٭ در رابطه با خارج از
كشور:
يكي ديگر از شيوههاي
سازمان براي شكار نيرو بي آينده كردن آنها است پناهندگان خارج از كشور - همانطوريكه
در مطالب قبلي توضيح دادم عليرغم استفاده بيش از حد از پنا هندگان مليت هاي ديگر
براي سياهي لشگر و تظاهرات از پناهندگان ايراني كه به تازگي به خارج از كشور آمده و
فقط هم و غمشان گرفتن جواب مثبت از كشور متبوع خود هستند استفاده ميكند با اين
توضيح به سراغ آنها ميروند مسئولين نيروئي سازمان به كمپها رفته و براي اينگونه
افراد توضيح ميدهند فقط در صورتي شما جواب ميگيريد كه كيس سياسي داشته باشيد و اگر
شما با ما همكاري كنيد ما از طرف سازمان نامهاي در تأييد شما بعنوان نيروي فعال
سازمان در داخل كشور و تحت تعقيب در اختيارتان قرار ميدهيم كه در شكل پرونده شما
براي دريافت جواب مثبت بسيار حائز اهميت است به اين ترتيب اين نيروها را پس از اين
وعده وعيدها فعال كرده و از آنها كار ميكشد و با وعده و وعيد هاي ديگرهمانند گرفتن
وكيل بر ايشان و ... آنها را در دام خود مياندازد و با چاپ عكس از آنها درنشريه و
يا فيلم برداري در تظاهرات از آنها در داخل نيز آنها را لو رفته و بي آينده ميكند و
حتي در مقابل اعتراض اينگونه افراد جهت چاپ عكس و فيلمشان منتي هم سر آنها گذاشته و
ميگويد اين عكس و يا فيلم براي كيس شما بعنوان يك فرد سياسي كار كرد خوبي خواهد
داشت و شما را ديگر هيچوقت نميتوانند از اين كشور ديپورت كنند . و اين پناهنده
بيچاره پس از مدتي فعاليت در كادر اين سازمان و پي بردن به واقعيتها و نگرفتن جواب
آروزي برگشت به خاك وطن را ميكند ولي بي آينده شده است نه راه پيش دارد و نه را پس
.
٭ شيوههاي رواني حفظ
كنترل نيرو:
همانطوريكه قبلاٌ
يادآور شدم پس از انقلاب به اصطلاح ايدئولوژيك و دروني سازمان من مسئله دار شدم به
پاره اي از برخوردهاي رواني سازمان در حين اين نشست ها و باز تاب اين بحثها در
روابط و مناسبات سازمان اشاره ميكنم .
٭ برخورد با توابين
زندانها:
در حين نشستها هر كسي
معاصي خود را جلوي جمع بايستي بيان ميكرد و مسئول نشست ميگفت همه را بده رهبري ورها
شو خوب بياد دارم ابراهيم ذاكري مسئول نشست هاي انقلاب ايدئولوژيك در پايگاه منصوري
( ماوت) كردستان عراق بود يكي از بچهها . كه اهل اصفهان بود و پايش نيز ميلنگيد
اذعان داشت من در زندان بريدم و جزء توابين زندان بودم و اين فردبيچاره زار و زار
ميگريست رو به جمع كرده و ميگفت در مقابل كسي مثل بهروز قاسمي ( زنداني سياسي از
شهرستان خرمدره ) كه در زندان بود هميشه با لبخند به سلول انفرادي ميرفت 4 سال تمام
در سلول انفرادي ماند زندانبانها به سطوح آمده بودند و من هر وقت بهروز را ميديدم
سخت ميشكستم و در نهايت هم بهروز طرح فرار ريخت و مرا عليرغم تواب بودنم از زندان
نجات داد و پايم هم حين فرار تير خورده بود و قدرت حركت نداشتم و به بهروز اصرار
ميكردم تو برو و خودت را نجات بده ولي بهروز مرا هم بدوش كشيده و به منطقه امن
رساند و هم اكنون هم اين قهرمان در جمع ماست و اين فرد در هم شكسته به ابراهيم
ذاكري ميگفت من شرمندهام من به خون شهدا خيانت كردم ولي رهبري بايستي افتخار كند
بچههائي مثل بهروز دارد و تني چند از بچهها از جمع نشست بلند شدند از دلاوري هاي
اين پيشمرگه مجاهد خلق در جنگ ها گفتند، ابراهيم ذاكري ناچار شد نام بهروز را به
زبان بياورد و ما همه منتظر بوديم كه ابراهيم ذاكري ( كاك صالح ) با آوردن نام
بهروز و بهروزها چه سناريوئي در دست دارد و گفت طلبكاران بايستي بدانند، نه عزيزم
تو هيچي نيستي و از خودت هيچي نداري بيخود به جيب خودت نريز و كاك صالح از جمع و
چند نفري كه از بهروز دفاع كرده بودند بشدت انتقاد كرد و گفت شما ها هنوز رهبري تان
را نشناختهايد و هنوز از خودتان ميچينيد بايد بدانيد همه چيز شما از رهبري است
حتي راه رفتن شما ها نيز از آن رهبري است اين شما ها نيستيد كه راه ميرويد و يا
مقابل دشمن مياستيد بلكه اين رهبري است و خطاب به فرد تواب گفت كساني مثل اين بدرد
تشكيلات مجاهدين ميخورند. كه احساس بدهكاري داشته باشند ما قهرمان نميخواهيم رهبري
ما نفر بدهكار ميخواهد نه طلبكار بدين ترتيب اين غائله تمام شد . و بهروز نيز اواخر
سال 64 از سازمان كناره گيري كرد كسي كه اينهمه زندان را با آغوش باز استقبال كرده
بود در مقابل شيوه هاي رواني سازمان و اينهمه تحقير نتوانست بكشد .
٭ استفاده ابزاري و سياسي
از زن:
اگر تاريخ تمامي ملل جهان
را مورد ارزيابي قرار دهيم بويژه نقش زن در اعراب قبل از اسلام كه دختر را ماية ننگ
و زنده بگور ميكردند هميشه نقش زن در جوامع درجة 2 بوده و سخت و بي رحمانه مورد
بهره كشي جنسي قرار ميگرفته ضعيف ترين و حساس ترين نقاط در جنگها زن ها و دختران
بودند كه به اسارت برده ميشدند و در جوامع امروزي نيز زن ها نقش كليدي در سياست هاي
جوامع پيشرفته و رهبري سياسي اين جوامع نداشته و ندارند و همان بهره كشي جنسي
بيرحمانه عمل ميكند و در جوامع مذهبي زن در پناه پوشش و در خفا و در جوامع پيشرفته
و مدافع دمكراسي نيز كاملاٌ عيان مورد بهره كشي قرار ميگيرد و جالب است در جوامع
مدافع دمكراسي و حقوق بشر زن را طوري از خود بيگانه كرده اند كه هر نوع بي بندو
باري را بجاي آزادي به خورد او ميدهند. بقدري درجه 2 بودن زن در تاريخ ريشه دارد كه
خود زن هم به اين باور داشته و اگر يك زن كه از هر لحاظ از خود و نقش زن بودنش به
خود ميبالد را از طريق هيپنوتيزم مورد سوال قرار دهيم 90% از اعماق ضمير ناخداگاهش
حسرت مرد بودن را داشته و دارد . و رهبري سازمان از اين تاريخ سراسر بهره كشي جنسي
نسبت به زن و تضاد تاريخي مرد سالاري استفاده كرد با شعار رهائي زن ، زنان بي شماري
را از اين طريق به دام انداخت واي كاش شعارهاي رنگارنگ و انبوهي درد ، آه ، رنج
حرمان و ....
كه رهبري سازمان به ما
تحميل ميكرد خودش اهلش بود و زن در اين كار زار به رهائي واقعي و باور خود قبل از
جنسيت كه من انسانم ميرسد . و يكشبه به بادكنكي بدل نميشد كه مسعود و مريم با
دميدن و باد كردن آن سقف خانه خود را مزين به اين بادكنكها كرده و جشن و سرور به
پاكنند و در مقابل اين همه خانهها را از بن بست ويران ، رجوي به اذاي رهائي به اين
زنان چه داد، جزء كنيزي ؟ آيا اين زنان در دنياي خارج از روابط و مناسبات قادرند
كوچكترين تضاد روزمره را حل و فصل كنند ؟ آيا ديگر ميتوانند در دنياي به نسبه واقعي
خارج از آن روابط به فرزندان خود مهر مادري داشته باشند همسر خوبي براي زوج خود و
هزاران آياي ديگر رجوي با ايدئولوژيك ضد تكاملي خود از اين زنان بخت برگشته استفاده
ابزاري كرده و ميكند، از نظر من مبارزه 2 كفه دارد عشق + كينه عنصري كه عشقي به
فرزند خود نداشته باشد و تمامي حرمت هاي خانوادگي خود را با نام رجوي ساخته وابستگي
بايستي زير پا بگذارد آيا ميتواند براي مردش آزادي به ارمغان بياورد . آيا داستان
انقلاب ايدئولوژيك و همرديفي خانم مريم عضدانلو با آقاي رجوي و سپس طلاق از آقاي
مهدي ابريشم چي و ازدواج مجدد با آقاي رجوي و اينهمه ريزش نيرو و سپس طي كردن خط
قهقرايي سازمان تا اين لحظه چه بود از نظر من يك دل باختگي و سرپوش گداشتن بر يك
رسوائي چيز ديگري نبود . براي اثابت نظريه ام به موردي اشاره ميكنم سازمان براي
اينكه قدرت خود را به رخ سيستم قضائي و دولت فرانسه در رابطه با دستگيري خانم مريم
رجوي بكشد در سالگرد دستگيري اين خانم در فرانسه سنگ تمام گذاشت و ما جدا شدگان نيز
براي افشاي سازمان به فرانسه رفتيم و در خلال جلسات با دوستان گپ ميزديم كه از آقاي
مسعود خدابنده شنيدم كه ميگفت آن موقع قبل از همرديفي كه مريم هنوز زن رسمي و شرعي
آقاي ابريشم چي بود در دفتر شازده مسعود در فرانسه كار ميكرد و من هم رئيس دفتر
بودم شبها تا ديروقت مريم خانم با رهبري خود آقاي مسعود ايدئولوژيكيمان كار ميكردند!
و مهدي ابريشم چي نيز در عراق بود پس از مدتي معلوم شد كه اين دو روابطشان كاملاٌ
ايدئولوژيك بوده! چون افسردگي رنگ باختگي ، حالت تهوع و ... از چهرة مريم خانم
ميباريد ! بعد هم براي كورتاژ مراجعه كرد و آقاي خدابنده ادامه ميداد آنزمان تمامي
پرسنل دفتراز اين موضوع با خبر بودند و حتي در نشستهاي قسمت هم مطرح شد ولي مريم و
مسعود زير بار نرفتند، موقعيكه من اين داستان را از فردي شنيدم كه حساسترين رده
سازماني را قبلاٌ با خود داشت با تمام وجود لرزيدم به ياد كودكاني افتادم كه قبل از
عمليات مادرانشان براي خدا حافظي آنها را در آغوش ميكشيدند و در انتظار معصومانه
اين كودكان رويائي وجود نداشت جزء ديدار مجدد پدر و مادر ولي عدهاي از آنها هميشه
در روياهاي تلخ انتظار باقي ماندند و خيلي ها بياد دارند بخصوص خدا حافظي مادران از
كودكان قبل از عمليات فروغ جاويدان ( مرصاد ) كه پس از عمليات اكثر بچههاي بي مادر
براي هميشه آغوش گرم مادري را لمس نكردند و اين بود رهائي زنان كه آقاي رجوي از
كانال مريم به آنها هديه كرد، و اين نقل قول آقاي مسعود خدابنده مرا سخت به فكر
انداخت و به كند و كاو در رابطه با اين داستان افتادم . بياد دارم پس از همرديفي
موقعييكه داستان ازدواج مسعود و مريم پيش آمد خود مريم و خود مسعود بارها به اين
نكته تاكيد كردند اين طلاق و ازدواج براي رهبري بود و مريم تاكيد بيشتري ميكرد اين
قابل كپي برادري به هيچ و چه نسيت سوال من اين است چرا قابل كپي برداري نيست؟ مگر
طلاق و ازدواج به گفته خودتان رهائي زن و از اين كانال سپس رهائي مرد و حل يك تضاد
تاريخي را دربر نداشت ؟
_ سوال بعدي چرا بعدها
طلاقها و ازدواجها انجام گرفت؟ حتماً جواب خواهيد داد اين انقلاب بايستي مرحله به
مرحله پيش ميرفت و ما روي يك تضاد تاريخي ( جنسيت ) انگشت گذاشته بوديم و بايستي
آهسته، آهسته شما ها را وارد گود ميكرديم ! ولي من نتيجه ديگري ميگيرم هر چند كه
توجيح يكي از ابزارهاي زنگ زده و كهنه رهبري سازمان بوده و هست. همانطوريكه آقاي
خدابنده نقل كردند شما آقا و خانم سخت به هم دل باختيد نوش جانتان سپس براي رفع و
رجوع عشق و عاشقي خودتان اول همرديفي سپس طلاق و ازدواج را پيش كشيديد و براي همين
هم در نشستها ميگفتند اين سه سال برابر باسي سال براي ما بود و بخاطر اينكه قايق
عشاق خود را به سلامت به ساحل برسانيد گفتيد اين عمل قابل كپي برداري نيست ولي
بعدها به اين نتيجه رسيديد اينهمه هم كه شما ها از افشاي اصل قضيه هراس داشتيد
اينطور نبوده و پيشرفت خوبي داشتيد و بعد به مرحله ديگر قدم گذاشتيد و آنروزي را به
عينه ميبينم كه تمامي حقايق به مردم ايران و بويژه آناني كه در ركاب شما هستي و
نيستي شان را در كفه اخلاص گذاشتند رخ نمايد.