اسناد خیانتها و جنایاتهای رجوی

 

 

 

  (متن)

               تبخیرشدگان، سعید نوروزی(11)

 

سعيد با من تماس داشت. مدت زمان کوتاهي بود و به من گفت: سهيلا من مي خواهم يک کاري بکني که هر طور شده همديگر را ببينيم و نامه اي بنويس به مريم( رجوي)، آدرس او را هم به من داد. در آن موقع مريم رجوي در فرانسه بود. سعيد به من گفت نامه بنويس و شرايط خانواده را بنويس و درخواست کن که...

     

 

 

  (سند)

               سندی بر دستور تشکیلاتی خودسوزیها

 

راستش را بخواهید از چند روز پیش که پیام خواهر مریم را خواندم و اینکه فقط و فقط بخاطر ممانعت های خود برادر بوده که موارد متعدد خودسوزی جلوگیری بعمل آمده شدیدا ذهنم مشغول شده است. وقتی که شنیدم تنها در آمریکا 20 نفر تا کنون این تقاضا را کرده اند......................

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان،محمد طالب دوست(10)

 

مادر با وجود این همه دلشوره گی و چشم انتظاری كه زندگی گرم خانوادگی شان را به تلخی منجر كرد، هنوز زنده مانده است. او همه توان، عشق و نفرتش را به كار گرفت و چشم انتظار و چشم به راه، باقی مانده است. او نمی خواهد بداند كه پسرش به كدام راه بی انتها رفته است،...

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، داوود احمدی(9)

 

مهدي ابريشم چي پس از توجيهات فراوان در باب مرگ داوود، رو به مادرش كرد و گفت، با اين كارِ پسرت آبروي سازمان در خطر است و ما از تو كمك مي خواهيم. مادر با عصبانيت جواب داد، من هر كاري از دستم برآيد انجام مي دهم. سپس ابريشم چي از مادر خواست تا فردا در تشييع جنازه فرزندش شركت كند

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، آلان محمدی(8)

 

آلان محمدي جواني بود که كمتر از 18  بهار از عمر کوتاهش نگذشته بود و چون در شب قبل از حادثه مورد غضب و برخورد، قرار گرفته و دچار بحران روحي شده بود، ناچاراً فردا روز در حين پست نگهباني از يک فرصت به دست آمده استفاده کرده و به زندگي اش پايان داد.

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، علیرضا اسفندیاری(7)

 

عليرضا وقتي بازي و سناريوي از پيش تعيين شده قضات دادگاه را باخت، شاكيان پرونده كه تا ديروز با وي همرزم و همسنگر بودند، به سرش ريخته و كتك مفصلي نثار عليرضا كردند و با اداي فحش هاي چارواداري مانند بي ناموس، بي شرف، خائن، مزدور و غيره، از عليرضا اسفندياري پذيرايي جانانه اي به عمل آوردند

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، محمدرضا باباخانی(6)

 

او دائماَ مسئله دار، در خود و خموش بود. تا اين كه سرانجام، محمدرضا در يكي از روزها در مركز 18 قرارگاه دوم، كه در مجاورت امداد(بهداري) قرار داشت، با خودسوزي، اعتراضش را به سازمان ابراز داشت. او ابتدا يك سطل پر از نفت تهيه كرد و سپس مقابل اتاق فرمانده اش كه باغچه كوچكي در آن محل قرار داشت، رفت

     

 

 

  (متن)

                  جاسوسی بین اشرفیها ! ؟

 

کسب اطلاعات : آیا فاکتی مبنی بر مبادرت نیرو برای کسب اطلاعات، تخلیه اطلاعات سایرین و... ازاو داشته اید ؟ آیا کنجکاوی و یا موارد برخوردهای مشکوک امنیتی داشته است ؟ جزئیات را توضیح دهید . آیا تعیین تکلیف شده است ؟

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، علی زرکش(5-3)

 

از شما خواهش می کنم متن وصیت نامه را برای شنوندگان عزیز صدای مجاهد بخوانید. بخصوص که ما شنیدیم مجاهد قهرمان علی زرکش در وصیت نامه خودش که چند روز قبل از عملیات فروغ جاویدان نوشته با اصرار از رهبری سازمان خواسته که مثل سایر رزمندگان و فرماندهان دیــگر شخصاً بتواند در میدان نبرد شرکت کند.

     

 

 

  (متن (2))

                  تبخیرشدگان، علی زرکش(5-2)

 

پیشنهاد را علی زرکش فرستاده بود و عقل خودم !! به این پیشنهاد ( ازدواج با مریم عضدانلو) راه نبرده بود...... بعدها شنیدم که علی زرکش در رابطه با همین پیشنهادی که خودش فرستاده بود ملتهب و مریض هم شده بود و.....

     

 

 

  (متن (1))

                  تبخیرشدگان، علی زرکش(5-1)

 

معمولاً بعد از صحبت های مسعود رجوی و مریم رجوی در نشست عمومی به مناسبت سال جدید، آنها به محل استقرارشان می رفتند. به همین جهت وقت بچه ها آزاد بود که یکدیگر را ببینند و روبوسی کنند و سال نو را به یکدیگر تبریک بگویند.

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، پرویز احمدی(4)

 

سرانجام پرويز تمام كرد. دنده هايش شكسته بود و احتمالاَ خونريزي داخلي هم داشت. بچه هاي زندان، جملگي بالاي سر پرويز آمده و فاتحه خواندند. جرم اول و آخر پرويز اين بود كه انقلاب ضد جنسي مجاهدين خلق را قبول نداشت. وقتي پرويز تمام كرد و سر و صداي بچه ها بلند شد، مامورين زندان باخبر شده و آمدند...

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، جلیل یزرگمهر(3)

 

سال 1373 آغاز شد. سال زنداني شدن بيش از 500 تن اعضاي ناراضي در سازمان مجاهدين. در اين سال، جليل به همراه خواهر و برادرش، در زندان معروف قرارگاه زنداني شدند. خليل را قبلاَ در همان يگاني كه كار مي كرد، در اثر تمرد پايش را فالانژها شكسته بودند و خليل با همان پاي شكسته به زندان انتقال داده شد.

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، سعید نوروزی(2)

 

سعيد با من تماس داشت. مدت زمان کوتاهي بود و به من گفت: سهيلا من مي خواهم يک کاري بکني که هر طور شده همديگر را ببينيم و نامه اي بنويس به مريم( رجوي)، آدرس او را هم به من داد. در آن موقع مريم رجوي در فرانسه بود. سعيد به من گفت نامه بنويس و شرايط خانواده را بنويس و درخواست کن که...

     

 

 

  (متن)

                  تبخیرشدگان، علینقی حدادی(1)

 

ولي بر خلاف آنچه كه انجام گرفته و بر سرِ علينقي آمده بود، مسعود رجوي، در يكي از نشستهاي فريبنده براي اعضايش، مرگ علينقي حدادي را ضربه مضاعف بر سازمان قلمداد كرد، بدين معنا كه وي با خودكشي نيز خواسته است ضربه دوم را بر سازمان وارد كند! و اين كه در چه شرايط و چگونه، خودكشي و تبخير حاصل....

     

 

 

  (لیست اسامی ترورها)

                  ترورهای مجاهدین دراستان گلستان

 

     

 

 

  (سند شماره 23)

                  گزارش تناقضات دوران

 

وقتی داشتم نشریع (نشریه) را نگاه می کردم و عکسی را در آن دیدم، لحظه " ج " داشتم. هنگام گزارش نویسی چند لحظه به یک چیز نامناسبی فکر می کردم. وقتی داشتم هنگام ناحار (ناهار) تلویزیون نگاه می کردم و بعد یک صحنه ای را نشان داد در یک برنامه، ذهنم چند لحظه درگیر شد. قبل از استراحت لحظه " ج " داشتم.

     

 

 

  (سند شماره 22)

                  گزارش شیرجه هفتگی

 

حتی در سالهای در 79 - 78 هم وقتی در پست 7 A شبها نگهبانی می دادیم به سگ ماده ایی که در آن جا بود نان می دادم و با پا با او بازی می کردم ولی مطلقا وارد عمل نشدم و نمی خواستم هم بشوم و این کار را هم نمیکردم ولی یادآوری سالهای قبل برای من بود و به نوعی از این خوشم می آمد.

     

 

 

  (سند شماره 21)

                  گزارش تناقضات گذشته

 

طی سالیانی که خارجه بودم و در بغداد 9 زن با حرفها و حرکات فریبنده میخواستند رابطه برقرار کنند. من فقط 2 مورد از آنها را گزارش کردم و بقیه را بخاطر اینکه مبادا مسئولیت تولید سرود را که وسیله ای بود برای کار و سفر در خارج از پادگان و ارضای جیم از من نگیرند، گزارش نکردم. من از سال 70 تا 79 بخصوص مواقعی که خارجه بودم

     

 

 

  (معرفی شکنجه گر)

                  نادر رفیعی نژاد شکنجه گر مجاهدین

 

رفیعی نژاد در بین آقایان یکی از سردمداران اصلی ترویج فرهنگ لومپنیزم در سازمان بوده است. محسن هاشمی یکی از اعضای سابق سازمان برایم در زندان ابوغریب تعریف می کرد: نادر رفیعی نژاد برای تحقیر و خُردکردن وی در زندان به او گفته است که "خواهرت را جلوی چشم هایت لخت می کنم و بعد میک.."

     

 

 

  (سند شماره 20)

                  گزارش صفرصفر تناقضات گذشته

 

البته من می گفتم می خواهم سراغم بیاید که همانجا خر(یقه) او را بگیرم و با خودش تعیین تکلیف کنم و به کسی هم اینرا نگویم. خودم هر روز با او سرو کار داشتم چون تو واحدم بود وخیلی برایم سخت بود چون همش با دید جنسی به او نگاه می کردم. از بس که این را توی خودم نگه داشتم به یک دستگاه خیلی عجیب و غریبی افتادم.

     

 

 

  (سندشماره 19)

                  گزارش نشستهای غسل هفتگی

 

     

 

 

  (سند شماره 18)

                  گزارش غسل هفتگی

 

وقتی وارد سالن نشست شدیم خواهری که قبلا مسئولم بود را دیدم که تمایل بر سلام و علیک و احوالپرسی داشتم که هیچ موضوعیتی نداشت که البته این کار را نکردم ولی ریشه در دوران داشت. وقتی هنگام خروج برای توجیه جمع شدیم متوجه حضوری خواهرای که برایم قابل شناختن نبود .

     

 

 

  (لیست اسامی ترورها)

                  ترورهای مجاهدین دراستان مرکزی

 

     

 

 

  (سند شماره 17)

                  گزارش صفرصفر و تناقضات

 

چند مورد دیگر هم بود که گفته بودم مثلا نادر نادری، آمد من را برای پست بیدار کند دست می کشید روی شکمم که من بیدار شدم و اون (او) خودش را جمع کرد یا حسین نجف علی که برای بیدار کردنم ... دست می کشید روی سرم که این ها را گفتم و گزارش کردم به مسئولم. ولی این را جهت تجربه برای بچهای (بچه های) دیگر می گویم.

     

 

 

  (سند شماره 16)

                  گزارش احمد ازنشست دیگ

 

اگر بخواهم وضعیت خودم را درآن لحظه در نشست بیان کنم، دیدم مصداق کسی هستم که استفراغ بالا آورده  و خشک شده  خودش را به مرور زمان شروع کرده است به خوردن. میدیم اگر به حمید فلاحت یا مسعود ضرغانی گفته میشود که دل در گرو عفریته ای دارند و همیشه در حسرت آن به سر می برند.

     

 

 

  (سند شماره 15)

                  گزارش علی اصغراز تناقضات دوران

 

داستان اینطوری بود که تحت مسئول من موسی بعد از نشست ها و کلاسهایی که در باقرزاده برایشان گذاشته بودند برگشته بود. دیدم شبها تخت خیلی تکان می خورد. روی این مسئله تیز شدم بعد یک شب آرام آرام از زیر پتویش دست کردم لحظه ای که دستم به خایه اش رسید از خواب پرید رفت بیرون...

     

 

 

  (لیست اسامی ترورها)

                  ترورهای مجاهدین درمازندران

 

     

 

 

  (لیست اسامی ترورها)

                  ترورهای مجاهدین درگیلان

 

     

 

 

  (لیست اسامی ترورها)

                  ترورهای مجاهدین در کرج

 

     

 

 

  (سند شماره 14)

                  گزارش غسل هفتگی به مریم

 

یوسف: حدود 8 فاکت خواند که مربوط به کارکردهای خودش در داخل قرارگاه و داخل مناسبات بود، در رابطه با ولو بودن در مناسبات که بچه ها اشاره کرده بودند و علت آن، چرا با توجه به موضع مسئولیت که داری به جای جمع و جور کردن به آن میدان میدهی و اینقدر عادی گری داری که مرزها در ذهن تو شکسته است.

     

 

 

  (سند شماره 13)

                  غسل هفتگی میر حبیب

 

یک بار در قرارگاه به هنگام عبور از کنار قاطرها به بهانه نگاه کردن به آنها با خودرو کنار آنها ایستادم و به قاطرماده نگاه کردم و دنبال دوران خودم بودم. چند مورد داشتم خواهری که با او روبرو هستم وقتی روسری اش مقداری عقب می رود دچار لحظه شدم. (در رابطه با یک خواهر هیزی داشتم )

     

 

 

  (متن)

                  اسماعیل مرتضایی شکنجه گرمجاهدین

 

وقتی کسی اعلام جدایی از منافقین می کرد ، مرتضایی را برای صحبت با وی می فرستادند و وی با این فرد صحبت می کرده و در بین صحبتهایش شروع به گریستن و التماس کردن می کرده و از فرد می خواسته که مسعود را تنها نگذارد و زمانی که متوجه می شود این حیله گریها اثری ندارد....

     

 

 

  (سند شماره 12)

                  گزارش غسل هفتگی حنیف مجتهدزاده

 

وقتی صحنه هایی از جشن سال نو میلادی پخش می شد، درباره زندگیم و یک رابطه ای که با یک نفر داشتم، لحظه حسرت به دلی داشتم. وقتی یکی از بچه ها درباره فیلمی صحبت می کرد من درباره صحنه هایی به آن فیلم فکر می کردم. وقتی یکی از بچه ها درباره خودش صحبت می کرد درباره خارج فکر کردم و درباره X فکر می کردم.

     

 

 

  (سند شماره 11)

                  گزارش غسل هفتگی سعید داوری

 

در ضلع چند لحظه عدم تمرکز داشتم و به فکرX ( دوست دخترم) در خارج افتادم. شب، قبل از استراحت به فکر یک رابطه ای که یک بار با یکی برقرار کرده بودم افتادم. سر شام، وقتی آهنگی شنیدم یک صحنه ای در ذهنم تصور کردم و لحظه  " ج " داشتم.

     

 

 

  (سند شماره 10)