانده است كه نشان از زنده ماندنش باشد و نه گوری باقی مانده است كه نشان از مرگش باشد!(1)
پی نوشت:
1ـ گزارش فوق را خانواده طالب دوست از طریق آدرس ایمیل نگارنده ارسال داشته اند، آلمان، ماه می سال 2006.