نگاه نو: شهر شرف اشرف!!!

گزارش غسل هفتگی

از : مهدی غفوری

تاریخ : 4 بهمن

29 دی و 3 بهمن - صبح از خواب که بیدار شدم در لحظه اولین موضوعی که به ذهنم زده شد بند الف بود و خاطراتی از او. لحظات دوران داشتم. این فاکت 3-2 بار در زمانهای مختلف تکرار شد.

28 دی و 2 بهمن - شب می خواستم استراحت کنم تحت تاثیر مسائل جیم بودم، ذهنم را روی خاطرات گذشته بودم و لحظاتی با آنها بودم و حتی حسرت کارهایی که می توانستم بکنم و نکرده بودم را خوردم.

3 بهمن - خواهرX را در داخل راهروی ستاد دیدم تمایل بر سلام و علیک داشتم که ریشه در بحث دوران داشت.

2 بهمن - وقتی در مسیر تردد داشتیم، در دو مورد چشمم به زنانی که تردد داشتند افتاد و چشم چرانی کردم.

3 بهمن - خودروی کنارمان در حرکت بود، خانم و آقایی درآن بودند با دیدن آنها لحظه حسرت و دوران داشتم.

1 بهمن - ترانه ای را شنیدم که قبلا کسی تلفنی برایم پخش کرده بود، بیاد آن خاطره افتادم و ذهنم رفت لحظات دوران داشتم.

3 بهمن - وقتی وارد سالن نشست شدیم خواهری که قبلا مسئولم بود را دیدم که تمایل بر سلام و علیک و احوالپرسی داشتم که هیچ موضوعیتی نداشت که البته این کار را نکردم ولی ریشه در دوران داشت.

3 بهمن - در نشست 3-2 بار به قسمت خواهران چشم چرانی کردم که آیا کسی را در میان آنها می شناختم یا خیر.

4 بهمن - وقتی هنگام خروج برای توجیه جمع شدیم متوجه حضوری خواهرای که برایم قابل شناختن نبود در یکی از خودروها شدم که لحظه جلب توجه و خودنمائی داشتم.

3 بهمن - خواهرانی که در سالن یکی از قرارگاه ها در اشرف بودند را می خواستم بدانم چه کسانی هستند.

4 بهمن - هنگام پخش فیلم زمان شام هنرپیشه زنی را نشان داد که روی او چشم چرانی و لحظه جیم داشتم.

سند