ملاقات رجوی با سپهبد صابر  و تقدير رسمی صدام حسين از شرکت مسعود رجوي

 و نبروهای ارتش آزاديبخش !! در سرکوب شورش های داخلی عراق در سال 1991

 

 رجوي: حال آقاي رييس جمهور(صدام) چطور است؟

 

 سپهبد صابر : من امروز خيلي خوشحالم که با شما ملاقات ميکنم وضمنا عذر مي خواهم كه هنوز نتوانستم ملاقات شمارا ترتيب اش را بدهم ... ما مي دانيم كه برادر مسعود اين مسئله را به ميزان زيادي درك مي كنند و ميدونند چه شرايطي برما گذشته... همه اين انتظار را از من  داشتند كه وقتي  به مخابرات (سازمان امنيت عراق )بيايم  بلافاصله بيايم وبا شما ملاقات كنم و في الواقع اين رو هم ميخواستم

 

 رجوي: پس شما مي دانيد كه اولين شكايت من از خود شماست ، اين را مي دونيد که !؟ از خودتان به خودتان،

 

 سپهبد صابر : برادر مسعود مطمئن باشند ، كه ما به محض آمدن به اداره  مخابرات (سازمان امنيت عراق )تصميم داشتيم كه با شما ملاقات كنم.. شما مي دانيد كه ما مي خواستيم هر هفته ملاقاتي داشته باشيم ولي مشكلات نگذاشت، و ديگر وعده نداديم كه ديگر ملاقات خواهيم کرد.

 

 رجوي: حالا قول و قرار بگذاريم هر هفته را از الآن  ... ،حداقل آينده را تضمين كنيم و اگر من جنابعالي را نبينم ديگه چكار كنم اينجا (همه مي خندند)

 

 سپهبد صابر : آقاي رييس جمهور(صدام) سلامهاي گرم خودشون رو رسانده بودند و ايشون هم عذرخواهي کردند از اينکه به نوبه خودشون نتونستند ملاقاتي داشته باشند و تعريف شما را مي كرد. همچنين تشکر بسيار زياد از برادران ارتش آزاديبخش و نقش بسيار بزرگي که در جريان شورش ها و آشوب هاي گذشته ..  و آنچه که شما اقدام ميکرديد و من اين توضيح هم به ايشون دادم كار بسيار زيادي كرديد و كاري كه شما كرديد متناسب با تسليحاتي که شما داشتيد نبود و همين طور عملتان و نقش تان خيلي متناسب بود با آن امكانات بسياركمي كه از ما مي خواستيد و ما هم براي آن قادر نبوديم و من از اين موضع  شما  تعجب نمي كنم و همچنين از اين توانمندي كه به هر حال برادران ارتش آزاديبخش از خودشان بروز دادند اين وضعيت رزمندگان و مبارزين و همواره فداكاري شون بيشتراز آن چيزي بودكه انتظار مي رفت واز خودشان مايه گذاشتند . و در ملاقاتي كه با آقاي رييس جمهور(صدام) داشتم از آقاي رييس جمهور خواستم که يك تشكر مكتوب و رسمي را براي برادر مسعود بفرستيد.  آقاي رييس جمهور گفتند، اين كافي نيست كه بايستي حتما ً ملاقات كنيد وحضورا تشکر کنيدو من هم به نوبه خودم از شما تشكر مي كنم و از طرف استخبارات ( اداره اطلاعات ارتش عراق )در رابطه با اطلاعات  بسيار با ارزشي که داديد و اقدامات گوناگون و همچنين فعاليت هاي سياسي شما با سازمانهاي بين المللي در رابطه با افشاي كارهاي رژيم خميني...

 

  رجوي: به مظلوميت اش ولي باور نكنيد، مظلوم اينور ميز نشسته -  سياستمدارخيلي  ماهري است، تهاجم مي كند در قالب تدافع...

 

سپهبد صابر : نظاميان مي گويند، بهترين دفاع تهاجم است...

 

 ابريشم چي : بهترين هجوم شون دفاع است

 

 رجوي: اول بايد يك چيزي را مقدمتاخاطرنشان كنم...

 رجوي: اول بايد يك چيزي را مقدمتاخاطرنشان كنم...

  رجوي: از كلمات محبت آميز آقاي رييس جمهور و همچنين خود شما تشكر مي كنم و اين كه ما چيزي بيش از وظيفه خودمون انجام نداديم و نيازي نبود كه آقاي رييس جمهور چيزي را مكتوب براي ما بفرستد و يا بنويسد، شما بهتر مي دانيد كه چه ماجراهايي بود و در چه نقطه اي دقيقا ما دست مون را در دست يكديگر گذاشتيم و گذاشتيم و اين طور سرنوشت ما به هم گره خورده بود، سرنوشت ما واحد است، خونهايمان هم در هم آميخته، ميدانيد كه تعارف نيست، 

 رجوي: من در دل خودم احساسي كه دارم اين است كه اي كاش كه مشكلات سياسي نداشتم... مشكلاتي بوده درک ميکنم كه آن مشكلات متعلق به وضعيت و شرايط ماست و اي كاش كه كمبودهاي سياسي نداشتم و کاش کمبودهاي نظامي هم نميداشتم و مي توانستم وظيفه مان را خيلي بهتر از آن چه كه انجام شد، انجام بدهم.. فكر مي كنم روابط بين ما و شما و بين عراق، چه دولت و چه حزب بعث و در راس و سمبل آن آقاي رييس جمهور(صدام) از طرفي ديگر مقاومت ايران و مجاهدين و ارتش آزاديبخش.  فكر مي كنم كه ديگر روابط ما روابطي نيست كه ماهيت سياسي صرف داشته باشد و اصلاً اين طوري قابل تفسير نيست و فكر مي كنم برادري كامل مي باشد. برادراني که از هيچ چيز در رابطه با هم  مضايقه نمي كنند.

 رجوي: هر چيزي كه عليه شماست بطور طبيعي عليه ما هم هست و برعكس، امنيت ما يكي است، ضرباتي كه مي خوريم هردومان مي خوريم، کما اينکه پيشرفت هايمان هم به هم مربوط مي باشد، من اولاً شرايط شما را خوب مي فهمم ، كمبودهايتان را هم مي فهمم، فشارهاي شديدي هم كه روي شماست را مي فهمم، متقابلاً هم ما قهرماني رهبري تان و پايداري تون  را هم مي فهمم. و اين را هم مي فهمم كه اگر غير از حزب بعث و آقاي رييس جمهور صدام مي بود، امروز عراق برروي نقشه جهان وجود نمي داشت، جنگي كه شما كرديد، هيچ كس نكرد، فشارهايي كه روي شماهست، روي هيچ دولتي نبود،  در مورد موضع خودمان هم فقط اين جمله را مي گويم،من توي ذهنم و همين طور در قلبم نمي توانم حساب مصالح و منافع خودمان را از شما جدا كنم، دقيقاً اينها در هم آميخته است. شايد ما با هم اختلاف نظر داشته باشيم. ولي واقعيت اينه كه مصالح مان چفت در چفت و تنگ درتنگ مي باشد.

  رجوي: بنا براين خواهش ميکنم سلام ما و احترامات ما را به آقاي رييس جمهور(صدام ) برسانيد و بگيد كه هيچ نيازي به اين لطف ايشان و تشکرايشون نيست. وبه ايشان از قول من بگوييد كه در خانه تو بوديم و با تو هستيم و خواهيم بود تا جايي كه در توان ما است.

  سپهبد صابر : در حالي كه خودمان در برابرصحبت هاي شما خجالت مي كشيم - رهبري و سازمان شما و جايگاه شما و ارتش شما و رزمندگانشما و موضع گيريهاي شما خجالت مي كشيم. درست که در آن شرايطي بوديم که خطر واحدي ما را  تهديد ميکردو اين خطر واحد ما را در يك سنگر واحدي قرار داده. ما يك ضرب المثل عربي داريم، مي گويد، برادرها در سختي ها خودشان را نشان مي دهند. ما رو با پيکرهاي رزمندگانتون حمايت کرديد .  در شرايطي قرار داشتيم كه شما مي دانيد ارتش ما با ارتش آمريكا و ناتو روبرو شد... و برادر مسعود اين را شايد اطلاع نداشته باشند و ندونند كه چيزي که ما باهاش مواجه بوديم و آلان واضح و روشن شده برامون ...  موضوع چيزي است كه در جريان اين آشوب ها و بلواها باهاش مواجه شديم  و چيزي كه با همديگر عليه آن جنگيديم و شکست اش داديم... و آن مرحله دوم تهاجم بود و برنامه ريزي ها و طرح ها و توطئه هايي در اين رابطه بود.... و ارتش عراق در خاك كويت مشغول جنگ است، در روز چهارم در حالي كه رژيم خميني آمده بود... شما مي دانيد كه پلها و تلفنها و راهها قطع شده  بود، بين جنوب و بقيه عراق و... و مزدوران مرحله دوم از تهاجم را شروع كردند و آشوب بپا كردند...  عليرغم اين كه ما نمي توانستيم يگان نظامي به مفهوم نيروي نظامي را به مناطق مركزي و شمال برسانيم... آتش بس شد و همان ميزان كه توانستيم نيروها را عقب بكشانيم، و از كويت ما را قادر ساخت كه دشمن و آشوب گران نتوانند كاري که ميخواهند بكنند و آن ها را شكست سخت بدهيم... و اين كار ما را تسهيل داد تا نيروها را به تمام استان ها مستقر كرديم. برادر مسعود، اين ماجرايي بود كه بر ما گذشت...