بررسی شیوه های روانی
سیاسی کنترل نیرو توسط سازمان مجاهدین خلق
بخش ششم
حسن عزیزی
كانالهاي خبرگيري سازمان:
٭در داخل: عمداًسازمان خبرهاي خود را از داخل خانوادة كشته شدگان و تعداد معدودي از زندانيان آزاد شده كه هنوز بي خبر از كودتاي آقاي رجوي هستند دريافت ميكند و خانوادههاي كشته شدگان فقط يك رابطه احساسي با سازمان دارند كه سخت شكننده است و اگر آنها به كنة حقايق در اين مدت چند سالي كه گذشته پي ببرند و بدانند عزيز انشان چگونه بخاطر رويا هاي ماليخوليائي آقاي رجوي جان باختهاند همانند يك بمب ساعتي عليه سازمان وارد عمل خواهند شد. متأسفانه دريافت اين خانوادهها و افراد معدود، از سازمان و حكومت به دوران گذشته برميگردد و افشاگري هاي جدا شده ها از سازمان و افشاي جنايت سازمان و برخوردهاي هيستريكش با نفرات جدا شده از خودش تا كنون به گوش آنها نرسيده و يا اگر هم گوشة ناچيزي از اين جنايت را دريافت كردهاند با بمباران تبليغاتي سازمان رنگ باخته است . نمونه بارزش را ميتوان از فعاليت هاي انجمن نجات در داخل كشور ديد موقعيكه خانواده ها از وضعيت بستگان خود در چنگال رجوي با خبر ميشوند براي نجات آنها سراسيمه راهي عراق با وضعيت جنگي نيز ميشوند و يا هراس سازمان را از فعاليت انجمن نجات داخل ايران بخوبي ميشود دريافت و آن فرار تني چند از ناراضيان اين فرقه و بازگشت به آغوش خانوادههايشان و پخش اين مراسم از سيماي جمهوري اسلامي و واكنش سازمان از طريق اطلاعيه رسمي و كشاندن آن به اخبار سراسريش بخوبي نشانگر وحشت سازمان از تكرار اين گونه موارد است .
٭ خبرگيري در خارج از كشور : از اين نظر دست سازمان خيلي باز است انجمن هاي در ارتباط با سازمان اصليترين نقش را در اين زمينه ايفا ميكنند و تماسهاي مكرر افراد با داخل و با فاميل اطلاعات سرشاري را نصيب سازمان ميكند البته اين موضوع تازگي ندارد كه سازمان در زماني كه در اوج قدرت بود و صدام با موشك زمين به زمين كشورمان را شخم ميزد از طريق همين انجمنها محل اثابت موشكها از داخل دريافت و روي ميز صدام گذاشته ميشد، سازمان خانوادههاي جدا شده را نيز با هزار ترفند و تابو سازي سعي ميكند در حاشيه انجمنها حفظ كند تا به موقع از آنها بهرة مناسب را ببرد براي سياهي لشگر و كشاندن آنها به تظاهرات در اقصا نقاط جهان چون فضاي غربت سخت دلگير هست و پناهندهها عملاً با معيشت سخت اقتصادي روبرو هستند و سازمان نيز از اين خلاء استفاده كرده و اين نوع خانوادهها و حتي مليتهاي ديگر را كه از ساكن ماندن و زندگي تكراري جانشان به لب رسيده شكار ميكند و با پولهاي باد آورده و اهدائي صدام حسين با پرداخت پول بليط رفت و برگشت هتل و غذا و حتي سوقاتي و پول توجيبي تأمين ميكند و يا اينكه از افراد انجمنها و جدا شدههاي حول و حوش اين انجمنها جهت تتميع، تهديد، ضرب و شتمهائي كه عليه سازمان قد علم كردهاند استفاده ميكند و در اين خصوص سازمان سعي كرده ارتباط خانوادگي جداشدگان غير فعال عليه سازمان پا برجا بماند تا از طريق خانوادههاي غير فعال عليه سازمان اطلاعات لازمه را بدست آورد .
٭ براي نمونه خانوادههايي كه قبلاً در سازمان بودند بنوعي فرزندانشان با هم ديگر يك رابطه عاطفي دارند و همين باعث ميشود آنها با هم ديگر در ارتباط باشند موقعييكه ايران بودم پسر بزرگم در هلند باقي مانده بود و كماكان در تماس هاي تلفني از آخرين وضعيت ما در داخل با خبر ميشد و از طرفي از طريق همين رابطه عاطفي آخرين وضعيت ما در اختيار سازمان قرار ميگرفت خوب بياد دارم يك ماهي مانده بود كه به هلند بر گردم كه در تماس تلفني به پسرم اطلاع دادم . كه 2 هفته بعد پسرم با وحشت عجيبي به من گفت: بابا تو را به خدا به هلند برنگرد فلان دوستم ميگويد به بابات بگو همانجا كه رفته بماند اگر برگردد هر چه ديده از چشم خودش ديده و از دست سازمان در امان نخواهد بود . و پس از بازگشت از طريق همين كانال از طرف سازمان بار ها مورد تتميع قرار گرفتم و چون سازمان تيرش به سنگ خورد مكرراً مورد تهديد قرار گرفتم كه جواب آقاي رجوي را در يك مقاله دادم كه ما را از سر بريده ميترساني؟
٭ بي آينده كردن افراد و كنترل آنها: همانطوري كه اشاره كردم در اولين ارتباطم با سازمان پيك سازمان حامل اين پيام بود- هر چه زودتر بايستي كشور را ترك كني چون لو رفتهاي در صورتيكه قبل از ارتباط چنين چيزي وجود نداشت و كشاندن نيروهاي داخل به منطقه يك خط سازماني بود و با تمامي نيروها چنين برخوردي شده بود و بعد براي اينكه نيرو را پس از خارج كردن از ملاء اجتماعي بي آينده كنند شيوههاي خاصي را به اجرا در ميآوردند كه در ديل به آنها اشاره ميكنم.
در رابطه با خود من بعد از اينكه پايم به منطقه رسيد پس ازيكسال براي يك مأموريت به فرانسه اعزام شدم و آن ديدار پرسنل نظامي با آقاي رجوي بود، خوب بياد دارم 13 ارديبهشت 1363 پرسنل نظامي حامي خود را در اقصا نقاط به اور فرانسه فرا خواند جنب و جوشي بود بعد از اينكه حدود يكسالي در كوههاي سر به فلك كشيدة كردستان ايران و عراق بسر برده بودم بناگهان پايم به بغداد رسيد و بعد از چند روزي در هواپيماي ايرباس نشسته و به فرانسه رسيدم همراه من تعداد ديگري ازبچههاي سازمان هم بودند كه شرايط همگي ما تقريباً مشابه هم بود ما هها بخاطر دوري از شهر و عادت به كوه جادههاي مالرو آسفالت را جور ديگري ميديدم و همه چيز برايمان تازگي داشت و اين فضا و آن فضا شدن تمام سيستممان را بهم ريخته بود در هواپيما مثل مجسمه نشسته بوديم مبادا كاري بكنيم كه آبروي سازمان برود و تعدادي از بچهها هر چه كه در هواپيما مهمانداران به ديگران ميدادند با اين توجيح كه پول سازمان يعني پول پا برهنهها گرفته و استفاده ميكردند كه پس از پياده شدن در فرانسه دو نفر از بچهها به حالت تهوع افتاده بودند كه بعداٌ زير تيغ انتقاد تشكيلات افتاند، روز اول و دوم پس از ورودمان هيچكدام از ما نميدانسيتم چه خبر است و ما را در فرانسه به مطب دكتر يحيي جهت چك دندانهايمان بردند همانطوريكه جلوي مطب ايستاده بوديم خانمي سگش از حال رفته بود و سگ را بغل كرده و سراسيمه به دكتر مراجعه كرده بود و دكتر با دستپاچگي سگ را چك ميكرد و به خانم كه در پياده رو از حال رفته بود دلداري ميداد و ما هم هاج و واج مانده بوديم براي ما كه از منطقه ميآمديم اين صحنه ها عجيب مينمود و عدهاي از بچهها بقدري خنديدند كه رن شوكه شده و به حالت عادي برگشت ولي هر چه از دهانش در آمد نثار ما كرد و مسئول ارتباطات ما در فرانسه سريع ما ها را جمع كرد و به پايگاه آورد و چك دندانهايمان ماند براي دكتر حسين در منطقه و شب هم يكي از مسئولين نشست توجيهي برايمان گذاشت و در نهايت با عجز و ناله گفت ما شما را درك ميكنيم دو روز ديگر ميهمان ما هستيد انشاالله برنامه به سلامت اجرا شود و شما بار ديگر به منطقه برگرديد و سلاحهايتان را در آغوش بكشيد ولي اين يكي دو روزه را سعي كنيد كاري نكنيد كه آبروي سازمان برود و فرداي آن روز ما ها را براي ديدار از شهر و برج ايفل بخط كردند موقعييكه براي ديدار برج رفتيم عدهاي از بچهها از نردهها پريدند و مسئول ماها را جمع كرد و به پايگاه آورد و ديگر هيچوقت ما را بيرون نبردند تا اينكه شب يك نشست گذاشته شد و براي ما توضيح دادند كه شما با برادر مسعود ديدار داريد و شما ها چون نيروهاي نظامي پيوسته به سازمان هستيد با لباس هاي فرم و در جاتي كه قبلاٌ داشتيد بايستي به اين ديدار برويد و بعد ازآن هم عدهاي آمدند اندازه هاي لباس كفش و ... را گرفتند و رفتند درست بعد از 12 ظهر ارديبهشت همه بچهها براي همه لو رفته و خيلي ها به همديگر ميگفتند من اصلاٌ فكر نميكردم تو قبلاٌ نظامي بودي و فردا روز 13 ارديبهشت سال 1363 كلة سحر همه ما را با لباسهاي فرم به اور آوردند و چادر بسيار بزرگي داير شده بود و ما پرسنل نظامي داخل چادر رفتيم و بهزاد معزي با لباس سرهنگ خلباني فرماندهي ما را به عهده گرفت و پس از ساعتها انتظار بلاخره آقاي رجوي تشريف فرما شدند و سرهنگ معزي خبردار داد و پس از اتمام سخنراني آقاي رجوي كه بيشتر برتري خودش و سازمان را به رخ اپوزسيون خارج از كشور ميكشيد و تقدير از ما پرسنل بخت برگشته بعنوان پرسنل پيشتاز و انقلابي ارتش مراسم ديد و بازديد شروع شد و اقاي رجوي يكايك ما را در آغوش ميكشيد و ميبوسيد پس از اتمام اين برنامه يك گردهم آئي بسيار بزرگي در محوطه اور انجام گرفت و آقاي مسعود رجوي سخنراني كردند و من تازه پي بردم اينهمه ريخت و پاش و بدو بدو بخاطر اين بوده كه آقاي بختيار در آن زمان با چند شبكه تلويزيوني فرانسه مصاحبه كرده بود و ميخواست خود را بعنوان اپوزسيون خارج از كشور بويژه اپوزسيوني كه نيروهاي نظامي داخل طرفدار آن هستند جا بيندازد كه آقاي رجوي به اين طريق مقابله به مثل نمود و فرداي همان روز عكسهاي جمعي و تك تك ما هنگام دست دادن با آقاي رجوي و مشخصات اصلي و سوابقمان در نشريه مجاهد چاپ شد كه پس از چند روز به درب خانة پدري ما مراجعه و پدرم پس از ديدن عكسهاي من كنار آقاي رجوي سكته كرد چون تا آن موقع اطلاع نداشت من كجا هستم به اين طريق رجوي ما را بي آينده كرد و همه چيزمان را لو داد.