شیوه های روانی سیاسی کنترل نیرو توسط سازمان مجاهدین خلق

( 9 )

حسن عزیزی

 

٭شروع نشستهاي طلاق:

تا اين مقطع من بنوعي كج دار و مريز ، روابط را با دارو و درمان و با دست باز از گرفتن داروهاي آرام بخش و خواب آور طي ميكردم تا اينكه در نشستهاي طلاق رجوي خطاب به جمع گفت طلاق تا سرنگو ني و مي گفت بيا ئيد  ازعواطفتان و از خا نواده بگذريد بخاطر يك خانواده مظلوم يعني مردم ايران و من به همه چيز شما نياز دارم دستتان را به من بدهيد براي سرنگو ني رژيم احتياج دارم از تمام توان شما استفاده كنم و توجيهاتي ازاين قبيل و افرادي كه مسئول بودند و قبلا از اين مرحله عبور كرده بودند را رجوي از بين جمع بلند ميكرد و شهادت مي دادند كه بعد از طلاق همسرشان چقدر انرژي آنها أزاد شده و...

و بعد از اتمام اين نشست بسيار طولاني قرار شد ادامه اين بحثها در يگانها انجام گيرد تا افراد به مرحله طلاق برسند و تا اين تاريخ خانواده شخص من پا بر جا بود عليرغم اينكه تمامي بچه هاي مهد كودك و مدرسه به خارج اعزام ودر خانواده ها پرا كنده شده بودند معدودي از خانوادها بودند كه بچه هاي خودشان را در قرارگاه نگاه داشته وخودشان شخصاً مسئوليت آنها را به عهده گرفته بودند اين در شرايطي بود كه از طرف آمريكا و متحدين هيچ جا‍‍یی در عراق امن نبود و شب وروز اين بچه ها بايستي با شنيدن سوت خطر حمله هوایی به سنگر هاي زير زميني پناه ميبر دند .

 در چنين شرايطي از طرف امريكا و متحدين واز طرف ديگر زخم و زبانهاي مسئولين كه خانواده و بخصوص بچه را سنگر بريدگي نام گذاشته بودند و انواع محدويت هاي صنفي و... جهت به زانو در  آوردن والدين ، همسر من حاضر نشد از بچه‌هاي خود چشم پوشيده و آنها را به دست سازمان بسپارد و اين در شرايطي بود كه تشكيلات از طرفي مرا كاملاٌ مشغول كرده بود و حتي ماهي يكبار هم نمي‌توانستم خانواده را ببينم.

 تا اينكه نشست هاي يگاني شروع شد و مسئوليت نشستهاي روابط را مهدي ابريشمچي به عهده داشت و همان حرف‌هاي رجوي را تكرار ميكرد كه من هم همانند ديگران بايستي تصميم ميگرفتم و تعيين و تكليف ميشدم در خلال اين نشست‌ها كه در همة قسمتها جريان داشت توانستم خانواده را ببينم و به همسرم گفتم نظرت چيست كه او شديداً مخالف اين قضيه بود ولي من نه و بخاطر همين هم وارد جريان طلاق شدم و از طرفي هم تشكيلات همسرم را شديداً وادار به كار ميكرد تا اينكه همسرم هم به جرگة طلاق وارد شد و پس از مدتي رجوي يك نشست جمعي ديگر گذاشت و در پيشرفت انقلاب طلاق در قسمتها سينه چاك ميكرد و در همين نشست بود كه گفت طلاق تا سرنگوني بهانه بود طلاق براي هميشه مادام العمر زنان به مردان و بالعكس حرامند و كسي نبود به اين آقا بگويد اگر براي رهائي مردم من تصميم گرفتم تا سرنگوني تن به طلاق بدهم به اين اشراف داشتم تا آن موقعي كه من زنده هستم سرنگوني را ابداً نبينم و در كوتاه مدت هم چشم اندازي براي سرنگوني نيست پس چرا طلاق براي هميشه و در همين نشستها بود كه سخت شكستم و اينبار براي من شخص خود رجوي و همسرش زير علامت سوأل رفتند ذهني كه هميشه در رابطه با اين دو نفر بنوعي آنكارد ميكردم و اجازه نمي‌دادم تركي بردارد سخت پاشيد و در نظرم اين دو فرشته ديروزي شيطانهای امروزين نقش بستند و سخت تحت برخورد از طرف سازمان قرار گرفتم و مجداً روانة امداد شدم .

 حدود چند ماهي من در يك بنگال مجدداً بسر ميبردم و انواع و اقسام اهانت و ... نثارم ميشد و دارو‌هاي ضد افسردگي ديگر هيچ كار كردي نداشتند و هر چقدر سعي كردم در طول اين مدت همسرم را ببينم موفق نشدم و تشكيلات با شيوه‌هاي گوناگون مانع شد و از طرفي بادادن مسئوليت بالا به همسرم سازمان او را كاملاً جذب كرده بود و ماكزيموم  فشارهاي روحي را به من وارد ميكرد بقدري فشارهاي روحي رويم زياد شده بود كه كاملاً پرس شده بودم و در حين راه رفتن زانوهایم خالي ميكردند و به زمين در مي‌غليتدم بقدري آمپول b كمپلكس تزريق كرده بودم كه رانهايم سوراخ  سوراخ شده بودند و براي اينكه ازاين همه فشار شانه‌هاي لرزانم را بيرون بكشم خطاب به مهدي ابريشمچي نوشتم من ميخواهم كاركنم از بيكاري خسته شدم آيا كسي كه بر خلاف خواسته تشكيلات آنهم خواست خانوادگي و شخصي مخالفت كند سزايش اينهمه تحقير و دوري از جمع و ايزوله شدن هست؟