نگاه نو: شهر شرف اشرف!!!

گزارش صفرصفر تناقضات گذشته

از : سعید رحمانی

به : برادر مسئول

تاریخ : 25/6/80

ببخشید،

اصلی ترین تناقضی که داشتم ولی تا الان هیچ وقت رو نکرده بود(م)  این بود که برایتان می نویسم:

یک شب بود که از خواب پریدم و دیدم یکی از بچه ها که صلاح نمی دانم اسمش را ببرم روی من خوابیده و تا برگشتم او پرید. من چهره او را ندیدم اما از شبح و قدی که داشت فهمیدم کی بود. بلند شدم دیدم آری روی تختش نیست و خودش بود، تو واحد خودم بود که اینکار را کرد. تصمیم گرفتم اهمیتی ندهم و دوباره بخوابم. او بعد از ده دقیقه برگشت و من لحظه داشتم که همانجا خر(یقه) او را بگیرم اما به اواقبی که داشت فکر کردم، با خودم گفتم اگر اینرا رو کنم در مرحله " س " این موضوع روی میز برادر می رود و هر چند که من کاری نکردم اما نمی خواهم اسمم بد در برود و از طرف دیگر او پسر یکی از مسئولین سازمان است.

روز بعد خیلی متناقض بودم که چرا خر(یقه) او را نگرفتم. او نمی داند که من می دانم.

شب بعد دوباره سراغم آمد و من دوباره از خواب پریدم اما عکس العملی از خودم نشان ندادم و گذاشتم کارش را بکند و می خواستم ببینم چکار می کند.

او خودش را روی پشت من می مالید و بعد پاشد و رفت. من هم دچار احساسات جنسی شده بودم و توی ذهنم لحظه های خودم را با اون افریته در خارج می آورد.

صبح بعدش با یک دید دیگری به او نگاه می کردم. او هنوز نمی داند که من می دانم.

بدلیل همین که همانجا تعیین تکلیف نکردم، خودم هم افتادم توی این دستگاه که او یکبار دیگر سراغم بیاید.

البته من می گفتم می خواهم سراغم بیاید که همانجا خر(یقه) او را بگیرم و با خودش تعیین تکلیف کنم و به کسی هم اینرا نگویم. خودم هر روز با او سرو کار داشتم چون تو واحدم بود وخیلی برایم سخت بود چون همش با دید جنسی به او نگاه می کردم. از بس که این را توی خودم نگه داشتم به یک دستگاه خیلی عجیب و غریبی افتادم.

من با خودم عملیات جاری می کردم و سعی می کردم روی پای خودم حل کنم. این برای یک مدتی خوب بود اما پایدار نبود.

گفتم اگر روی او در نشست تیغ بکشم حتما دستگاهم عوض می شود. اینکار را کردم اما برای مدت کوتاهی راحت بودم و بعد دوباره همان دستگاه. دیگر رفته بودم توی دستگاه او و رابطه تنگاتنگ با او برقرار کرده بودم که اخیرا می گفتند رابطه محفلی با او داری. بحث های " دیگ " که شروع شد احساس می کنم کنده شدم و دیگر این چنین ذهنیتی با او ندارم و رابطه  تشکیلاتی کردم اما بدلیل اینکه ننوشته بودم و با بیرون رابطه برقرار نکرده بودم چند بار دوباره تکرار شد.

احساس می کنم با بحث های جدید و غسل ایدئولوژیکی حتما بتوانم از همه اینها کنده بشوم.

خواستم این تناقض نگفته تقریبا یکساله را بگویم که صفرصفر شده وارد غسل ایدئولوژیکی بشوم و صادق باشم.

کارکرد خودم را بعد از این بحث ها، توی مناسبات می بینم. همیشه " ج " بوده اما بهمین دلیل که این تناقض را رو نکرده بودم، به بدترین دستگاه افتاده بودم و شک ندارم اگر این بحث نبود، تناقضات " ج " تبدیل به عمل  و موارد اخلاقی می شد. تا ته طیف رفته بودم و چیزی نمانده بود که به این نقطه برسم.

سند